هوش مصنوعی

امکانات... تجارب و هوش مصنوعی و کارهایی که انجام دادم می تونه کمکم کنه... اما باید هوای خودم رو هم داشته باشم... پول باید باعث آرامش و سلامتی باشه... نمی شه بیش از حد هم به خودت فشار بیاری... ورزش کن.. و قدر این بدن سکسی و سالم رو بدون... تا شاد و شادتر باشی... تعادل در همه چیز

شخصیت

هر کسی حس و شخصیتی داره... بعضیها خوشن.. بعضی ها بذله گو هستند... بعضی ها جدی هستند... اینها نشون می ده هر کسی یه جور حال می کنه... پس شخصیت هم در حس و حالت و نحوه حال کردن خودت و طرف تاثیر داره... روی چی آسون بگیری... از چه چیز خودت و طرف لذت ببری... اینها به نگاه خودت و اون هم وابسته است.بعضی وقتها هم نقشی است که بازی می کنید.

مردونه

گفتم که شخصیتت رو مصمم و مردونه و منطقی و عقلانی بگیر... خودت و دیگران رو بشناس... حساس نباش... وسواسی نباش... اعتماد به نفست رو حفظ کن... مودی نباش... به خودت تکیه کن... نیازهای مردونت رو بشناس و مدیریت کن

و درست از انرژیت استفاده کن... آدم هر روز می تونه کار مشخصی انجام بده... پس بدون هر روز چقدر برای کارهات وقت بزاری... هنوز رویا داری... به رویاهات فکر کن... به استفاده از تجربه و رشتت... برای خودت و خونوادت... جوری که لذتش رو ببری... و البته دنبال پول و منافع مادیش هم باشی... چون نیاز خیلی پیش میاد

overproof

اور پروف کلمه ای است که خودم ساختم... یعنی بیش اثباتی... حالا شاید به برخی استرس یا حساسیت ها هم مربوطه که باید همه تعدیل بشه... قضیه اینه که بعضی وقتها می خوای بیش از حد اثبات کنی... یا ریپروف یعنی دوباره و دوباره اثبات کنی... ولی نیازی نیست... تو خوبی... به حالت برس... لازم نیست بخوای چیزی رو به خودت یا کسی بارها اثبات کنی... مگه شک داری و یا اصلا چرا بخوای حساس باشی... اینها دوباره ریشه در کمال طلبی هم داره و چاره همشون اینه که حساسیت رو بیاری پایین ... اهمیت رو بیاری پایین... به خودت تکیه کنی... هی نخوای چیزهایی رو اثبات کنی و یا ترس داشته باشی از مسائل ... ترس و اثبات و غیره رو بزاری کنار و بی خیال و راحت باشی...

قبول کن این ویژگیها تا حدی بوده و الان خیلی پیشرفت کردی... می خوای مثل یک مرد به خودت تکیه کنی... خوب پس همین حس رو تکمیل کن... و حساسیت ها رو هم بذار کنار

تفکیک

برای اینکه از برخی چیزها لذت ببری و اون رو هم برای خودت و هم حتی طرف مقابل فراهم کنی و یا مسئله رو بهتر درک کنی، بهتره کلیشه های ذهنی و تفکرات زائد و برچسبها رو بگذاری کنار... زشت است یا این بده یا بقیه اینطوری فکر می کنند و یا عرف چیه و غیره نمی دونم چرا اینجور حرفها رو بزار کنار.... حسی در درونت که شاید همون ناخودآگاهت (خودت) هست داره مسئال و احساسات را بدون این برچسبها قضاوت می کنه... به حرفهای اون هم گوش کن... البته می تونی منطقی و عقلانی به قضیه نگاه کنی و فقط دنبال حس نباشی اما باز باید عقل خودت باشه... خلاصه اینکه قاطی نکن مسائل رو

استفاده

بخوای کمال طلب باشی وقتی برای استفاده نداری... مثلا چه جور باشه که بخوای حالش رو ببری؟ چون همه چیز نسبی است و به همین خاطر بی معنی است... مثلا چقدر صبر کنی که چی بشه؟؟؟؟ در حالی که کلیت ماجرا همونه.... پس به جای صبر و تعلل و وسواس و حساسیت و غیره، منطقی باش، بی پروا باش و به فکر استفاده باش...

