حال

هدفم این هست که از حال استفاده کنم... برم توی حسش... به همه چیز نگاه معنوی داشته باشم... مثل حسی که در رفتن به کوه و دشت و صحرا دارم... سعی کنم و این حس و حال رو در همه جا با خودم ببرم... و فضا رو برای خودم و اطرافیانم به سمت این حس ببرم.. مثل حس مراقبه (مدیتیشن) و حس قدم زدن در باغ ... مثل آسمون و ابر... سفر... عصر ... خونه ها مردم... مثل حس خاطرات... مثل حس برگشتن به خاطره .... بزارم بخش بیشتری از زندگی با این حس و حال باشه

بی خیالی

گفته بودم چون تو به خاطر یک سری کمال گرایی مسخره که باید از شرش خلاص بشی دچار یه سری تردید و تعلل و چه می دونم بلاخره در مواجهه با برخی کارها دچار کمال گرایی و محاسبات و نشخوار فکری می شی... به عنوان راه حل می تونی همیشه بی خیالی رو برای خودت تجویز کنی... آسون گیری و بی خیالی...

ببین صفات و توانایی مثبت تو زیاده و تنها قضیه همین حساسیت هست که باید بگذاریش کنار تا بتونی به زندگیت برسی

انجام کار

بهتره کمتر از شنیدن انجام یک کار بترسی... قرار نیست که خیلی ایده آل در موردش فکر کنی... شروع که بکنی خود به خود انجام می شه... یعنی قبل از شروعش خیلی در مورد انجامش فکر نکن ... فقط در موقعیت قرار بگیر خودکار بخشی از کار جلو می ره

حساس

به خودت تکیه کن... مردونه و عالی هستی... نباید اینقدر حساس باشی اون هم یک بچه... پس برگرد به کارت و به کارت برس

خودت

من آدمهای خاصی را حتی بنا به ظاهر چون بلاخره آفریده خدا هستند خوشم میاد. اما باز سوال این است که حالا هرکی قابل احترام یا خوش آمدن یا هر چیزی باشه ... سهم و مکان و جای خودت چیه... یعنی باید به خودت برگردی و به خودت توجه کنی

عدم حساسیت

حساسیت از کمال طلبی بی مورد و یا بگم بچگانه میاد و یک نیاز بچگانه به بازاطمینان و تایید و غیره است... یه نوع کمال طلبی مطلق گرا بدون در نظر گرفتن نسبیت و اینکه اصولا مطلقی وجود نداره در نتیجه یک نوع کمال طلبی کور و احساسی...
حتی در مورد انتقادها... راه خنثی کردن یا مقابلش حتی اینکه که بگی باشه اصلا من بد!‌ که چی؟ حالا بزار این گوشه هم ما بد باشیم... چه سودی از کامل بودن بردیم و یا قراره ببریم؟ و یا کی هست که کامل باشه؟ بزار حالمون رو بکنیم... بزار بی خیال باشیم... مگه چقدر می شه حساسیت داشت و جواب داد و هی مراقبت کرد که نکنه تصویر ترک برداره با حرفهای چرند و بی پایه آدمها ....
در نتیجه باید به سمت بی خیالی رفت... خیلی حساس نشد... خیلی نگفت ای وای دیدی به نقص اشاره کرد.... بگو به درک... کم حرفم یا خجالتیم به کتفم... در صورتی که نیستم... این حرف بی معنیه... کسی که داره تدریس می کنه... کسی که کلی پیشرفت کرده ... هوش داره... به هر حال در خیلی از موارد دیگه وقتی بی خیال باشی درست می شه... تازه اگر هم خجالتی باشه از همون کمال طلبی است... یعنی نقصانی نیست که رفع اون سخت باشه بلکه کافیه که بی خیال باشی ... اینقدر نخوای همه چیز کامل باشه و می بینی تو هم مثل هزارون نفر دیگه و حتی بهتر از اونها میای حرفت رو می زنی و کارت رو می کنی...

پس بزرگ شو درگیر تله های روانی و ذهنی و چرخه های تکراری نشو... رها شو از این چرخه و بدون که خوبی و اینقدر نیاز به تکرارش نداشته باش...

جا

حالا فارغ از این حرفها و حدیثا و مقایسه های بی معنی... تو با توجه به سن و تحصیلات و حتی کارت جایگاه و مقام بالایی داری... یعنی متوجه این جایگاه محترم باش و انتظار محترم شمرده شدن داشته باش... به خاطر چیزهایی سطحی از ارزش واقعی خودت غافل نشو... برای فهم و رفتار و غیره تلاش می کنی ولی متوجه جایگاهت هم باش

بچگونه

حرفهای اون دختره رو دیدی... کلا برخی رفتارها و حرفها بچگانه است... خیلی هنر می خواد که حرف و صحبت بچگانه نکنیم و بزرگانه حرف بزنیم و رفتار کنیم... بزرگانه یعنی منصفانه... عاقلانه... با تامل... با حداقل بغض... با تصمیم و با اراده

البته متاسفانه در همین دنیای مجازی یا سیاست پر است از آدمهایی که حرفاشون و رفتارشون بچگانه است... مثلا همین عرازشه

اشتباه

اشتباه و زندگی نکبتی و بدتر شدن اوضاع.... جوری که همون زندگی معمولی و بی دغدغه می شه برات...

چه گوهی خوردیم واحد آپارتمانی گرفتیم... البته شهر خودمون طبقه همکفیم و مشکلی نداریم... اما توی شهر دیگه باید دنبال ویلایی می گشتیم... پول آب و گاز مشترک و چه میدونم پمپ آب و خرابی آسانسور... دعوا سر پارکینگ... نشت آب و چی بگم... دردسرهایی که اونوقت می گی خدایا بده یه خانه راحتی... بله قدر راحتی و آرامش رو باید بدونیم...

عوض شدن و تغییر

آیا عوض شدم یا نه... دقت کن بحث تغییر دادن نیست بحث اینه که شاید عوض شدی و دلیلی نیست که مثل مدل سابق بخوای عمل کنی...

حوصله

من حوصله توضیح و تفسیر ندارم... ولی همین آدم که نتونست چاک دهنش رو ببنده باعث شد که من سه چهار روز پکر بشم... حالا چه درست چه غلط... وقتی نمی تونست چاک دهنش رو ببنده... وقتی فکر تاثیر هر حرفی رو نداره و منی که باش کاری نداشتم... حداقلش اینه که نه دوستیم نه دشمن دیگه میل و رغبتی نیست که برم... که چی بشنوم؟ اصلا مطمئن هستم که طرف هیچ میلی داره؟