خودت

این حرفها چرته ... خودت و فقط خودتی که می دونی چی می خوای و براش حرکت کنی و بدست بیاری... خودت می دونی... اگر به خودت اجازه اون چیزی که میل می کنه رو ندی... با کی می خوای کار دیگری بکنی؟‌ با کی؟‌ اگر هوای خودت رو نداشته باشی با کی؟ پس اگر نیازش داری هواشو داشته باش....

بی ربط

همونی که گفتم... اون کارت معرکه بود... معرکه بود...

ولی امید و ناامیدی و غیره از همین ارتباط دادن های بی خود شروع می شه... باید بتونی جدا کنی مسائل رو و بلند پرواز نباشی... مثلا به شکل کلی من توی هوش مصنوعی خبره هستم... توی برنامه نویسی حرف ندارم... چون کار کردم و خلاقیت لازم رو دارم... اما خوب مثلا توی مکانیک یا برق به شکل حرفه ای خیلی نمی دونم... حالا قرار نیست به خاطر کمال طلبی بگم نه من یا باید در همه رشته ها خبره باشم و یا اینکه هیچی نیستم... این یک نوع تفکر صفر و یک است... بقیه مسائل هم همین است... نباید به خاطر وسواس و بلندپروازی مسائل غیر مرتبط رو به هم ربط داد... در زمینه هوش مصنوعی ادعات می شه و در زمینه برق متواضعانه می گی که آماده یادگیری هستی و خیلی چیزهاش رو نمی دونی و برات سوال است و شاید اصلا خیلی هم علاقه ای نداری... بلاخره هر کسی به یک سری مسايل علاقه مند است... اما اگر قرار است کار کنی باید اونجا هم یادبگیری و جلو بری و بدونی که اراده و تصمیم باشه اونجا هم موفق می شی... هرچند باز برای اینکه واقعا تصمیم به همچون کاری بگیری باید ابعاد مختلف زندگی رو در نظر بگیری که اصلا آیا لزومی داره و من وقتش رو دارم یا نه....

پس در همه احوالات باید منطقی برخورد کنی و یکی از رفتارهای منطقی پذیرش نقاط قوت و اذعان به نقاطی است که توشون کار نکردی...

سکوت

اگر جامعه ایده آل بود خیلی از این حرفها و صحبتهای به اصطلاح مسئولین یاوه گو و آخوندهای مفت خور ما جوابش سکوت بود... یعنی اینقدر بی ربط و چرت هستند که جوابی نمی شه داد... الان بدیش اینه که اینها با همین دزد و دروغها به یک مشت عوام زور می گن و منحرف می کنند... هرچند الان کلشون در اقلیت هستند... وگرنه این یاوها حتی ارزش اعتنا نداشت... درکل وقتی می بینی افرادی حرف حسابی ندارند و حرفاشون از سر شعار و حماقت و لج است همون سکوت کنی بهتر است... البته اگر این افراد خواستند سو استفاده کنند باید جلوشون وایساد و یا اجازه نداد قدرت بگیرند ...

باید روی مسائل و مشکلات بحث و تبادل نظر رک و راست و بدون شعار و ملاحظه کرد... بشینند حرف بزنند که چرا دموکراسی نداریم... چرا نظام تمامیت خواه است ... چرا اقتصاد اینطوره... به اینها می گن حرف قابل اعتنا

انتقاد

بحث انتقاد پذیر سر جاشه ... مثل اینکه چرا یه مشت بی سواد الان باید شغل و رفاه... بگذریم... این یک واقعیت است که باید باعث بشه که تو هم حرکتی بکنی و تلاشی در جهت درست بکنی... اما اینکه وقتی داری تلاش می کنی بخوای با کوچکترین چیز غیر مرتبطی انگیزه و امید و تلاشت بالا پایین بشه درست نیست... اینها خیلی فرق داره... در کشور ما مشکلات زیاد است که باید اول مسئولین اگر واقعا به فکر حلشون هستند قبولشون کنند و یکی از اساسی ترین مشکلات هم نبود دموکراسی و فساد است. دیگه حداقل انتخابات رو که می تونند آزاد کنند... این بحث کص شعر حجاب رو که می تونند ول کنند... پس چه گهی قرار است بخورند... یه مشت مفت خور جفنگ گو

