دنیا

دوست ندارم بگم ولی شاید هم بشه گفت دنیا جای نا امنی است چون هر آن ممکن یک اتفاق گه بزنه به زندگیت... آخرش هم که معلوم نیست که چی میشه و بلاخره لحظات سختی داره ... لحظات خوبش همون آرامش و طبیعت و سلامتی و شادابی است... به همین خاطر می گم اگر اتفاق خاصی نیافتاده قدر لحظات رو بدون و در زندگی عاقل باش

منطقی

به نظر من یکی از مولفه های مدیریت و یا موفقیت توان کنترل احساسات و داشتن دید واقع بینانه است... جایی که می شه برنده شد برنده بشی و اگر باختی هم باز احساساتی نشی... ایده آل گرا بناشی و تعمیم ندی... تربیت این ویژگیها مهم است... در حد توان و داشته ها استفاده کنی...

دنیا همینه...

در مورد بازی هم بلاخره واقعیت اینه که اونها از ما قویتر بودند البته خوب به هر کسی بر می خوره که ببازه و اون ها تلاش کردن و ست سوم هم خوب بودن... اما این نگرفتن امتیاز آخر روی اعصاب بود... باز باید کنترل کنی ... شاید در هر صورت می باختیم و این درس مهمی بشه که تا لحظه آخر بجنگند...

هیجان

لحظاتی هیجان داریم چون نمی دونیم چی میشه و امید... بعضی وقتها به ثمر می شینه و بعضی وقتها هم نه... هزار بار گفتم نه ایده آل گرا باش نه تعمیم بده و واقع بین باش... یک بازیه... دیروز بردیم چون بهتر بودیم امروز باختیم چون اونها در مجموع بهتر بودند... بله تلاشهایی کردیم... البته خوب ما توی والیبال از آلمان و انگلیس بالاتریم ولی در عرصه مهم اقتصاد و سیاست و مدیریت چی؟ اونجا که باید بهتر باشیم... مهم اونه... وگرنه در دنیا روزانه و ماهانه هزاران رقابت ورزشی انجام میشه...

اگر بخوای به حال و حس خودت تعمیمش بدی باز اشتباه می کنی... چون تو روی موضوعاتی که روشون کنترل داری باید تلاش کنی و اینها رو به چیز دیگری ربط ندی...

ولی پدرسگا نمی شد یک امتیاز یک امیاز بگیرن که حداقل یک دست برده باشیم... شت

همینه

در کل که بلاخره ایتالیا بهتر بود اما ما هش شانس برد حداقل یک دست را داشتیم... چقدر حرصمون دادن... توی امتیاز ۲۴ بعد یک امتیاز نگیری شش تا پشت سر هم بگیرند... چه گیری داده بود پاسورشون به این بازی... چه سماجتی داشت پدرسگ... (ولی خوب حریف هست دیگه)...

از یک طرف یک دست هم می گرفتن خوب بود اما از طرفی وقتی تیمی توی امتیاز ۲۴ یکی نتونه بگیره... مثلا این یارو اسفندیار که کلا می زدن روی دستش رو چرا زودتر عوض نکرد

بی خیال

بی خیال دنیا، هر جا بری همینه... فراری از چیزی نیست... کی می گه ولات غریب با اون نگاه آدماش لزوما بهتر از کشورته... خوب اگر واقعا طالب علمی و از علم آموزی لذت می بری خوب با یک کامپیوتر هم می شه کلی چیز یاد گرفت و مقاله داد و کار کرد...

همین جا هم هستند کسانی که دانشگاه های معتبری درس خوندن و می تونستند برن اما ترجیح دادن بمونند و همین جا کار و زندگی کنند... عقاید و سلایق فرق می کنه...

بعدش هم همین جا کلی استاد شدن کلی مقاله و کتاب نوشتند، دکتری گرفتن و من خودم هنوز گیر مقاله هستم... پس الکی همه چیز رو مقایسه نکن...

کسانی هم داریم که هر تا پر سرشون نمی شه ولی بلاخره از طرقی کلی پولدار شدن یا پست گرفتند... هیچ قطعیتی توی هیچی نیست... همه چیز نسبی است و به دید خودت بستگی داره...

توی آمریکا هم وقتی باشون صحبت کنی مشکلات مشابه و افکار مشابه دارند... آدما همه جا همین ها هستند...

پس بی خیال و به کارت برس...

