مقاومت

امروز مقاومت در مقابل برخی وسواسهای بی منطق رو تمرین کرد... کافیه یک نفس عمیق بکشی ... بگی می خوای مقاومت کنی... بگی ربطی نداره... بگی که بدون این چیزها هم از پسش بر میای ... فراموش کنی... ایده آل طلبی رو کم کنی که فکر کنی قراره چکار کنی و راحت به کارت برسی

تدریس

موقع تدریس باید بدونی چی می گی و باید یک دید کلی از محتوای درس داشته باشی... خیلی چیزها ممکنه برای خودت هم مبهم و سوال باشه... ابزارهایی مثل چت جی پی تی این امکان رو بهت می دن که سوالاتت رو بپرسی و طبق جوابش دیدت از کلیت ماجرا بیشتر و بیشتر می شه... سوالاتی در مورد تفاوتها... اصلا چرا یه چیزی نیاز است... نباشه چی می شه... ارتباطها چه جورین... فرقها چیه و غیره...

تکرار

سعی کن که برای خودت و برای طرف راحت باشه همه چیز... سعی کن که تکرارش راحت باشه... یعنی معیار راحت بودن یه چیزی اینه که دو طرف راحت مایل به تکرارش هستند و یا راحت در صورت نیاز تکرارش می کنند... پس این تکرار پذیری خودش معیار خوبیه

یکی از عوامل تکرار پذیری همینه که خودت قبلش و یا الان هیچ گونه استرسی نداشته باشی... راحت و ریلکس باشی... مودی نشی... تعمیم ندی و اگر یکبار به خودت اعتماد کردی و فهمیدی که کارت درسته دیگه همون مود رو حفظ کنی...

مدیر

الان دیگه خودم مدیرم... دقت کن مدیرم... یعنی لزوما از بقیه انتظار نمی کشم منتظر بقیه نمی مونم و خودم عمل می کنم... خودم مدیریت می کنم... به جای اینکه به بقیه نگاه کنم و تحت تاثیر باشم فعالانه عمل می کنم... به خودم اعتماد دارم و تکیه می کنم.

دیروز حس کردم به این مرحله رسیدم... وقتی به این مرحله برسی راحت تری ... تندتری... کارت رو انجام می دی ... پیگیری می کنی... زنگ می زنی... حرف می کشی... راحت حرفت رو می زنی ... رک تر می شی... فیلی کیه ... برومند و غیره کیه... خودم هستم که راحت هستم... مثل یک ددی مثل یک مرد و مثل یک مرد بی خیال و راحت

دیگه مهم نیست که از در وارد می شی که چی فکر کنه... اصلا مگه اونها قراره فکر کنند...

اگر دنبال موفقیتی... اگر دنبال راحتی هستی... اگر دنبال جلو رفتن کارهاتی این روششه... پیگیر فعال و متکی به خود

بی خیالی....
می خوام خالی از همه چیز باشم... بله مشکلات هست ولی دیگه نمی خوام قبل از گفتگو با هر خر و سگی هیچ حسی بگیرم...غیر از انجام عمل که می تونه کم کم راهنمات باشه...
دیگه از حس ها خسته ام مگر حس طبعیی زمانی که دمر می افتم

نون

کمی که ناراحت هستم
ولی واقعا پای کارهایی که قبلا می کردم یا ملت می کردن چیزی نیست...

مگه همین من کلی سیرجان نرفتم و بیام؟ مگه کلی آدم دیگه نمی رن؟

یا هر روز بخوای بری سرچشمه...
الان که چیزی نیست... باید با شرایط کنار بیای.... درست می شه... درس رو هم دادی الان هم درسی می دی برمی گردی
==========
دیشب واقعا بریده بودم و نیاز به استراحت داشتم... در کل مجبورم هم پیگیرش باشم و هم آهسته و پیوسته جلو برم

نیاز به روحیه

به هر حال اشتباهات پیش میاد... نمونه اش همین بازی ایران قطر که با بی تجربگی باختند... بگذریم.... خدا کنه اشتباهات در همین حد امروز کوچک باشه..

