سرعت

از زمانی که دیگه فکر قبل و بعدش رو نمی کنم... میام خونه فکر نمی کنم و پذیرفتم خودم و این روش رو فکر می کنم دارم سریعتر به کارها می رسم... رمزش این بود که مقابل هر کسی در موقع زنگ زدن بیرون رفتن و هر جایی فکر کنی که خونه خودتی در خلوتی و یا کنار آشنایانی... یعنی حضور دیگران متاثرت نکنه.... همونطور که اونجا فکر می کردی و حرف می زدی همونطور باشی... به احوال خودت دقت کنی و اگر ببینی که داری از اون حالت در میای جلوش رو بگیری و همین می شه رفتار درست... و وقتی این شکلی باشی بدون فکر و دغدغه های الکی کاری رو شروع می کنی و این خودش باعث سرعت به کارها می شه

اگر

اگر کمال خواه نباشی... اگر کمال طلب نباشی... می تونی دارنده ترین .. با اعتماد به نفس ترین و شادترین باشی...

خوب

خوب بودی... مردونه و سالم و خوب... ولی قضیه این هست که یک جوی عقل تو ممکنه به کلی از ... دیگران بیارزه... اما چه جوری می شه قدر نعمت عقل و انسانیت رو فهمید؟ و اینقدر دنبال ظواهر نرفت

فکر نکن

گفتم که فکر نکن... انگار اصلا هیچ تغییری با حالت خلوتت نداری... وقتی می گم به هیچی فکر نکن یعنی به هیچی فکر نکن... به اینکه چی گفتی فکر نکن... به اینکه کی داره چکار می کنه و کی چکار کرده فکر نکن.... فقط کار کن....فقط برو... فقط برو... به افراد فکر نکن... به مقایسه ها فکر نکن.... به هیچی فکر نکن... خودت باش و فکر نکن...

ادامه

ادامه این نوع نگاه و رفتار همون آرامش و لذت است... یعنی اول سعی می کنی که خودت باشی همونطور که در خونه هستی یعنی می گی چرا بخوام نمایش بازی کنم و یا جور دیگری باشم؟ پس جلوش رو می گیرم... وقتی به این مرحله رسیدی بعد در حاها احساس آرامش داری و این آرامش رو به اطرافیان هم منتقل می کنی... مرحله بعد لذت است ... یعنی درونا حس می کنی که از این محاوره یا آشنایی و غیره داری لذت هم می بری... صمیمیت مراحل بعدی است و راحتی

بد نبود

بد نبود... به نظرم نظریه جواب داد... گفتم که بلاخره لازم هم هست که به نحوی بری... این بود که قرار نیست فرق خاصی کنه... همونجور که در خلوت خودت راحتی اونجا هم همینه....

بله

حالا تصور کن در زمانی که تو داری به معادلات دنیا و غیره فکر می کنی... یک مشت خر و گاو در حال تف دادن چرندیات هستند... یعنی میگم خیلی پیچیدش نکن... خر و گاو زیادن و دارن بلاخره زندگی هم می کنند...

نمی دونم

یه حس خاصی دارم.... البته که کلی کار دارم .... چی بگم

تا حدی هم وظیفه است یا کار هست... بلاخره سالی یکبار این چیزها میاد... می ری که شاید چیزی یا کسی ببینی و غیره... شانس است دیگه... نشد هم مهم نیست ولی خوب بلاخره سالی یکبار دیگه زیاد نیست.... پس به حسب وظیفه هم می تونی انجامش بدی...

ادب

درسته که رفتار دیگران لزوما خوب نیست... درسته که شاید حال و حوصله نیست.... و خیلی چیزهای دیگه... ولی خوب ادب هم نیاز است...

ادب یعنی توجه همین... یعنی اگر کسی رو می شناسی و امکان توجه هست بهش توجه کنی... حالا اینکه چی می گید و غیره مهم نیست .... به همون نسبت که خودت هم داری رفتار دیگران و ادبشون رو وارسی می کنی.... به هر حال این هم یک نکته است.

اخلاق و مذهب

اخلاق خیلی چیز مهم و البته سختی است. برای داشتن اخلاق لزوما نیاز به مذهب هم نیست. یکی از اصول اخلاقی این است که هر آنچه به خود نمی پسندی به دیگران هم مپسند و یا در کل باید ملاحظه تاثیرات کارها بر دیگران را داشت. عدالت و غیره نیز می توان در حوزه اخلاق بررسی کرد. البته منطق هم مهم است و اخلاق و منطق با هم مهم هستند.