=======

البته من شش ماه در کشور آلمان بودم... جای تمیزی بود ولی خوب هر جا بری خودت را هم همراهت می بری... اگر دنبال یک جای غریب باشی که کسی نشناسدت شاید حتی همین تهران هم بشه رفت ... جای خوش آب هوا هم در خود کشورداریم... توی همین شهرمون ما چند هکتار زمین داریم.. کجا می شه خرید

منظورم این است که زیادی هم چیزهایی رو بزرگ نکنیم... تقلید کورکورانه نکنیم،‌ شرایط خودمون رو بسنجیم و البته شاید هم بقیه اشتباه می کنند.... از طرفی همشون انتخاب هستند و از خیلی جهات هم شبیه هستند... هر جا باشی بلاخره خونه و سرپناه و زن و بچه و درس ... نهار و شام هست که باید به فکرش باشی

دیگه

دیگه افسوس و قصه خوردن که باید فلان و بهمان... من کم وقت نزاشتم خوب سخت بود یا نشد... چکار کنم خودم رو بکشم... دیگه این چیزها رو ولش حالا قصه اینها رو هم بخورم؟ فکرش رو نکن فعلا، خدا بزرگه... بلاخره یه جوری می شه... من که خیلی مهارت و دانش دارم بلاخره جوابش رو می گیرم...

اصلا فکرش رو نکن با این افکار غیر از اینکه استرس به خودت بدی و اوقات و زندگیت رو کنی فایده ای نداره... دیگران هم چه می دونند مشکلات هر کسی چیه... بی خیال بقیه... نظر بقیه مهم نیست...

به چیزم

نمی دونم

نمی دونم نمی دونم فقط می دونم طولانی شد و استرس زا!!!‌ نمی دونم کار دیگری هم می شد کرد یا نه... ولی خوب خیلی کیری شد... امیدوارم از این به بعد درست بشه... نمی دونم فقط می دونم که به جای بی خیالی و راحتی و گذران وقت با زن و بچه اسیر و گرفتار ددلاین و آماده کردن تصحیح و استرس بشه نشه شدم... در مملکتی که بدون هیچ سوادی چه درآمدها دارند چه کارها... بعد ما هنوز مردد و هنوز... چی بگم...

آرامش و قورباغه

قورباغه را قورت بده... آرامش

هدف اصلی البته همون آرامش است... جوری که بعضی وقتها انگار نمی خواهمی قورباغه را قورت بدیم... به دنبال کنج دنج و آرامش هستیم... اما بلاخره باید این قورباغه قورت داده بشه و تاخیرش باز هم همون آرامش را به هم می زند...

پس یادت باشه که هدف اصلی و نهایی همون آرامش است ... اما گاهی وقتها برای بدست آوردن اون باید سریع کلک کاری را کند... باید قورباغه رو غورت داد تا بعدش احساس آرامش کنی....

آرامش

طالب تغییر

نظر کاربر:

شما طالب تغییر هستید ؟؟ خب کور شدن کمترین بهایی هست که میشه برای تغییر نظام یک کشور پرداخت . نظام یک کشور پست بلاگفا و اینستاگرام نیست که هر وقت دلت خواست بدون مشکل و دردسر آپلود کنی و هر وقت دلت خواست پاکش کنی نه جونمهمین به قول شما عرزشی انقلاب رو مفت و مجانی که به دست نیاوردن سالهای سال کشته دادن زخمی شدن صدمه دیدن سال ها تلاش کردن سالها زحمت کشیدن تا همین انقلاب به دست اومد شما ها پخ میکنن میترسینبعد طالب تغییر هم هستید ؟؟ خنده دارهتغییر در نظام یک کشور خون میخواد خون زیاد مسئولین گربه نیستن که پیشت کنی و برن که صاحب قدرت رو خون زیاد پایین میکشه نه چهار تا شعار مسخرهمطمئن باش اگر اگر اگر اگر اگر اگر اگر این وسط شخصی به ناحق صدمه دیده باشه البته اگر قانون کارما یک روزی حساب این نظام رو به خاطرش میرسه البته اگر ناحق باشه شما با عرزشی ها هم فرقی ندارین اون ها در دینداری تند رو هستند شماها در بی دینیخب معلومه وقتی حساب بانکی ناخن کار ها میلیاردی پر میشه این اقتصاد هم درست نمیشه مسئولین میبینن که مرذم دارن و میتونن خرج مانیکور پدیکور بدن میفهمن که مشکلی هم براشون پیش نمیاد چون پول قرتی گری همیشه به راهه

