دوباره نیام

شاید یک اصل مهم در پیگیری کارها این باشه که فکر کنی چی باید بگی چه سوالی بکنی چه حرفی بزنی که دوباره مجبور نباشی همون کار رو بکنی دوباره نخوای بیای مثلا وقت بگیری... ازش بخوای که بسپرتت به جایی که راحت تر می شه هماهنگ کرد و سفارش کنه... ببین بخش اعظمی از کارها همین رفت و آمد و گفت و شنید هست... مهم هم نیست کی چی فکر کنه... مهم اینه که تو تلاشی کرده باشی...

چقدر

خدا رو شکر دست و پای سالم تن سالم چشم و بنیه خوب... اینها رو باید روزی صدبار شکر کنی چون توی این دنیا هیچی حساب و کتاب نداره... ولی تو هر از گاهی حس کمال طلبیت گل می کنه... و دوباره صفر و یک می شی... هزار بار گفتم که هر وقت که فکر می کنی بهت برخورده و یا نگران شدی یا حساس شدی و یا غیره... ببین آیا ریشه اون کمال طلبی است و اگر کمال طلبی است این حست رو کنترل کن چون دنیا جای این ادا بازیها نیست و این در واقع پایه ای نداره... قرار نیست ملیونها سال کسی در این دنیا باشه البته....

اعلانی

خیلی از روشهای برنامه نویسی به سمت برنامه نویسی اعلانی میره... یعنی شما مشخص می کنید که چی می خواهید و اون برای شما اون رو ایجاد می کنه

سرایت

معمولا افکار ما بعضی وقتها بدون اختیار به سایر افکارمون سرایت می کنه... حس اعتماد به نفس، حس شادی و گناه و غیره اینجور حالتی هستند... یعنی یک مود هستند که با یک سری حرفها تقویت و با یک سری حرفها تضعیف می شن... اما هنر در این هست که تسلیم فرآیندهای ذهنی نشیم و بتونیم مسائل رو از هم تفکیک کنیم. بتونیم خودمون رو بشناسیم... دلایل برخی از حسها مون رو بدونیم یک سری حسها رو خودخواسته انتخاب کنیم .... یعنی خودمون سوار بر حسهامون باشیم و نه حسهامون سوار بر ما

هنر در این است که بدون ربط دادن قضایه به شکل مالتی تسکینگ (چند وظیفه ای) کارهای مختلفت رو پیش ببری... توی هر کدومشون انگیزه و اعتماد رو حفظ کنی... تعلل و تردیدهای زائد رو بزاری کنار...وقتی به نتیجه ای می رسی بهش پایبند باشی

حوزه

بلاخره از خیلی وقت من توی چند حوزه کار کردم و تجارب خوبی هم کسب کردم... به هر حال باید کار آینده و کارهای بعدیم هم در چهت استفاده از این تجار باشه...

هوش مصنوعی

پایتون

آموزش

طراحی وب

طراحی نرم افزار...

دموکراسی

آدم از کسی حمایت می کنه که شعار و حرفش رو بشنوه و انتخابش کنه و کل سیستم نیز در جهت همون شعار باشه... به این می گن دموکراسی... وگرنه اگر بخواهید به زور حرفتون رو به مردم قالب کنید، مهم نیست چی می گید، مردم می گن خفه شو

پیگیری

پیگیری وظیفه خودت هست... این فقط خودتی که می دونی قرار است چکار کنی و در همون راستا حرکت می کنی... در این وضعیت افراد حالا هر کی باشند مهم نیست... مهم اهداف است.

از طرفی تو الان واقعا توانایی داری و هدف خودت و طرف می تونه این باشه که این توانایی بالفعل بشه و استفاده بشه و ...

