فرهنگ و قوانین غربی

من خیلی از فرهنگ غربی چیزی نمی دونم ولی به شکل کلی می شه برخی قوانین غربیها را با خودمان مقایسه کنیم و برخی سو تفاهمات مانند بی بندو باری و غیره را برطرف کنیم.

به نظر غربی ها به این نتیجه رسیدند که تا زمانی که دلیلی (علمی)‌ برای کاری پیدا نکنند نظری در مورد اون نداشته باشند. یعنی در واقع غربیها علم گرا هستند. نسبت به امور بی طرف و بدون قضاوت هستند مگر که به شکل علمی خوبی یا بدی چیزی برای انها ثابت شود. در کنار آن سعی می کنند با توجه به چیزهایی که یادگرفتند منصفانه قوانینی ایجاد کنند. مثل قوانین حمایت از اقلیتها و یا ضد نژاد پرستی.

در کل قوانین کشورهای ما برای غربیها ضد حقوق بشر و ظالمانه و عقب مانده است. البته بخشی از این قضیه هم درست است. مثلا ما به دین افراد کار داریم بدون اینکه دلیل موثقی برای این کار داشته باشیم و افراد را به جرم داشتن اعتقادات آزار و اذیت می کنیم که نوعی عقب افتادگی فرهنگی است. البته مردم ایران خوشبختانه این تعصب کور را ندارند اما قوانین حاکمیت به این شکل است.

یا مثلا درکی از اقلیتها و یا حتی دگرباش ها و همجنسگرایان و غیره نداریم. خیلی از این مفاهیم تابو هستند. نهایت لطفی که به آنها بکنیم این است که قوانین خشنی مانند اعدام را برایشان اجرا نمی کنیم اما به شکل رسمی نیز حمایتی از آنها نمی کنیم.

به هر حال توی خیلی زمینه ها قوانینی علمی و منطبق بر منطق نداریم. و در نتیجه همه چیز روی هواست و در این بین به اشخاص مختلف ظلم می شه...

باید به سمت یک رنسانس علمی و فرهنگی بریم... کاری که غرب صدها سال پیش انجام داد.

البته فرهنگ ما از لحاظ برخی نکات اخلاقی و انسانی و فهم و درک و بینش غنی است و از این لحاظ از خیلی کشورها جلوتر بوده است اما اکنون مدون و منسجم نیستند و دچار تعارض و تناقض شده اند و باید به فرهنگ خود سرو سامان دهیم.

نیاز اجتماعی چیست؟

ما انسانها نیاز به ارتباط با دیگران داریم. این رابطه می تونه در حد سلام و علیک و شناختن همدیگر باشه و یا یک رابطه صمیمانه و یا یک رابطه خیلی نزدیکتر باشه... اینکه چرا ما به رابطه نیاز داریم رو نمی دونم ... البته درجه این توی افراد مختلف می تونه متفاوت باشه... و یا اینکه اگر این نیاز برآورده نشه چی می شه رو هم نمی دونم... و یا اینکه چطور می شه این نیاز رو مدیریت کرد و یا به چه میزانش کافی است؟

به نظر طرفش هم خیلی مهم نیست یعنی بلاخره شما نیاز داری با چند انسان که می شناسی رابطه داشته باشی... البته این رو هم بگم انسان از لحاظ تعداد روابط و شناخت افراد محدودیت داره... یعنی نمی تونه با شاید بیش از ۲۰۰ انسان مختلف رابطه همسان داشته باشه...

پس هر کسی یک تعدادی آدم رو می شناسه... بعضی وقتها اهتمام و توجه افراد هم روی همین افرادی است که شناخته اونها رو... یعنی دیگه ایجاد رابطه جدید با افراد جدید دیگه خیلی براش شاید مهم نباشه... مثل اینکه شما وارد یک شهر دیگه بشید اما همچنان همون دوستان و روابط شهر خودتون براتون مهم باشه...

با این حال فردش مهم نیست اینکه بلاخره چندفرد باشند... خود خونواده و خواهر و برادر و زن و بچه هم بخشی از این نیاز هستند... در واقع خانواده خودش یک اجتماع کوچک است بعد محله و شهر و کشور ... یعنی جاهایی ما به عنوان یک ملت همزبان نیاز به انجام یک کار اجتماعی مشترک داریم.

این رابطه را برای چی می خواد؟ مثلا برای حرف زدن... برای درد دل کردن... برای شناخته شدن... برای تحسین شدن... برای نمایش قدرت ... برای مهربانی کردن و محبت کردن و محبت دیدن... برای در آغوش گرفتن و لمس کردن... برای اعتماد کردن و برای پشتیبان هم بودن... بخشی از هویت انسان در همین مولفه هاست... بخشی از نیازهای جسمی و جنسی نیز نیاز به شخص دیگر دارند... اما احساسات و روح و جسم و روان انسان در هم تنیده است...

