چه میدونستم

مملکت تخمیه... اون مردکم زر زد باید می دونستم... ولی خوب دیگه سرزنش سودی نداره... ممکنه پیش بیاد و برای خیلی ها پیش میاد... مشکل اصلی هم این بود که مملکت تخمیه... و خیلی ها قربانی می شن... سعی کن از این تجربه در زندگی استفاده کنی... فرض کن حالا یک جریب زمین کمتر... درست می شه....

تصمیم

کاش این اتفاق نیافتاده بود .... ولی واقعا گذشته سعی کن اتفاق دیگری نیافته... دیدی که هنوز مردد بودی چه تصمیمی بگیری و این قضیه نشون داد که به این فکر کنی که ممکنه بدتر هم بشه پس نیاز به تصمیم درسته...بفهمی که داری چه ریسکی می کنی... بفهمی که به حرفهای دیگران که چرت می گن توجه نکنی... این همون یارو بود که وعده می داد کلی بهت سود برسونه... سود نرسوند که هیچ این همه ضرر هم زد... پس باید خودت ارزیابی کنی و تصمیم بگیری... اینها همه درس بود... و شاید به غیر از اینصورت این تجربه به دست نمی اومد... درست می شه و برای همه هم بوده... مهم حال خوش است و مهم اینه که درسهای عمیقی بگیری... یادگیری همیشه ارزشمنده... دیدت کامل می شه ... نگاهت درست می شه... قضاوتت درست می شه... حست درست می شه... من این تجربه رو نسبت به خیلی های دیگه دارم...

انتخابات هم همینه... لزوما هر کی هر چی می گه درست نیست... مگه همینها نمی گفتن بورس رو سه روزه درست می کنند... چقدر درست کردن؟ این خود شخص است که باید بدونه اینها چرتی بیش نیست...

تصمیم

قبلا تصمیم نگرفتی و ضررت بیشتر شد... الان لازم بود تصمیم بگیری و دیگه چاره ای نبود... اوضاع تا انتخابات و یا حتی روی کار اومدن ترامپ خوب نیست و این بورس لعنی به اندازه بانک سودآوری نداره... خیلی جلوتر باید تمومش می کردی... حالا هم دیگه زانوی غم به بغل گرفتن سودی نداره... دیگه ارزش اعصاب خوردی نداشت و الان هم ارزشش رو نداره... فراموشش کن و زندگی جدیدی بساز... زندگی که بیشتر به زیر و چم واقعیات نگاه کنی.... به خدا بهتره

ناراحت

ناراحتم... می شد وضعیت این نباشه ... و حس و حال دیگری داشته باشم... اما خودکرده را تدبیر نیست... حماقت خودم بود ولی ای کاش درسی بشه که چشم و گوشم رو باز کنم... ببینم و پیش بینی کنم... و طبق حس و پیش بینی خودم برم جلو.... باید بتونم فراموش کنم چون کاری از دستم بر نمیاد و بتونم با تمرکز بیشتر و بهتری مسیرم رو شکل بدم...

یک هفته

ذر غرض یک هفته همه چیز خراب تر شد... اشتباه بزرگی کردم که به یک احمق اعتماد کردم... ولی باز این اشتباه خودم بود... الان هم هر گوهی بخورم سودی نداره... بحث کردن سودی نداره... فحش دادن سودی نداره... هیچ چیز و هیچ چیز سودی نداره...

اشتباه

الان می تونستم خیلی با اعتماد به نفس با امید و آرامش به کارم برسم... ولی اومدم قمار کردم و اشتباه اصلی هم همین بود که ذهن و زندگیم رو به تلاطم انداختم.... این اشتباه اصلی بود... ریدم توی این دنیا با بالا و پایینش.... دنبال آرامش و لاغیر.... بله دنبال زندگی خوب هم بودم و هستم و شاید به طریق اصولی میسر بشه ... ولی این مسخره بازیها

منظور از قمار بورس لعنتی و سرمایه گذاری در این حکومت دزدان است

چرا

چرا همچین خریتی کردم؟ چرا احتیاط نکردم چرا فکر نکردم... چرا خودم تصمیم نگرفتم و مدیریت نکردم؟ الان هم ضرر مالی کردم و هم ....

چرا اینقدر خر بودم... من یک خرم متاسفانه... بله همه برچسبی می شه درست کرد... می شه گفت چیزی نیست پیش می اد قابل پیش بینی نبود... تو خیلی هنر داری... تو خوبی... و می شه هم گفت که خرم... در هر صورت اتفاقی است که افتاده و من مات و مبهوت از اینکه چرا اینجوری شد...

چی

چی بگم .. دیدم که افراد دیگری هم این بلا سرشون اومده... اما این هم از اون خریت ها بود... حالا هم هرکار بکنم دیگه سودی نداره...اون موقع که نباید این گوه رو می خوردم خوردم دیگه الان هر کار کنم سودی نداره.... هر چی زانوی غم به بغل بگیرم.... هر گوهی بخورم... دیگه فایده نداره...