نیازهای مشترک

ما به عنوان انسان اشتراکات زیادی داریم و البته شباهتهای زیادی هم داریم. طول عمر مشابهی داریم. همه ما نیاز به غذا،‌خواب و سرپناه و برخی نیازهای عاطفی و جنسی داریم. رفع همین نیازها بخش زیادی از زندگی ما را در بر می گیرد. کار برای پول و پول برای غذا و سرپناه و نهایتا آسایش و خواب و همصحبتی...

برخی نیازها و یا شاید علاقه مندی های سطح بالاتر ما شامل نیاز به یادگیری و علم است. مخصوصا این قضیه برای درونگراها بیشتر صدق میکند. هنر و خلاقیت و ساخت نیز علاقه مندی دیگری است.

هر انسانی هر گوشه جهان که باشه در این ویژگیها مشترک است. البته شاید هویت اجتماعی و منزلت و جایگاه اجتماعی و غیره هم جزء نیازهای دیگر است که معمولا در جمع همردیفان و یا هموطنان بیشتر معنی دارد. تلاشهای جمعی برای داشتن یک اجتماع و جامعه بهتر نیز انگیزه برخی از افراد است.

پس می بینی که هر جای دنیا باشی در نیازهای اولیه یکسان هستیم و در نیازهای ثانویه هم باز کشور خود آدم بهتر می تونه آنها رو پوشش بده.

هر جا بری باید یک کاری دست و پا کنی و وقتت رو به کار بگذرونی... دیگه شاید خیلی وقتی برای مطالعه و یادگیری نباشه مگر اینکه کارت این امکان رو فراهم کنه... در نتیجه وقتها مشابه هم می گذره

اما چرا باز حسرت این و اون رو می خوریم. در واقع خیلی وقتها دغدغه ما این میشه که «چرا ما نه؟» بدون اینکه بدونیم آیا اون گزینه خوب هست یا نه.... فلانی رفته فلان شرکت و ما بدون توجه به شرایط خودمون فقط می خواهیم بگیم که ما هم می تونستیم بریم کلاس داشت... فلانی رفته فلان کشور.. ما فقط می گیم چرا ما نرفتیم که کلاس بگذاریم... بدون توجه به مشکلات همچین کاری... فلانی ماشین ایکس داره... چرا ما نداریم که کلاس بگذریم... در حالیکه ماشین خودمون هم جواب کارمون رو می ده... فلانی پول در میاره... بدونی اینکه در نظر بگیریم پولش رو چکار می کنه... در حالیکه پول خودمون ممکنه کفاف نیازها ما رو بده و اون هم بیشتر از همین چیزها نه می خوره و نه کار دیگری داره...

به هر حال به نظر میاد نهایتا صحبت سر از پول بیشتر، کلاس بیشتر و غیره است... در حالیکه ماهیتا تفاوت اونچنانی نیست... پس بهتر است اول این میل و هوس بهتر و بالاتر بودن رو کنترل کنیم. و فکر کنیم اگر اوضاع خودمون خوب است دیگه مرغ همسایه را غاز نبینیم... و بدونیم آسمون همه جا آبیه و ممکن است حتی نعمتهایی داریم که قدرش را نمی دانیم.

تلاش و موفیت

افراد برای موفقیت تلاش می کنند. پس باید موفقیت را برای خود تعریف کنند. موفیت در کار یا تحصیل یا کسب در آمد یا هر چیز دیگری. در هر صورت باید تصوری از تلاششان و میزان دستیابی به موفقیت داشته باشند. باید بتوانند انگیزه خود را در راستای آن هدف حفظ کنند و تلاشهای جهت داری را در آن راستا انجام دهند....هر چند زیادی هم نباید درگیر این مسائل شد... زندگی خودش بالاتر از این چیزهاست.

قضاوت

بعضی چیزها رو هیشکی قضاوتی روشون نداره... یعنی همه جور می شه و همه جور آدمی داریم و شرایط افراد هم فرق داره... از طرفی همه کارها هم لزوما به نتیجه مطلوب طرف نمی رسه... در نتیجه هر شخصی سعی می کنه هم یاد بگیره و هم بلاخره توجیه کنه که کارش خوب و درست بوده... علم بهتر است یا ثروت؟ هر کسی نظری داره...