یادگیری

تلاشت فهمیدن باشه که بالاتر از همه چیز است... از بپش خود که هیشکی غیب نمی دونه... باید با هر چیزی آشنا شد... اگر شما قوانین و نحوه شطرنج رو ندونید و یا مدتی بازی نکرده باشید چطوری می خواهید شطرنج باز بشید؟ مهم یادگیری است... و یادگیری بخشش آزمایش و سعی و خطاست... و تو توی این کار مهارت داری... و داری می فهمی و به روشت و تفکرت و فهمت شکل و سروسامان می دی که اون هم خودش به معنی یادگیری است...

فرهنگ جبهه و عاشورا

توی کشور مردم کارهای بزرگی کردند و شعارهای بزرگی دادند.... ملیونها نفر داوطلب حضور در جبهه شدند و به عشق کشور و وطنشون جنگیدند و بیش از دویست هزار نفر کشته شدند... اگر ازشون سوال می کردی برای چه؟ می گفتند به هوای شهادت،‌به عشق امام، برای دفاع از کشور،‌برای پیشرفت کشور و برای سربلندی ایران.... این حس و روحیه قابل ستایش است. خیلی از اونها (شصت درصد) شهدا زیر بیست سال بودند. خیلی هاشون آدمهای صاف و ساده ای بودند.

اما پس از عقب نشینی صدام در سال ۶۱ و بازپس گرفتن خاک ایران، ادامه جنگ یک توهم بود. از یک لحاظ حتی تجاوز به خاک عراق بود. از طرف دیگه ساده لوحی و ساده اندیشی رهبران و فرماندهان را نشان می داد چون ابرقدرتها هیچ وقت اجازه نمی داند (همانطور که ندادند) یکی از این کشورها (مخصوصا ایران) بر کشور نفت خیزی مثل عراق مسلط بشه... همانطور که جلوی تجاوز عراق به کویت را هم گرفتند. در این میان و در ادامه ۷ سال جنگ اصلی ترین بازنده ها کشورهای ایران و عراق بودند. افراد مسلمونی از هر دو سمت کشته شدند و خارجی ها تماشا کردند و یا سلاح فروختند. تصور کنید چقدر ادامه این جنگ با حتی شعارها خودشون هم تضاد داشت. همه چیز از بی فکری و شعارزدگی و توهم و یا خیانت آغاز شد.

هر چه بود گذشت. می خواهم بگم که صدها هزار انسان کشته شدند با هدفهای بسیار والا و میهن پرستانه اما به خاطر فریب و جوزدگی و شعارهای متضاد عده ای خون آنها به نوعی هدر رفت... نه صحبتی از دفاع بود و نه هدف مقدس دیگری... بلکه توهم و ساده اندیشی به قیمت خون انسانها.

با اینحال هدف اون جوانان و نوجوانان قابل تقدیر است. اما حالا تصور کنید مردمی که آگاهانه و از روی خرد و اندیشه و به خاطر اهدافی پایدار و ملموس مثل عدالت و مردمسالاری و مبارزه با فساد و سیستم غیرشفاف و دیکتاتوری می جنگند و حتی کشته می شوند... چقدر این شهادت و این مبارزه بالاتر و زیباتر است؟

ما که اینقدر ایده آلگرا و از خودگذشته هستیم پس بهتره کمی تفکر را هم قاطی رفتارمون کنیم تا فریب نخوریم بلکه جلوی فریب بیایستیم و حق خودمون رو بگیریم... مثل امام حسین که هدفش گرفتن حق خودش بود... بله خودش را محق حاکمیت می دانست و حاکمیت را نالایق... مبارزه ای هرچند نابرابر اما از روی تفکر... ما که خیلی هم وضعمون بهتره و پیروزی فیزیکی هم دور از دسترس نیست

وجوه

انسان وجوه زیادی داره... غم داره ... شادی داره... احساساتی شدن داره... غرور... استکتبار... عدالت خواهی... آزادگی... و خیلی وجوه دیگه

لحظه

بدون قضاوت.... بدون قضاوت بر روی افراد... بر روی کاری که داریم می کنیم... بر روی قبلش و بعدش... فقط گم شدن و رها شدن در لحظه... فارغ از همه چیز

همبستگی

بدونید که ملیونها انسان و در واقع اکثریت ملت به نتایج مشابهی رسیدن و خواهان تغییر هستند. این افراد دیگه ترسی از گفتن حرفشون ندارند چون هزاران نفر دیگه هستند که حرفشون رو می فهمند و تایید می کنند. نترسید ما همه با هم هم رای هستیم.... ابراز کنید. چیزی رو در دل خود نگه ندارید... سعی کنید در اجتماع و به شکل فیزیکی معترضین رو بشناسید... سعی کنید یک کار اعتراضی مشترک بکنید. با پنبه سرمون رو بریدند... دیگه گرونی هم حدی داره!!!‌ اعتراض کوچکترین حقمونه

نظر کاربر (سخنی با براندازان)

نظر کاربر در جواب پست قبلی که در زیر آمده است و پاسخ در ادامه آن

http://mindblog.blogfa.com/post/2094

از شما سپاسگزارم که صدای مرا سانسور نکردید.اگر نگویم اولین فرد حد اقل باید بگم جزء اولین افرادی هستید که مودبانه پاسخ دادید و دلتان با زبانتان یکیست.از این جهت سپاسگزارم.