خودکرده

واقعا نمی دونم چی بگم و چکار کنم... زندگی که شاید بخشش از دست دادن و از دست رفتن.... این خریت رو خودم کردم... حالا هم می خوای فحش بده می خوای نده... کاری از دستت بر نمیاد... بار اولمم نیست...

فحش بدی سودی داره ؟ خیر

به خودت فحش بدی سودی داره؟ خیر

بشینی زانوی غم بغل کنی سودی داره؟ خیر

اینجور اعصاب خورد باشی و اعصاب بقیه رو خورد کنی سودی داره؟ خیر

خودت کردی... تصمیم نگرفتی... و الان داری می سوزی...ریسک بی خود کردی جایی که مشخص شده بود همه چیز دروغه... خودت کردی... مسئولیتش رو بپذیر... بپذیر که اشتباه کردی... اگر بتونی مسئولیت حس و حالت در آینده رو بپذیری و همه حرف و حدیثها رو کنار بگذاری شاید شاید شاید امیدی باشه

تصمیم

قاضی خودم هستم... واقعا دیگه نمیشه به حرف دیگران توجه کرد وانگهی هر کسی به فکر کار و بار خودشه... فارغ از حرف دیگران باید بدونم که کار درست چیه و همون رو انجام بدم... خودم تصمیم بگیرم... واقع بین باشم و به تجربیاتم تکیه کنم و تصمیم بگیرم.

تصمیم

قاضی خودم هستم... واقعا دیگه نمیشه به حرف دیگران توجه کرد وانگهی هر کسی به فکر کار و بار خودشه... فارغ از حرف دیگران باید بدونم که کار درست و غلط چیه و باید تصمیم بگیرم... تصمیم بگیرم... خودم تصمیم بگیرم... برای اینکه قضایا گوه تر نشه طبق تجربه و دانشم تصمیم بگیرم... تصمیم بگیم چکار کنم چی بگم چی نگم چه بکنم چه نکنم... تصمیم بگیرم شرایط زندگی رو به چه سمتی سوق بدم... به سمت راحتی بیشتر و یا مشکلات بیشتر... باید فکر کنم و تصمیم بگیرم... شرایط می تونه بخرانی و کریتیکال بشه... باید درست فکر کنم و درست تصمیم بگیرم...

هرکس

گفتم که به اندازه کافی مقبول هستم و ازخودم رضایت دارم... و این رو هم گفتم که هر کس هر چی می خواد باشه به من ربطی نداره... البته از دیدگاه تو وگرنه که همه انسانها برابر هستند و یا اگر نیستند باز به من ربطی نداره...من باید طبق خودم جلو برم

چکار

چکار کنم... کلی مشغله ریخته روی سرم.. حالا مگه اینها سوال آسونتر رو جواب دادن که بخوان اون سوال رو جواب بدن؟ با اون وقت کم سوالات بد نبود و خوب بود... دیگه واقعا امکانش نیست یک آدم دیگه تمام و کمال باشه.. و شاید هم حتی لازم نیست اینطوری باشه... کمال و تمام فقط خداست... ما در حد تلاشمون باید جلو بریم..

عالی

مردم هر تا پر بلد نیستند ولی ماشین سوار و خونه دار و غیره هستند.... بعد تو با این همه سواد و تلاش هنوز بعضی وقتا دچار وسواس و اضطراب و غیره می شی؟ نشو عزیزم... از خوب هم خوب تری...

یک مسئله دیگه وقتی می بینی که در نبود امثال ما یک گاو و گوسفندهایی رفتن پست گرفتن و سکاندار شدن شاید همین انگیزه که این گوساله ها نباید در این پست باشند بهترین دلیل برای گام برداشتن برای یک پست است. شاید روی این حساب پزشکیان ثبت نام کرد.

افیون

حکومتی که با سو مدیریت و زدن حرفهای چرت گند زده به زندگی هشتاد ملیون ایرانی همون بهتر که این افیون ورزش هم نداشته باشه.

منطقی

در این شرایط چیزی مهم تر از سلامت روان نیست... اصلا امکانش نبود که من همچین کاری کنم... اجتناب از تعمیم، مودی بودن، استیصال و ربط دادن مسائل غیر مربوط و همینطور احساسی بودن شرط مهمی برای حفظ آرامش و کم کردن استرس است. این مهم بود... چیزی که نمی شد پیش بینیش کرد و مهم تلاش است....

این کار البته نیاز به تمرین هم داره... تمرین داشتن حس مثبت و منطقی و عقلانی با اجتناب از افتادن در این حالتها...

فرستادن

حالا هر چقدر نوشتنش برام سخت بود حالا فرستادنش شده معضل... چه می دونم چه مرگمه... به هر حال قبلا هم از این سوال نمی دونم چرا خوشم نیومده بود... چه گیری کردیم... ازدواج... زندگی یه شخص دیگه... نشناختن خود... افکار مسخره و زائد... سر رفتن حوصله ها و صبرها...

جه می دونم... حرفی برای گفتن نبود... تخفیف بده بفرستش... مقایسه ها ... فشارها... لعنتی حکومت ... بی عدالتی....اشتباهات یا نا اشتباهات و گیج شدن که چی خوبه چی بد و یا اصلا چرا قضاوت...