پس نمی تونی از دیگران سوال کنی که بگی کارهات و انتخابات درست بوده یا نه... هر کسی نظری داره و یا شاید بگه نظر خاصی نداره و به خودت مربوطه... پس سوال رو باید از خودت بکنی... آدمهای باسواد و تحصیلکرده با کلی مقاله هستند که همین کشور و حتی در دود و دم تهران استاد دانشگاه شدن... آدمهای بی سوادتری داریم که کلی پولدار هستند و توی کارخونه ها یا کارهای خصوصی مشغول هستند... آدمهای با مدرک دانشگاه آزاد داریم که رفته اروپا و آمریکا... بلاخره همه جورش هست.

علاقه مندی اصلی رو باید دقیق سوال کرد... اگر واقعا بحث علم و کنجکاوی است پس شغل باید متناسب با این علاقه باشه دیگه نباید محلش حتی مهم باشه... مثلا کسی که اینجا داره روی پروژه های هوش مصنوعی مطلوبش کار می کنه با کسی که رفته اروپا اما داره در یک شرکت تبلیغاتی کار می کنه شاید اولی لذت بیشتری از کارش ببره... یا مثلا تدریس در اکثر دانشگاهها که سطح دانشجویان نسبتا خوب است با هم یکسان است دیگه مهم نیست دانشگاه شیراز باشه یا تهران ... و شاید شیراز جای بهتری برای زندگی باشه... به هر حال معیارهای مختلف وجود داره...

پایتون

نمی دونم کلیپ سخنرانی یک به اصطلاح استاد یک درصد را مقابل ریسی دیدید؟‌به شکل عجیب و تاسف باری پر از بلاهت بود. حتی انگار طرف نمی دونه که پایتون یک زبان برنامه نویسی است.

اینها درد است و گریه دارد که چه کسانی جای محقق و استاد را گرفتن و با این گوساله ها مملکت قرار است به کجا برود... خود ریسی مگه چقدر حالیش است؟ ولی واقعا فکر نمی کردم اینقدر شخص ابله و بی سواد باشه اما پست و مقام داشته باشه...

حالا تو با این همه سواد فنی هنوز مردد هستی که چی... بابا یک مشت گاو... از بالا تا پایین... ریاضیات دبیرستان رو حتی بلد نیستند... برو به کارت سرگرم باش و می تونی تغییر ایجاد کنی... اونها که کلا توی این فازها و باغها نیستند.

پیگیری

پیگیری مهم است هم توی کاری که قرار است بکنی هم توی مقدماتش و غیره... اینقدر که پیگیری مهم است افراد مهم نیستند... بله توی هر گام یک پله جلوتر می ری... ولی نگاهت همین باشه ... این باعث می شه که گوش کنی فرآیند رو سر دربیاری و جلو بری... توی همه کارها... آدمها اکثر وسیله هستند.

خودت هم که دیگه سواد و توانایی و لیاقت و تجربه رو داری... داری عرضه می کنی به خریدار... همکاری هست اسمش...

chatGPT

این روزها خیلی از chatGPT می شنوم. ابزار جالبی است و بلاخره هوش مصنوعی جای کار داره... اما جالبه که chatGPT همون فیلد من هست. حداقل شاید به نوعی با تمام سختی و غیره فیلد خوبی انتخاب کردم... شاید اگر یک مهندس در یک معدن بودم و از chatGPT می شنیدم می گفتم کاشکی رفته بودم همچین رشته و فیلدی... ولی خوب تو این رو انتخاب کردی...

یکی از انگیزهات هم این بوده که از کارهای قبلیت و اندوخته و دانشت مخصوصا توی این زمینه استفاده کنی... حالا اینکه الان کدومشون بهتر این امکان رو بهت می ده!‌ نمی دونم چی بگم.

