چه کنم

من که بیکار ننشستم... کم تلاش کردم؟ کم برنامه نوشتم؟ کم مطالعه و تحقیق کردم... توی رشته ای که علاقه داشتم... حالا تصور کن یک مغازه دار صبح تا شب می شینه که جنسی بفروشه... نمی گم بده ولی به هر حال کار من تنوع و تناسب بیشتری با علایقم داشت... جوری که الان خسته و دنبال راحتی هستم... پس به اندازه کافی حرکت کردم...

چکار کنم که نمی شه جلوی زمان رو گرفت؟ چکار کنم که دنیا اینجوریه؟!!! کم فکرهام رو نوشتم که دیدم رو درست کنم؟

برای همه انسانها هم همینه... شاید وقتش رسیده جور دیگری نگاه کنیم... به هم به زندگی

اصل

در هر مراوده و کار و گفتگو و غیره ای با توجه به تجربیاتی که داری به اصل مطلب توجه کن... دنبال اصل مطلب باشه... چیزی که مهمترین قسمت است... چیزی که به خاطرش باید پا شد و رفت و کاری کرد... پیش بینی کن که نخواهی دوباره برات مشکل درست کنه... چیزی که باید انجام بشه... چیزی که یک مرحله است و بقیه مراحل بهش وابسته است... چیزی که باید جلو بره تا حس نتیجه گرفتن داشته باشه...

امتحان

از امتحان کردن نترس... خیلی چیزها با سعی و خطا بدست میاد... ضرری نداره....

سایت

بله یه جورایی به طراحی سایت علاقه داشتم مثل خیلی از برنامه های دیگه ای که نوشتم... ولی چه تلاشهایی که کردم... چه وقتهایی که براش گذاشتم... از اون زمانی که درگیر html‌ و css‌ بودم و با php چیزهایی می نوشتم... تا بعدش که با لاراول سایت نسبتا موفقی نوشتم... تا بعدش که با فلسک و پایتون چه معماری درست کردم و این آخری که با فرانت و بک اند و django آشنا شدم و react-admin چی بگم... انگار که بعد از اون همه زحمت... یادم میاد برای افکت دادن به منو و جاوا اسکریپت چکار کردم... چقدر معطلم کرد... سایت معلولین... نظرنویسی درجا... بعدش که با vue آشنا شدم و الان که فهمیدم اینها یک سری کد هستند که ترجمه می شن به جاوا و می رن سمت کلاینت اجرا می شن... خوب گفتم اون مسیر رو هم از دست ندم... شاید این سایت آخری بگیره... ولی همیشه می گفتم کار و هنر اصلی تو باید در یه چیزهایی توی هوش مصنوعی باشه... چقدر که پایتون نوشتم چندبار که مدل ترین کردم... کی قراره میوه اینها رو بچینم نمی دونم... مقاله نوشتن و پایان نامه نوشتن... ای خدا... چی بگم

نباید

گفتم که نباید حساس باشم... هر کسی حرفهایی می زنه اصلا ملاک حر ف افراد نیست... خود شخص است که باید بدونه باید چکار کنه... یک محیط آلوده...
وقتی حساس نباشی... دیگه نمی خوای زود توجیه کنی یا جواب بدی یا تعمیم بدی... اعتماد به نفست رو فارغ از هر مسئله ای حفظ می کنی... و جلو می ری...

هنر

خیلی هنر داری ولی نمی شه که هر کوفت و زهرماری رو درست کرد باید کنار بیای... کارت خیلی خوبه ولی چه اصراری داری که همه چیز عالی باشه... وقت کم می اد...نمیخواد اینقدر حساس باشی... وا بده... همین الان هم از سرشون زیاده....
این تاثیری روی هیچ کاری نداره... ریلکست تر باشه... به کتفت که چی می خواد پیش بیاد... درست می شه اگر آدم باشن درست می شه...

زمان

گفتم که تعداد مهم نیست زمانی که می گذاری مهمه... یعنی زندگی در زمان و استفاده از زمان... در زمان سیال بودن... یه جورهایی زمان مهمترین چیزی است که ما داریم... نمی خوام حالا فاز بدم ولی می گم که درکش کنیم... اتفاقا درش خوش باشیم... و اگر می شه مدیریتش کنیم... کارهامون رو در زمان مدیریت کنیم... ولی توش زندگی کنیم و لذت ببریم...

المپیک

خدا بخواد بلاخره من هم شاید روی تلاشی که کردم به نتیجه برسم.... و مهم همینه... اون هم نقره گرفت که ارزشمند است... بلاخره برد و باخت هست دیگه... یک کشوری مثل آمریکا بیش از ۱۲۰ مدال گرفته... و کشورهایی هم هستند که هیچ مدالی نگرفتند.... توی کشتی هم کلا خوب بودن ولی خوب باید فینالها رو کار کنند....
پس خیلی این مسائل رو قاطی حال و هوات نکن و بیشتر به کارهای خودت تمرکز کن... حالا دیگه بالاتر از ۱۰ تا بقیش خیلی مهم نیست...

ناراحت

ناراحت و افسرده که هستم... بچه که بودم چه نگاهی به دنیا داشتم.... ولی دنیا جای عجیبیه... شاید اونجور که من فکر می کردم نبود...

سرگردون شدم... می دونم مشکل برای همه هست... شاید باید قدر عافیت رو بیشتر دونست... خسته هم شدم... امیدوارم که درست بشه....

سخت بود...

مردونگی

مردونگی و سر حرف و قول بودن... دبه نکردن ... سو استفاده نکردن... خیلی صفت مهمی است... البته متاسفانه عده زیادی ندارند، حرفهای بچگانه می زنند... همین چند روز چند موردش رو دیدم.
من هم باید صریح باشم. شاید باید یاد می گرفتم و الان وقت عمل است... در سیاست هم مردونگی لازمه... که باز خیلی ها ندارند... توی اون قضیه هم بیشتر از بحث پولی و مالی بحث حق و حقوق شهروندی برام مهم بوده...

نوع حرف زندنم خوب بود... حداقل وجدان خودم راحت است... این می شه یک الگو باشه...

کمال طلبی و حساسیت

قبلا هم بارها گفتم که دلیل خیلی از پرهیزها و استرس ها کمال طلبی است...به دنبال خودش حساس بودن رو میاره... حتی حساسیت به کوچکترین انتقادات ... با این ترس که نکنه از اون ایده آل فاصله بگیری... اینکه فکر می کنی باید یه ایده آلی صورت بگیره ... در حالیکه حتی خیلی وقتها ایده آلی وجود نداره... همه چیز نسبی و قابل قبول یا سلیقه ای است و یا اهمیتی نداره... اگر این حس رو کنترل کنی کارها خیلی راحت تر و بهتر جلو می ره... حساسیتت کمتر می شه... ثباتت بیشتر می شه... مودی نمی شی... به خودت اعتماد می کنی و از خودت لذت می بری