==========

پاسخ:

نکات قابل تاملی بیان کردید. هرچند اگر نفع عمومی را در نظر بگیریم شاید راه حل های آسانتری باشد. ما دشمن کسی نیستیم. ما دشمن افراد جیره خور و فاسد هستیم. این افراد اسم خاصی ندارند بلکه در یک نظام غیرشفاف و غیرمردمی رشد می کنند. چاره کار نیز دموکراسی و شفافیت است. اگر مردم این موضوع را بفهمند و به سمت آن بروند مثل آفتابی که برف را آب می کند این لاشخورها هم از بین می روند. اصرار برای دموکراسی خواهی خواست عموم مردم باید باشد و البته باید به طریقی هسته سخت نظام را هم تغییر داد. کمترین کار نافرمانی مدنی، اعتراضات گسترده و آگاه سازی است.

زمانی که خیل عظیمی از مردم معترض شوند آنها نیز مجبور به تسلیم خواهند شد.

ما اکثریتیم و این اکثریت باید گسترش یابد. خواه ناخواه هزینه هایی داده می شود ولی باید کم باشد. هدف ما مردم و پیشرفت است.

منصف

بلا سر ملت کم نیاوردن... کلی آدم کشته و کور شدن بدون اینکه یک محاکمه بشه... اینها پاسخگو نبودن و مردم حق دارند جبهه بگیرند و مشکوک باشند و معترض باشند... در این شکی نیست... حساب ما با این ها صاف نشده و راه حل هم ایجاد دموکراسی است... اگر خوب هستند که باید اصل دموکراسی و منافع ملی رو بپذیرند و اگر نمی پذیرند خودش نشون می ده که دارن زور می گن..

البته ذهن نباید صفر و یک باشه باید خاکستری باشیم... باید بعضی وقتها هم منصف باشیم... و شاید راه حل نهایی هم در همین خطوط میانه است و نه تندروی...

به نظر اون پلیس مازندرانی با اینکه زیاده روی کرد منظور خاصی نداشته و می شه اغماض کرد. اما باز این نباید عرزشی ها که شاید حتی ربطی به اون پلیس هم ندارند رو حق به جانب کنه... پرونده اونها سیاه تر از اینهاست... اتفاقا اگر منصف باشیم کمتر هم می تونند انگ بزنند و رویش در سمت ما بیشتر و ریزش در سمت اونها بیشتر می شه

ممکن است

همه چیزهایی که توی ذهنت هست و یا تصورت هست ممکن است اما اما به شرطی که آسون گیر باشی... روزی با صدها نفر مراوده کنی و راحت و ریلکس باشی و شرط اون هم همین عدم ایده آل گرایی است که آدم رو راحت می کنه

حس

من حالا کار ندارم که چی می گی و چکار می کنی بلاخره چیزی گفته می شه...مهم حس قبلش هست.. بزار رک بگم آیا یک نوع ترس چی بگم یا فکر قبل از این کار داری؟ مهم همینه که این نباشه ... چرا چون داری اونها رو بزرگ می کنی و یا دوباره داری ایده آل گرایانه فکر می کنی... ولی اگر خیالت راحت هست... برات مهم نیست با کی روبرو بشی... این یعنی که تو راحتی و ریلکسی و مهم هم همینه ... چون واقعا چه اهمیتی دارند... چه حرفی هست که من ندونم... پس مهم باز همین خودت و راحتی خودت است.

درویش

درویش دایی مادرم بود و شاید صد سال بیشتر هم داشت... اینکه مادرم دایی داره خودش نوعی امید بود... اما امروز اون هم رفت... کار ندارم... دنیا همینه... این واقعیت شاید تلخ باشه ولی خوب واقعیت هست... مهم استفاده از زمان حال است چون غیر از حال انگار هیچ چیز دیگری رو نداریم... و البته همه این رو بدونیم که همه چیز رو زیادی جدی نگیریم...

الان جون و سرمستیم مشکلی هم نیستیم همین نیرو باعث سرمستی می شه و خوب استفاده کن و حالش رو ببر ولی خوب .... آهسته و با آرامش... چوری که که شاید هدف غایی غرق شدن در آرامش مطلق باشه

عدم ایده آل گرایی

وقتی که کمال طلب نباشی احساس آرامش بیشتری داری... راحت تحت تاثیر قرار نمی گیری مرعوب کسی نمی شی... انتقادپذیر شاید باشی ولی زود هم به خودت نمی گیری... واقع بینتر و در عین حال خوشبینتری... جوش نمی زنی... قیاس نمی کنی ... از خودت راضی هستی و کم نمیاری و بیشتر به فکر خودت و لذتت هستی...

