خجالت

تو که خوب هستی و مشکلات رو رفع کردی ولی ایده آل گرایی یا همون کمال طلبی باعث خجالت و حساسیت می شه... به حرف و قضاوتها حساس می شه که نکنه ایده آل نباشی ... و به همون شکل ممکنه خجالت بکشی... ولی دنیا پر است از آدمهای جورواجور که در متفاوت بودن هیچ خجالتی ندارند و خودشون رو نشون می دن و جلو می رن... ریشه خیلی از مشکلات و تفکرات و دیدگاههای تو ایده آل گرایی است چیزی که شاید در فرزندان هم باشه ... هم خودت رو اصلاح کن همه بچه ها رو و هم دیگرانی که نیاز دارند...

به دست آوردن و از دست دادن

ما معمولا روی به دست آوردن ها توجه می گذاریم... پول بیشتر... اما غیر از دست آوردن باید به چیزهایی که از دست می دیم هم دقت کنیم...

چرا که نه

تو هم یک مرد هستی مثل خیی از مردهای دیگه، شاید اون حس و غرور خاص یا نمی دونم اعتماد به نفس مردونه رو می تونی داشته باشی... اگر اون حماقت های بچگانه کمال طلبی رو بگذاری کنار و بگی که هر مردی می تونه محترم و مردونه باشه پس تو هم یکی از اونها... بگذریم که شخص با شش کلاس سواد حتی رییس جمهور شده و غیره... پس همه چیز به خودت بر می گرده و چرا که نه... پس باید افکار زائد رو کنار گذاشت و متمرکز و منسجم بود...

عرزشی

اینکه خیلی هاشون شعور ندارند... قوه تحلیل ندارند و یا خائن هستند... بی انصاف هستند کار ندارم...ولی عدم داشتن یک شفافیت فکری و استدلال و منطق در محیطی آغشته به مذهب و خرافات خیلی ها را به درجاتی ممکنه آلوده این بیماری کنه.... پس راه نجات در شفاف اندیشی است... البته خوب خیلی ها هم هستند که رک و راست تر هستند ... راحت فخش می دن چون حق هم دارند ولی خوب باید همه به سمت شفافت بریم و دیگه هر گوساله ای نتونه هر چرندی رو بگه... و اگر گفت مضحکه بشه.. خوشبختانه در مسیریم...

حالم

باید به کارم برسم باید تمرکز کنم باید خودم را از این منجلاب نجات بدم... شاید بهترین کار فعلا اینه که ایمیل زدم و بتونم برگردم سر کارم ... ولی سخته... اینقدر چرت و پرت شنیدن اعصاب و تمرکزم رو به هم ریخته... تحملم رو به هم ریخته... چرا اینا اینجورین... البته این مورد توی چندتا قضیه خودش رو نشون داده... هر جایی به یک سری گاو روبرو می شم... ولی باید می دونستم و بدونم این دنیا چقدر می تونه کیری بشه و قدر عافیت بدونم... چقدر گاوند... تو هم وسواسها رو کنار بذار.... رک و راست باش... رک و راست بودن آدم رو بهتر به جایی می رسونه و در وقت هم صرفه جویی می شه

ملیاردها دلار

ملیاردها دلار که می شد خرج ساختن کشور بشه را با توهم در سوریه دود کردن! چه گرفتاری شدیم با این جماعت احمق.... حماقت از سر و روی این مملکت می باره.... کی می خواد پاسخگو باشه؟ اصلا می فهمند پاسخگویی یعنی چه؟

خدای من

چیه این! چرا اینجوری می کنند؟!!
چرا اینجوری ان!!!
ربطی نداره... خودش حوصلش می گذاره!!! چرا اینطورین... اصلا حالم خوب نیست! واقعا می خوام راحت بشم... اینها چرا اینطورین!!!!!!!!!!!!!!!! خدایا!

سادگی

سعی کردم که حاصل تفکراتم رسیدن به یک تصویر کلی باشه که مسائل ساده تر بشه... به قولی سادگی چیزی است که پس از کلی فکر و طراحی به دست میاد... قابل تعمیم و راحت... مثل همون برنامه ها و تجارب برنامه نویسی و غیره...

چی؟ دقیقا چی؟

بعضی وقتها بنا به دلیل افکار کمال طلبانه و یا تکراری و یا خارج از بافت گیر می دیم به چیزی... ولی خودمون هم نمی دونیم چی و دقیقا چی؟ به هر حال بخواهیم یا نخواهیم دنیا جای کمال طلبی نیست و فقط باید با نسبیتها و واقعیتها کنار اومد... اما وقتی که این واقعیتها رو نمی بینیم باید از خودمون سوال کنیم دقیقا چی می خوای؟ کی این رو داره؟ شرایطش برای کی فراهم بوده؟ و جواب در خیلی از موارد هیچ کس است یعنی ما داریم روی چیز بی معنی و غیر اصولی که هیچ کسی هم نداشته تمرکز می کنیم... پس به زمین و واقعیت برگردیم... و اتفاقا اگر بی خیال و راحت باشیم به خیلی از همون چیزها می تونیم در راه و روش خودش برسیم.

گ

چه خیانتها که می کنند. چه حق خوریا... چه ضررها و زیانها که می رسونند ولی به خاطر یک سری تمایلات طبیعی انسانها رو دچار حس گناه می کنند... بله هر کسی باید خودش رو مدیریت کنه ولی به صرف بروز حس نباید شخص حس گناه کنه جوری که اون دزدیها رو نادیده بگیره و یا تصور کنه اونها امتیازی دارن که جانماز آب می کشن... نه اونها شاید آدم خوب هم توشون باشه ولی خوب و بدی به این چیزها نیست...

خود

یکی از اهداف در پرورش و تربیت کودکان می تونه تقویت خود فرد باشه ... به عنوان تصمیم گیر... به عنوان مستقل... اینکه بتونه از پس امورش بربیاد...

مس

اگر راهی برای پیشرفتن باشه مس مس نکردن هست... اینکه بخوای بگی وای قبلش اینجور بودم اونجور بودم... ممکنه این رو بگه یا اون رو بگه... الان زنگ بزنم یا نزنم... اینها سودی نداره... باید در هر حال و شرایطی بدونی که مهمترین چیز مس مس نکردنه

وقت

متاسفانه وقت سریع می گذره... منظورم اینه که بلاخره باید کاری کنی بجنبی.... مثلا در این شبکه های اجتماعی حرف زیاد می زنند ... حکومت حرف زیاد می زنه و وقت صرف چرندیات می شه... هر کی هر کار می خواد بکنه باید با عمل جلو بره...به هر حال منظورم اینها نبود ... منظورم این بود که به هر شکل که میشه ... شده با یک خط... با یک پاراگراف... با یک خط کدزنی.... با یک ایمیل... با یک زنگ... با یک رفتن به جایی بلاخره کار مفیدی انجام بدی

بالغ

گفتم که مثلا من یا عبدل یا خیلی های دیگه دیگه الان بالغ هستیم دیگه وقت برخی تعارف ها نیست باید جدی حرف بزنیم... دو شخص بالغ هستیم و نهایتش باید با توجه به تجارب و مسائل دیگه جدی مسائل رو بیان کنیم.