کار

اینها برای خودشناسی خوبه... ولی خوب کار رو چکار کنم؟ از عاطل بودن خوشم نمیاد... اگر هم برای شناخت بود که دیگه شناختی... حس دارم آره.. می فهمم چکار کنم... به رفتار و نگرش و فکرم هم کمک کرد... مثل یک سری کلاس بود... ولی خوب الان باید بتونم برگردم سرکار زندگی

شناخت

به هر حال آشنایی و دوستی و صحبت و غیره همه همراه شناخت هستند... یعنی آدمها دوست دارن کم کم نسبت به افکار و امیال هم شناخت پیدا کنند... هر کسی هم می تونه رک باشه و خودش باشه.... آدمهایی که حس مشترکی دارند و یا حس مکملی دارند هم با شناخت هم به مراوده بپردازند... یک سری شناختها کم کم بدست میاد و زمینه رفتارهای بعدی می شه... چون افراد می خوان طبق شناختی که از افراد دارند با اونها رفتار کنند... حالا هر چه بشه با حس روانشناسانه و از راههای مختلف این شناخت رو بدست آورد بهتر

کار

به نظر میاد که اگر بتونی به هر شکل روی همون کار و تحقیق متمرکز بشی مفیدترین کار رو در این دنیا کردی... بقیش تفریحات و نیازهای متفاوت روحی و روانی است... نمی گم لازم نیست ... باید شناخته بشن و برآورده بشن... باید منجر به اوقات خوش بشن ولی خوب باید حد و حدودی داشته باشند...

باید

به هر حال یادت باشه که خیلی وقت گذاشتی روش... هر جور که هست باید این رو سر و سامون بدی... مهم نیست چندبار می ری کجا می ری باید سرو سامونش بدی

انصاف

بلاخره اگر تحصیل کرده هستی جانب انصاف و منطق رو نگه دار... یکی از مشکلات ما با همین حکومت اینه که افرادی که حتی شعار می دن انصاف و منطق ندارن... زبون نمی فهمند... ما چون اکثرا خودمون آدمهای خوبی هستیم فکر می کنیم همه همینطوری هستن ولی اینطور نیست و به همین شکل آدمهای رذل رشد می کنند.... باید همه معتدل و منطقی باشیم.

مرد

یک مرد منطفی است... یک مرد آرام است... یک مرد احساسات خودش رو می شناسه... یک مرد هدف و انگیزه هاش رو می شناسه...

یک مرد آرام و راحت است... یک مرد به خودش احترام خاصی قائل است.... یک مرد ویژگیهای خودش رو می شناسه... یک مرد خودساخته است ... یک مرد رک و راست است...

جالبه رابطه نزدیکی بین رک و راستی است... شاید رک بودن همون چیزی است که حافظ به رندی تعبیر می کنه

برگشت

این رو که خیلی نوشتم که باید بتونم کاری رو شروع کنم... حتی حسرت زمانی رو می خورم که جذب کار بودم... چون الان که فعلا شروع نشده... به هر حال واکاوی نیازهای حسی خوبه ولی خوب باز باید برگردی به سر کارت...

خلاصه حسی هم این بود که باید رک باشم... باید خودم باشیم یعنی دنبال حس خودم باشم... و یا به قولی بدونم چی می خوام ... هدف داشته باشم و بعد دنبال همون هدف برم... البته میانه راه و با توجه به شرایط ممکنه هدفم عوض بشه ولی بلاخره همیشه داشتن یک هدف در ته ذهنت خوبه.... وقتی رک و صریح باشی حتی با حس و نیاز خودت اون نیاز رو برآورده می کنی و بعد برمی گردی سر وقت کار خودت...

درست که نیاز را با تفکر و درون نگری و خودشناسی هم می شه تعدیل کرد ولی باز شناخت درست نیاز و تعدیل و یا ارضا اون هم لازمه

خودت

باید به فکر و میل خودت توجه کنی... نمی گم خشن باش ولی می گم راحت و ریلکس باش... یعنی تصور کن که اربابی ولی قرار نیست اربابی خودت رو نشون بدی.. یک اربابی که می فهمه... نتیجه اینه که حداقل خودت درگیر بقیه نیستی... راحتی و ریلکس هستی... این خاصیت رو در نظر داشته باش... رک و صریح و راست باش... حتی با احساسات خودت رک باش... با همه چیز رک باش جوری که کار پیش بره...فکرت باز باشه... احساسی و درگیر خرافات و شعارها مثل بقیه نباشی... چون اونها در چرخه هستند و تو می خوای جلو بری... می خوای خودت باشی.. و وقتت کمتر صرف چکنم مکنم بشه... به ویژگی خودت تکیه کن... راحت باش..