پرمدعا

من که خودم خیلی کار دارم.... و باید به کارهام برسم ولی واقعا صحبت کردن با آدمهای پرمدعا و چرت و پرت گو سخت است.... اصلا که چی؟‌ اصلا بدون اینکه در جریان چیزی باشه اومده چرت و پرت می گه... الان هم می گم فراموشش کن و به کارت برس... آخه چی می شه می گفت! دهنم از این همه یاوه گویی و چرت و پرت گویی بازموند.... از این همه بهانه جویی

بگذریم... مطلب دیگه هم این است که واقعا بعضی چیزها سلیقه شخص است که باز خودت باید بدونی و بازهم بحث کردن در این زمینه هم بی معنی است... که باز توی مملکت ما یک عده مفت خور و بی کار در مورد همین سلایق بحث می کنند که هیچ بابت خزعبلاتشون پول هم می گیرند ... کارشون دخالت و چرت و پرت گویی است... در حالیکه کار کشورداری و موضوع کشورداری چیز دیگری است...

موضوع اقتصاد و سیاست چیز دیگری است... همه اونها اصولی دارند و هدفی دارند.

حداقلش این است که صحبت در مورد سلایق کار بیهوده ای است.

نکن

ما شرایط افراد رو که نمی دونیم پس نمی شه ....

تو موفقیت های خیلی زیادی داشتی ... بارها ثابت کردی که جز شاید ۵ درصد تاپ هستی ... این یعنی وضع اقتصادی و کاریت هم باید از خیلی ها بالاتر باشه.... هدف خودت هم یادگیری و بهتر شدن و کار بهتر کردن و فهمیدن است... پس در هر شرایطی مقایسه اصلا معنی نداره...

چیزهایی مثل خوب یا بد یا بهتر باشم یا نباشم حرفهای مفت است... فقط باید در حال زندگی کرد و متمرکز روی کاری که در دست داری باشی... اگر به پست باشه مگه نمی بینی چه افراد بی سواد که حتی دو کلمه زبان نیستند یا اعداد اعشاری رو بلد نیستند به چه مسئولیتهایی رسیدند؟ پس از این نظر تو صدها برابر شایسته تر هستی....

ممکن هم هست بگی که یاد گرفتی و فقط می خوای این تموم بشه تا به زندگی و لذتهای خاص خودت بپردازی... به هر حال هر کسی خودش می دونه چکار کنه... تنها چیزی که هست اینه که برخی چیزها ارزش فکر کردن ندارند.... باید جلو رفت و تردید و چرت و پرت و نسبیت و غیره رو گذاشت کنار...

تو شایستگیات زیاده...

چه کنم

فرض کن ماشینی تصادف کرده از دست دادیش.... پیرکونی عجب چیزی بود... نمی دونم زمین یا خونه شاید بهتر بود... به هر حال ... آدم گذاشت ... چه می شه کرد... ولش کن ... به کارهای دیگه برس...

وقتی

البته باید در این دنیا اهداف بهتری داشته باشی... اهداف شخصی تلاش برای خونواده... برای خودت... به هر حال به شکل نسبی هم شده لحظات خوبی رو رقم بزنی و یا موفقیتهای خودت رو جشن بگیری و هیچ چیزی هم نتونه خللی در این قضیه ایجاد کنه..

ادامه نوشته

هدف

هدف من که آرامش است و البته انجام کار مورد علاقه که روش تمرکز داشته باشم و جلو ببرمش... به تغییر وضعیت هم تا حدی باید عادت کرد... همه چیز امتحان هم هست... به همین خاطر می تونی ریلکس باشی... در این سن دیگه خسته ام از فکر و فکر و تنها چیزی که می خوام آرامش خودم هست... البته که قابلیتهای زیادی دارم که می تونه موثر باشه.... راحت....

باز

حساسیت تو از همون تعمیم میاد... اولا که عالی هستی اگر هم مشکلی باشه همین تعمیم و حساسیت هست که منجر به اضطراب و تردید و غیره میشه... اون به شکل کلی گفت بله شاید یکی دیگه به جای ما کلی هم ادعا و پرروگری داشت ... دیگه اینقدر حساسیت هم خوب نیست... تو الان بالغ شدی و از نشانه های بلوغ همین آرامش و خونسردی و منطق و عدم حساسیت در هر شرایطی و البته داشتن اعتماد به نفس و جرات و شجاعت در هر شرایطی است.

