حرف یاوه

حرف یاوه یعنی سالها حرفهایی بزنی که موقع بزنگاه برعکسشون کنی... یا نفهمی برای چی اونها رو گفتی! و یا بفهمی که چقدر پوچ بودند...

تفکیک

ببین برای اینکه با خودت دچار تعارض نشی احساسات و نگاهی که داشتی و هست رو بپذیر اما فقط به خودت و بقیه هم آگاه باش... به خیلی فاکتورهای دیگه هم آگاه باش...

مشروعیت

مشروعیت خیلی مهمه...وقتی فردی مشروعیت نداره دیگه مهم نیست چی می گه... چون اول باید پاسخگوی عدم مشروعیت خودش باشه... نمی تونه با هر شعر و توجیه بخواد عدم مشروعیت خودش را منحرف کنه... و سوال ساده است. و کسی که مشروعیت نداره خواه ناخواه می ره

آدم

داشتم فکر می کردم این همه آدم باسواد و با فرهنگ داریم... این همه آدم سخنور داریم... این همه کتاب و علم هست... ولی چرا باید چنین حوادثی در کشورمون در قرن ۲۱ رخ بده... قضیه اینه که با همه سواد و فرهنگ باز هم به اون درجه آزادگی نرسیدن... قضیه دموکراسی است... یعنی هر آنچه را به خود می پسندی به دیگران بپسند و هر آنچه به خود نمی پسندی به دیگران هم نپسند... اینها باید نهادینه بشه... دفاع از حقوق فردی... احتراب به حقوق و نحوه گفتگو و تحمل باید نهادینه بشه... جلوی خودهایی و خودرایی باید ایستاد... هر چیزی نباید وارد قانون بشه... مهم نیست شخص چی می گه و از چی می گه وقتی عضوی از یک سیستم غیردموکراتیک است نه خودش و نه حرفش مشروعیتی نداره...

سختش نکن

امروز خوب بود... تونستم کمی راحت با برخی گپی بزنم. به هر حال زندگی است دیگه... بگذریم... می خوام بگم مدت زیادی سختش کردم... سختش کردم ... به جای راحت بودن اینکه خودم باشم و اجازه بدم بقیه هم همونطور که هستم من رو دریابند... سختش کردم ... با تعارفات و تکفلات ... یا اصلا همین فکر که چی بگم و چی بشه... یعنی همون فکر زائد... امیدوارم الان که فهمیدی این قضیه رو تمرین کنی و سختش نکنی....
سختش نکن عصاره خیلی از افکار وسواس گونه و حساسیت ها و کمال گرایی هاست...

خوشوقتی

خوشوقتی در سه جمله است: تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا.‌ ولی حیف که ما با سه جمله زندگی را تباه میکنیم: حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا.

دوستی

دوستی قبول کردن هم... قبول کردن خود و سپس قبول کردن دیگری است. وقتی شما خودتان باشید راحت باشید و قابل پیش بینی باشید برای دیگران بقیه هم در کنار شما احساس راحتی می کنند....

خطا

گفته بودم تعمیم نده... یا اصلا تعمیم می دی به اونها تعمیم بده... حالا هر چی... گفته بودم که مسائل رو به هم ربط نده... شاید هم باید بپذیری که انسان خطا می کنه... قرار نیست با یک خطا کلا به هم بریزی... این ها هم از همون اثرات صفر و صدی است...

