کدوم دیگران؟ بعضی وقتا می ریم کنار هم شاید هم به سخنرانی و نوحه گوش بدیم و آدمها رو نگاه کنیم و فکر کنیم اما حرفی با هم نزنیم. شاید هم هدف همین دیدن همدیگر است... الان هم انواع و اقسام آدمها که شاید تعداد محدودی را بشناسی...

البته برای من مهمترین چیز که من رو از این مشکلات نجات بده پایان یافتن این پایان نامه است و بعدش می دونم خیلی راحت تر می تونم سفر برم یا ارتباط بگیرم... شاید الان حوصله اش رو ندارم... چون آرامش من در چیز دیگری است... نمی دونم... اونجا هم برم کار خاصی غیر از تماشای خلق ندارم... شاید هم همین خودش خوبه.... ولی واقعا همیشه این که با دیگران چه حس و حالی داشته باشم و اینقدر مستقل باشم که رفتار و حرفم رو خودم جلو ببرم مسئله بوده... نه اینکه موفق نبوده باشم... از خیلی ها بهترم و با خیلی ها راحت هستم ولی خوب باز اون...