اشتباه

امروز اشتباه کردم و سه تا هندونه مزخرف خریدم که حتی یکیش هم اضافی بود... ضرر کردم؟ بله... مهم بود؟ نه چندان... اشتباه نمی کردم بهتر نبود؟ چرا بهتر بود

اما قضیه اینه که توی این دنیا نمیشه اشتباه نکرد... شاید یک قاعده بشه استخراج کنی و تجربه بشه و دفعه بعد این اشتباهات تکرار نشه... ضرر هم می کنی با اشتباهات ... اما گریزی هم نیست... همه اشتباه می کنند... و کلا نمی شه اشتباه نکرد... اما خدا کنه اشتباهات اشتباهات مهمی نباشن و یا جبران بشن...

از طرف در هر شرایطی آدم زنده است و زندگی می کنه... با همه این مسائل .. در هر صورت باید جلو بره

کمال طلبی

نوشتم هنر تو این هست که تلاش کنی و کارهات رو انجام بدی... با خونسردی و آرامش کار کنی و جلو بری... در این راه نباید کمال طلب و حساس باشی...باید بتونی از چیزهای بی ربط صرف نظر کنی و تعمیم ندی و معطل نشی

اگر کمال طلب باشی دیگه نمی شه به خیلی از کارها رسید... به خیلی از لذتها رسید... هدف زندگی در واقع همین انعطاف و تلاش و جلو رفتن و لذت بردن است... پس اگر می خوای بهره مبند بشی از این مواهب زندگی نباید خیلی گرفتار جزيیات و تعمیم‌ها باشی... رهاتر تلاش کنی

دوست دارم

دوست دارم به زن و بچه ام یک خوشی بدم... در قالب سفر .... در قالب خنده... در قالب دیدن چیزهایی که ندیدند.... اگر بهش فکر کنی بلاخره عملی می شه و یا حداقل آماده می شه که این خوشی رو بهشون بدی...

خنده و نگاه و ...

خوب

چی فکر می کردیم چی شد.. به هر حال یکی ار رشته های جذاب رو دارم می خونم... ولی نمی دونستم اینقدر بخواد طول بده و اذیتم کنه... شاید هر جای دیگه هم بودم اگر می خواستم این علم رو بدست بیارم همچین راهی رو باید می رفتم...

پس اون آرزوها کجان؟ اصلا بهتر بود یا نبود؟ آیا کوچه پشت باغمون بهتره و کنار خونه همزبون بودن و یا در یک خیابان غریب در اروپا... نمی دونم... به هر حال همینجا هم کلی آدم هست که ماشینها و خونه های آنچنانی دارن و ساختن... در هر صورت اینجا یا هرجا نیاز به کار و پول داشتن هست و از طرفی باید بدونی چی می خوای...

وقتی چت می کنم... یارو اونور دنیا با اون همه آزادی یه جورای افکار و نیازهاش شبیه منه... چمی دونم شاید آدمها شبیه همن... از اون ور حوصله رفتن به نزدیکترین شهر رو ندارم و ... بگذریم...

عدالت و درستی

عدالت و درستکاری هدف بزرگی است و فقط به شعار نیست... سرمایه ملیونها انسان در بورس دود شد و کسی هم پاسخگو نیست... به نوعی از ملت دزدی شد. حالا شما تا صبح روضه علی اکبر بخون و از دین و دینداری و غیره دم بزن... وقتی توان برقراری مساوات را نداری و به خاطر تصمیمات بی خردانه ملیونها انسان متضرر می شه و پاسخگو هم نیستی شما یک دروغگو بیش نیستی که نه دینی داره و نه ایمانی...

استقلال

از طرفی بارها گفتم که تو نیاز به استقلال هم داری... یعنی فارغ از مسائل ظاهری... یا مسائل بچگی و غیره خودت رو به عنوان یک فرد عاقل و بالغ و یک مرد مستقل و متکی به خود و تکیه گاه دیگران بپذیری... شاید این وجوه رو در دیگران ببینی و تمجید کنی اما باید خودت رو هم به این شکل نگاه کنی... لزوما دنبال تایید نباشی... دنبال وابستگی نباشی... تو باید بدون نیاز به اینها به خودت و وجودت ببالی...راضی و شکرگذار باشی...

باید روی این استقلال کار کنی ... بی پروا و راحت و متکی به خود باشی... به همین خاطر مقایسه و کمال طلبی و چرت و پرت بی معنی است... اگر تو تنها انسان روی کره زمین بودی همه چیز بودی... پس الان هم هستی... به خودت تکیه کن... باید با برخی وجوه و نگرش گذشته فاصله بگیری...