عالی هستی

راحت

هیچ معیار خاصی برای درستی و غلطی و خوبی و بدی کارها وجود نداره... معیار اصلی خودتی این خودتی که خستگی داری کار داری فکر داری... هر کسی هم یه جوره... همه جور هم می شه تعریف کرد و برخورد کرد

می شه گفت اشتباه کردم... می شه تجربه بود... می شه گفت بعدا لازم می شه... بلاخره همه جور می شه تعریفش کرد... ولی واقعا خسته که شدم... و این یعنی باید برنامه و کارها برای کسب درامد و پیشرفت با خستگی کمتر باشه...

حالا انشالله که درست می شه

برنامه

خیلی از تفکرات رو مسخره حقه بازی و خرافات می دونم... خودم رو به نسبه آدم منطقی می دونم... شاید کل دین یک خرافه باشه... اما به هر دلیل برخی آدمها باورش کردن... حالا شاید باور نسبی مشکلی نباشه اما عمیق شدن در این خرافات که فاطمه کی بود و قلی کی بود دیگه زیادی هست...

اما مسئله بعد همین وسواس است... یعنی برنامه من باید در جهت رفع این وسواس هم باشه.. چون وسواس هم نوعی تفکر غیر منطقی است.. برنامه و ایده آل من باید رسیدن به بی خیال و منطق و واقع نگری و کم کردن اضطراب و افکار زائد باشه... باید با خودشناسی و اعتماد به نفس همراه باشه... باید به روشی بر افکار غیرمنطقی غلبه کنم ... این باید یکی از برنامه های مهم زندگیم باشه.

اگر خوب فکر کنی همین بی خیالی و همین که الان برات مهم نباشه ... همین الزام خودت به برنامه حذف وسواس و افکار زائد

احتمالا این قضیه به شکلهای دیگه هم خودش رو نشون می ده ... با این مبارزه کنی با اونها هم مبارزه کردی... و این خودش هدف عالی هستش. این خودش برنامه است و هدف از کارهای مختلف ...

حذف رفتارها و افکار زائد گذشته و حرکت به خوشی و بی خیالی و منطق بیشتر

از همین الان شروع کن و این خودش لازمه... اصلا مهم نیست...

ادامه نوشته

ظریف

ظریف اشاره کرد که تمام صورت جلسات به رهبر فرستاده می شده و همه کارها با هماهنگی بوده. کلا اصولگرا و اصلاح طلب و غیره بیشتر بازی است. قدرت دست یک دایره است که همه روشها و مدلها را امتحان می کنند. اینکه قصد تعامل با غرب داشتند تصمیم این دایره بود... اما اینکه قرار است با حفظ قدرت چه کار کنند مشخص نیست و شاید مورد اختلاف است.

در واقع خیلی از بازیهایی که جلوی صحنه برای جلب توجه مردم انجام میشه پشت صحنه دیگری دارند.

چه می دونم

چه می دونم چکار می کنند... خونه می سازند درامد دارند... ما که هم استعداد داشتیم هم مدرک هم تلاش هم که کم نکردیم... اینکه اونها چه گوهی خوردن که بیشتر دارن و یا بیشتر ساختن والله نمی دونم... می خوام کارم راحت تر باشه... دیگه از فکر کردن به دیگران و مردم خسته ام... حتی نمی دونم توی این دنیا باید دنبال چی بود... بقیه کین و چه گوهی می خورن... من رو چکار به بقیه...

من هستم و یک دنیای ناشناخته و ...

خوب بود

خوب بازی کردند مخصوصا ست های اول و دوم... بازی همینه دیگه هیجانش به همین پیش بینی نبودنش هست. آبرومندانه بود.... رقابت کردند و جنگیدند که خیلی مهم است...

فاصله خوشحالی و ناراحتی هم خیلی نزدیک است (البته اگر ناراحتیش مهم باشه) با یکی دو خوش شانسی در ست پنجم الان شاید کلی هم از بردشون تعریف می کردم و برعکسش هم هست.

پس همونطوری که قول دادی منطقی نگاه کن و تعمیم هم نده و به کارت برس.

تعمیم

اگر بخوام یکی از مشکلاتم رو بگم که باید درستش کنم و روش کار کنم همین بحث تعمیم است... که بعضی وقتها مانع واقع گرایی و یا بی خیالی و منطقی بودن و یا اعتماد به نفس و خوشبینی واقعی می شه...