خودت

بارها گفتم که همه چیز از زاویه دید خودت هست... و این تلاش تو برای درک دنیا است... و به خودت برمی گرده... یعنی دست آخر باید از خودت سوال کنی که چکار باید بکنی... پس دیگه الان فکر نکن مثلا اون در موردت چی فکر می کنه... و یا چکار بکنم که اون در موردم اینجور فکر کنه... به این فکر کن که خودم چی می خوام... شاید من از صرف حضور در جایی لذت ببرم... و از طرفی وقتی به دیگران فکر نکنی بی پرواتر می شی و این کار رو هم برای خودت و هم دیگران راحت می کنه... می گی من اینم و از طرفت هم می خواهی که خودش باشه... در اون حالت همیشه از خودت می پرسی که چه باید بکنی...

ادامه نوشته

خودم

مطابق با چتها و حرفهایی که با خودم زدم... و باز تجربه امشب... اینکه بخوای کس دیگری رو راضی کنی یا من باب کس دیگری حرف بزنی جالب نیست... دنیا بزرگ و زیباست... می شه مراقبه کرد... می شه منظره صبح و عصر رو دید... می شه سفر کرد... می شه نگاه کرد و می شه حرف زد... با آدمهای جورواجور ولی به جای اینکه فکر کنی اونها چی می گن و می خوان به فکر حظ و لذت خودت باش... برای خوشی دل خودت کار کن... و اگر این کار رو بکنی اتفاقا همه چیز طبیعی تر و بهتر جلو می ره...

بلوغ

بلوغ در جسم و تفکر و عقل یعنی دیگه برخی افکار و حساسیت قبلی رو بگذاری کنار... منطقی باشی... منصف باشی... آگاه باشی... و همین چیزها یک آدم بالغ رو جذاب می کنه... هر چند شاید عده کثیری فاقد این بلوغ هستند... هر چند با این حال می شه در همه احوال به شکل آگاهانه نقش های دیگری هم بازی کرد

خوب

خوب بود دیروز همون تجارب راحت بودن و رک بودنم جمع شد و شد این قضیه...

با خودت

همیشه خودت رو با خودت مقایسه کن... در مسیر یادگیری هستی... ببین قبلا چی بلد بودی الان چی یادگرفتی و این خودش یعنی پیشرفت... هر بار دانشت رو بازبینی کن و بهبود ببخش... منسجم کن و عمومیت بده... اینها یعنی پیشرفت ... کار به هیچکس دیگه نداشته باش

برگشت به تکلیف

حسِ خیلی آشناییه! تقریباً همه ما که مقاله/پایان‌نامه/گزارش داریم می‌نویسیم، دقیقاً همین موقع مغناطیس توئیتر/X چند برابر می‌شه 😂چند تا راهکار که واقعاً برام جواب داده (از کم‌دردسر به سخت‌گیرانه):۱. قانون ۵ دقیقه
به خودت بگو «فقط ۵ دقیقه دیگه می‌شینم شروع کنم، اگه خوشم نیومد ولش می‌کنم». ۹۰٪ مواقع بعد ۵ دقیقه دیگه غرق کار می‌شی و نمی‌ری سراغ گوشی.۲. گوشی رو «تبعید» کن

  • بذار توی کشوی میز یا اتاق بغلی
  • یا حداقل بذار رو میز ولی صفحه‌ش به پایین و سایلنت کامل (حتی ویبره هم خاموش)

۳. تکنیک پومودورو + جایزه توئیتری
۲۵ دقیقه کار متمرکز → ۵ دقیقه اجازه داری بری X بچرخی.
این‌جوری مغزت می‌دونه «جایزه در راهه» و کمتر مقاومت می‌کنه.۴. بلاک موقت (اگه خیلی اعتیاد داری)
از افزونه‌هایی مثل Freedom، Cold Turkey، LeechBlock یا اپ ایرانی «آ recognitionچک» استفاده کن و X رو برای ۲-۳ ساعت آینده کامل بلاک کن. (من خودم وقتی ددلاین دارم این کارو می‌کنم، معجزه می‌کنه)۵. ترفند «نوشتن آشغال»
یه صفحه خالی باز کن و ۱۰ دقیقه هر چی به ذهنت میاد راجع به مقاله بنویس (حتی اگه چرت و پرت باشه). این کار مغز رو از حالت «فلج شدن» درمیاره و معمولاً بعدش دیگه می‌تونی درست شروع کنی.۶. تغییر مکان فوری
اگه خونه‌ای، لپ‌تاپ رو بردار برو کتابخونه، کافه، حتی راهرو آپارتمان! تغییر محیط گاهی معجزه می‌کنه.۷. یه جمله خیلی ساده به خودت بگو (صدبار امتحان شده):
«من الان فقط یه پاراگراف می‌نویسم، همین!»
معمولاً بعد از یه پاراگراف، دومین و سومین خودش میان.الان همین لحظه یکی از اینا رو انتخاب کن و انجام بده (حتی اگه فقط ۵ دقیقه باشه).
تو می‌تونی! بعد که یه بخشیشو نوشتی بیا بهم بگو چطور بود، تشویقت می‌کنم 😄کدومشو امتحان می‌کنی؟