اما باز نیاز به روحیه داری... بخوای کار کنی برخورد داشته باشی با دیگران... مخصوصا که توی برخی مسائل عالی هستی... صاحب سبک و ذوق و هنر و مهارتی... از مهارت و تجربه و دانشت نگذر و به همین خاطر همواره روحیه داشته باش...فقط تعمیم نده

الان هم شاد و خوشحال و با روحیه باش... هر زمان که می شه با روحیه و مصمم باش... درست می شه... و با موفقیت خوب شادی کن... اما مودی هم نباش... آرامش در همه حال مهمترین چیزه

تعمیم

آدم مستعدی هستی... آدم مدیری هستی... آدم باهوشی هستی ... می دونم که موفق می شی...

ولی باید روی یک بخش خودت کار کنی... و خیلی هم کار کنی و اگر بتونی این رو کامل کنی نشانه بلوغ و هوشته

اینکه مودی نباشی... اینکه کمال طلب نباشی... اینکه وسواسی نباشی... این که یک مورد جزیی رو تعمیم ندی... اینکه بتونی مسائل رو تفکیک کنی... اینکه بتونی در هر حالت اعتماد به نفس خودت رو حفظ کنی... اینکه بتونی همیشه به خودت تکیه کنی... به اندک چیزی حساس نشی...

این رو اگر بتونی درست کنی... شاید یکی از مهمترین چیزها برای رسیدن به پختگی و مردونگی و بلوغت باشه... حتی برخی انتقادات رو بپذیری ولی دچار تزلزل نشی... کمال طلب نباشی.. بدونی که داری تلاشت رو می کنه... همواره خیالت راحت باشه... بی خیال باشی و آرامش داشته باشی... در هر حالت به منطق و عقلت رجوع کنی....

روی این کار کن... همه چیز حله...

باز هم

تلاش می کنم... باز هم تلاش می کنم ... ولی حال خوشی ندارم... و بدترین چیز هم برام همین نداشتن حال خوشه... یه وقتایی می گم کون لق همه چیز... بقیه که حتی لیسانس ندارن بهترین زندگی رو دارند مگه چه جورین... حداقل تا چند ماه حال اوضاع همینه... باید مدیریت کنی و بسازی...

باخت به قطر

ناراحتی داره که هنوز در حدی نرسیدیم که رویای قهرمانی داشته باشیم... اما ناراحتی بیشتر به خاطر فوتبال و باختش نیست... شما وضع ورزشگاه قطر رو ببین ... وضع پول و ارزش پولشون رو ببین... اینهاست که مهمه و اونها توش برنده شدن... جام چهانی برگزار کردن و الان هم میزبان بودن... مقابل این چیزها، این برد و باختی چیز زیادی رو عوض نمی کرد... شاید هم بهتر بود که کسی نخواد باهاش مشکلات اصلی رو بپوشونه... ما قبل از بازی هم به قطر و خیلی زا کشورها باخته بودیم...
بی خیال به هر حال این چیزها در کنترل ما نیست ... به کارهایی بپرداز که روشون کنترل داری... در سرنوشت کشور اگر نقش و کنترلی داری راهی رو برو که در اقتصاد و سیاست به کشورها نبازی... فوتبال هم درست می شه...

سه تا قهرمانی داریم همه مال زمان شاه بوده... بعد انقلاب به فینال هم نرسیدیم... نفهمیدیم چی داریم.... الان هم باید به فکر سازندگی بود... همین انتقادها هم در جهت همون است که بگیم وضع کشور رو در یابید و به جای شعار های پوچ به فکر کشور باشیم...

هدف بحث

قبلا هم نوشتم که وقتی دلیل و برهان مشخصیه ولی بعضی ها مخصوصا خودشون رو به اون راه زدن می شه از روشهای ریدن به شخص استفاده کرد... طعنه... مثال نقض همراه با طعنه... مثال نقض همراه با حرص درآوردن شخص و تکنیک های دیگه که می شه استفاده کرد... بحث را با کسی می شه کرد که هدفش فهمیدن و منفعت خودش و جامعه باشه...

پذیرش

همه ما مثل هم هستیم. از آدمهایی که الان خودش رو در این قالب پذیرفتن خوشم میاد... از آدمهای میانسال و مسن خوشم میاد... یه حس خاصی است بین من و اون فرد که می تونه من باشه... من و ما از هم خیلی جدا نیستیم همه انسانیم...