این کمال گرایی و تعمیم اگر تعدیل بشه هم خودت راحت تری هم بالا پایینیت کمتر است و هم از خودت و کارهات لذت می بری و هم تلاش می کنی و هم مسائل رو بی خود به هم ربط نمی دی

بازی با لهستان

کمی اگر منطقی باشیم بازی امروز با لهستان بازنده هستیم. نه اینکه امتیازی نگیریم... شاید هم ست هم بگیریم اما وقتی تیمی قویتر هست بلاخره شما بازنده هستید و یا احتمال برد خیلی پایین میاد.

از الان این رو می دونیم. تنها کاری که می شه کرد نهایت دقت و هوش و ظرافت رو به خرج داد. اما تیمهای قوی به خاطر تمرین و مهره و خیلی فاکتورهای دیگه قوی شدند. روی کاغذ شانس زیادی نداریم.... لحظاتی رو هم با هیجان برد تماشا می کنیم ولی امیدوارم تهش حس بدی نباشه... بهتره همین الان بدونی که نباید انتظار زیادی داشت... شاید تیمهای متوسطتر مثل کانادا و هلند و غیره رو بشه با هماهنگی و ترکیب خوب برد اما از لهستان باید گذشت...

بی خیالش شو و انگار که اتفاقی نیافتاده و برگرد سر کار و زندگیت.

فرهنگ

شاید کلمه ای که بتونه داشتن صداقت و روراستی و فکر رو خلاصه کنه همون داشتن فرهنگ باشه... افرادی که با فرهنگ هستند محترم و محبوب شمرده می شن... می دونن هر جا چه رفتاری داشته باشند.. رفتارشون حساب شده بدون اغراض شخصی است و البته اگر انتقاد و فریادی می زنند باز از سر عدالت طلبی و مردم خواهی است. هم شعور دارند که ظلمی نکنند و هم شعور دارند که علیه ظلم ساکت نباشند...

فارغ از هر دین و مسلکی ما به فرهنگ مردم توجه می کنیم و مردمی می خواهیم که فرهنگ داشته باشند... یکی از مشکلات آخوند جماعت و خیلی از همین مسئولین غیرمنتخب نداشتن فرهنگ است... ریا و تزویر و دروغگویی و مغلطه و چرت و پرت گویی و هزاران چیز دیگه که نشانی بی فرهنگی است.

بز

قضیه اینه که ایران جمعیت زیادی داره... هشتاد ملیون آدم که نمی خوان آقا بالا سر داشته باشند... از خودشون فکر و استقلال دارند... نمی خوان فرمان بر باشند... حتی خجالت آور است که هنوز عده ای دیکتاتوری رو تقدیس می کنه و با کلماتی مثل آقا و رهبر و غیره و مطیع بودن در مقابل یک انسان اون رو توجیه می کنند.... اقلیتی از ایرانیها اینطورند اما اکثریت آزاده و آزادی خواه هستند. این یک واقعیت است که دیگه نمی شه به زور به مردم حکومت کرد ... کشورهای دیگه خیلی وقت است که به این نتیجه رسیدن... شدنی نیست...

وقت

وقتی برای این حواس پرتی ها نیست... به درک...بازیه دیگه... فقط نباید تعمیم بدی ... از خیلی تیمها در آسیا و جهان بهتریم... مثلا انگلیس که فوتبالش رشد داشته اصلا والیبال نداره... مهمتر از اون اقتصاد است... پس تعمیم نباید داد حداقل به خودت... من توی کارم موفقیتهایی داشتم و می تونم کاملا موفق باشم... موفقیت ایرانیها ربطی به موفقیت یک تیم ورزشی نداره... هرچند سو مدیریت مسئولین که بلای اصلی کشور است بلاخره در اینجا هم ممکن است خودش رو نشون بده و مدیریت کشورهایی پیشرفته ای مثل ژاپن اینجام خودش رو می تونه نشون بده.. در کل هم این رژیم لیاقت هیچی رو نداره...

فکرش رو بکن جایی که باید یک ملت متحد و همراه و خوشحال باشه حداقلش این است که ما از یک قسمتی از جامعه عصبانی و ناراحتیم... یک مشت آشغال متحجر بی عقل و چرت و پرت گو...

بله این واقعیت کشور ما شده... بگذریم... به درک... این همه مشکل حالا قصه این رو هم بخوریم؟‌به ..رم