دوست عزیز و هموطن گرامی، در دهه اول انقلاب، نه می شد عملکرد ج،ا را قضاوت کرد و نه میزان صلاحیتش را.فرقه ای همچون فرقه رجوی، به بهانه اینکه سهمش از انقلاب نادیده گرفته شده، به مبارزه مسلحانه با نه فقط حکومت که مردم کوچه و بازار پرداخت! از آن بدتر، در کنار دیکتاتوری مثل صدام، علیه وطن خود جنگید!
فرقه ای که در خصوصی ترین امور پیروانش دخالت می کند و با تحمیل ازدواج های سازمانی و بدتر از آن طلاق های سازمانی، دیکتاتوری را معنایی تازه کرده، چنین فرقه ای چگونه می خواهد برای ملتی که بقول خودشان از ظلم و جور رژیم آخوندی به تنگ آمده، آزادی را به ارمغان آورد؟؟!!


وقتی تجزیه طلبان کوموله و دموکرات و ...علنا هر گونه اتحادی را منوط و مشروط به قبول خواسته شان در جدایی بخشی از ایران می دانند، چه تضمینی وجود دارد که فردای براندازی، ایران تکه پاره نشود؟
اگر فرزند دو سه ساله شما اصرار کند که با سماور در حال جوش بازی کند، آیا به صرف اینکه به زورگویی و دیکتاتوری و خشونت و...متهم نشوید، به او چنین اجازه ای می دهید؟؟!!
آیا صلاح ملت ایران در این است که نظم موجود را با تمام نقائص آن، بر هم زند و کشور را دودستی تقدیم لاشخورهای فرقه رجوی و کوموله و ...کند؟؟!! تازه نوبت دشمنان خارجی که منافع خود را در ایران از دست داده اند، مانند انگلیس و آمریکا و...نرسیده! آیا فکر نمی کنید راه های بهتری برای اصلاح نواقص و مشکلات کشور وجود دارد؟در اسپانیا، با جدایی طلبان دونسک چگونه رفتار می کنند؟ در انگلیس با استقلال طلبا ولز و اسکاتلند و...چطور؟ همین الآن در فرانسه با معترضین جلیقه زرد یکشنبه های پاریس چه می کنند؟
عربستانی که "ایران اینترنشنال"علیه ما تاسیس می کند و۲۴ساعته با انواع دروغهای شاخدار، خواهان سقوط ج.ا است، با خاشقچی چه کرد؟!آیا او خیرخواه ملت ایران است؟!لطفا پاسخ بفرمایید.
از توجهتان پیشاپیش تشکر می کنم.

پاسخ

خواهش می کنم. از نظر شما نیز سپاسگزارم. به هر حال آنچه به خود نمی پسندیم (سانسور) به دیگران هم نمی پسندیم.

در کل حرفهایتان قابل تامل و حاوی نکته است هرچند انتقاداتی هم به آن دارم. اما سوال این است که اینها حرفهای کیست؟ از کجا بدانیم که اینها توجیهات حکومت نیز هست. منظورم این است که دو حالت وجود دارد.

اول اینکه حکومت یک حکومت دیکتاتور مآب و یا تمامیت خواه دینی است که قائل به دموکراسی و رای و نظر مردم نیست. آلوده به خرافه و قدرت و فساد است. قصد اصلاح ندارد و یا در این فرم و شکل قابلیت اصلاح ندارد.

دوم اینکه حرف مردم را فهمیده. قائل به مردمسالاری واقعی و نه نمایشی است و هدفش اصلاح و مخصوصا سرو سامان دادن به اقتصاد کشور و خیرخواه و غیره است.

از کجا بدانیم کدام مورد است. شما با فرض دومی حرف زدید. اولا انتظارات خیلی از مردم زیاد نیست. مثلا حذف نظارت استصوابی و یا حذف تبیعیض خودی و غیر خودی و یا مصرف بودجه و بیت المال برای مردم ایران و داشتن روابط منطبق بر منافع ملی و نه ایدئولوژیهای پوچ و یا سواستفاده از این شعارها (مثل گسترش شیعه، نفوذ در منطقه، همکاری با روسیه و غیره که هیچ حاصلی هم غیر از دشمنی بیشتر سایر کشورها و انزوای بیشتر نداشت)

خیلیها فکر می کنند ریشه همه این ناکارامدی ها دخالت دین در سیاست است و تا زمانی که این قضیه حل نشود مشکلات مذکور وجود دارد.

