کلی

کلی زحمت کشیدم چه توی این سایت لعنتی چه توی درس چه توی پروژه... از ملیونها نفر سرتر بودم... ربته بالا دانشگاههای خوب... اما شخص با مدرک دانشگاه آزاد و غیره نشتن سر پست ها، امکانات و پول و ماشین و خونه... حتی یکی مثل این یارو رافئی پور که تریبون هم دارند... می خوان مقاله بنویسند؟ می خوان تحقیق علمی بکنند؟ اصلا حتی می خوان حرف علمی و اساسی بزنند؟

چرا دنیا اینطوریه... اونوقت من بدبخت همیشه در استرس و حتی تحت تاثیر اینکه تصمیم داورا چی باشه... اونها غرور و اعتماد به نفس بگیرند و من در این شرایط سخت سرخورده و بی اعتماد به نفس بشم... این واقعا حق منه؟ پس اون هم تحصیلات و رتبه چی؟ یعنی چندرغاز نباید به خاطر همونها بهم بدن... نباید من خسته بشم؟‌ نباید آرزوی زندگی عادی داشته باشم؟ نباید بخوام احساس اعتماد به نفس به عنوان یک فرد کاردرست داشته باشم...

کار

می خواستم بگم یه سری کارها جلوی پات هستن، باید انجام بشن... الان انجام ندی، کی انجام بدی؟ اون وقت هم مثل الان... سختشون نکن، یه آشنایی و باز شدن چشمت و دیدت هست. یه امتحان... به هر حال مجبوری... هر چه سریعتر بهتر... و وقتی که قضیه اینه دیگه تعلل و کمال طلبی و غیره معنی نداره... پس این رو هميشه یادت باشه که کاری را که باید انجام بدی و الان ندی فردا پیش پات هست رو بهتر بدون فکر و ذکر زیاد تا یه سطحی جلو ببری و برسونی... این شاید کلا فلسفه کار و فعالیت و مدیریت و غیره باشه... پس پا شو... لزومش رو هم خودم حس میکنم... خودم سلسله مراتب کارها و امور و غیره را میدونم...

درسته

درسته که خیلی زحمت کشیدم و برخی کارها را با سختی و غیره انجام دادم ... تجربه برنامه نویسی شد.. خودش طرح شد...عملی خیلی چیزها رو فهمیدم ولی خوب نمی شه باز ولش کرد... یعنی الان راههایی پیدا کردم که همه اون کارها و اون نیازها را به شکل ساختارمندی انجام می ده... من واردش شدم و تا رسیدن به یک نتیجه مادی و موقعیتی باید ادامش بدم... هر کی هم که هرجای دنیاست همین پروسه رو برای یادگیری طی می کنه

کار

توی این تصورات و علافی و غیره... کار و پژوهش و حتی انتظار و پیگیری و مشغولیت و غیره هم بد نیستا... یعنی تعادل... به کارت برس... سایت رو تمومش کن داره خوب می شه... یک ساعت الکی وقتم رفت...

حالا

حالا بیا انگیزه داشته باش... حالا بیا خلاقیت به خرج بده... حالا بیا کار کن... حالا بیا مست کن... حالا بیا... با این فشارها و بدبیاری ها دیگه ذوقی برای این کارها می مونه؟

هر چند که چاره ای هم نیست و باید با فشار و غیره جلو رفت ولی خوب چی بگم... به امید روزهای خوب

بی عنوان

دارم فکر می کنم که آیا باید به شکل دیگه ای نگاه کنم شاید اگر شرایط رو بدونم بتونم راه حل های بهتری برسم... خیلی به افراد کار ندارم... بله موثر هستند ولی خوب اونها هم بلاخره وسیله ای هستند کاری می کنند... باید بدونی به کی و چی بگی و از چی بگی... هنر داری و می خوای هنرت رو عرضه کنی...

ت

تجربه امروز این بود که گفتم هر کی هر چی می خواد بگه... نباید و نمی شه بیش از حد توجه کرد... من الان برای خودم مرد مستقلی هستم... یک مرد تصمیم گیرنده... این باور درونی که شکل بگیری برای خودت و با هدف جلو می ری.... هدف من چی بود... چه ابعادی قرار بود برام روشن بشه... راحت و ریلکس ... از هر کی و هرچی خوشت میاد یا نمیاد... حتی اینکه بخوای بگی قبلا چی شده و نشده و خودت رو معذب بدونی خیر... می خوای ذهنت راحت باشه و با هدف جلو بری...

