بی خیال

امروز اراده کردم و بلاخره سر صحبتی باز شد... بد نبود... رمزش این بود که همین کمال طلبی نداشته باش و کمال طلبی رو بگذار کنار... در حدی که نه اون لحظه خیلی فکرش رو بکن و نه حتی الان... چیزی گفتیم و گفته شد... یه چیزهایی هم دست هیشکی نیست...

حتی الان می فهمم که دلیل اون زمانها هم همین کمال طلبی لعنتی بود....

میم

مثل بقیه قوتها شوکه کننده و باور نکردنی بود... که شخصی که اینقدر باهاش آشنا بودی الان زیر خاک بره... بخوای فکرش رو بکنی خیلی تلخه... خدا نیاره... و الان بچه هاش غمگین ترین هستن... اصلا به خودت فکر نکن... به این فکر کن که اونها غم بزرگی دارن و شاید بتونی دلداریشون بدی... خودت رو درغمشون شریک بدون چون این قضیه برای تو هم سخت بود...

تلاش و امید

سخت بود ... خیلی سخت بود هم برای خودم هم خونواده و هنوز هم تموم نشده... پس طبیعی است که آرزوی تموم شدنش رو بکنی... سخت بود... اما می تونم بگم لذتهایی هم بردم... کلی به دانشم اضافه شد... از نتایج فارغ از هر چیز لذت بردم... تلاش کردم... و می دونم تلاشم نتیجه می ده... زندگی یعنی تلاش و امیدواری... همین...

تلاش و امیدواری... الان هم تلاشت رو بکن و ریلکس و راحت باش... به دور از وسواس و کمال طلبی و استرسهای بی خود

خوب

کارت خوبه... کلی زحمت کشیدی... الان داری از وسواس و اضطراب معطل می کنی و همین کار هم اشتباه است... انشالله که درست می شه... پس بفرست زودتر

خسته

واقعا خسته ام و شاید این خستگی بهترین پیشگیری از کمال طلبی باشه... تمومش کن لعنی رو

فرایند

بحث تشخیص فرایندی است که منجر به یک حس می شه... یا همون شناخت... نمی دونم بحث روانشناسی شناختی شاید باشه که ما با شناخت می تونیم رفتارمون رو به سمت دلخواه پیش ببریم... در مورد برخی اضطراب یا حتی خجالت که واژه غلطی است و بیشتر همون اضطراب نظر دیگران است باید گفت که فرآیندش همون کمال طلبی است .. و اگر کمال طلبی کنار بگذاری اینها حل کردنش راحت است.. یعنی اینها نشانه و معلول هستند و نه علت و علت همون کمال طلبی است... پس راحت و بی خیال و با پرهیز از کمال طلبی جلو برو...

هر وقت خواستی دچار همچین حس هایی بشی به خودت یادآور بشو که تو الان داری کمال طلبی می کنی ... یک تصور ایده آل در نظر گرفتی که فکر می کنی باید طبق اون انجام بشه.. کسی حرفی نزنه و غیره... نه راحت باش... اصلا کسی دنبال هیچ حرف و حدیثی نیست... ملیاردها آدم جور واجور توی این دنیا زندگی کردن و زندگی می کنند...

خودت

هر چی می کشی از همین کمال طلبی است... حساسیت بی مورد... برخی ناراحتی های الکی... ناشکری حتی و خیلی چیزهای دیگه... مقایسه های بی مورد و الکی ... عدم لذت از داشته ها... عدم توجه به استعدادهای ناب... تا حدی اعتماد به نفس و خیلی چیزهای دیگه...

باید هر جور هست از شر این حس کمال طلبی رها بشی... خوبی.. لذت ببر... حالش رو ببر... این چیزا چیه...

خسته

انتظار این همه فشار بی خودی رو نداشتم... خسته شدم... بدون هیچ آسایش و درآمد ... چی بگم ... فقط کاش زود تموم بشه این کابوس

اف

نمی دونم شاید باز هم به دلایل مسخره کمال طلبی و یا حساسیت به دیگران کمی پریشون باشم و یا به خاطر مسائل دیگه ولی منطق و عقل می گه که نباید باشم... باید رهاتر و آزادتر از این حرفا باشم....

دال

دیدمش... گفتم یک حرفی بزن و برای حرف زدن ایده آل گرا نباش... هر چی شد... هر چی شد به از هیچیه... و خوب هم شد.

تخمین

یک درس دیگه هم که گرفتم این بود که واقعا تخمین انجام یک کار را باید بهتر باشه... کار نیاز به تمرکز و جمع و جور کردن داره ... باید وقتی براش اختصاص داده بشه... و خیلی بیشتر از اونچه که به نظر میاد همین خرده کاری و درشت کاری ها زمان و وقت و تمرکز می خواد... به همین خاطر در تخمین هزینه و زمان و تصمیم گیری در انجام کارها باید این بعد رو مد نظر داشته باشی...

تحلیل

تحلیل کلید شناخت است و شناخت کلید نگاه... کلید رفتار و نگرش...

فرامرز

نوشتنش هم ناراحت کننده است.

یکی از جنتل من ترین و باکلاس ترین و خوش صداترین آدمهایی بود که دیده بودم... گرم و خاکی... فرامرز اصلانی