گفتگو

البته این رو هم بگم که شرط صمیمی شدن و گفتگو و غیره اینه که آدمها یا طرف مقابل رو درک کنی و اجازه بدی که خودش باشه و راحت باشه...

خوب بودن

تصمیم دارم خوب بودن بدون وسواس و کمال طلبی رو تجربه کنم.... وسواس از عوارض کمال طلبی است و البته ریشه وسواس اضطراب است. اضطراب از اینکه خوب بود یا نبود یا خوب هستم یا نیستم یا خوب می شه و خیلی چیزهای دیگه... البته تا حد زیادش طبیعی است. فرض کنید مثلا یک مسابقه ورزشی که شما طرفدارش هستید و اونجا شما مضطرب هستید که به نتیجه دلخواه می رسید یا نه... و یا نتایج آزمون و قرعه کشی و غیره... اما اینکه آدم خوشبیاری و بدبیاری و خوب بودن یا نبودن رو تعمیم بده منجر به وسواس می شه... یعنی اگر یکی انتقاد کرد پس من بد هستم و اینکه من باید همیشه خوب باشم تا بتونم به خواسته خودم برسم... این فکر واقع بینانه ای نیست.... تو می تونی خوب باشی بدون تعمیم دادن یک قضیه به موارد دیگر... این تعمیم وسواسگونه است که باید جلوش وایستی...

باید بدونی که به اندازه لازم (حالا لازم هم نیست آرمانیش کنی) خوب هستی و در هر شرایطی با تلاش و پیگیری می تونه به اهدافت برسی...

تکیه گاه بودن

تکیه گاه بودن حس خوبی است. خیلی ها از جمله زن و بچه به تو احتیاج دارند و تو پناه و امید و تکیه گاهشون هستی... تویی که داری براشون امکانات و خوشی فراهم می کنی... تویی که مرد خونه هستی...

اما اگر کسی به فردی تکیه نکنه و اون رو تکیه گاه ندونه هم می شه تکیه گاه بود؟ البته در کل باید بدونی که اونها چه بگن و چه نگن این دید رو بهت دارند ولی می خوام از اهمیت روحیه دادن و احترام به مرد بگم. مرد می خواد که حس کنه تکیه گاه و محترم است و خونواده رو در بغل گرفته... با این حس می تونه محبت کنه... می تونه کار کنه... نمی خوام وارد بحثهای فمینیستی بشم... این یک بحث کلی است که افراد باید نقش خود رو بدونند و درست ارائه کنند. نقشها باید مکمل هم باشه... این نافی احترام متقابل و منزلت زن و استقلال زن نیست... بلکه درک روحیات همدیگره.... در همه جای دنیا هم همینه...

اعتماد

می گن اگر بگی خوبی راست گفتی و اگر بگی بدی هم راست گفتی چون تلقین و تصورات مخصوصا برای یک آدم خیلی اثر گذار است... پس چرا در هر لحظه و شرایط نگیم خوبیم... بله درسته باید واقع بین بود و گاهی وقتها سعی کرد شرایط رو بهبود بخشید اما اگر لازمه این بهبود بخشیدن به شرایط امید به بهتر شدن است و برای امید نیاز به اعتماد به خود و توانایی هاست پس باید تلقین مثبت هم همراش باشه... تلاش خوبه اما تلاش با هدف و امید و آرزو و اعتماد به اینکه می شه و می تونی محقق می شه... این که شایسته جایگاه بهتری هستی

پس نباید خودت رو زود ببازی... نباید زود عقب نشینی کنی... نباید اجازه بدی که با حرفهای چرتشون تو رو متزلزل کنند. راهت رو انتخاب کردی و باید انتظار همه جور حرف و حدیثی داشته باشی اما تسلیم نشی و بدونی که این حرفها چرته...