از طرفی اجازه بدی که سایر افراد هم باهات راحت باشند...

ٰآرامش

چرا سکوت بعضی وقتها خوبه... چرا مراقبه یا مدیتیشن خوبه؟ چرا یک موسیقی آرامش بخش که تو رو ببره به تفکر و سکوت و گذشتن از خیر و شر دنیا خوبه؟

چون خسته می شی از این در و اون در زدن... چیزی که ملیونها انسان درگیرش هستند ولی نمی دونن می خواد چی بشه... نمی دونند که سرنوشتشون چیه... نمی دونن پشت این دنیا و این بازی کیه... نمی دونند... و آرامش یعنی گذشتن از همه چیز... نوعی پخش شدن در فضای بی کران .... نوعی پایان یک چسبندگی و تلاش ها و این ور اون ور زدنهاست....

تکلنولوژی

چت جی پی تی می تونه خیلی از کارهات رو راحت کنه و کمک خوبی برای باشه... البته این که محصول من نیست که... محصول بشر است بعد از سالها علم و تحقیق و دانش... من فقط رشته ام همینه... من فقط چیزهایی که اونها بهش رسیدند رو خوندم و درک کردم پس تعصب بی جا نمی شه داشت... این شده محصولی برای کمک به همه مردم دنیا تا بر پایه اون حتی چیزهای بهتر و بهتر ایجاد بشه و رفاه و آسایش فراگیرتر بشه... حالا خوشت میاد ازش و یا دوست داری بفهمی چطور ساخته شده می تونه انگیزه پژوهش باشه برات... از کارهایی که کردی و کم کم دیدت رو باز کرده ناراحت نباش... الان صاحب دید هستی... زندگی هم برای همه همینه... روزگار برای همه همینه... این دیگه رسم زمانه است... یعنی اگر واقع بین باشی همینه.... پنج شش سال رفتی به قول خودت راحت بودی که تحقیق کنی... اینها هم امتیازهای کارت بود دیگه... پول همیشه هست... یا پول مگه قراره چکار کنه... درست می شه...

افسردگی

در پاسخ به اینکه حس می کنم که کمی افسرده شدم پاسخ ChatGPT

الامکان دارد که احساسات افسردگی، ناامیدی یا کاهش انگیزه در برخی افراد رخ دهد، به ویژه زمانی که اتفاقات به توقعات نخورده یا زمانی که خود را با دیگران مقایسه می‌کنند. در زیر تعدادی از راهکارها که ممکن است به شما کمک کنند تا با این احساسات کنار بیایید، آمده است:

1. **قبول احساسات:**
احساسات خود را شناخته و قبول کنید. احساس ناامیدی یا کاهش انگیزه گاهی اوقات اتفاق می‌افتد و قبول کردن این احساسات اولین گام به سوی حل مشکل است.

2. **تعیین انتظارات واقعی:**
ارزیابی کنید که آیا توقعات شما واقع‌بینانه هستند یا خیر. گاهی اوقات با داشتن انتظارات بیش از حد، خودمان را برای ناامیدی آماده می‌کنیم. توقعات خود را با آنچه قابل دستیابی است هماهنگ کنید.

3. **تمرکز بر روی چیزهای قابل کنترل:**
به جوانب زندگی که می‌توانید در آنها کنترل داشته باشید، تمرکز کنید. همیشه عوامل خارجی و بیرون از دسترس شما وجود دارند، اما شما می‌توانید انتخاب کنید که چگونه به آنها واکنش نشان دهید.

4. **با خود مهربان باشید:**
با خود به همان مهربانی و درکی که به دوستتان نشان می‌دهید، برخورد کنید. در زمانهای دشوار، با خود خودانتقادی کردن را اجتناب کنید.

5. **تجزیه و تحلیل اهداف:**
اگر احساس حاشیه‌نشدن از هدف بزرگی دارید، آن را به قطعات کوچکتر و مدیریت‌پذیرتر تجزیه کنید. دستیابی به مراحل کوچکتر می‌تواند انگیزه و اعتماد به نفس شما را افزایش دهد.

