پیاده کردن
امروز هم جلسه ای بود و من باید با سه نفر آدم جدید همصحبت می شدم.. گفته بودم که فرض کن اربابی یا سروری... فرض کن که میل و نظر تو قراره فراهم باشه.. گفته بودم که خیلی به دیگران اهمیت نده... یکی از نشانه هایی که اهمیت نمی دی یعنی اصلا اضطرابی از مواجه شدن با دیگران نداری... پس اگر اضطراب داری یعنی اهمیت دادی... هدف اینه که حتی قبل از برخورد خیلی برات مهم نباشه... جلسات معمولا یک سری صحبت و هماهنگی است و صحبت و محتواش خیلی مهمتر از افراد و درگیر شدن حسی با دیگرانه...
یعنی بگو که قرار نیست اهمیت بدی و یا درگیر حسی بشی... مگه در حد همون خلق و خوی معمول خودت ... اما یادمه به هر حال انگار نیاز به تمرکز داشتم.... تمرکز روی چی رو نمی دونم... برای اینکه بتونم ارتباط چشمی بگیرم و برای اینکه بتونم روی کلامشون تمرکز کنم و یا بحث رو جلو ببری... انگار نیاز به تکرار و زمزمه درونی داشتم... می خوام این هم نباشه... چکار کنم؟ چارش اینه که خودت رو ول کنی و بزاری خودت باشی... چون اونها که اهمیت ندارند و تو هم قرار نیست که مدل خاصی رفتار کنی پس به همون شکل خودت و عادی رفتار کن... به شکل عادی و فارغ از هرچیزی.. هر چی که به ذهنت میاد.. همون فکر و ذکر خلوت خودت و با توجه به حرفهایی که رد و بدل می شه...
خیلی بی خیال و ریلکس و بی تفاوت به دیگران کارت رو انجام بده... تمرینش کن تا مسلط و مسلط تر بشی...