خوبه

خیلی این چت جی پی تی کمکیار شده و نعمتی است... می تونه کارم رو تسریع ببخشه حیف که شاید اگر زودتر آشنا می شدم و زودتر جمع میشد دیگه استرس و چونه و غیره رو نداشتم... به هر حال کار من با دانشگاه هر دو گیره... می خوان چکار کنند غیر از اینکه شش هفت ماهی مرخصی بدن... بخوان عذر بخوان خوب من می رم سر کار سرچشمه دکترایی هم گرفتم... پس ناراحت نباش... حالا شد دیگه چکار کنم... ولی این چند روزه فقط بفرستش زودتر بره... به گذشته هم فکر نکن... بلاخره همش تجربه است.

مردی

بخشی از مردی به اون حالا غرور و رفتار مردونه است... اما بخش مهمش اینه که بتونی رک و راست باشی... بتونی منصف باشی... بتونی جانب چیزی که منطقی است و عقلانی است رو بگیری... بتونی از خودت و جامعه و مردمت در مقابل ظلم دفاع کنی... مردی به این چیزاست...

به همین خاطر با دیدن بعضی از این عرزشی ها که چس ناله می کنند و خرافه پرست و دروغگو هستند و یا شخص پرست هستند از افراد مذهبی تا حکومتی، حس می کنم انگار مرد نیستند... به اندازه کافی مرد نیستند... یک شخصیت متزلزل یا ریاکار و سردر گمی دارند...

پس بخشی از اعتراضات ما اعتراض به مردونگی در جامعه است... یارو پخمه زاکانی زده دو نفر رو کشته و هنوز پوز خند می زنه ... مرد می خواد بیاد بزنه توی دهن این و امثال این و کلا حکومت بی مسئولیت...

حل کردن

یکی از تجارب کارهام که می تونه نگرش باشه حل کردن مساله است... یعنی اینکه شما حس کنی مساله ای وجود داره و شما با در نظر گرفتن جوانب مختلف در حال حلش هستی... که البته من در پیاده سازی کار و جوانب مختلف خیلی زیاد راه حل دادم و حل کردم. وقتی حل می شه شما از نتیجه بدست آمده احساس رضایت می کنی و یا چیزی که قبلا برات مشخص نبوده مشخص می شه...

انتخاب

وقتی انتخابات رقابتی نیست و وقتی احزاب با عملکرد و شعارهای مشخص نیست دیگه انتخابات چه معنی میده ... چطوری می خواد رای اکثریت بازتاب بشه؟ دموکراسی یعنی خرد جمعی و رای اکثریت... وقتی رای اکثریت و نظرات مختلف و رقابت وجود نداشته باشد دموکراسی معنی ندارد و میشه یک وسیله گول زنک

خسته

خسته که خیلی خسته ام... حتی به این فکر می کنم چرا توی این راه اومدم... شاید به خستگیاش فکر نمی کردم... چقدر یه چیزی می تونه کش بیاد... یعنی هیچوقت هر کاری یا پروژه و چیزی رو دست کم نگیر... کلی جزئیات و دنگ و فنگ داره...

به همین خاطر کشورهای پیشرفته در طراحی و استفاده از ابزار و کارهای تیمی و مشارکتی پروژه مشخص تعریف می کنند و جلو می برند...

به هر حال همه اینها تجاربی بود که باید مدونشون کنم... همه کارهای ما قدم زدن در مسیر ناشناخته است... توکل به خدا

رک

اینکه مردم روک و راست هستند و هر کسی رو به باد نقد و انتقاد و حتی تمسخر می گیرند اتفاق خوبی است... دیگه مثل قدیما ساده و متوهم و مقدس مآب نیستند. البته آدمهایی که می شه انتقاد کرد را در همه اقشار میشه دید.. اصولگرا، اصلاحطلب، تندرو،‌ آخوند،... حتی اپوزسیون یا حتی رضا پهلوی... و غیره...