خیلیها نیز به تجربه ۴۴ ساله امیدی به اصلاحات ندارند و از اصلاح طلبان نیز عبور کردند. در واقع اتفاقات قبلی و عدم موفقیت اصلاحات را گواهی بر مورد اول که همان مشکل ریشه ای است می دانند.

به هر حال موضوع پیچیده ای است و قابل بحث و بررسی است. اصلاحات به چه صورت و چه نوع اصلاحاتی امکانپذیر است. نیروهای مانع و تندروها و یا نیروهای نظامی و نظامی گری منطقه ای و یا تشکیلات نظامی مرتبط مثل سپاه و بسیج و غیره چه نقشی دارند و چگونه مانع یا حامی خواهند بود.

اگر واقعا نیت و هدف مسئولین تن دادن به خواست مردم باشد به نظرم راههای ساده ای دارد. اما در طول این چند ماه هیچ حرکت مثبتی ندیدیم. البته افرادی مثل قالیباف وعده هایی از حکمرانی جدید داده اند ولی باز همانطور که گفتم به خاطر خلف وعده های مکرر دیگر اعتمادی برای مردم باقی نمانده است.

به هر حال از نظر من موارد بالا موضوعات اساسی قابل بحث است و موضوعات دیگر مثل اینترنشنال و کومله و مجاهدین و غیره را بیشتر موضوعات حاشیه ای و بعضا نامرتبط می دانم. برای مثال اگر هدف ارتش و غیره نیز محافظت از ایران است گروه کوچک مثل مجاهدین برای ملت هشتاد ملیونی ایران خطری ندارد. مگر در جنگ چه کسانی شهید شدند غیر از همین مردم عادی؟‌و آیا فکر میکنید نیروی نظامی یک کشور بدون پشتوانه مردمی کارایی دارد؟ خیلی از خانوادهای شهدا الان طلبکار و شاکی سیستم هستند. تفکر و نظرات گروه مجاهدین نیز در هیچ بخشی از جامعه خریداری ندارد.

در مورد تجزیه طلبها البته باید حواس همه ما جمع باشد اما باز اتحاد بین اقوام ایرانی و سایر دلایل همبستگی را بیشتر از گروهکهای تجزیه طلب می دانم. از طرف بلوچها که حتی عرق ملی آنان از فارسها هم بیشتر است خیالم راحت است و آنها کشورهای افغانستان و پاکستان را به ایران ترجیح نمی دهند. در میان آذری ها هم ملی پرست کم نداریم. کردها هم چند دسته و گروه هستند و افرادی که حتی به دلایل اقتصادی ایران را ترجیح دهند را داریم.

به هر حال باز این مسئله را خیلی مرتبط با موضوعات اساسی که ابتدا گفتم که با یک خواست ملی از جانب مردم و مسئولین به شکل گذار قابل حل است، را نمی دانم. شما نیز ظاهرا همین حرف را می زنید اما گفتم که دو حالت وجود دارد و ما نمی دانیم در کدام حالت و یا ترکیبی از حالات مذکور قرار درایم. بخشی از جامعه و مسئولین که خواهان تغییرند و بخشی که این امر را برنمی تابند. پس این قضیه باید حل شود.

اما به خاطر داشته باشید صبر و اعتماد مردم هم حدی دارد وقتی نشانه مثبتی نبینند و یا کلا نا امید از اصلاحات اساسی شوند هر گروه خارجی می تواند برایشان حکم منجی را داشته باشد و لزوما نیروهای داخلی را بهتر و خیرخواهتر از دیگران نبینند.

خدا و دین

نمی دونم چه حسی است ولی من نمی خواستم به دین و کتابی توهین کنم. اتفاقا حرف اون آخوند و یا برداشتش رو توهین به دین می دونستم. به همین خاطر حتی اگر اعتقادی داشته باشم شاید لازم بود که توهین اون رو اصلاح کنم. خیلی ها خودشون رو دیندار می دونند ولی از ضربه زدن به دین ابایی ندارند... به هر حال هنوز توی این قضیه بی طرف هستم...

هنوز خدا را باور دارم به عنوان کسی که بتونم باهاش حرف بزنم و برای روزهای مبادا نگهش دارم. تا حدی هم براش کار می کنم. البته انتظاراتم هم ازش کم نیست... اگر اینجوری نبود شاید خیلی کارها کرده بودم... نمی دونم اسمش تناقض فکری رفتاری است... اثر تربیت است و یا هر چی... فعلا نگهش داشتم...