ممکن است خیلی از کشورها از جمله کشورهای غربی یا شرقی پایبندی خاصی به اخلاق داشته باشند در حالی که مذهب خاصی ندارند و یا مذهب دولتی خاصی تاکید نمی شود. از طرفی در کشورهایی مثل حتی همین حکومت که ظاهر مذهبی دارد اخلاق و عدالت نه تنها رعایت نشود بلکه به علت سو استفاده از دین بیشتر کارهای غیراخلاقی صورت گیرد و یا حتی اساس یک حکومت مغایر اخلاق باشد. برای مثال نبود آزادی بیان و عقیده و یا عدم وجود دموکراسی و حق تعیین سرنوشت خودش نوعی مغایرت با اخلاق است. چگونه می توان افراد را از چنین حقی محروم کرد و یا تصمیماتی گرفت که در آن اجازه و خواست یک ملت وجود ندارد. چگونه می توان از بیت المال خرج کرد در حالیکه منافع ملی و جمعی در جای دیگری است. زمانی که امام علی داغ بر دست قنبر می گذاشت قصد داشت اهمیت اخلاق را نشان دهد. و یا زمانی که امام حسین می گفت اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید باز هم به اهمیت اخلاقیات و آزادگی اشاره دارد.

چرا باید

این هم نتیجه مهمی بود که هم دیشب و هم امروز کمکم کرد... قضیه این هست که من در تنهایی و یا جمع خودمونی راحتم... خودم رو می شناسم... حرفم رو می شناسم... حسم رو می شناسم...

سوال اینه که چرا هر جای دیگه بخواد این حرف و این حس عوض بشه؟ آیا می خوام نقش بازی کنم؟ آیا من تحت فشارم و یا چرا باید تحت فشار باشم؟ چرا نباید از هرچیزی که قرار است همچین تغییری ایجاد کنه عبور کنم؟ چرا اسیر جو و شخص مقابل و غیره بشم؟ هر وقت دیدی که داری از حالت خودت خارج بشی این یعنی جلوش وایسا... هدف اصلی این هست که خودت باشی... توی دام گرفتن یک قالب یا جلد خاص نیافتی و در یک جلد خاص نری... به خودت هین کنی که می خوای فقط خودت باشی و اگر خودت بودی یعنی کار داره درست جلو میره

از طرفی هم هر نوع وسواس و تعمیم رو هم که ناشی از اضطرابهای مسخره است رو بگذاری کنار... وقتی اونها رو گذاشتی کنار و سعی کردی خودت باشی می شه درست جلو رفت... این یک راهبرد است.. این یک سرمشق و الگو است... یعنی تکلیف خودت رو در شرایط مختلف می دونی و اون تکلیف یعنی راحت باشی و خودت باشی....

تعمیم

صدبار گفتم تعمیم نده... پدرم در اومد... یارو انگلیسی بلد نبود صحبت کنه شده بود وزیر خارجه... اون یکی سواد خوندن نداشت شده بود رییس جمهور... چقدر کمال طلبی... بیل گیتس دانشگاه رو ول کرد ولی ابرپولدار دنیا شده... پس مسائل اونجوری که فکر می کنی به هم مرتبط نیستند... تو هم موفقیتهای زیادی داشتی و از ملیاردها نفر سرتر هستی... توی شهر و کشور جز دانشجویان ممتاز بودی... پس فقط باید کمال طلبی رو بزاری کنار و اسیرش نشی... شش سال برای دکتری چیز خیلی عادی و معمولی است... قبلش هم که خوب جلو رفتی ... خوب حالا یک سری تجارب صنعتی و غیره هم داشتی... اون مقالاتت هم در سطح خودشون عالی بودن حالا کم کم با کلی مطلب و روش آشنا شدی و همین ارزش و اعتبار تو رو صد برابر کرده... قدر خودت رو بدون و کلاس کارت رو حفظ کن.