برخی از این به ظاهر اپوزوسیون ها که خیلی احمقانه رفتار می کنند ممکن است نقشه خود رژیم باشند مثل ریستارت و غیره...

به هر حال آدمهای غیر منصف و یا شخص پرست و یا اصلا احمق و غیره همه جا ممکن است پیدا بشه... خیلی مشکلی نیست... مشکل اینه که این جور افراد در قشرهای خشک مذهبی و در خود نظام حکومتی خیلی زیاد هستند و الان مشکل اصلی اینها هستن که کارها و حرفهای مسخره می کنند و می زنند... یعنی درسته که انتقاد به خیلی ها وارده ولی الان از اصلی ترین گروهها همین متحجرین و کلا سیستم مبهم و بر پایه دیکتاتوری و باندبازی و خرافات است... افرادی مثل عبدالملکی که خودش رو کارشناس می دونه ولی حتی واحد پول و عدد رو نمیشانسه یا علمی الهدی و خیلی افراد دیگه که علنا زور میگن ولی دارن اوقاف و ثروت رو بالا می کشن... حماقت، جهالت و خیانت اینها است که مهمه وگرنه اینکه من از سبک زندگی یکی خوشم بیاد ی نیاد خیلی تاثیری روی کسی نداره... حالا طرف دوست داره سگ داشته باشه یا گربه به خودش مربوطه

نسل آگاه و روشن بین می تونه خیلی رک به همه مشکلات و شخص پرستی و یاوه گویی بخنده و همه این افراد رو ببره زیر سوال برای رسیدن به یک جامعه آزاد و متکی به عقل و سواد و شایسته سالاری و داری روابط درست و منطقی ... متکی بر دموکراسی و جمهوریت و خرد جمعی و البته با فرهنگ و تکثر ایرانی

حس

خوبی و یک بخشش هم همینه که آدم با توجه به شرایط یک حس خوب به خودش داشته باشه... وقتی شخص حس خوبی به خودش داره و راحت هست بقیه هم جذب می شن،‌ هرچند باز مهم همون حس خوب به خود است...

خود شخص و روان و غیره همیشه در تلاشند که این حس ایجاد بشه... پس این حس رو به خودتون منتقل کنید...

چه فرقی داره

من در مورد مسائل جنسی نظری ندارم، اونها هم نوعی نیاز هستند و یا ترکیب نیازهای انسانی و نیازهای عاطفی و خیلی مسائل و نیازهای دیگه... شاید به شخصیت و دیدگاه بستگی دارن و شاید نوعی تخلیه و فان و لذت متقابل باشن... اما اگر بحث قدرت و قدرت طلبی است اتفاقا این رو می شه در رفتار و گفتار کسانی دید که به ظاهر دینی و مذهبی هستند اما انسانهایی به شدت زورگو و عقده ای و خیانت کار هستند.. جاه طلب و بی انصاف هستند... شاید عمل جنسی رو طبق چیزی که خونده بد بشمارد اما صد بدتر اون جاه طلب و حق مردم خور و زورگو است... پس خیلی جانماز آب کشیدن به معنی مبری بودن از این حس نیست... هرچند بماند اون خاینی که در ظاهر صحبت از دین و حجاب می کنه اما پشت پرده دنبال شهوت خودش است و شاید اون پست و پولش مهمه براش...

نه ما مثل هم نیستیم... ما هر چه هستیم با خودمون و دیگران صادق تریم... اخلاق مدار تریم... مخصوصا در زمانی که صحبت سر جامعه و مردم است.

اضطراب

وقتی آدم کمال طلب باشه و یا نگران باشه و نتونه چیزی رو پیش بینی کنه اضطراب به سراغ آدم میاد. مثلا یک بازی فوتبال که یک طرفش تیم مورد علاقه شماست هر چقدر غیر قابل پیش بینی تر باشه اضطرابش برای شما بیشتر است. اما مقابل تیم های آسون اضطراب کمتری دارید. از طرفی هرچقدر کمال طلب باشید و برد و باخت بازی براتون مهم باشه و شاید روی روحیه شما اثر بگذاره، باز اضطراب شما بیشتر است. همون بازی برای کسی که علاقه ای به فوتبال نداره و یا طرفدار تیم خاصی نیست و یا فوتبال رو به زندگی و بقیه مسائل ربط نمی ده و در حد بازی بهش نگاه میکه، اضطرابی براش نداره...