وقتی به تناقضی بر می خورم همه چیز رو دور نمی اندازم سعی می کنم توجیهی براش درست کنم. هیچ چیز و هیچ فرد و کتابی برام بالاتر از خدا نیست به همین خاطر به همه چیز ممکنه ایراد بگیرم و بگم که برداشت خودشون بوده تا از بزرگی خدا کم نشه

بعضی حرفاشون هم بد نیست و یا تا حدی می تونه نتیجه گیری خود آدم هم باشه.... به هر حال موضوعی است که انسانها در تاریخ و در جهان باهاش درگیر بودن... شاید خدا هم نمی خواسته که به آسونی لو بره... نمی دونم.

واکنش

بعضی وقتها باید واکنش های خودمون رو بررسی کنیم و ببینم آیا لازم است و یا چقدر درسته یا غلطه و یا چه نتیجه ای می شه گرفت...

توی کشور ما خیلی ها هستند که نسبت به چیزی واکنش نشون می دن و بعد یه جورهایی انگار به خودشون حق می دن که اگر خوششون بیاد یا نیاد کاری در مورد اون قضیه بکنند.

مثلا همین حجاب... یا فردی که سگی در بغل داره... خوب شاید در لحظه من بگم اه چقدر لوس یا چقدر مسخره... غربزده و یا به کسی که حجاب نداره بگم چقدر بی حیا... حتی جنده!... این واکنشها چه منشایی داره؟ چقدر منصفانه است و چقدرش پیش داوری است؟ حالا اصلا خوشم بیاد یا نیاد ... ولی مگه قراره همه مردم به سلیقه من باشند؟ این سلیقه من هست و اصلا بگیم که هر کسی می تونه سلیقه ای داشته باشه... اصلا خوشم نیاد... خوب که چی؟ آیا الان من حق دارم که برم یقه طرف رو بگیرم؟ آیا حق دارم اظهار نفرت کنم بهش؟ آیا حق دارم که چی...؟ یا این قرار است چه ضرری به من بزنه و یا چه فایده ای برای من داشته باشه؟ آیا این یک انتخاب و سلیقه میان ملیونها سلیقه و انتخاب نیست؟ آیا این شخص فردی میان ملیونها آدم هست؟ آیا دیگران می تونند سلایق و علایق من رو زیر سوال ببرند یا محدود کنند؟

پس کمی واکنشهای خودمون رو حلاجی کنیم... لازم نیست از هر چیزی که خوشمون میاد یا نمیاد خودمون رو صاحب حق بدونیم ... مگر که اون شخص داره آزادی من و یا دیگران رو محدود می کنه... در واقع این برخی افراد هستند که با واکنشهای بی جا و حق به جانب دارند آزادی دیگران رو محدود می کنند... و اگر قرار است جلوی کسی گرفته شود جلوی این افراد است.

رد شدن

نوشته بودم که من الان به راحتی می تونم منظور و حرکت هر شخصی از هر کاری و پیامی رو بدونم و بدونم چقدر صادقانه است و یا چه حرف و معنی پشتش هست... به همین خاطر لازم نیست خودت رو درگیر هر حرفی کنی.. راحت می شه از روی خیلی از این حرفها رد شد چون چیزی پشتشون نیست و یا جوابشون رو جوری بدی که اون قضیه مدنظر نویسنده رو ببری زیر سوال... به هر حال خیلی نیازی به درگیر شدن نیست و خیلی از اینها ارزش حتی بحث و جدل ندارند مگر اینکه بحث درست یا نکته ای وجود داشته باشه و بشه بحثی کرد...منظور کلی اینه که انتخابگر باش

عادت

یکی از مشکلات ما در کشور عادت کردن مردم و مسئولین به چیزهای نادرست و غلط است. مثلا شعاری حرف زدن و یا ردیف کردن انواع القاب به یک شخص. معظم گرانقدر فرزانه و فلان و بهمان... همه هم هی تکرار می کنند. البته الان جو بهتر شده و مردم رک و راست تر شدند... ولی باید این قائده غلط شکست بشه... توی این اعتراضات بغض مردم ترکید و در واقع سعی کردن این قائده رو بشکنن تا بتونن راحت حرف بزنن... این خودش گام مهمی به جلو است و باعث می شه راحتتر از مشکلات گفت... کمتر شعار داد و افرادی که شعار می دن هم متوجه می شن که در واقع دچار یک عادت غلط بودند... این تابوها و عادات باید درست بشه

قضاوت

فکر کردن خوبه ... اما خیلی وقتا قضاوتی ندارم... ذهن خسته از قضاوتهای بی مورد... انسانی که می خواد به شکل طبیعی و طبق نیاز و طبیعتش عمل کنه رو با هزاران فکر زائد و خرافات و غیره دربند کردند... حتی خودت رو هم نباید اینقدر قضاوت کنی و باید بگذاری خودت آزادتر و بی فکرتر باشی دیگه چه برسه که بخوای دیگران رو قضاوت کنی... زندگی کن و بزار بقیه هم زندگی کنند.