خسته

ایبنار خسته از این بیهودگی شدم... نگران شدم و استرس دارم... نمی دونم چه غلطی بکنم.... نمی دونم حسرت خواهم خورد یا نه... این قضیه لاس زدن هم خوب دیگه چقدر... نباید مانع کارهای دیگه بشه

احساسی

تحلیل و حرکات احساسی خیلی ها رو درگیر کرده... روزی که ملت فلسطین کشته می دون اونها به خاطر حس کینه کور شیرینی پخش می کنند که چارتا اسرائیلی هم مثلا کشته شدن.

احساسی دیگه اینه که اینها حتی نمی پرسند ما را سننم. ما کجای کاریم. واقعیت البته اینه که کل اسرائیل و فلسطین که مثل خیلی از کشورها بعد از جنگ جهانی از عثمانی جدا شد به اندازه یک شهر هم نیست.. و هشتاد ساله درگیرند. اگر تعصبات کور مذهبی و خرافی رو بگذاریم کنار حتی به نفع اعراب هست که یا به مصر و اردن بپیوندند و یا همراه با اسراییل کشوری را تشکیل بدن... راه دیگری نداره... آخه سرزمین زیادی هم نیست به اندازه یک شهره... مگه توی همین کشور خودمون حتی در یک شهر افراد با مذاهب مختلف نداریم؟

اسرائیل پیشرفته است و شنیدم حتی همین الان هم برق و گاز غزه رو خودش می داده... به هر حال احساسات رو باید گذاشت کنار... اونها دعوا دارند اینجا بورس سر ملت خراب می شه...

راحت

باید طبق میل خودت رفتار کنی تا بیشترین لذت رو ببری یعنی حتی اگر یه زمانی حس کردی که باید به کار دیگری بپردازی بتونی متوقفش کنی و یا حست رو بگی... ظاهرا بهترین کمک به خود اینه که آدم حسش رو علنا بگه بدون رو دربایستی و اجازه بده بقیه هم راحت باشند و حسشون در هر لحظه را بیان کنند.

احترام و توجه به این حس بیشترین کمک به خود است.

دلیل

برخی کارها به ما حس خوبی می دن... حس اعتماد به خود و حس موفقیت و حس مثبت به آینده و به روال کارها ... حس لذت و حس خوشایندی و حس نیرو و خیلی حس های مثبت دیگه... خود داشتن این احساسات می تونه هدف ناخودآگاه و یا خودآگاه ما از انجام برخی امور و اعمال باشه... چون وقتی به این حس نرسیم حس مقابلش می شه حس اضطراب و ترس و نا امیدی و حس های منفی دیگه که بالاخره انگیزه رو از ما می گیره....

به همین خاطر شاید حس ریاست و یا کنترل دیگر افراد برای ما حس خوشایندی است. چون حس کنترل روی امور رو به همون می ده ... حس اعتماد به خود و حس اینکه خوبی و محترمی و خیلی از حس های مثبت دیگه... اینجا فقط می خوام بگم که برای تحلیل رفتارها به حسهایی که در پی رفتارهاست دقت کنیم.

اللی

راستش حس اینکه دارم وقت تلف می کنم هم ناراحت کننده و استرس زاست... بسه دیگه... فهمیدیش... حسی است و نیازی است و باید بهش جوابی بدی و جوابهایی هم دادی... گفتی که رویکردت اینه که به دنبال کار و درسی ولی اگر اون حس هم اومد و وقت داشتی رک و راست می ری سروقت اصل مطلب ... موضع و حست مشخصه...