بقیه مسائل زندگی هم همینه...هر وقت دچار اضطراب می شید دقت کنید یا نتیجه براتون مهم است یا زیادی وسواس و کمال طلبی دارید در مورد نتیجه و یا پیش بینیش براتون سخت است.

اما به هر حال باید شانس خودتون را امتحان کنید... به خودتون اطمینان بدید که کارت خوبه اما در عین حال کمال طلب نباشید که بخواهید فکر کنید باید عالی عالی عالی باشه... نه همه چیز نسبی است و مهم این است که شما تلاش خودت رو کردی...

هدف و نظر

بعضی وقتها داشتن عقاید تا حدی متضاد سخت است. وقتی جامعه دوقطبی می شه افراد به سمت یک قطب می رند و دیگه هیج جور نمی خوان و یا خوششان نمیاد که عقاید ملایمتر طرف مقابل رو قبول کنند و یا خودشون عقایدی از هر دو طیف داشته باشند... البته مشکلی نیست. چون مهم هدف هر گروه است...

اما به نظرم اینکه بتونی تا حد ممکن در عقاید منصف و میانه رو باشی و البته جوزده و شعارزده نباشی (نه از این ور نه اون ور) و بعد بتونی یک راه حل منطقی و یک هدف برای خودت ترسیم کنی خوبه... البته این راه حل لزوما یک راه حل وسط بازانه نیست. بلکه می تونه خیلی جدی باشه و بگه که راه حل براندازی و تغییرات اساسی است... اما در نحوه بیان و استدلالش بتونی منطقی و بدون احساسات باشی... یه چیزی مثل صحبتهای همین استاد دانشگاه اصفهان

عقل

کلا انسانهایی که سواد و عقل و قوه تحلیل دارند و اهل فکر هستند و انصاف دارند مسائل و مشکلات را می فهمند. اما عده ای که عقل کمی دارند یا بی سواد هستند قربانی شعارها و خرافات و چرت و پرت ها می شن... الان در واقع مبارزه عقل و بی عقلی... انصاف و بی انصافی... پیشرفت و تحجر است...

سهم ایران

می دونیم که سهم ایران در اقتصاد جهانی با وجود این همه منابع در حدود نیم درصد است... سهم کشورهایی مثل آمریکا بیش از بیست و پنج درصد است. واقعیت این است که ما خیلی هنر بکنیم بتونیم از کشور خودمون دفاع کنیم وگرنه مسئله خاصی برای کسی نیستیم. الان اگر رقابتی هم باشه بین آمریکا و چین و غیره است....

جایگاه ما همینه... البته خیلی از کشورهای دیگه هم همین هستند. شاید حتی برخی کشورهای اروپایی نیز همین وضعیت را دارند اما مردمشان در رفاه و آسایش هستند. دنبال گنده گوزی و کل کل با کسی هم نیستند.

مسئله اصلی همین است... اینکه قرار نیست به شکل کمال گرایانه فکر کنیم خوشبختی ما در این است که بتوانیم هم تراز ابرقدرتها بپریم. خیر باید واقع بین باشیم. ما کشوری با سابقه تاریخی و فرهنگی هستیم. پتانسیل گردشگری داریم. فرهنگ خاص خود را داریم. تولیدات خاصی داریم. و شاید بتواینم مانند یک کشور معمولی گلیم خود را از آب بکشیم و همین هم خودش امتیاز بزرگی است.

هیجان ملی گرایی خود را نیز نهایتا در مسابقات ورزشی پیاده کنیم. هر انسانی در هر کشوری هم باشه هدفش همین آسایش و آرامش مردم و شهروندانش است... این شعارهایی که اینها علیه این و آن کشور می دن یا توطئه و ردگم کنی است و یا حماقت است...