اما قضیه اینه که سهل انگاری یا خطای بزرگی کردم و شانس آوردیم ولی خوب زد توی اعتماد به نفس و یا شاید حتی اون حس خوشی و خوشبختی... رفته بودم سیمهای شارژر لپ تاپ که پاره شده بود رو به هم وصل کرده بودم... اول هم چسب زدم ولی چسب باز شد... به شکل موقت به هم وصلشون کردم... ولی خوب گوساله... خوب احمق ... مگه برق شوخی داره... باید بلافاصله به فکر راه حلی باشی... مثل گاوها دوباره زده بودمش به برق... بعد خانمم دستش خورده بود بهش و به هر حال دستش درد گرفت... اما اگر پای بچه ای می رفت روش چی؟‌
این خریت زد توی ذوقم... نمی دونم باید دوباره بگذره... ولی میگم اگر هم اعتماد به نفست اومده پایین به هیچ کس و هیچ چیز نامربوطی ربطش نده... اتفاقا این حس داره می گه فکر شده کار کنید... صریح و حساب شده حرف بزنید... سختش نکنید... مس مس و من من نکنید... و این میشه که خطاها و خوشخیالیها رو گوشزد کنی... اما به هر حال نیاز به امیدو خوشبینی هم هست... نیاز به حفظ اعتماد به نفس هم هست... چون اعتماد به نفس بریزه شاید نتونی اون حرف و حقت رو به جا بیاری که دوباره می شه یه قوز بالای قوز....
ولی بگذریم....

سختش نکن

امروز به این تکیه کلام و یا نمی دونم نوعی گفتار ذهنی رسیدم که «سختش نکن» هر جا کا با وسواس و مس مس و کمال طلبی و ترس می خوای سختش کنی و این باعث تعلل بشه می گم «سختش نکن» و به فکر انجامش باش ... این بهت برای رسیدن به هدف اصلی و یا چابکی و تغییر کار و غیره نیرو می ده و چیزها رو هم کم می کنه... بعدن بیشتر می نویسم

انسان شناسی

تجربه جالبی بود تجربه توییتر... نظرات و عقاید مختلف... انگار داره سالهای قبل از انقلاب ۵۷ رو دوباره به شکل زنده برات اجرا می کنند... به هر حال توی این حکومت خیلی بدبختی بود و کشیدیم اما از لحاظ تجربه یکی از غنی ترین برهه ها بود... تنها کار مفید در واقع

دموکراسی

باید برخی خصوصیات خودم رو بشناسم تا گرفتار هر شخصی و شعاری نشم... من قوه تحلیلی خوبی دارم ... قوه منطق خوبی دارم و همینطور انصاف و عدالت هم برام مهمه... نمی گم خیلی در این زمینه ایده آل گرا هستم اما تقریبا بنا به همون منطق می دونم که شخص باید منصف باشه... اما خوب همه اینطور نیستند... خیلی از عوام اینجور نیستند... البته شاید پشت خواسته های اونها هم دلایلی باشه... اما اینکه خودشون بتونند بیان کنند و یا منسجم یه چیزی بگن یا بخوان نبوده... و امروز فهمیدم این اشخاص در گروههای مختلف هستند... چه مذهبی،‌ چه سلطنت طلب و غیره... منطق می گه اگر دنبال رای و نظر مردمی پس باید به مردم احترام بگذاری... کسی بالاتر از کس دیگر نیست... فقط یک سری قوانین است برای همکاری ... به نوعی دولتها خدمتگذار شهروندان هستند... منطق شخص پرستی منطق قوی نیست... ولی به هر حال وجود داره و شاید باز اجازه بیانشان در همون دموکراسی باشه... سیستم منطقی همون دموکراسی با آزادی احزاب و آزادی بیان و رسانه و غیره است...

به هر حال قدر دیدگاه و شناخت و منطق خودت رو بدون... افراطی نباش... بعضی وقتها بحث کن و گوش بده و بشنو... بعضی وقتها خط میانه رو برو... شاید در منطقی ترین حالت هر کسی که حرف حساب می زنه رو قبول کن و اگر همون اشخاص حرف ناحساب می زنند رو قبول نکن... با این حال به اهداف و سیاستها هم آگاه باش... ببین با چه سیاستی می شه به همین دموکراسی یا حداقل منافع عمومی و ملی رسید...

تعمیم

راست می گفت نیاز به کارهای بیشتری داشت ولی خوب من هم اونقدر وقت ندارم که بخوام روی همه چیز تا آخر وقت بگذارم... کار می بره... اولویتهام الان دیگه چیزهای دیگه است... اما از امتحان کردن هم هیچگاه نترس... شد شد نشد نشده...