6. **توجه به چیزهایی که قابل کنترل هستند:**
به جوانب زندگی که می‌توانید در آنها تأثیر بگذارید، توجه کنید. همیشه عواملی که قابل کنترل هستند را به دقت بررسی کنید و در زمینه‌هایی که توان کنترل دارید، اقدام کنید.

7. **پشتیبانی جستجو کنید:**
با کسی که به او اعتماد دارید درباره احساساتتان صحبت کنید. بگوئید که چطور احساس می‌کنید. اشتراک گذاشتن احساسات می‌تواند راهگشای درک و دیدگاه جدید باشد.

8. **ساختن روال:**
ایجاد یک برنامه روزانه می‌تواند ساختار و ثبات فراهم کند که در زمانهای دشوار مخصوصاً مفید است. فعالیت‌هایی را که شادی و احساس موفقیت به شما می‌آورند، در برنامه‌ی روزانه‌تان درج کنید.

9. **شرکت در فعالیت‌هایی که لذت می‌برید:**
وقت بگذارید برای فعالیت‌هایی که شادی و آرامش به شما می‌آورند. این ممکن است یک هواکشی، یک هواخوری با دوستان یا هر فعالیتی باشد که لذت ببرید.

10. **در نظر گرفتن کمک حرفه‌ای:**
اگر احساسات شما پایدار یا شدید باشد، در نظر بگیرید که به دنبال کمک حرفه‌ای بروید. متخصصان روانشناسی ممکن است راهنمایی، استراتژی‌های مقابله و یک فضای امن برای بررسی و درک ا

سین

ساده نباش همه جا و همه چیز سختی های خودش رو داره... اگر هدف علم و دانش بود که من از رشته ام نسبتا راضی هستم و از طرفی سعی خودم رو کردم... دیدی که همین تحقیق و مقاله هم سختی داره... اون مشکلات که خودت می دونی هم حالا به هر دلیل وجود داشت و شاید انتخاب منصفانه همین جا در کنار خانواده بود... می گم همه جا سختی هایی داره... شانس های پول اینجا هم البته داشتی... چی بگم.. حسرت هم که فایده ای نداره... همه این آدمها می خوان که بیل گیتس باشند ولی خوب امثال بیل گیتس محدود هستند و تا حدی هم قضا و قدر هم دخالت می کنه... ولی باز هم می شه شاد بود و متعادل و منطقی بود...

افسرده

افسردگی به هر حال بعضی وقتا ممکنه سراغ آدم بیاد... با این حس که چی! هدف و نحوه زندگی رو ببره زیر سوال... انگیزه ها کاهش پیدا کنه... رغبت و انگیزه برخی کارها ... یا گذران وقت و غیره...

حس بدی باید باشه... نمی خوام بگم این حسی هستم... شاید هم تنبل شدم نمی دونم... شاید زیادی به مادیات فکر کردم... نمی دونم... شاید هم سختی های داره و یا با سختی هایی روبرو هستم و ترجیح می دم کنج آرامشی داشته باشم... شاید موقت باشه... نمی دونم... شاید اینکه باید جای دیگه ای می بودم یا کار دیگری می کردم... نمی دونم... شاید هم خوب باشه وضعم و قدرش رو نمی دونم...

ولی خوب این حس های جورواجور میاد سراغم و نمی دونم چه غلطی بکنم... به قول طرف طبیعی است... طبیعی است که آدم کمی دمغ بشه ولی خوب دوباره می شه ایجاد انگیزه کرد... می شه درس گرفت و با درس های گرفته شده جلو رفت...

بدبیاری

چی بگم اضطراب و بی ثباتی و بدبیاری و چرت و پرت .... اه

فاک... این همه این در و اون در بزن هر کی یه چیز می گه ... هر خری یه جور چاقو میزنه...

درست می شه...

روش

خیلی عجیب و جالبه... من خیلی تلاش کردم که با نهایتش بوت استرپ و جاوا اسکریپت و غیره منو و چیزهایی در بیارم که در فریمورکهایی مثل همین ری اکت وجود داشت... ولی ایده ها مشابه بود...