اجتناب

نباید اجتناب کنی... نباید ایده آل گرا باشی... نباید اجتناب کنی... همین اجتناب کردن یعنی مشکل... باید ریلکستر و بی خیال تر از این باشی که بخوای مسئله رو خاص کنی...الان بیچارگی برای اونهاست و غمشون بزرگه ... در این حد که بری و رسا تسلیتی بگی که کمترین کاره... در برخ گفتار و رفتاره سریح تند و بی پروا باشی...

فرق

ببین فرقی نمی کرد و دست من هم نیست... چیزیه که کنترلی روش ندارم و نباید هم خیلی مهم باشه... مهم این بود که جلوی خرافات و اضطراب و وسواس رو بگیرم که موفق بودم...

یارو خوشتیپ به یک لحظه الان دارن خاکش می کنند... دنیا می تونه همینقدر بی رحم باشه... پس مهم این است که با تمرکز و واقع بینی تلاشی منطقی بکنی و جلو بری...

بی خیال

در هر صورت بی خیال به کارت ادامه می دی

بازیه دیگه... باید شش دانگ باشند... توی توپ گیری خوب بودن ولی توی حمه ... توپ دوم و پاسور خوب نیستند. به هر حال بازیه دیگه.. باید بتونی قبول کنی... به درک... اصلا مهم نیست... مثل سکه دو رو داره... بعضی وقتا برد است و بعضی وقتا باخت و هیجان و جذابیتش هم به همین غیر قابل پیشبنی بودنشه... باید از لحاظ روانی بتونند بهتر بشن...

گفته بودم فارغ از هر نتیجه بدون تعمیم دادن و بدون هیچ تاثیری باید به کارت ادامه بدی پس متعهد باش و ادامه بده.

عمل

بارها نوشتی و باید عمل کنی... نوشتی که نباید تعمیم بدی نباید ایده آل گرا باشی... باید بتونی مسائل رو تفکیک کنی و واقع بین و خوش بین باشی.... برای ایجاد نشدن اضطراب مخصوصا در چیزهای بی اهمیت دو ور ماجرا رو در نظر بگیری و خیلی حساس نشی... به هر حال همین ایده رو برای خودت هم در نظر بگیری... تلاشت رو بکنی و امیدوار باشی در هر صورت ... پیش بری... درست می شه

خوب

خیلی خوب شده و خیلی امیدوار شدم... خیلی بهتر شده خیلی نمودارها و تکنیکها خوب شدن... هر چند بلاخره توی این وضعیت ها برخی دلشوره ها وجود داره... به هر حال خیلی امیدوارم و چیز تر و تمیزی شده... به امید خدا

اعتماد به نفست رو حفظ کن مثل یکی دو ساعت پیش که خیلی امیدوار بودی... ولی فقط کلکش کنده بشه چه عروسی من باید بگیرم.

تعمیم

من شخصا کارهای مهمی دارم که نتیجشون برام مهم است. پای اینها این چیزها سرگرمی است و مهم نیست... و البته همیشه هم گفتم مسائل رو به هم تعمیم نده... خوب از خیلی از کشورها بهتر بودیم ولی یه قسمتهایی بد کار کردیم و الان با این سختی نباید هم خیلی شانسی داشته باشیم... پس بهتره بی خیالش بشیم...

به هر حال شاید حساسیت بیش از حد من به این چیزها هم خوب نباشه... من باید بتونم ثبات داشته باشم... مهم این مقالات و کارهام هست که داره وقتش هم کم می شه و باید زودتر جمع و جور بشه...

دیگران

دیگران عجیب... من آدمی هستم که نسبت به اکثریت مردم دید خوبی دارم... فکر نمی کنم بعضی از اونها کص خل و یا مشکل دار باشند... فکر می کنم خیر و شر خودشون رو حداقل می فهمند... و البته مسلما عده زیادی همینطوری هستند.. اما فکرش رو نمی کردم بخشی از خویشان و آشنایان و یا کسانی که خیلی نظر خاصی در موردشون نداشتم وقتی بحث سیاسی و غیره که نیاز به تحلیل داره می شه یه سری کص خل عرزشی طور باشند... به هر حال این جور آدما هر چند قلیل اینور و اونور پیدا می شه... الان می بینیم بله همین آدمها رو هم راحت نمی شه شناخت یا حدس زد که چکاره اند... ولی اکثریت ملت باید بتونند به اتحاد برسند و قدمی بردارند.

منافع

همه باید به فکر منافع ملی خود باشیم. در واقع منافع شخصی ما هم در گرو منافع ملی ماست... کسانی که به این درک می رسند در تشخیص افراد و سیاستهایی که در جهت منافع ملی هستند نیز بهتر عمل می کنند. خوشبختانه شواهد زیادی نشون می ده که اکثریت ملت ایران به این درک رسیدن. و البته وجود عوام و بی سواد و باری به هر جهت که حتی قوه تشخیص منشا مشکلات خودشان را ندارند نیز طبیعی است... مهم این است که توان اکثریت جامعه رو به سوی بهتر شدن سوق دهد.