نمی دونم

آدم خوش مشرب و تا حدی جاه طلبی هستم از برخی کارها خوشم میاد... حرف برای گفتن هم زیاد دارم... ولی نمی دونم چه جوریه که با همه این احوالات حال و حوصله اجتماع رو ندارم... حالا برخی از این مراسم غیر منطقی و خرافه و چرت و پرت که مهم نیستند و تعجب می کنم آدمهایی که اینها رو جدی می گیرند... چی توی کلشون هست... حالا هر چی

نکته مهم دیگر این است که تازگی ها خیلی اهمیت نمی دم بقیه چی فکر می کنند... حالا عرزشی هستند یا مذهبی هستند یا خرافه پرست هستند و یا حتی جیره خور و مفت خور... اگر به بقیه ضرر نزندند اهمیت نمی دم چی فکر می کننند... آخه گوساله ها بعضی وقتا فکر می کنند که باید مخالفت کنن با ما... در صورتی که ما تا زمانی که اونها توی کار بقیه ملت دخالتی نکنن اهمیتی نمی دیم که چکار می کنند... درستش هم همینه... این که کسی اهمیت نده کی چکار می کنه ولی به عقاید و تفاوت هم احترام بگذاریم.. بدیش اینه که این جماعت اگر این رو می دونستند که گوساله نبودن... به هر حال کم کم همه یاد می گیرند...

اجتماع

گفتم که همون حسی که اونجا داری رو تعمیم بده به شرایط دیگه یعنی عین خیالت نباشه

تموم

در این قضیه فقط به این فکر کن که زودتر اینها تموم بشن... چون تموم نشن همچنان مثل یک بار روی ذهنت می مونند و بدتر است ... وقتی تموم بشه این بار ذهنی کنار گذاشته می شه...

اما در کل خیلی قبل و بعد از قضایا بهشون فکر نکن و به عبارتی بار ذهنی برای خودت ایجاد نکن... سیال باش... تو به اندازه کافی مهارت داری پس هر چه شد... دیگه بعدش هم فکرش رو نکن... هر چی گفتی ... خیلی راحت ... اصلا هرچی از زبونت اومد ... هیچی مهم نیست غیر از اینکه کاری جلو بره...

بحث

مردم در این انتخابات که نقایص زیادی هم داشت هم با رای ندادن دور اول و هم رای در دور دوم حرفشون رو زدن... کسانی که باید بفهمند می فهمند... واقعا هم نمی شه به خیلی از خزعبلات پاسخ داد... چرا اصلا وقت بزاری به خزعبلات پاسخ بدی... بازنده های زیادی هستند که دست به توجیه و چرندگویی می کنند ... ولی حرف اصلی زده شده... خواست عمومی مشخص است...

من هم خسته ام که بخوام هی جواب خزعبلات رو بدم و گاها برخی هی تکرار کنند... خودشون هم می دونند... جامعه داره راهش رو پیدا می کنه و جلو می ره... مردم دارن وضع زندگی خودشون و مشکلاتشون رو می بینند و گوششون از شعار پره...

خسته

بعضی روزها واقعا خسته می شم... زمانی رو آرزو می کنم که بدون دغدغه استراحت کنم و یا خیلی کارهای سبکی انجام بدم.. چرا که نه؟ از این همه دویدن و حرص خوردن و برو بیا به کجا رسیدیم... بله از یادگیری و کارش خوشم اومد ولی کافی بود...

در مورد اجتماع و غیره هم می خوام بی استرس و بی خیال باشم... باید شخصیت ثابت و خوداتکایی داشته باشم و خیلی چیزها برام مهم نباشه... خیلی چیزا ... فقط جلو رفتن کارها...

منطق

کسانی که در انتخابات باختن اومدن می گن که چرا روستایی که رییسی کنارش سقوط کرد نیامدن به جلیلی رای بدن... آخه این چه منطقی است؟

یعنی یک چیزی که اکثریت مردم رو از برخی اقلیت ها جدا می کنه نه بحث مذهب است و غیره... بحث عقل و منطق است... بعضی ها انگار تمامیت خواه هستند ... حرف شون منطق لازم رو نداره... همین جلیلی وقتی که ایراد می گرفت نمی گفت پس چه باید کرد... یا راحت از روی مشکلاتی که سر مردم در زمان همین رییسی اومده بود می گذشت... گیر داده بود به اسمها و آخرش هم به حربه های پپولیستی مثل بنزین روی آوردن... به هر حال صداقت چیزی است که مردم تشخیصش می دن... تناقض رو تشخیص می ده... منطق رو تشخیص میدن...

اطرافیان جلیلی افرادی مثل ثابتی بودن که شده بودن مشاورش... با چه منطقی این افراد رو گذاشته بود مشاورش؟ افرادی که علنا صحبت از حکومت سایه می کردن....دیگه افراطی گری هم حدی داره...