بیایید واقع بین باشیم.. حتی اگر قرار است پیشرفت کنیم اینجوری بهتر پیشرفت می کنیم.... مهم آرامش خودمون است... کون لق بقیه کشورها... هنر کنیم خودمان باشیم..

با هر زبان

اگر بنا به زبان منطقی و جدی باشه که داریم می گیم آقای محترم داری زور می گید. این نظام نوعی نظام دیکتاتوری است... شایسته سالاری وجود نداره... برای چه؟ برای چه باید حق ملت خورده بشه؟ برای چی نباید دموکراسی و شایسته سالاری داشته باشیم؟‌

اما وقتی زور می گن و جالبه که پشت دین و اعتقادات هم قایم می شن، خوب مردم چاره ای جز زدن این موضوعات و البته زیرسوال بردن صداقت و عقلانیت اینها ندارند... دیگه احمق فحش نیست یک توصیف است... دیگه خائن و جیره خور فحش نیست یک توصیف است... کی با دشمنش لاس می زنه... کی مقابل دشمنش داد نمی زنه.... چرا بریزه توی خودش حرف دلش رو؟

آخه اینها آدمن... جانورهای دو پا.... اگر زور نمی گفتند و راضی به سهم خودشون بود کسی کارشون نداشت...

اینجا دیگه جای چه می دونم کتابی و آدابی حرف زدن نیست... بله اگر دو طرف تلاش کنند که مستدل حرف بزنند می شه ولی وقتی یک طرف پاش رو گذاشته روی گردن ملت که نمیشه... اول باید پاش رو برداره...

زور

واقعا وقتی فکرش رو می کنی،‌ آخوندها خیلی خرشون رو دراز بستند... اونها هم یک سری آدم هستن مثل ملیونها شهروند ایرانی... شهروندانی که همه صاحب نظر و اندیشه و فکر هستند... اما یک مشت عهد عتیق شدن وکیل وصی مردم... کسی نمی گه حرف نزنند ولی در حوزه و به اندازه کوپن خودشون... باید ملت یه جوری نشون بده که تسلیم این حفقان نیست... چه میدونم اینجور بپوشید چیه؟ از کجا اومده؟ این اتفاقا تنها جایی است که می خوان افسار بردگی رو به گردن مردم به شکل نمادین بندازن و مردم هم به همین خاطر مقاومت می کنند.

مردم و فرهنگ

فرهنگی که من در توییتر بین مردم می بینم و همینطور در سطح اجتماع فرهنگ رک گویی است و نفی ریا و فیس و ادا اطفار است. حتی اگر همراه با فحش باشد باز فرهنگ رک گویی است.... اما در رادیو و تلویزیون انگار آدمهای مصنوعی با فرهنگ شعار گویی است... انگار ایرانی نیستن و یا جماعت خاصی هستن... و خیلی از این شعارها و یا ژستها به کارها و نتایج احمقانه ای رسیده...

ما نیاز داریم که فرهنگ ایرانی بیشتر جاری باشه و فرهنگ ریا کمتر بشه... مردم ما به هم احتیاج داریم... ما نیاز به فرهنگ مشترک داریم... نیاز به جشن و فستیوال داریم... نیاز به حرف زدن با هم داریم... دست از این نقابهایی که به چهره زدید بردارید... بزارید با هم همونطور که تو خونه حرف می زنیم حرف بزنیم...

صداقت و حسین

امام حسین خوبه... یه سری نوحه ها خوبه... اینکه حالا واقعیت تاریخیش چی بوده بماند ولی یک داستان دراماتیک دارد... خیلی ها دم از حسین می زنند... توی سر و کله می زنند ... جلوی صف می رن و سینه و زنجیر می زنند... خودی نشون می دن... شاید حس این رو دارند که خیلی آدم خوبین... البته خوب خیلی از مردم فقط در حد کارناوال به قضیه نگاه می کنند... اما می خوام بگم اونهایی هم که خیلی غرق ماجرا می شن و سخنرانیهای پرشور می کنند یا روضه می خونند لزوما از من و تو بهتر نیستند... البته بگذریم که یکی شون هم که گل به سرش می زد همین مدیر ارشاد گیلان بود... می خوام بگم که حتی اگر جوگیر هم می شن لزوما به فکر مردم نیسن

ما به دنبال صداقتیم... حتی اگر این صداقت باعث بشه که مثل یک آدم معمولی نمایش بازی نکنیم... سوال کنیم... پرسش کنیم... تحقیق کنیم... سو استفاده نکنیم...