معادل

چرا غذا می خوریم؟ چرا از بعضی حیونها خوشمون میاد؟ چرا به بعضی چیزها می خندیم؟ البته ممکن هم است که بشه نخندید و یا بشه گفت حیوون مهم نیست و یا یکی دو وعده هم غذا نخورد اما در واقع این کارها در بهترین حالت معادل هم هستند (البته معادل نیستند چون ما به غذا خوردن نیاز داریم). اما اگر معادل هم باشند پس چرا یکی رو انجام بدیم و یکی رو انجام ندیم؟ فرقش چیه؟ پس بهتر نیست راحت باشیم و هر کدوم رو که انجام دادیم نگیم چرا انجام دادم و باید یکی دیگه رو انجام می دادم؟

منظورم این است که در خیلی از موارد رفتاری،‌خیلی چیزها تفاوتی با هم ندارند و بزار راحت هر کدوم که حالا به هر دلیل مورد پسندت است رو انجام بدی.... پیش فرض خاصی برای اینکه از کی و چی و چه حرفی خوشمون بیاد هم به اون شکل وجود نداره... پس راحت باش

گرونی

ماشین باز هم گرون شد... تورم باز بیشتر... حالا گور پدر من! این مردم دارند چکار می کنند؟ یعنی راضین؟ چرا اینقدر بی بخار؟ یا شاید آتش زیر خاکستر فوران کنه؟ بابا قرار است خیر سرمون یک اعتراض کنیم...

دنیا و شهدا

سر پست و مقام و پول و ماشین و خونه و کوفت و زهرمار با هم رقابت داریم... کسانی که لیاقت و سوادش رو نداشتن سوار بر ماشین و پز و امکانات جلومون رژه می رن... و ما که لیاقت و سواد داریم می گیم چی شد که اینجور شد و البته باز هم راه همونها رو باید بریم که از قافله عقب نباشیم.

حالا تصور کن چه جوونهای با استعداد و شایسته ای که خودشون رو گذاشتن جلوی گلوله تفنگ...البته اون بیچاره ها هم گرونترین چیز رو ارزون فروختن... قبل از ایجاد عدالت و دموکراسی و با هدفی غیر از دفاع از کشور ارزش نداشت که جونشون رو فدای هوا و هوس چارتا آخوند کنند...

ولی می خوام بگم این چنین ارزون فروشیهایی بوده... حتی تا پای جان... اما آیا دیگه همچین آدمهایی پیدا می شن! مردمی که گرگ شدن چه اونایی که ادای آدم خوبا و حزب اللهای و شیخ رو در میارن و چه مردم عادیش... تازه مردم عادیش دوز و کلکشون کمتره

همکاری

گفتم که اولا وقتی با خیلی ها مقایسه می کنی خودت و دیگران باید بهت حق بدن که با این دانش و مدرک باید جای بهتری داشته باشی... چرا اونا بله و ما نه؟ مگه می شه؟ پس بدون که ته ذهن خودت و اونها این قضیه وجود داره...

از طرفی قبل از اینکه خیلی بخوای به این رقابت سر پست و پول فکر کنیم، می شه بهش به عنوان داد و ستد و کار کردن و همکاری و غیره نگاه کرد. تو دانشی داری که اونها می تونند ازش استفاده کنند.. یعنی هدف تو و اونها میشه استفاده از دانشی که تو داری... این دانش ارزشمند است. یا ما همه یک تیم هستیم که سوا از پستمون باید به مسئولیتمون فکر کنیم تا تیم موفق بشه...

یعنی می گم اینجوری هم می شه به قضیه نگاه کرد. نوعی همفکری و استفاده از استعدادهای افراد.

دنیا

وقتی به کلیت دنیا نگاه می کنی که این آدمها و ما و همه چند صباحی مهمون هستیم خواه ناخواه آروم می شی... خواه نا خواه به فکر فرو می ری و سهل گیرتر می شی... خواه ناخواه با دیگران حس همزادی و همدردی می کنی... خواه ناخواه به فکر کمک و تقسیم می افتی...