سوال

برای تحقیق و تفکر و ساماندهی به اون به نظرم سوال مهم است.... سوالها می تونه ساده باشه... یعنی قبل از اینکه خیلی درگیر تئوریها بشیم یک سری سوالات ساده در موردشون بکنیم... سوالاتی که اساس اون مطلب رو به پرسش می کشه... چارچوب رو مشخص می کنه و مسیر و خط رو نشون می ده... یعنی انگار تا جوابی به برخی سوالات داده نشده دیگر بحث ها کامل نیست... این سوالات باید واکاوی بشه

بهتر

تیم والیبال هم به شکل مسخره ای سه هیچ باخت... دیگه برای این هم عصبی بشم؟ کم مشکل و کار داریم؟ به درک

تیمی که مسخره است بهتره همین نتیجه رو هم بگیره... حالا به درک که المپیک نره... چارتا مسابقه کمتر نگاه می کنیم ولی شاید باعث بشه این مربی عوض بشه... به هر حال تیم خیلی مسخره شده...

اما باز می گم وقت تعمیم دادن نیست که این خودش مشکل... با خوشبینی و اعتماد به نفس و حتی همون حالت اسرتیو با یارو صحبت کن و پیگیر بشو...

به کار

این همه استرس و غیره دیگه حالا بیام استرس چارتا مسابقه که دست من نیست رو هم بخورم؟!‌ به ... که چکار کردند. باید بی خیال اینها شد و به کارم برسم.

پای کار کرده بخوابید

یک مثلی هست که می گه پای کار کرده بخوابید. در واقع بعضی عقب انداختن ها و یا تللی کردنها باعث می شه که آدم در لحظه هم آرامش لازم رو نداشته باش با فکر اینکه کارها مونده و غیره...

یه چیزی مثل غورباغه رو قورت بده... یعنی سعی کن قبل از خواب و استراحت و فان و غیره کارها رو انجام بدی

چالش

مشابه قبل که گفتم می تونی این رو یک چالش درازمدت درست کنی که هر وقت حس کردی چیزی از سر همو اجبار و وسواس و غیره است بهش بی محلی کنی... محلی بهش نزاری... این رو یک هدف در زندگیت بگذاری... نتایج خیلی خوبی داره... ریلکس تر و بی خیالترت م یکنه.. و همینطور صلابت و غیره

راه حل برای کم کردن اضطراب و اجبار

امروز سعی کردم بازی تنیس روی میز ایران که بعد از شصت و پنج سال به نیمه نهایی رفتیم رو بدون استرس نگاه کنم. بدون اون فشارهایی که منجر به حرکات اضافی و اجباری می شه... ممکنه بپرسید این حرکات چی هستند... جالبیش اینه که نوشاد عالمیان در خود بازی این حرکات رو به نمایش می گذاشت مثلا دائم کفشش لمس می کرد و یا بند کفشش رو محکم می کرد که فقط برای کم کردن اضطراب بود...

اما این یک روش مسخره است برای کم کردن اضطراب... یعنی خود ذهن هم می دونه غیر منطقی است اما مجبور به انجامش هست... یا فالها و خرافات و خوش یمن و بد یمن و یا حرکات افراد هنگام تماشایی مسابقات و غیره همه از همین طیف اضطراب و دفع اون با حرکات اضافی و تکراری هستند... وسواسها و چک کردنهای مکرر یک چیز هم جزء این رفتارها هستند.

راه حل من که قبلا هم بهش اشاره کردم این بود که ذهن رو گول بزنیم... چون من واقفم که کدوم حرکاتم فقط به دلیل اضطرابهاست... بهش گفتم اگر اینها رو انجام بدی می بازیم و اتفاقا اگر محلشون نزاری و انجام ندی می بریم... حالا خوشبختانه بردیم و من هم خیلی ریلکس بازی رو نگاه کردم. چون واقعیت اینه که برد و باخت به حرکت من ربطی نداره ولی خوب این تجارب کم کم به ذهن یاد می ده که اولا ارتباطی وجود نداره و دوما خوب ریلکس باش شاید همین ریلکس بودن بهتره... و در کل هم البته بهتره... یعنی حتی همین تنیس بازها به این تکنیک نیاز دارند که جلوی هر نون حرکت اضطرابی فشار به بدن و عضله و غیره را بگیرند و تمرکز در تک تک حرکات باشه و نه قبل و بعدش.