سواستفاده از احساسات نکنیم... مسائل رو به هم ربط ندیم... جو شعار و ریا درست نکنیم... شعارهایی که نتیچش شده وضع مملکت... اگر واقعا به فکر دخترکی که سرش توی سطل آشغال است هستیم وظیفه انسانی ما است که زیادی شعارزده نباشیم... اون دخترک کم از رقیه نداره... اون دخترک الان زنده است و در جامعه ما زندگی می کنه... اما سیستم ریاکاری و شعار زندگی رو براش سخت کرده...

ادا در نیاریم... دیگه وقتش است رک و راست تر باشیم. آزموده رو دوباره نیازماییم. راههایی که ازمون سواستفاده شده رو ببندیم... هرچیزی در حد خودش... هیشکی معصوم نیست و اگر هست یا نیست مساله امروز ما نیست.

خوبی یعنی اینا... ادابازی خوبی نیست...

تقابل افراد و قطبهای جامعه

دارم به این نتیجه می رسم که ما انسانهای عرزشی و انقلابی و اصول گرا در مقابل افراد دموکرات و لیبرال و تحول خواه نداریم.... ما انسانهایی با قدرت تعقل و قوه ذهنی پاییتر اما تقلب و عدم صداقت بیشتر در مقابل انسانهایی با قدرت تفکر و تحلیل و صداقت نسبی بالاتر را داریم.

در واقع اینها دو سر یک طیف هستند... البته صرفا وجود گروه اول مشکل نیست بلکه علاقه این گروه به تمامیت خواهی و خشونت و اقتدارگرایی و زورگویی است که مشکل ساز است. البته خوشبختانه بسیار در اقلیت قرار گرفتند و دیگه زورشون به اکثریت نمی رسه و ترد شدند. در جوامع دیگه هم این چنین گروههای وجود دارند شاید راستهای افراطی یا جمهوری خواهان در آمریکا و غیره نمونه های این باشند... اما این جوامع این نزاع و قطبی سازی را با دموکراسی حل کردند... یعنی می تونه شخص وجود داشته باشه و نیازی به بحث آنچنانی و تغییر این افراد نیست اما باید دموکراسی را بپذیرند. در اون صورت اهمیت اینکه چی می گن و یا چه عقیده ای دارن کمتر می شود.

دیگران

کدوم دیگران؟ بعضی وقتا می ریم کنار هم شاید هم به سخنرانی و نوحه گوش بدیم و آدمها رو نگاه کنیم و فکر کنیم اما حرفی با هم نزنیم. شاید هم هدف همین دیدن همدیگر است... الان هم انواع و اقسام آدمها که شاید تعداد محدودی را بشناسی...

البته برای من مهمترین چیز که من رو از این مشکلات نجات بده پایان یافتن این پایان نامه است و بعدش می دونم خیلی راحت تر می تونم سفر برم یا ارتباط بگیرم... شاید الان حوصله اش رو ندارم... چون آرامش من در چیز دیگری است... نمی دونم... اونجا هم برم کار خاصی غیر از تماشای خلق ندارم... شاید هم همین خودش خوبه.... ولی واقعا همیشه این که با دیگران چه حس و حالی داشته باشم و اینقدر مستقل باشم که رفتار و حرفم رو خودم جلو ببرم مسئله بوده... نه اینکه موفق نبوده باشم... از خیلی ها بهترم و با خیلی ها راحت هستم ولی خوب باز اون...