گفتم بخشی از مردی رو به بی خیالی نسبت به خود می دونم... رهایی و آزادی فکر و دیدن نیاز حتی نیازهای غریزی و روانی و حسی خود... و رک و راست بودن باهاشون... اگر شد حتی عمل برای رفع نیاز... اما دست کمش اینه که تو بتونی این روحیه رو در همه جا و با هر کسی حفظ کنی... با همه راحت باشی...چه در جمعیت چه در خونه همه جا خودت باشی.... انگار روشت و راهت رو پیدا کردی... تکلیفت با خودت و دیگران و دنیا (کلیت دنیا از اول و آخرش) روشن است...

حق اکثریت

چگونه یک اقلیت کوچک با دروغ خدعه می خواد حق اکثریت رو پایمال کنه و بهشون دروغ بگه که شما اکثریت نیستید؟ این واضح ترین حق کشی است. طبق قانون جمهوریت طی فرایند رای گیری و رفراندوم اکثریت مشخص می شه! حالا ده هزار میرن تو خیابون به اسم هشتاد ملیون آدم می نویسنشون... ظلم از این بالاتر؟ نه تنها به حرف معترض گوش نکنی بکله با فریب و دروغ بخواهی منکرشون بشی... ظلم دوام نداره... شعور داشته باشی می فهمی که نمایش بازی کردن هم حدی داره... اگر عقل و صداقت داشتند باید حرف مردم و حتی همین آمار کم شرکت کنندگان را بشنوند نه اینکه باز بخوان با دروغ به مردم توهین کنند. مردم را نمی توانید نادیده بگیرید. یک بوته نمی تونه جلوی سیل قرار بگیره...

عقل و آزادگی

توییت زدم که هیچکس نمی تونه و شما هم نمی تونید که عقل و آزادگی رو از یک فرد بگیرید. نمی تونید کاری کنید که آدم عاقل به شب بگه روز و به ماست بگه سیاه... می تونید دروغ بگید. می تونید زندانی کنید و شکنجه کنید ولی نمی تونید عقل و آزادگی رو از اشخاص بگیرد. نمی تونید کاری کنید که یک آزاده به دیکتاتور چیزی غیر از دیکتاتور بگه... نمی تونید... هیچ وقت... هیچ زمان

بلوغ

بلوغ که نشانه خرد و تحمل و بصیرت باشه... نشانه بی خیالی و عدم حساسیت باشه... نشانه لذت از خود و دیگران و احترام به خود و دیگران باشه... نشانه منصف و جوانمرد بودن باشه... نشانه عاقل و کامل بودن باشه رو برای هر انسانی از مرد تا زن می پسندم... هر چند بچه رو هم به صافی و صداقت و پاکی می پسندم...

اما در میان مسئولین و آخوند جماعت کمتر این صفات رو دیدم... یعنی انگار هنوز بالغ نشدند... هنوز توان درک ندارند و یا منصف نیستند که درست قضاوت کنند.

سخنی کوتاه با براندازان

نظر خوانندگان و پاسخ در ادامه:

سخنی کوتاه با براندازان.
شنیده شده که به ج.ا اتهام خشونت طلبی، سرکوب، شکنجه، تجاوز و ... و ... و... می زنید! از طرف دیگر، خودتان را طرفدار مردم، اهل گفتگو، و خیلی صفات نیک و شیک دیگر قلمداد می فرمایید!!
کمتر برانداز مودبی دیده ام که مخالفینش را به تکه پاره شدن، سوختن و پوست کندن تهدید نکند.اگر به فرض محال، بپذیریم که ج.ا واجد همه آنچه به آن می بندند باشد، مخالفانش چه مزیتی نسبت به او دارند که قتل و کشتن و سوزاندن و ...برای اینان مباح باشد و بر ج.ا حرام؟؟!!
باز هم اگر تمامی اتهامات وارده به ج.ا از سوی مخالفانش را وارد بدانیم، این سوال مهم مطرح می شود؛
ج.ا که از روز اول با وعده عدالت و برابری و برادری و ... قدم پیش نهاد، به اینجا رسیده، مخالفینش که هنوز هیچ پخی نیستند و قدرتی ندارند اینطور تهدید و ارعاب و کشت و کشتار می کنند، اگر خدای نکرده زبونم لال، فردا یک گهی شدند، چه معامله ای با این ملت خواهند کرد؟؟!!
مطلب دوم، انقلاب اسلامی از روز نخست با تکیه بر حفظ تمامیت ارضی ایران پا گرفت و تا امروز به احدی اجازه نداده کمترین گوشه چشمی به این خاک مقدس داشته باشد.شما مزدوران محور عبری عربی غربی که هنوز هیچی نشده با تجزیه طلب ها هم آخورید، خدای نکرده اگر از دستتان بر آید با این خاک اهورایی چه خواهید کرد؟!
ممنون می شوم نشر دهید و هرکس پاسخی دارد به اندکی شعر آمده و جواب مرا بدهد.خدا را چه دیدی، شاید توانستید مرا هم قانع کنید در مقابل شما نایستم!!!
#رضا_زمانیان_قوژدی

