حالی

وقتی هر چی می گی با سفسطه و شعار و چرت و پرت تحریفش می کنند و منحرفش می کنند جوری که انگار حرفت حالیشون نیست.. از اتفاقاتی که ممکنه این قضیه رو تغییر بده خوشحال می شی... انگار افراد دیگه باید حالیشون کنند.

اتباع بیگانه

حالا دیدید کسانی که بیش از چهل سال دم از فلسطینی و اسرائیل و غیره می زدن زمانی که هموطن بی پناه ایرانی کشته می شه با لفظ اتباع بیگانه از کنارش رد می شن؟ دیدی چطوری سعی در انحراف جریان اصلی اطلاعات دارند؟

به نظر شما چنین افرادی شایسته اعتماد و اتکا هستند؟ آیا آرزوی رسانه آزاد را ندارید؟ اگر همین تویئتر و غیره نبود به نظرت در یک نظامی که به اصطلاح اسلامی است چه اخباری و چگونه منعکس می شد؟

اتباع بیگانه

پاکستان بعد از سی و پنج سال با هواپیما وارد خاک شده و زن و بچه رو کشته و رفته و بعد با وقاحت می گن عده ای «اتباع بیگانه» کشته شدند... یعنی از فلسطینی هم بی ارزش تر بودن؟؟؟ این همه ذلالت نتیجه حماقت است... نتیجه اینکه همه چیز مبهم شده و هر کسی که شعار بیشتری داد خائن تر بود یا به سهو یا به عمد... هرکی بیشتر شعار داد بیشتر خورد و برد....

چارش شفافیت و عقلانیت است و رها شدن از جهالت و سواستفاده گری...

پست های قبلی توضیح دادم ....

نادانها کارشان را کردند

هنوز چند ساعت نیست از پست ها قبلی که گفتم چرا باید یک ملت چوب نادانی یک عده رو بخورند... کدوم خری همچین طرحی داده که جز خصومت و دشمنی عراق و پاکستان و کرد و سنی رو به همراه نداشته و نوشتم که چاره افراطی گری چی بود... حالا اون عرزشی ها که فکر می کردن کار شاقی کردن برن لب مرز جنازه تحویل بگیرند و خودشون هم شرکت کنند...

پاسخ به نظر

شما بینام مینویسی منم پس بینام مینوسم.

بزرگوار. خیلی ساده‌ست. اسرائیل دقیقا سردار موسوی رو خونه‌ش رو زد. ایران هم خونه‌ی هدفش رو زد. چشم در برابر چشم دیگه. بعدم. شما یا اسلام رو قبول داری، یا نداری. اگر داری که حتما احکام رو بهتر از بنده میدونی. اگر هم نداری که پس اصلا ارجاع به اسلام محلی از اعراب نداره.

این دیگه از اون حرفا بود... چشم کی در مقابل چشم کی؟ الان اسرائیل رو زدی؟ الان دقیقا همون افرادی که موسوی رو خونه اش رو زدن رو پیدا کردی زدی؟ نه خیر این حرفا توی کت ما نمی ره... ما اخلاق و منطقمون حکم نمی کنه یکی دیگه رو جای یکی دیگه بکشیم و حس کنیم کار خوبی کردیم... باز هم که داری بد رو با بد توجیه می کنی

یجا نوشتید حل مشکل با داعش از راه " رشد اقتصادی و فرهنگ " میگذره. شما اگر ( خدای نکرده ) کسی حمله کرد به خونه‌ت از راه فرهنگ حلش کن نمیخواد برای مملکت نسخه‌ی همگانی بپیچی. مرسی. اه.