خشم

حرفهای زوری می شنوی که خشم وجودت رو فرا می گیری... به چهارتاشون با فحش جواب می دی... اما آیا این به چه نتیجه ای می رسد؟ من خشمگین هستم و ملیونها نفر دیگه هم در این کشور خشمگین هستند... الان خشم به هیئاتها و حتی همون مردم به اصطلاح مذهبی تر هم رسیده...

خشم از خیلی چیزها... از تکبر و ریا و حرف مفت...

من خشمگینم و ملیونها نفر دیگه... این خشم آیا به جایی می رسد؟ آیا منجر به تغییرات دلخواه می شود؟

البته تا حدی که تاثیر داشته... الان با مثلا بیست سال پیش که همین خرمذهبی ها هر کار دلشون می خواست می کردن قابل مقایسه نیست... ولی باز هم باید جلو بریم...

گوسفند

یک مشت گوسفند فاقد قوه تشخیص و تحلیل که همه چی رو با هم قاطی می کنند. بعد با همین خزعبلات و توهمات فکری تازه بر یک مشت ملت هم حاکم هستند و نتیجه می شه همین بدبختی و بی کفایتی... تا تغییر نکنی این دور تکرار می شه... باید شجاعت رودر رویی با واقعیات رو داشته باشی...

البته ما دنبال حقمون هستیم... حالا هر خزعبلی توی ذهنش هست برای خودش... الان این چه انتخاباتی است.. این چه اقتصادی است... این چه سیاست خارجی است... تو اینها که می تونیم فشار بیاریم...

اگر بخوان باز چرت و پرت بگن باید فکر اساسی کنیم... کلی از بیت المال رو خرج توهمات خودشون کردن

فرقه و مذهب

توی توییتر یک گروه دیدم به اسم ری استرات... نمی دونم واقعی هستند یا نه و یا پروژه خود رژیم هستند و شاید هم سایبری ولی خیلی افکار چرتی داشتند... مثلا ضد زرتشتی!!! ضد بهایی!!! حامی کورش!!! حامی علی!!!‌ یک ملغمه ای بودن برای خودشون....

خیلی هم راحت به اقلیتها تعرض و نفرت پراکنی می کردند... دقیقا توی همین مایه ها یکی مثل رافئی پور هست که باز نسبت به بهایی و یهودی و غیره نفرت پراکنی می کنه...

مذهب چیه؟ گفتن دروغ نگو... حالا چه علی گفته باشه چه عمر... مهم این است که دروغ نگویید... چه اهمیتی داره چه مذهبی هستی وقتی راحت دروغ هم می گی... به عقیده همدیگر احترام بگذرایم

بعد دیدم بابا اصلا انگار تعصب بی جا به هر مذهبی (هرچی می خواد باشه) خودش نوعی جهل و حماقت است... در این راستا هر گروه افراطی ممکنه قرار بگیره... نژادپرستی، قوم پرستی و مذهبی افراطی همه انواع و اقسام یک نوع تفکر جاهلانه هستند... هر کسی که زیادی در شیپور تفرقه و نفرت پراکنی به مذاهب می دمه به عقل و نیتش مشکوک باشید...

در خلوت خودمون و خوشبین به انسانها بودیم.. نمی دونستم میون جانورها زندگی می کنیم... بابا اینها دیگه کین... طرف می گه اوقاف رو گفتم مادام العمر بدن به من... یا مثلا ۱۷ ملیارد خرج طلبه های کردم... کدوم طلبه... طلبه برای این کشور چه قدمی برداشته؟!‌ اون هم که از ماجرای ثقتی! یعنی اصلا سرم سوت کشید... کجا هستیم ... کجا زندگی می کنیم... اینها کین!!!‌

نمی خوام تعمیم بدم ولی واقعا دیگه نسبت به هر نوع تعصب و جهل و چرند گویی بیزار شدم... قبلا تحملشون می کردم ولی اینجور آثار مخربشون رو ندیده بودم...

هنوز به درصد زیادی از ایرانیها که آگاه شدن اعتقاد دارم ولی واقعا وضع یک بخشی از جامعه تاسف بار است!!!‌

تمرکز ذهن

ذهن باید روی کاری متمرکز باشه تا کار پیش بره... ابزار و سایل هم در اختیارش باشه... حتی یک نگاه به صفحه اخبار و یا شبکه های اجتماعی و یا حتی یک نظر می تواند ذهن را به وادی های مختلف سوق دهد....