پاسخ)

یکی از خصوصیات دموکراسی و یا جوامع دموکراتیک این است که شما می توانید اشخاصی را پیدا کنید که از آنها مسولیت طلب کنید (مثل ریئس جمهور منتخب) اما نمی توان افراد زیادی را پیدا کنید که آنها را متهم کنید. اگر دقت کرده باشید با اینکه رئیسی یک ریئس جمهور کم سواد و اقلیتی است و انتخابات نیز مهندسی شده و فیلتر شده بود باز افراد زیادی کاری بهش ندارند. بلکه نهادهای غیردموکراتیک مانند رهبری و یا برخی نهادهای نظامی و وابسته به نظام مورد اعتراض هستند. در یک جامعه دموکراتیک افراد جامعه می توانند نظرات خود را بیان کنند و احزاب مختلف و پاسخگو با هم رقابت کنند و چون رقابت وجود دارد کسی سیبل اتهامات نیست.

منظور این است که در صورت پیاده شدن دموکراسی مشابها افراد نمی توانند فردی را پیدا کنند که بخواهند به آنها دشنام دهند. همه چیز در یک رقابت دوره ای قرار دارد. مناظرات تلویزیونی و شنیده شدن صدای معترضین و رسانه های آزاد باعث تلطیف فضا می شود. علت رادیکال شدن فضای موجود نیز نبود این آزادیهای سیاسی و اجتماعی و حقوق و تریبون برابر است.

در واقع صداهای فعلی صدای بخشی از جامعه است که خود را مورد ظلم گروهی خاص می داند و حقوق خود را از دست رفته می داند. برای مثال سیبل اعتراضات قشری مانند روحانیون است که به مفت خوری و رانت خوری و بی مسئولیتی و غیره متهم است و یا سیاستمدارانی که در امور مختلف دخالت کرده و پاسخگوی سیاستهای خود نیستند. چرا این اتهامات به کاسب و بقال و معلم و کارگر و غیره نیست؟ شاید این اتهامات شدید و غیر مودبانه باشد اما نمی توان گفت که براندازان هر شخصی را بدون دلیل متهم می کنند. حالا فرض کنید در جامعه ای باشیم که آخوند تنها در صورت نیاز ارگانهای مردم نهاد و خود مردم خدماتی را ارائه کند. در نتیجه اتهامات فعلی وجود نخواهد داشت.

همانطور که گفتم مشکل مشکل فرد و نوع رفتار آنها نیست. هدف حذف افراد و استقرار سیستم شفاف و عادلانه است. در کل نمی توان به افراد هر چقدر هم به ظاهر خوب اعتماد کرد. افراد ذاتا خودخواه و منفعت طلب هستند. هرچند همین افراد به سیستمی که عدالت را برای همه و از جمله خودشان فراهم کند تن می دهند. تا زمانی که بدانند نظم و عدالتی برقرار است افراد نیز بیشتر خود را مقید به پایبند بودن به اصول می دانند. هر چند در نهایت نیز باید نظارتها و قانونهای درست امکان سو استفاده را ببندد و عدالت را تضمین کند. مفهوم عدالت مفهومی دینی است اما مختص دین نیست. کسی مشکلی با اعتقادات و اصول شخصی افراد ندارد و اگر مثبت باشند قابل تکریم هم هستند اما نمی توان به ادعاها قانع شد و اکتفا کرد.

مشکل متن شما این است که هم براندازان و هم جمهوری اسلامی را افرادی مشخص تصور می کنید. البته مشکل جمهوری اسلامی در واقع مشخص بودن برخی افراد و شعارهاست که مردم را نسبت به این افراد و شعارها طلبکار کرده است. هیچکدام از براندازان قصد تحمیل خود به بقیه را ندراد. شناخته شده نیستند. شعارشان در مورد سیستم است نه خودشان. انبوهی از افکار و افراد معترض هستند که شما در کوچه و خیابان می بینید. همه اینها قرار نیست رهبر بشن و یا بخوان همسایه و خواهر برادر خود را اعدام کنند. اما اعتراضشان خطاب به افراد مشخصی است که به اصول دموکراسی تن نمی دهند و این افراد را دیکتاتور مآب خطاب می کنند.

این قضیه در مورد تمامیت ارضی نیز وجود دارد. تفاوت در دیدگاههاست. از دیدگاه معترضین بدون به رسمیت شناختن حق و حقوق اقلیت ها و بدون بالا بردن روحیه اتحاد ملی و همبستگی نمی توان اتحاد و تمامیت ارضی را حفظ کرد. الان بلوچها دم از حقوق کرد و تهرانی و بهایی و سنی و غیره می زنند و تهرانیها دم از حقوق بلوچ و کرد و غیره... کسی هم مخالف اقتدار نظامی و دفاعی نیست اما این اقتدار باید جهت دار و در خدمت منافع ملی و مدافع خود ملت باشد و نه یک نظام و یا بخشی از افراد ذی نفع.