نظر کابران و پاسخ:

با سلام. البته حکومت سایه نه! دولت سایه
دولت سایه به معنای دولت موازی-کار نیست.

منظور سعید جلیلی دولت سایه چنین است: [[ «دولت سایه» با بهره‌گیری از مدیران باتجربه و موفق، اصناف و اتحادیه‌ها، جوانان متخصص و اساتید دانشگاه در قالب بیش از 20 کارگروه تخصصی و چندین کارگروه موضوعی، طی 8 سال گذشته به‌منظور کمک به دولت مستقر اقدام به طراحی اقدامات گام‌به‌گام در موضوعات اساسی اقتصادی، مدیریتی، سیاسی و فرهنگی نموده است. ]]

به نقل از تارنمای drjalily.com

[پاسخ:]
ممنون ولی منظور من همون حکومت سایه بود که ثابتی در موردش توییت زده بود. اطلاع ندارید برید کسب کنید. به هر حال دولت سایه هم تعریف خودش رو داره که معمولا به احزاب رقیب در جوامع دموکرات با احزاب قوی و مردمی و قانونی اشاره می شه... آقای جلیلی معلوم نیست چکارست... کدوم حزب و با کدوم پول و با کدوم حمایت... اصلا مملکت ما احزاب آزاد به اون شکل ندراه... تازه دولت سایه قرار نیست مخل و کارشکنی ایجاد کنه در دولت منتخب. مردم انتخاب کردن و باید به رای مردم احترام بگذرن...

دولت سایه همینطور یک معنی منفی هم داره به معنی دستهای پنهان که یک دولت را اداره می کنند.

در تمامیت خواهی این حکومت بحث زیاد است و به همینها مختصرش کردم.

حس

تازگیها دارم به حسها فکر می کنم و نه خیلی به افکار چون پشت هر حس هزاران فکر ناگفته وجود داره که باید کشف بشن

حس

دو روش حس و برخورد و کلام و غیره رو به نظرم رسید... یکی اینکه مثل صبحی بگو کلکش رو بکن و در طول زنگ زدن و غیره به این فکر کنی که می خوای کلکش رو بکنی و دومی اینکه همون حس مردونه رو اینجا هم بگیر... امروز با همین شریفی تمرین کردم ... تو هم الان یک مردی همسنگ خیلی از مردهای دیگه و اتفاقا این حس مردونه هم برای تو راحتیه هم برای طرف مقابل

اگر طالب مردی هستی باید فارغ از هرچیزی خودت رو همردیف باقی مردها بدونی ... یک مرد بالغ و کامل و صاحب رای و نظر و قابل احترام... درسته خیلی از مردها شاید فقط قیافه مردونه داشته باشند و اون عقل و فهم رو ندارند ولی تو می تونی هم به ذات مردونه و قیافه مردونه ات تکیه کنی و هم به نفس مردونه ات و خواست و اراده و فکر و عقل مردونه خودت... به هر حال این نکته مهمی است که به خودت تکیه کنی و آرامش و خیال آسوده تر و اراده و مصمم بودن و تصمیم گیری بهتر رو برای خودت به ارمغان بیاری

شانس

چی بگم این هم از شانس ماست که نمی شد راحت پیش بینیش کرد... جایی که خودم که وقتش رو نداشتم معامله می کردم اینقدر ضرر نمی کردم بعدش این گوسفند بیاد راست بره سهمی بخره که اینجور ضرر بزنه... دیگه فراموش کن مثل خیلی کارهای غیر مترقبه... سعی کن در ادامه زندگی باز هم جلوی مشکلات رو بگیری... می بینی که هی معضل روی معضل میاد... پس کی وقت خوشی است؟ پس قدر بدون اگر مشکل اونچنانی نیست

بازی

بازی برد و باخت داره و یک نوع تفریح است از دید کلی... نباید برد و باخت بازی خیلی بخواد روت اثر بگذاره... نباید خللی در روحیه و زندگیت بگذاره... باید زندگیت رو از این جور رویدادها جدا کنی... خیلی نتیجه اش مهم نباشه و بتونی راحت به زندگیت برگردی... نباید مودی باشی... باید بتونی معنای زندگیت رو فراتر از این چیزهای مقطعی و پرتلاطم که دست خودت هم نیست تعریف کنی... باید خوشحالیت به خاطر تلاشهای خودت باشه...