پس خیلی باید کنترل شده عمل کنی...

خیلیها

خیلی از مردم توی اجتماع یا محیط مجازی مشغول به فعالیت هستند و خیلی بیشتر و بیشتر از من... اینها خوب و آگاهی بخش و تاثیر گذار است اما بلاخره باید به هدف سریع و عملی هم منجر بشه...

مشکلات در کشور زیاد است... مرد می خواد که حلشون کنه... ولی وقتی می بینیم مسئولان دوزار حالیشون نیست و احمق تر از یکدیگر و هنوز شعار می دن و دغدغه شون حجاب و چرت و پرت است خوب معترض می شن مردم.

اما واقعا کار برای همه زیاده... اگر دولتی و سیستمی بود که مردم می تونستن باهاش همدل بشن و همراهی کنند خوب شاید بهتر به اهداف جمعی میرسیدیم...

بگذریم می خواستم بگم خیلی ها فعال هستند و خوبه ... این که بلاخره به فکر کشور هستند و حساس هسنتند هم نعمت و خوبه... اما باید به تاثیر و عمل منجر بشه....

از طرفی من خودم به سهم خودم فعالیت دارم ولی باید کارهام رو هم پیش ببرم.... این کار زودتر تموم بشه بهتره...نفسی از آسودگی و نه اضطراب و غیره بکشم...

خوب شد

خیلی دیگه چرت می گفتند... اینها درکی از این حس ندارند... خیلی غره شده بودن که بله اروپا اینه نظام اسلامی ما اگر چه اینهمه گشنه و بیچاره داره ولی مثلا همجنسگرا نداریم و این قضیه به خاطر ماست...

نه خیر همجنسگرا همه جای دنیا هست و زیر گوشتون هم هست و البته توی همین آدمهای به اصطلاح مذهبی اما چاپلوس و متملق و ریاکارتون هم هست...

توی اقتصاد و مملکت داری که ادعایی ندارید ... خواستید توی این قضیه گنده گوزی کنید که خدا گذاشت توی کاسه تون

رسوایی مدیر اداره ارشاد گیلان

این مورد دیگه موردی نیست که بشه راحت پیچوندش... فیلمش میلونها بار دیده شده و مردم در جریان قرار گرفتند.... به شکل نمادین آن هم از طرف «مدیر کل ارشاد» .... الان توپ توی زمین رژیم است و مردم نظاره گر که قرار است باز ماستمالی کنند که در آنصورت بیشتر ابروشون می ره... بدجور کیش مات شدن...

این همه می گیم که ظاهر و شعار معیار اخلاق و مسئولیت پذیری نیست.... حالا تحویل بگیرند... دیگه با چه رویی دم از این شعارها می دن... کسی که بیشترین شعارها رو داد بیشتر گندش بالا آمد....

خوشحالم که دستشون رو شد... درسی باشه برای اون زودباورها که شعارهای اینارو باور کرده بودند که که این سیستم تناقض و زور را بهتر بشناسند. این نتیجه عدم شفافیت و سیستم ریا و تزویر و شعار است.

کار

کار و تمرکز روی کار مفید خیلی مهم است... هی حواسم پرت سایت و خبر و غیره میشه... البته آگاهی و آگاهی دادن خوب است اما بالاتر از اون تصمیم و اقدام است...

اما فعلا که همه درگیر زندگی شدیم.... اما باز اعتیاد و حواسپرتی زیاد هم خوب نیست... بهترین کار انجام کارهاست.... حرف برای زدن زیاد است... این بگه اون بگه... از برخی احمق ها هم باید گذشت... مهم حرفهای تاثیر گذار است...

خوب شد که باز به همین کارم مشغولم... اون سر کوچه نشستن ها و به اصطلاح اجتماعات هم چیزی توش نیست به غیر از تا حدی وقت تلف کردن... در حد کمش خوبه.