کم عقل

کم عقل واژه ای است که این روزها خطاب به خیلی از مسئولین و آخوندها و عرزشی ها و غیره می شنویم. البته استدلالهاشون هم نشون می ده که در منطق و استدلال ضعف زیادی دارند و یا بیش از حد تحت تاثیر پروپگاندا و احساسات بودند. عملکردشان هم موید مشکل دار بودن سیستمشان است.

اما به نظرم در درازمدت این برخورد اجتماع با این افراد اثرات روانی بر این گروه خواهد گذاشت. درست است که در ظاهر لجاجت می کنند ولی بلاخره اشخاص دوست ندارند که از طرف اکثریت از بالا به پایین بهشون نگاه بشه... خیلی ها شون هم می دونند ولی نونشون در این حرفاست... خیلی هاشون هم فهمیدن و یا می دونند و سکوت کردند... به هرحال این حرفها روی افراد تاثیر گذار است.

فکر

کلی فکر می کنیم چی درسته و چی درست نیست و سوالات زیادی مونده... در واقع در هر کار و شغلی فکر درست و استفاده از تعقل و برنامه و غیره مهم است.

حالا تصور کن این وسط عده زیادی داریم که از مسائل غیر ملموس مثل همین حرفهای آخوندها حرف می زنند.. یعنی اونها قرار نیست فکر کنند و یا احتیاج به فکر ندارند؟ البته با همه این مسائل پول و نون نواشون هم براست... بعد ما با این همه بالا و پایین کردن، سنجیده گفتن و سنجیده حرف زدن هنوز مردد هستیم که فکر و حرفمون درست بود یا غلط... آیا شایستگی داریم.... قطعا پای اینجور افراد شایسته هسیتم. فقط داریم به خودمون زیادی سخت می گیریم...

اما این هم از مشکلات جامع ما است که شایسته سر جاش نیست و برخی با توهمات و خزعبلات به چه پستهایی رسیدن... کلی هم کلیپ هست که طرف حتی یک عملیات ریاضی رو درکی ازش نداره... مثلا فکر کردی عقل و فکر کسی مثل رییسی چقدر است... احمدی نژاد چقدر توهم می زد..

اینجاست که می گم کمال گرا نباش... فکر نکن بقیه پخی هستند... سعی کن تلاش کن به حقت برسی ... مسئول پیگیری و رسیدن به حقت خودت هستی....

حال

روز خوبی بود. طبیعت زیبا و گلها و جوی و نهر ... لذتی بردم.. غذای خوبی هم بود... کم فکرتر از همیشه و اتفاقا راحت تر و ریلکستر... به چی فکر کنم به کی فکر کنم...

روز به روز دارم می فهمم که همش همین حال است... حال... گاهی وقتها اینجاییم.. گاهی وقتها توی خونه... گاهی وقتها توی ماشین... گاهی وقتا این ور و اون ور... و همیشه داریم کاری می کنیم ... مسئله ای حل می کنیم... به چیزی فکر می کنیم... از طبیعت لذت می بریم ... کار کشاورزی می کنیم... می خوابیم می خوریم و فکر می کنیم... ولی همینه... همین حال است... حال... با پدر و مادریم... با دوستانی هستیم و دوباره سالها با اون دوستان نیستیم... با افراد دیگه هستیم... به خاطرات فکر می کنیم.. به آسمون نگاه می کنیم... به موسیقی گوش می کنیم... اما همش همین حال است... حال ... حال ... حال ... حال...

یک کتاب هم هست به اسم نیروی حال که باید بخونمش و از این دسته کتابها... چون روز به روز به اهیمت این حال بشتر پی می برم...

حتی در حال بودن و حال زندگی کردن به نظرم کارایی و بهره وری را هم بالا میبره... می دونی که در هر حال باید وارد حال بشی و در اون حال خودکار مسائل به سمت انجام یک کار جلو می ره... مخصوصا برای فرد با تجربه ای مثل تو... لازم نیست خیلی به حواشی فکر کنی... اگر بحث لذت است از حال لذت می بری و اگر بحث کار است در حال کار می کنی و کار رو تکمیل می کنی و جلو می بری...