بویژه تلاش من برای ایجاد صفحات بر اساس کامپوننت ها و زیر کامپوننت ها و اون تمپلیتها و بایند کردن کامپوننتها به داده ها و غیره... درسته وقت برد ولی خوب باز هم تجربه شد... انگار ایده های من نهایتش می رسید به این ایده ها... اشکالی نداره حالا راحت تر ادامه می دم... و البته با دید و تجربه برنامه نویسی خاص خودم...

بهتر از چت کردن و یا چوپانی و مغازه داری است که بلاخره...

خوب بود

دیشب مهمونی نسبتا خوب بود... چیزی که مهم بود همون راحتی بود... راحتی از این بابت که بابا مگه اینها کین... اصلا فرض کن تو الف و اونها بی هستند. برای خوشی خودت و دل خودت حرف بزن... هر چیز که الف بپسنده... یعنی قضیه اجبار به هر صحبتی نیست بلکه صحبتی که به هر حال بهت حال بده...

از طرفی دیگه قابل انتظار هم هست... با این سن و تجربه و موقعیت و فلان و بهمان انتظار می ره... حتی باید به فکر خیلی کارهای دیگه باشی... چلمنگها الان برای خودشون جلسه می گذارند و فلان و بهمان تو که خیلی هم جنتل من و باسواد هستی...

فقط تنها نکته من اینه که آدمی هستم که درک و انصاف خوبی دارم. اما در این مملکت خراب شده آدمهای چولمنگ و گاها بی سواد حتی به ریاست جمهوری هم رسیدن... که این خودش معماست.

می گم خیلی ضرری نکردی همین که آدمی خودش خوبه... فقط باید با احترام و اعتماد بری جلو...

حفظ

برای موفقیت باید بتونی فارغ از هر حرف و صحبت و چیزی شرایط خودت رو حفظ کنی... مهم اینه که در پروسه قرار بگیری خودش جلو می ره... باید بی خیال و با توجه به هر حرف و حدیثی بتونی منطق حرفت رو پیش ببری... بر پایه شایستگی و تلاش و البته توافقات جلو بری... خیلی متاثر نشی و در هر حالت به خودت تکیه کنی... تحت تاثیر هر چیزی نباشی و به داشته های خودت تکیه کنی... اینجور اشخاصی بی مهاباتر و راحت تر هستند... به خاطر اینکه چی می شه و کی چی می گه تصمیم نمی گیرند... تصمیمشان با تکیه بر خود است و خط خاصی را با استمرار جلو می برند... مسائل مختلف رو جداگانه می بینند و هر کدوم رو جداگانه پیش می برند...

حرف

بلاخره بعضی وقتها باید بدون استرس اینکه چی می شه و چی می گن و غیره برخی حرفها رو زد و با نگاه حرفه ای مسائل رو جلو برد... نیاز متقابل ... معامله... برای من هم لزوما آسون نیست...

حرفه ای

اگر بخواهیم حرفه ای به قضایا نگاه کنیم خیلی جاها بحث سرمایه گذاری و درآمد زایی است.. چه کار باشه و چه تجارت باشه و چه پروژه باشه... شما نیاز افرادی را که به دانشی و مهارتی نیاز دارند را برطرف می کنی و مزدش رو هم می گیری... این یعنی نگاه حرفه ای که خود حرفه ای از حرفه میاد... در نگاه حرفه ای تلاش و چانه زنی و مصالحه و البته فروش و قیمت گذاری وجود داره... در همون نگاه حرفه ای شخصی مثل رونالدو روزانه ملیون دلاری درآماد داره... چون پشتش یک تجارت و بیزنس خاصی وجود داره...

به هر حال برنامه نویسی هم در کشورها دیگه به خاطر ماهیتش مخصوصا وقتی که بازار به سمت شاخه های خاصی مثل هوش مصنوعی می ره ارزش خودش رو داره...

گسترش

قضیه این بود که برنامه تو و روش تو که پایه ای هم جلو رفتی خوب است و جواب هم می ده اما هر چه جلوتر اومدی دیدی که به یک سری رویکردهای جنرال نیاز داری... در واقع حس کردی چیزهایی که توی جنگو تعبیه شده و روشون کار می شه رو خودت نیاز داشتی ایجاد کنی... یا مثلا اگر بخواد سمت موبایل بره دیگه منطق و سرویس یکبار نوشته شده...