چی بگم

چی بگم... بلاخره همون قضیه علم یا ثروت یا پول و یا غیره... البته پول رو هم باید بشه استفاده کرد... و یا فراغت یا پول... نمی دونم کدوم درسته... بی خیالش...خودت هم گفتی که بلاخره می خواستی دکتری بگیری... و حلال بودن پول و غیره ... اما از الان می تونی بیشتر در موردش فکر کنی... اون لعنتی هم که چون دغدغه است باید هر جور هست تموم بشه...بعدش می شه تصمیم گرفت... حالا دیگه فکر کردن به این مسائل فایده نداره

یه سری چیزها هم که تجربه بود برای برآورد و فهمیدن... باز هم باید از تجاربت استفاد کنی... درست می شه...

الان هم باید جوانب قضیه رو در نظر بگیری... سختی هاش و مزایاش و غیره... هنوز که خرج خاصی نداریم بیشتر به درد پس انداز و غیره می خوره... نمی دونم..

تجربه

من کارم خوبه و خیلی هم تجربه دارم... بله مغازه دار نبودم که کار روتین و تکراری داشته باشم حتی یک کارمند... در حال یادگیری بودم همواره... اما روی بعضی هاشون خیلی وقت گذاشتما... درسته تجربه الان من حاصل اون کارهاست... بلاخره فلسک هم فریمورکی بود...

می خوام از تجارب یه بهره اقتصادی ببرم... ولی خوب فعلا باید این کار رو تموم کنم ... یعنی هر چی تجربه دارم بزارم روی اون کار...

انشالله به وقتش از همه این تجارب استفاده بهینه ای بکنم...

بدتر

واقعا انگار هیچی بدتر از این بلاتکلیفی نیست... خسته شدن ... خودم هم خسته شدم... ندونی چی می خواد بشه... صبر

حق داشت... حق داشت... خودم هم کلافه شدم... میلی به کار و چیزی نیست ... انگار گیر هستی... درسته باید روحیه رو حفظ کرد و ادامه داد اما طولانی شدنها و غیره همیشه صبر آدم رو لبریز می کنه... جوری که دنبال یک زندگی بی دغدغه می گردی... دنبال امنیت و آرامش فکری... دنبال بی خیالی...

باید فکر و ذکرت رو بگذاری که تمومش کنی... من الان اسیرم و به چیزهای جانبی خیلی نمی شه پرداخت... باید خودم رو رها کنم به هر وسیله که می شه... دیگه ترس و تکونی از کسی نداشته باش... پای این مصیبت بقیه چیزها مهم نیست... بقیه فکرها مهم نیست... فقط این مصیبت تموم بشه...

این رو هم بگم که اون فکر و خیالها هم ممکنه مصیبت بیاری... مصیبت هایی مثل ناامنی شغلی و کاری و آینده و غیره اینها انگار جزء بدترین چیزها هستند... کلا گیر کردن در شرایط چیز خوبی نیست.

راهها

کارها و حلشون راه روش خودش رو می طلبه در کنار انتظار برای هر نتیجه ای اما تداوم و پشت کار.... پس به دنبال راه حل هایی دیگری برای مدیریت زندگیت باش تا اجبار و اضطراب و وسواس... اینها سودی نداره...

هرچند مردم به اشکال مختلف دچار خرافه و وسواس و غیره هستند حتی وجوهی از دین و بویژه برخی آدمهای به ظاهر دینی اما خرافی به نوعی دچار همین مشکل هستند... حتی یک جامعه و شعارهاش و حکومتش می تونه آلوده به همچین شعارهایی باشه... پس شایع است ... اما تو سعی کن راه درستی در پیش بگیری

تشخیص

من که می گم رها بشو از هر چی اضطراب و وسواس و غیره است ... اگر راحت باشی هم کارها پیش می ره و شاید بهتر هم پیش بره... در درازمدت کیفیت زندگیت بالاتر می ره بدون وسواس ... از ما گفتن... ولی مقابل اجبار قرار می گیری حتی اگر قراره انجاش بدی اول بپذیری که منشا این عمل اجبار است... بعد اگر تونستی مقاومت کنی که بهتر... نشد حداقل پذیرفته باشی که منشا چی بوده

راه حل دچار اضطراب شدن اینه که دچار اضطراب نشی... همین کنترل کنی... بدونی که بدون اون کارها هم از پس ماجرا بر میای... به خودت تکیه کنی... در هر زمال و لحظه به خودت تکیه کنی...