این پست مهمی بود.

حجاب

نظر کاربران:

حجاب حکم خداست واجبه، کاری به برخورد مذهبی ها ندارم، بی حجابی افات خوپشو داره واسه همین اسلام حجابو واجب کرده، جذابیت های زنانه باید تو حریم خانواده خرج بشه، چرا زیبایی های ی زن تو جامعه نمایش داده بشه؟ چه دلیل عقل پسندی داره؟

پاسخ:

حکم خدا؟ اولا که حتی نظر فقها در این مورد یکسان نیست. دوما به زنان مومن و مسلمان سفارش کرده. مسلما خدا نمی تونه به مردمی که باوری به اسلام ندارند از طریق اسلام چنین سفارشی بکند. این سفارش به مومنین است. و مومن یعنی کسی که همه باورها و رفتارش اسلامی باشه که البته در جامعه زیاد نیستند.

اما آیا خدا سفارش کرده کسانی که مسلمان نیستند و یا هنوز به این باور نرسیدن را به زور محجبه کنیم؟ خیر! یک سری کارها هست که حتی خدا هم نمی تونه انجام بده و حتی خود خدا گفته لا اکراه فی الدین. یعنی در دین اجباری نیست. مثلا خدا نمی تونه یک فیل رو توی فنجون جا بده چون خلاف منطق است.

اجبار فردی که باوری به چیزی نداره به انجام آن کار نیز خلاف منطق است. چون هر کارش کنی اعتقادی نداره و شما دارید بهش زور می گید و خود زورگویی ناپسند است. آیا شما می توانید به مسیحیان و یا هندوها و بودایی ها بگید حجاب داشته باشند؟ مگه نمی گی حکم خداست؟ مگه خدا اونها رو نیافریده؟‌ چرا وقتی می ری خارج مردم رو مجبور نمی کنی؟ یعنی به اونها بیشتر از خود هموطنات احترام می گذاری؟

نمی شه! بالاتر از این این عقاید من و شما ما منطق ارتباط انسانی داریم. من به عقاید شما احترام می گذارم و شما هم باید به عقیده من احترام بگذاری. در غیر این صورت میشه جنگ و درگیری و دعوا. فرض کن هندو ها هم بگن طبق دین اونها شما باید بی حجاب باشی. آیا دوست داری در خارج از کشور مردم مانع نماز و روزه شما بشن؟ پس اگر دوست نداری تو هم نمی تونی توی عقاید اونها دخالت کنی....

منطق!

----------

در مورد سوال دومت... راستش من هر نوع پوشش و زیبایی را مشکل آفرین نمی دونم. جالبه که اتفاقا اسلام از ادیانی است که مشکلی با مسائل جنسی نداره. مثلا در مسیحیت مسائل جنسی بیشتر تابو هستند. حدی از مسائل جنسی مشکل ساز نیست بلکه سرکوب و نبودشون مشکل ساز می تونه باشه...

مثلا عدم شناخت دختر و پسر از همدیگه حتی ممکنه بیشتر مشکل آفرین باشه... دقت کردید که اخیرا در مدارس پسرانه و دبستان اکثر معلم زن دارند؟ فکر کردی چرا؟

فرض

در این پست میخوام فرق فرض و هدف رو بگم... خیلی از ارزشی ها که علیه حجاب موضع می گیرند بی حجابی را معادل ولگناری و هرزگی و غیره می دونند... هرچند این اصطلاحات نیاز به تعریف و معیار داره... آدمها رو نمی شه از روی ظاهر قضاوت کرد. از طرفی حدی از جاذبه نیز مشکلی نداره... بخشیش نیز مربوط به زیبایی است.