مگه داعش شیراز رو به قول خودتون بمبگذاری نکرد؟ پس چرا دوباره تکرار کرد؟!! مگه طرف خودش رو منفجر نمی کنه؟ به نظرت مرض داره که از جون خودش می گذره؟؟ چون عقل و شعور نداره.. بهش گفتن شیعیان و ایران باعث تفرقه در اسلام هستند... شستشوی مغزیش دادن... با چنین آدمی هر چی دشمنی کنی بیشتر دشمنت می شه... وقتی حمله انتحاری می کنه یعنی ترسی از جونش نداره که تو بخوای بترسونیش... تو باید عقیدش رو خنثی کنی... اگر اونها می گن ایران بد... تو باید نشون بدی که اینطور نیست نه که با کشتن زن و بچه حرفشون رو تایید کنی... بله اینجا فرهنگ مهمه... اگر سواد داشت راحت یا فریب نمی خورد یا می دید که ایران ضرری به اونها نداشته...وقتی آخوندهای افراطی سنی و شیعه به هم انگ می زنند اینها می شه نتیجه اش... وقتی به جای فکر تعصب و کوردلی رو ترویچ می دن اینها می شه نتیجه اش... پس مقایسه شما اینجا جواب نمیده... نمی گم سران و عاملینش رو خنثی نکن می گم با فکری که باعث می شه افراد به دام این گروهها بیافتن هم باید مبارزه کرد.



درباره اینکه بچه کشته شده، بچه که چه عرض کنم، کوچک‌ترین عضوی که کشته شده ۲۷ ساله گزارش شده تا به این لحظه؛ اما فرض میکنیم که فرمایش شما درست باشه. بله کار خطایی بوده و برای همون کودک هم باید ناراحت بود. این اشتباهه. اما نکته عمل نیست. نکته موضع رسمی‌ست. شما اشتباه رو یکبار انجام میدی. نه هر روز، نه به طور جمعی. نه با سر بالا.

نوشتم که وقتی خونه رو می زنی از بچه تا بزرگ توش هست... ما شنیدیم بچه یکساله حالا ۲۷ ساله...



فرمودین همکاری تجاری، که خب طبیعیه، احتمالا منابعی که شما قبولشون داری نمیان بگن طرف جاسوس بوده که. ولی از خط و ربطش به بارزانی میشه چیزای زیادی متوجه شد که نیاز به اعلام رسمی هم نداره.

چیزی رو که توضیح دادم رو لطفا دوباره مطرح نکنید... گفتم که اصلا جاسوس... این روش کشتنش نبود و بقیه صحبتها

در مورد هزینه موشک و اینکه یکدونه موشک رو خرج کردن برای یک نفر و اینا هم که برادر/خواهر من، شما یا اطلاعات سیاسی‌ کافی نداری، یا من دارم وقتمو تلف میکنم. اما چون پیش‌فرض ما روی ناآگاهی‌ست، توضیح میدم خدمتتون. حساب و کتابش اینطوری نیست که یدونه موشک اگر داره یک نفر رو میکشه، و یکدونه تیر هم میتونه یک نفر رو بکشه، پس بریم تیر بزنیم دیگه. نکته‌ش در اینجاست که با این اقدام چه نتایجی حاصل میشه. اینکه شما با خطای کمتر از دو متر، فاصله ۱۲۰۰ کیلومتری رو بزنی، پیام داره بزرگوار. شما یه مقدار تاریخ معاصر ( صد سال ) رو بیشتر مطالعه بفرمایید نمونه این رفتار رو زیاد میبینید.

باز هم مغلطه کردید... اینها دو بحث جداست... نوشتم از هر لحاظ اگر هدف کشتن شخص بود گلوله راه حلش بود... اینکه شما می خوای برد و هدفگیری موشک رو نشون بدی نمی شه فردی رو قربانی کنی که مانور و نمایش اجرا کنی... همونطور که قبلا در برخی بیابانها زده بودند الان هم می زدن یا حداقل نزدیک سفارتشون که خط و نشونی باشه... تازه همون کار اشتباهه ولی باز چون جراتش رو نداری سعی می کنی با کار اشتباه دیگه نمایش بدی... از طرفی دهها بار این کار انجام شده اگر قرار بود پیامی داشته باشه منتقل شده... موشک بزنی هم مسلما موشک می خوری... موشک اونها هم دقیقه و ممکنه نقاط حساستری رو بزنه...