ولی قضیه اصلی همون ترس و استرس و اضطرابی است که از تعمیم ها می گیری... با یک شکست که در واقع یک تجربه و فیدبک است ممکنه به هم بریزی و نا امید بشی و تعمیم بدی و نگران بشی... و با موفقیت هم زیادی خوشحال می شی... مشکل اینه که می خوای همه چیز صد باشه... ول کن... تو این مشکل رو در خودت بارها دیدی و راه حلش هم اولا آگاهی به این حس است و بدونی که از کجا اومده... اضطرابت رو کم کنی... خوشبینی و مودت رو در هر حال حفظ کنی... و تنها فارغ از نتایج تلاش کنی... یاد بگیری و تلاش کنی و جلو بری... به هر حال موفقیت هم کم نداشتی... زیاده طلب و آرمانگرا نباش... قضیه دیگه هم اینه که مسايل مختلف رو به هم ربط ندی... یعنی روند یک چیز در یک مسئله ربطی به مسائل دیگه نداره... اعتماد به نفست رو هم در هر حال باید حفظ کنی... از طرفی برای طرف مقابل هم هست... اون ها هم به شکل مفتضحانه ای ممکنه گند بزنند.... پس به هر حال همواره امیدوار باش و امید یعنی همین عدم تعمیم های بیخود .... بعدش هم به کار و ... برس

نظرات

نظرات مختلف است.... برخی که خیلی نظرات پیچیده و همراه با توهم توطئه دارند.... همه چیز زیر سر فلان کشور است.. فلانی جاسوس است... فلانی عامل فلان کشور است... نقشه اینه... نقشه این بوده... می خوان نفتمون رو ببرن... کار خودشونه... کار دشمنه... کار فلان کشوره... اینها وطن فروشند... اینها فلان هستند...
در میان این همه نظرات چطوری می شه فکر کرد و نظر خودت رو جلو برد... برخی از نظرات تابع شخصیت افراد است... برخی تابع منافع افراد است...
من با اینکه متوجه بازیها و نمایشها و پروپگندا و انحراف و غیره هستم... اما معمولا خیلی مسايل رو پیچیده نمی کنم... خیلی عوامل پیچیده رو قاطی نمی کنم... به نظر من بهترین روش همون دموکراسی است... ما باید به دموکراسی برسیم و هر شخصی که بر طبل دیگه ای می کوبه یا خودش دیکتاتوره یا فهم و سوادش رو نداره و یا منافعی داره... هر کسی که از پاسخ به سوالات ساده طفره می ره مشکلی داره... مردم عادی مثل ما بیشتر طالب دموکراسی هستیم... کار به نقشه این کشور و اون کشور ندارم... ما اگر دموکراسی داشته باشیم نقش این و اون هم کم می شه و خودمون بیشتر کنترل بر سرنوشتمون خواهیم داشت...

غوغا

موبایل و کامپیوتر به ظاهر ساکتند اما کلی غوقا پشت اون اخبار است... کلی افکار در ذهن هایی که به چیزهای مشترکی می اندیشند...

خونسرد

کسی که حرفش حسابه خونسرده... راحت نمی خواد هر چیزی رو توجیه کنه... یا شاید بگه آنکه حساب پاک است از محاسبه چه باک است... اما برعکس کسی که می خواد دروغ بگه و فریب بده باید دست آویز هر چیزی بشه که خیلی از اونها توسط مردم رد می شن... و می شه حتی با خونسردی هم ردشون کرد... هر تلاشی برای انحراف و یا فریب یا دور زدن قضیه رو باید تشخیص داد و رد کرد.. خیلی از تناقضات رو می شه سوال کرد... اصل قضیه اینه که ما به شکل طبیعی دنبال دموکراسی هستیم... این ما نیستیم که باید جواب بدیم کسانی که مانع آن هستند باید جواب بدن... و خون هم چیزی نیست که بشه ازش گذشت