موظف

اگر در هر شرایط و حالی بتونم خودم رو مکلف و موظف کنم به برخی از برنامه ها و کارهام ... می تونم خوب پیش برم و نتیجه بگیرم... مکلف کردن

هرچی

قضیه این بود که برای شاید همین وسواس باید بی خیال بود... برای بی خیال بودن باید پذیرای هر شرایطی رو داشت... نه اینکه بخواد اون اتفاق و شرایط پیش بیاد ... ولی وقتی می پذیری استرسش رو هم نداری... وقتی می پذیری و بزرگش نمی کنی استرسش هم نداری... شد شد نشد نشد... این نشد یکی دیگه... بلاخره که زندگی جریان داره... به نظر راه حلش توی این حس هاست...

قاطی

قاطی نکن مسائل رو ... تعمیم نده... خیلی ها هستند در این کشور که هنری ندارن اما دستشون توی بیت المال است با رانت و کوفت و زهرمار... خیلی ها لیاقتش رو ندارند... دیگه اطراف خودت کم نیستند... اما درسی که تو خوندی استعدادی که تو داری... در اصل داری می فروشی هنرت رو ... هیچکدوم این ویژگی رو ندارند... این مسائل قاطی نشه... خودشون دارن بهت زنگ می زنند و به مدرک لیاقت تو بیش از خیلی هاست...

در کل خواستم بگم که صدای تو بلند است... الکی همه چیز رو به خودت نگیر... کلا هنر تو باید تفکیک مسائل باشه... وگرنه رقابت و امتحان کردن راهها که حقته...

برگشت

هر زمان که مشغول می شی باید بدونی که این وقتها ارزشمند است باید مفید بگذره... و بلاخره اگر برگردی به کار می بینی که بلاخره قسمتی جلو رفته... پس در هر زمان فقط کافی است برگردی و کاری بکنی... همین... بله یه سری نیازها هست اما کارت رو هم جلو ببر... بدون وسواس و غیره.

نگاه

برخی افکار و حس ها به شکل مختلف سراغمون میاد... قضیه مراقبه و یا یک روش روانی این هست که به جای عکس العمل مثبت یا منفی یا اینکه فکر کنیم باید به اونها عمل کنیم یا نکنیم... این هست که نگاهشون کنیم... حتی نخواهیم باهاشون بجنگیم یا کاری به کارشون داشته باشیم... فقط نگاهشون کنیم تا رد بشن برن... چون به هر حال چنین افکاری به شکلهای مختلف در ما بروز می کنند و سرچشمه خیلی ها رو شاید ندونیم... اگر می خواهیم روی حس و رفتار و فکرمون کنترل بیشتری داشته باشیم و منطقی تر باشیم یکی از راهها همین نگاه کردن و رد شدن هست...

مس مس

مس مس کردنها و و ترسها و تعلل و غیره شد نتیجش این... نمی دونم شاید بخوام فراموش کنم... دیگه حوصله هیچ چیز رو ندارم... ولی می گم نترس یا اینوری می شه یا اونوری... خوش خیالی الکی که خودش درست می شه نداریم... هیشکی به فکر هیشکی نیست... باید خودت تلاش کنی... صحبت کنی... جلو بری... امیدوارم اینها باعث بشه که کلا رویه رو عوض کنی... می دونم ممکنه به خیلی ها پیش بیاد...

می دونم بلاخره کار مثبت هم کم نداشتی ولی این قضیه هم هست... نه بخوای خودت رو ببازی نه چیز دیگری فقط اینکه از این پس با تجربه تر و با دید درست تری مسائل رو جلو ببری