از این قضیه باید درس بگیری و الان هم یک کار اصولی رو جلو ببری... آشنا شدن با روشها و پیش بردن اونها خوبه اما استفاده از امکانات هم مهم است... که روی اونها بهتر بتونی چیزی رو سوار کنی...

اکتیو

مهم اینه که بدونی دیگران مهم نیستند ... چون اگر خودت و امیال و تصمیماتت به عنوان ارباب یا لیدر هر چیزی مهم هستند پس نظر دیگران یک راهنما و کمک کننده است و قرار نیست خودت و فکرت رو متاثر کنند... اگر این باشه خوب پس مهم نیست اون لحظه چه وردی استفاده کنی...همین اکتیو شاید خوب باشه برای اینکه ذهنت و حواست رو متمرکز کنی... یا هر چیزی که اون لحظه به ذهنت میاد فقط برای تمرکز وگرنه اگر خودت باشی و حرف خودت و فکر خودت بقیش مهم نیست

راحت

خانم می گه که چارشنبه خونوادگی دعوت شدیم... فردا قرار است برم با یک سری افراد صحبت کنم... و موارد دیگه و دیگه... البته حوصله مهمونی رو به اون شکل ندارم ولی احتمالا آماده شدیم و رفتیم و غیره بد نباشه...

اما قضیه اینه که چرا به هر چیزی استرس؟ دیگه سنی هم ازم گذشته... مهم نیست با کی و کجا، باید کاملا بی خیال و بی استرس و ریلکس و راحت باشی... بی خیال و راحت... چه مهمونی باشه چه جلسه چه کلاس و زنگ و غیره... ریلکس و راحت...

خ

بعضی وقتها هم خسته ام نه اینکه نخوام کاری کنم بلکه خسته از فکر کردنها،‌ خسته از بالا پایین کردنها،‌ خسته از مقایسه ها،‌ خسته از انتظارها، خسته از این ور و اون ور زدنها... خسته از درست و غلط ها ... می خوام خیلی فکری نکنم راحت باشم...

تحمل

در کنار امید و تلاش و اعتماد به نفس و اون نقش بی خیال و مردونه و غیره... سرکوفت های خودم و غیره هم هست... مقایسه ها .... اینکه بقیه زرنگند... بدون هیچ مدرک و سابقه درستی پول در میارن،‌ خونه آنچنانی،‌ زندگی آنچنانی، ماشین آنچنانی...

سرکوفتها که وجود آدم رو زیر سوال می بره... ولی چاره ای به غیر از تحمل نداری... اینکه چرا ما هر جا میریم دریا خشک می شه... اینکه چرا برای بقیه همه چیز فراهم می شه و برای ما مانع تراشی می کنند... نمی دونم... نمی دونم...

و یا انتخاب های درست و غلط... چی بگم... ولی نمی شه که حسرت گذشته رو خورد.... اینجوری چه حس و حالی خواهم داشت؟ بپذیرم اشتباه بوده و شاید هم اشتباه نبوده...

به هر حال اگر نگاهم به آینده هم باشه.. چطوری از تجربیات استفاده کنم.. اصلا دنبال چی هستیم هم نمی دونم... اون از وضعیت احساسی... اون از کمال طلبی... اون از .... ولش کن... البته خوب بدتر از ما هم زیاد است...

به هر حال چاره ای نیست باید اینها رو هم تحمل کنی ولی به تلاشت ادامه بدی... یه روزی اینها هم می گذره...

تجربه

من با همه مشکلات الان فردی تحصیل کرده و با تجربه هستم... و اینها قیمت و ارزش داره... اونها باید قدر سواد و تجربه من رو بدونند... خیلی جاها این سواد و تجربه قیمت بالایی داره... ولی خوب خودم هم باید قدرش رو بدونم و بدونم وقتی که می گذارم باید به سود مادی و علمی مناسبی منتهی بشه...

حد

خودت باید دیگه کم کم بدونی که بلاخره هر روز چه جوری باید وقتت رو اختصاص بدی... حد هر چیزی رو بدونی و حداقل کارهایی که نیاز است در اون روز انجام بدی رو هم بدونی... ممکنه یک زنگ باشه...