بی اضطراب

ببین منابع اضطراب که هست همیشه... ولی قرار است خودت رو مقاوم کنی.... خودت هم می دونی با یا بدون این کار تاثیری در اتفاقات دیگه نداره مگر که همون ذهنیت تو که باید درست بشه... باید بتونی رها باشی... بی خیال باشی... بپذیری... پیشبینی های مختلف رو بپذیری و آماده باشی... الان ممکنه خیلی خوب جواب بده و شاید هم نده... هر چند در حدی که بشه کاری ارائه کرد همین الان هم شده... بیا اینبار برعکس برو... بیا اینبار طبق اون حس اجبار عمل نکن... همیشه سعی کن مقابل اجبار مقاومتی بکنی... ایندفعه این روش رو امتحان کن... کیفیت کارها همش به خودت بسته است...

خواستن

بلاخره یا یک چیزی رو می خوای یا نمی خوای... نمی شه گفت اینجاش خوبه یا اینجاش بده... کلیتش نشون می ده که بدیهاش خیلی بیشتره و به نفع کشور هست که به دموکراسی و آزادی برسیم... پس اگر خواستت اینه باید به دنبال راههای باشی که این هدف کمک می کنه... به خودی خود که کسی از سرجاش پا نمی شه... اگر آخوند نون مفتی می خوره که نمیاد بگه نمی خوام... پس تو هم باید هم پیمانهایی پیدا کنی که عملا فشار بیارن برای تغیرات مطلب... البته خود مردم و اعتراض و فریاد زدن موثر است.... ولی خوب هر راهی

تحریک

میزان استقبال یا فحش دادن افراد نسبت به ماجراهای مختلف علاوه بر قضاوت قضیه با توجه به معیارهای مثل عقل و انصاف و عدالت که معیال عامه مردم است (بویژه اگر باسواد باشند) و همینطور فرهنگ عمومی (یادگیری از دیگران و جو جامعه) وابسته به این است که حرف و رفتار افراد چقدر عقل و انصاف شخص را تحریک کند....

مثلا شما بیای به رضا شاه فحش بدی و بی انصافی کنی مخاطب نه تنها با شما همراه نمی شه بلکه قوه عقل و انصافش تحریک می شه... همینطور سوال می کنه که شما به دنبال چی هستی؟ یا مثلا چی رو می خوای اثبات کنی؟ آیا میخوای ثابت کنی بهتری در حالی که نیستی؟

البته این یک مثال است و حتی به این معنی نیست که طرف سلطنت طلب باشه... اما می خواد انصاف رعایت بشه و جلوی سواستفاده رو بگیره...

استفاده

همین امروز ساعت ده و نیم شد بدون کار مثبت... می شد زودتر شروع کرد... می خوام بگم انگار باید هر لحظه و هر ساعت خودت رو مقید به کار و یا برگشت به کار کنی... خبر خونی و وبگردی رو باید محدود کنی و حتی جلوی برخی تمایل جواب دادن و غیره رو بگیری...

اولویت

بله من هم می خوام همه چیز کاملا منصفانه و صحیح باشه... اما یه جایی اولویت چیز دیگری است... با این همه افکار مریض از بابت خرافه بودن و بی هدف بودن راهش مبارزه با این طرز فکر است... راهش نشون دادن پوچی این طرز فکر است... راهش اینه که بگی کسی حتی تره هم خورد نمی کنه به این حرفا... راهش خلاص شدن از هرچی فکر و ذکر بدون تناسب است...

نباید جای طلبکار و بدهکار عوض بشه... مردم ما سوال و خواسته هایی دارند... باید بدونند پولها کجا خرج میشه... اصلا این حق الناس است و قابل بحث هم نیست..