ریلکس و راحت و متکی به خود با این همه هنر و توانایی جلو بری

قولنج

مدتی است که این قولنج گرفتن انگشتهای پا اذیتم می کنه... قضیه اینه که قولنجش تمومی نداره.. در لحظه کمی راحت می شه و شاید یک دقیقه خوب باشه ولی دوباره قولنج... این که نشد کار.... چاره ای ندارم که کنترلش کنم.... خوشبختانه قولنج انگشتهای دست رو خودمو عادت ندادم... و در واقع از پا استفاده کردم که منحرف کنمش....

اما همین پا هم دردسری شده... البته شده یه مدت چند هفته ای که کاری بهشون نداشتم اما ممکنه در عرض یکی دو روز دوباره کلی قولنجشون رو بگیرم... خوندم حرکات کششی و گرم نگه داشتن عضلات و قضروفها خوبه... بعد از حمام بیشتر می شه... وقتی اب میریزی بیشتر می شه... شاید روغن کمک کنه

ولی وقتی که ساکت هست شروعش نکن چون می دونی این شروع دیگه نهایتی نداره و قولنج پشت قولنج میاد....

خوشحال

این مطلب رو بارها نوشتم ولی انگار باید هی یادآوری کنم... می شه موفق بود، می شه لذت برد، می شه بی خیال بود و حساس نبود و می شه خوشی کرد... به شرط اینکه با ساز و کار این دنیا کنار بیای... و یکی از این سازو کارها کمال طلب نبودنه... یعنی تلاش کنی ولی وسواس اینکه توی همه زمینه ها صد بشی رو نداشته باشی... این یک اصل است... به معنی موفقیت یا عدم موفقیت نیست... اصلا خیلی جاها نباید از کلمات ارزشی استفاده کرد... هر چیزی یک تجربه است... باید یادگرفت و تجارب رو بکار بست ولی همیشه خوشحال بود...

برای خوشحال بودن منتظر فرصت نشد... برای خوشحال بودن نباد منتظر باشی که هیچ مشکلی نباشه... نباید منتظر باشی که همه چیز در سقف باشه... باید از هر فرصتی که آرامش نسبی داری برای خوشحالی استفاده کنی....

تعمیم

تعمیم نده،‌ همه چیز خواه نباش... حواست رو جمع کن... فکر کن و پیش برو... اما زیادی به خودت فشار نیار که توی هر زمینه و کاری بخوای بی خود بی جهت وقت و انرژی بزاری... هر کسی قادر به هر کاری هست اما هر کسی قادر به انجام همه کارها نیست... هر کسی باید راه و روشی رو بیاموزه و جلو بره...

نا امید نباش... و هیچگاه کمال طلب نباش... فقط تلاش کن و جلو برو...

ادامه نوشته

هنر

آدمهای موفق زیادی داریم که با تلاش و تکیه به خود به جایی رسیدن...

بارها گفتم شاید بالاترین هنر همین هست که مسائل رو با هم قاطی نکنیم.... یه جورهایی واقع بین و خوش بین باشیم...

خیلی مسائل به هم ربطی ندارند...

خوب بود

به نظرم خوب جلو رفت... اینکه من روی حق خودم مصر بودم و کوتاه نیومدم خیلی هاشون رو متاثر کرد...

درس های خوبی داشت... دیگه توی اون خستگی .... یه خورده روانشناسی هایی هم هست که هرچند اینجا مهم نبود ولی خوب نکات آموزنده ای هم داشت... به هر حال تلفیق استفاده از روانشناسی محکم بودن و دنبال حق بودن می تونه نسخه خوبی باشه... پرهیز ار بحث های انحرافی صراحت در کنار ریزه کاریهای روانشناسی...

مطلق

مطلق گرا نباش و سعی کن لذتش رو ببری... مطلق فقط خداست...

نتیجه گرا باش... وقتی کاری می کنی... جایی می ری... افکار مزاحم رو بگذار کنار و به حصول نتیجه فکر کن.... چیزهایی که برای چار روزه دیگه مهم است و می مونه... وگرنه خیلی چیزها اثری نداره و مهم نیست مثلا فلانی چی گفته یا نگفته...

ارتباط موثر

Grice’s Maxims: According to philosopher H.P. Grice, effective communication adheres to four maxims:

  • Quantity: Provide enough information, but not too much.
  • Quality: Be truthful and avoid giving false information.
  • Relation: Be relevant and stay on topic.
  • Manner: Be clear and orderly in your communication.