در چت کردن و توییتر بفهمی که دیگه بسه.... و بتونی بخشی از کارت رو جلو ببری و شروع کنی...

خ

انرژیم که خوبه و خیلی کارها رو می کنم ولی خب به تجربه ثابت شده که باید بتونم کار را کم کم و یا تیمی جلو ببرم... روزانه میشه وقت و انرژی مشخصی رو اختصاص داد...

از بری فکرها مثل اینکه دیگران چی هستن و غیره هم خسته ام... بعضی کارها هم می خوام تموم بشه... اما تجربه و دانشی که به دست آوردم می تونه پایه خیلی کارها بشه... با همکاری و مدیریت البته...

الان می تونم سریعتر تصمیم بگیرم و یا برم سراغ اصل موضوع... الان حسها و فکرهام برام مشخص تر است... تجارب زیادی در مورد آدمها و رفتار و اهداف شخصی و غیره دارم...

منطقی

منطقی و واقع بین بودن به جای ایده آل گرا بودن و حساس بودن و تعمیم دادن بی مورد.

منطقی و واقعی بودن واقعا مشکلی برای توانایی و حس اعتماد به نفس و شایستگی تو ایجاد نمی کنه... بلاخره منطقی هم که نگاه کنی برای کار کردن در یک کشور دیگه جایی که حتی امکان تبادل و ارسال پول هم نیست خوب راحت نیست و این ربطی به توانایی و شایستگی تو نداره... در عوض خود شهرت با این همه نیاز و سرمایه شاید محل مناسب تری برای بکار گیری دانش و تجربه تو هست... پس تو باید همین جا تلاشت رو چندبرابر کنی... پیگیر باشی و بدونی که شایسته هستی...

این حالا یک مثال بود... منطقی و واقع بین و پیگیر باش...

درک

بعضی وقتها طرف برداشت اشتباهی از حرفت داره... مشخص است که به خاطر خط فکری یا پیش داوری یا عدم توجه و تفکر در مورد حرف و یا اینکه خودت موضوع رو بد بیان کردی یا کامل توضیح ندادی دچار سو تفاهم میشه... اینجا وظیفه تو این است که فکر کنی چرا شخص این حرف رو می زنه و اگر دچار سو تفاهم شده اون سو تفاهم رو بر طرف کنی...

اگر درک کرده و باز نکته ای در حرفش هست خوب اون نکته رو تو باید تایید کنی و یا قبول کنی و یا در موردش صحبت کنی... ولی اگر سوتفاهم است باید برطرف بشه...

در کل این آدما خیلی اهمیت ندارند... اگر مدیری... اگر مستقلی... حتی اینکه خوشش بیاد یا نیاد در درجه دوم هست... باید بدونی که هدف نهایی خودت چیه... که هدف من در اینجا پول و امکان کار کردنه... ظاهرا اون هم دنبال خروجی و کار هست... پس تو هم باید با نگاه به هدف جلو بری...

ادامه

نمی دونم... من در نهایت باید طبق فکر و نقشه خودم جلو برم... هر چی می خواد فکر کنه... اگر برای من مهم نباشه اون هم باور کن راحت تر هست... یعنی رک بودن لزوما بد نیست... در هر صورت من ناچار بودم امتحان کنم... یعنی راههای مختلف رو امتحان کنم و نهایتش بفهمم راه و روشش چیه... تجربه کسب کنم و جلو برم... اینها مهمه باقیش مهم نیست... و خودم رو متعهد کردم که همیشه گامی بردارم ... این گام بعضی وقتها به معنی امتحان چیزی است که در سر دارم... اما ادامه بدم...

هیچی

ببین مهم نیست که طرف کی هست... دوست یا نیست چه می دونم... فکرش چیه کارش چیه باز نمی دونم... نظرش چیه هم نمی دونم... فقط فکرم این بود که بخشی از کارم و نقشه ام و فکرم جلو برو... به شکل عملیاتی و نه فقط باد هوا... یعنی حس کنم گامی برداشته شده و پله بعدی رو مثلا دو روز دیگه بر می دارم... پله ای که مهم است به خاطر خودم... به خاطر وقتی که گذاشتم و کاری که کردم... وظیفه خودم هست که پیگیرش کنم... درست می شه...