دوستی

ما به دلایل زیادی ممکن است از یک سری آدما خوشمون بیاد یا نیاد... نمی شه خیلی دنبال دلیل گشت... یک سری معیارها مثل صاف سادگی و غیره وجود داره...

از طرفی دوست داشتن انسانها نشانه دوست داشتن خالق و خدای انسانهاست... یک مهری آدم به جهان و به موجوداتش و زیباییهاش و مخصوصا همنوعان خودش داره... چون ما اشتراکات زیادی داریم انگار یک روح در بدنهای متکثر هستیم... از این حس مهر و دوست داشتن باید استقبال کنیم. این مهر به شکلهای مختلف بروز می کنه از در آغوش گرفتن تا معاشرت و دوستی و غیره... حتی یک لبخند و دست تکون دادن. البته اینها منافاتی با دوست داشتن خودمون نداره... کسی که خودش رو دوست داره شاید حتی بتونه انسانهای زیادی رو دوست داشته باشه. فرد می تونه هم خودش رو تحسین کنه و هم دیگران رو. تحسین افراد هم می تونه متقابل باشه....

حق

مگه بیت المال حق من و تو نیست. با چه مجوزی حق ملت رو خرج خودشون می کنن. خرج آخوند مفت خور می کنند. خرج ماجراجویی می کنند.... خرج کشورهای دیگه می کنند؟ این یعنی حق خوری و حق کشی... و میگن حق گرفتنی است. برای چی سکوت؟ در مقابل این پایامال کردن حق باید کاری کرد.

مگه شما مذهبی ها که دم از حسین و علی و غیره می زنید هدفتون احقاق حق نیست. این گوی و این میدان!‌ مشکل اینجاست که شعارها شما شعار واقعی و حقیقی نیست خود فریبی است. شخصیت شما شخصیت انسان حقجو و حق طلب نیست. برای توسری خوری و یا پاچه خوری پرورشتون دادند... با چه حقی دارید پول من رو خرج افکار پوسیده خود م کنید. بقیش بماند

راضی

من از خودم راضی هستم. خوب نیست آدم سربه سر اگو (نفس) بزاره. مخصوصا که اگر ایده ال گرا بشه... این مشکل از بچگی پیش میاد. اینکه آیا بچه ها از خودشون راضی هستند یا نه. یه چیزی درونشون می خواد همیشه مطمئن باشه که بهترین هستند در حالیکه در این دنیا با ملیاردها انسان جورواجور و یک معمای هستی واقعا بهترینی وجود نداره. مهم اینه که گرفتار این بازی با اگو نشید. به همین خاطر پر رو باشید و کم نیارید. بگید من راضی هستم از خودم از وجود و از کار و زندگیم. کم نمیارم. من پر رو تر از این حرفام که کم بیارم... از خودم و زندگیم لذت می برم. حداقل با چیزهای واهی خوشی خودم رو خراب نمی کنم.... رضایت ندی همیشه باید نگران و مضطرب باشی.. و این ارزشش رو نداره پس بی خیال و این جزئیات نباد در روحیه مشترک انسانی تاثیری بخواد بزاره...

تعمیم

در قبال یک آرزو همه ما احساس تکلیف می کنیم مثل همین انقلاب و بیرون روندن فکر و موجودیت شیخ ها و افراد متحجر. اما الان به علت کار و مسائل دیگه باید روی کار و پایان نامه متمرکز باشم. دوست داشتم آزاد بودم. دوست داشتم می رفتم بیرون توی هوای آزاد. معاشره با افراد و انجام کار و غیره اما الان شرایطم نمی ذراه. اما نمی شه وضعیت خودم رو به ملیونها آدم تعمیم بدم. من فقط یکی از ملیونها هستم. مسلما وقتی به مردم فشار میاد خیلی ها پیگیر به نتیجه رسوندن این حرکت مردمی هستند و چه بسا خبرهایی غافلگیرکننده برسه... به هر حال اینکه من فعلا توی جریان نیستم به معنی نبود جریان نیست. من فقط یکی بودم. این راه ادامه داره

بازتاب

ما در کشور و همین مردم آدم خوشفکر داریم که حرفهاش منطقی است و مشتی هم آدم عقده ای بدفکر و ضدعقل هم داریم. امور کشور هم بازتاب همین افکار است. اگر امور کشور دست گروه دوم باشه نباید انتظار کارهای عقلانی زیادی هم بود. پس وقتی در جامعه تفاوت فکر داریم در اداره کشور هم تفاوت اجرا داریم. باید این کم عقل ها را تربیت و آدم کرد و از اریکه قدرت هم کشوندشون پایین. خوشبختانه اکثریت مردم آگاه شدن و این تله دین هم باید برچیده بشه.