برو جلو

خوش بین باش و جلو برو...اما هیچ وقت نترس... وسواس رو بزار کنار... بله همه چیز ممکنه و برای همه چیز هم راه حلی وجود داره... پس بهتره که روبرو بشی و راه حل رو پیدا کنی... خیلی وقتها هم در اثر همین تلاش و جلو رفتن مسائل خیلی راحت تر از اونچه فکر کنی حل می شه

بی قضاوت

بی قضاوت بودن یعنی خیلی روی مسائل ارزش نگذاری... بیشتر هدفت یادگیری باشه... هدفت نسبی باشه... نسبت به موقعیت و اطلاعات قبلی هر تجربه می تونه درس های جدیدی داشته باشه... پس ارزش گذاری شکست و یا موفقیت معنی نداره... در هر دو حالت شاید بشه بگی موفقیت است... در هر دو حالت چیزی یاد گرفتی و باید پیش بری...

حس ها مختلف است... در حالی که شخصی درجات بالای علمی داره ممکنه در چاپ یک مقاله موفق و در چاپ مقاله دیگری موفق نباشه... نباید دومی باعث نگرانی و دلخوری بشه... حالا تصور کن شخص بی سوادی که انجام یک کار و یا داشتن یک درآمد رو موفقیت می دونه و با همین خوشحال است... مسلما از لحاظ علم و سواد همچنان شخص اول در درجه بالاتری است اما شخص دوم هیچگاه به اون مسائل برخورد نداشته...

پس شخص اول باید نسبت به موقعیت واقعی خود واقف باشه و اتفاقات رو مبنای قضاوت قرار نده

از طرفی وقتی برای پرفکشنیسم یا کمال طلبی نیست... اینکه بخوای همه چیز صد در صد باشه ... هیچ مشکلی پیش نیاد ... همه جوانب در نظر گرفته بشه باعث طولانی شدن پروسه می شه... الان من برای دفاع مقالات کافی دارم... پس بی خیال همه چیز ... فراموش کن انگار نه انگار .

بی قضاوت

بی قضاوت بودن یعنی خیلی روی مسائل ارزش نگذاری... بیشتر هدفت یادگیری باشه... هدفت نسبی باشه... نسبت به موقعیت و اطلاعات قبلی هر تجربه می تونه درس های جدیدی داشته باشه... پس ارزش گذاری شکست و یا موفقیت معنی نداره... در هر دو حالت شاید بشه بگی موفقیت است... در هر دو حالت چیزی یاد گرفتی و باید پیش بری...

حس ها مختلف است... در حالی که شخصی درجات بالای علمی داره ممکنه در چاپ یک مقاله موفق و در چاپ مقاله دیگری موفق نباشه... نباید دومی باعث نگرانی و دلخوری بشه... حالا تصور کن شخص بی سوادی که انجام یک کار و یا داشتن یک درآمد رو موفقیت می دونه و با همین خوشحال است... مسلما از لحاظ علم و سواد همچنان شخص اول در درجه بالاتری است اما شخص دوم هیچگاه به اون مسائل برخورد نداشته...

پس شخص اول باید نسبت به موقعیت واقعی خود واقف باشه و اتفاقات رو مبنای قضاوت قرار نده

از طرفی وقتی برای پرفکشنیسم یا کمال طلبی نیست... اینکه بخوای همه چیز صد در صد باشه ... هیچ مشکلی پیش نیاد ... همه جوانب در نظر گرفته بشه باعث طولانی شدن پروسه می شه... الان من برای دفاع مقالات کافی دارم... پس بی خیال همه چیز ... فراموش کن انگار نه انگار ... به هدف روز یکشنبه فکر کن که باید هر جور شده بتونی خودت رو آماده دفاع کنی و نهایتا کلکش رو بکنی و یه نفس راحتی بکشی... همین... نفس راحتی ... وقتی برای هر نوع کمال طلبی نیست... این رو هم در نظر بگیر که خدا رو شکر اون اکسپت شد جایی که شاید انتظارش رو نداشتی وگرنه می خواست معطل اینها بشی الان خیلی خیلی دپرس بودی... پس همین حال الانت هم جای شکر داره... چندین سال خودت و بقیه معطلش بودین... پس دیگه فکرش رو نکن... الان مهمه که این قضیه با این همه تلاش به نتیجه مطلوب برسه...