اما فرض کنیم که مشکل با ولنگاری داریم. اوکی ما می تونیم تلاش کنیم که به اون سمت نریم. اما اون اشخاص فرضشون اینه که بی حجابی معادل ولنگاری است. این غلط است. می شه جامعه بی حجاب داشت که خیلی هم خانواده دوست، متعهد و محترم هستند. می شه جامعه ای داشت که حجاب دارند ولی خانواده ها و افراد تعهد لازم را ندارند. یک حالت هم هست که بخشی با حجاب باشند و بخشی بدون حجاب. اما فرض این افراد این است که باید کل جامعه با حجاب باشند!!!‌چرا کل جامعه؟ در واقع اینها یا فرض غلطی دارند و یا به دنبال هدف اصلی نیستند بلکه فقط فکر می کنند که اگر ظاهر شکل خاصی باشه پس هدف اونها محقق شده.

البته این را بگم که حجاب امروز مساله ای سیاسی شده و نماد زورگویی اقلیت به خصوص آخوندها شده و به همین خاطر مردم می خوان بگن که ما نمی خواهیم تحت امر آخوند جماعت باشیم... به همین نسبت نمی خوایم در امور دیگه سیاسی و اجتماعی مردم با این عناوین دخالت بشه...برای اثبات این باید حاکمیت نشون بده که قادر به تحمل خواست مردم است.

جبهه

اصولا مسائل را نباید پیچیده کرد و باید بتونی از هم تفکیکشون کنی ... نباید جبهه خاصی داشت... سلایق و علایق فرق داره و تو هم سلایق و علایق خودت رو داری... باید بشناسیشون و به سبک و سیاق خودت باشی...

حجاب

ما در مورد حجاب هیچی نمی گیم. نه می گیم مردم باید با حجاب باشند و نه می گیم باید بی حجاب باشند. من الان خواهرهای خودم با حجابند، هیچ وقت بهشون نگفتم چرا با حجابید. در این مورد کلا چیزی نمی گیم. بله نظراتی در موردش داریم ولی الان حتی لزوم بیانشون رو هم نمی دونیم.

دغدغه اصلی ما هم اقتصاد و عدالت است اما می گیم سعی نکنید با قضیه حجاب و دین و غیره اصل مسئله رو بپیچونید. شما باید پاسخگوی وضعیت ملت باشید. جالبه اونها تصور می کنند که ما می گیم مردم بی حجاب باشند و یا بی حجابی یا حجاب برای ما مهم است. نه!‌ مهم نیست و هیچ چیزی هم در موردش نمی گیم.

جالبه بین بیش از ۲۰۰ کشور دنیا و دهها کشور مسلمان تنها در ایران و افغانستان حجاب اجباری است. یعنی این نشون می ده این تفکر حجاب اجباری جقدر غیرنرمال است. از این غیرنرمال بودن باید خارج بشیم. کاری خاصی هم نمی شه کرد. مردم به حقوق خودشون واقف شدند... نظر خاصی ندارم. هر کس متقاعد شده که حجاب باید داشته باشه از نظر ما محترم است و هر کس هم که متقاعد نشده باز محترم است. مسائل سر اقتصاد و فرهنگ و پیشرفت است.

شبکه های اجتماعی

درسته که شبکه های اجتماعی آموزندگی هم دارند و یا آدم با افکار آدمها آشنا می شه.. ولی هم اعتیاد آور و هم وقت گیر هستند... بیشتر به درد زمانی می خورند که آدم کاری نداره... و یا باید خیلی کنترل شده ازشون استفاده کرد. .... در حالت کلی ما خیلی وقتها اسیر همین نیازهای اجتماعی هم هستیم...

البته به همون شکل که فقط حرف زدن از مشکلات نمی تونه حلشون کنه، حکومت ایران هم اهل زیاد حرف زدن است و اون هم حرفهای بی ربط... و به همون نسبت هم وقت و پولش رو خرج چرندیاتی می کنه که تهش چیز خاصی توشون نیست... حداقل مردم حرف منطقی می زنند حتی اگر گوش شنوایی نباشه