در مورد مبلغی که صرف موشک میشه هم شما بودجه نظامی ایران رو مقایسه کنید با هرکدوم از کشورهای منطقه که دلتون خواست. اصلا بودجه نظامی که هیچ، هزینه‌ایی که عربستان توی سوریه کرد رو بررسی بفرمایید. بودجه نظامیشون مال خودشون :))

هر کشوری دیگری رو هم که نام ببری وضع اقتصادی و رفاهی مردمش از ما بالاتره... یعنی اول وضعش رو درست کرده و بعد با هدفی حرج های دیگری کرده.. کشوری با این تورم و بیکاری ... ذره ذره درآمدش مهم است که کجا و با چه هدفی خرج بشه و هدف نهایی هم رفاه ملته... نمی گم موشک بده یا نسازند ولی هر چیزی جای خودش... قدرت اصلی در پشتیبانی مردمه... و الان چون همین پشتیبانی نیست هزارتا موشک هم به کار نمیاد و حتی قابل استفاده نیست... چون بزنی نه مردم حمایتت می کنند و از اون ور هم ده تا می خورن و کشور از هم می پاشه



فلذا ابدا احمقانه نیست. بعدم لفظ کودک‌کش روی پیشونی اسرائیل حک شده. شما اگر مخالف هم هستی ( که در هر صورت چشم مایی ) لطفا جوری اقدام نفرمایید که این لفظ کثافت کنار اسم ایران بیاد. ممنون

هنوز بکار نبردم.. پرونده هر کسی رو خودش می سازه .. به گفتن نیست.

پاسخ به نظر

پاسخ به نظر خوانندگان در پست قبلی

با سلام
در دیدگاهتون یک سری مفروضات شخصی مطرح کردید و تحلیل خودتون رو بر اساس همون فرضها بنا کردید و بعد نتیجه گرفتید. برای مثال:
فرض کردید ایران شخص مربوطه رو بخاطر تجارت با اسرائیل هدف گرفته. این فرض شماست و نه ادعای ایران! ادعای رسانه های ایران همکاری نزدیک دزایی با موساده. ممکنه یکی چنین ادعایی رو نپذیره اما نمیشه که فرض خودش رو جای ادعای ایران بنشونه و براساس اون نتیجه گیری کنه.

جه تاثیری روی کل صحبت من داشت؟ نوشتم به فرض هم قرار بود بکشیدش چرا با یک گلوله نه؟؟ اولا که همکاری نزدیک یعنی چی؟ مگر هر کسی با هر کشوری همکاری کرد باید کشتش؟ دقت کنید بقیه هم می تونند همین کار را با شما کنند. شاید از نظر شما اسرائیل کشور حساب نمی شه ولی این نظر اونها به خودشون نیست و می تونند همین نظر رو به شما هم داشته باشند. شما نمی تونی یکی رو تهدید کنی و انتظار دفاع نداشته باشی.... کسی که بشتر موجودیت کشور دیگه رو تهدید کرده کیه؟

به هر حال نمی خوام اینجا وارد اون بحث بشم.... گفتم که به فرض هم که قرار باشه بکشی طرف رو چرا زن و بچه اش رو می کشی؟ چرا موشک می زنی توی ساختمانش؟ از طرفی می دونی برای هر موشک چقدر از بیت المال هزینه می شه؟ اونوقت باید برای کشتن یک شخص خرج بشه؟ هر جور نگاه کنی احمقانه و غیر انسانی است.


ضمنا نوشتید اسرائیل خود شخص رو انتخاب میکنه و میکشه! عجیبه! احتمالا از ترورهای اسرائیل اطلاع ندارید یا شاید توجه نکردید. برای مثال شهید سیدعباس موسوی دبیر کل سابق حزب الله لبنان همراه همسر و کودکش در خودرو ترور شدند و همگی به شهادت رسیدند. همچنین ارجاع میدم به نحوه ترور شهید فخری زاده درحالیکه همسرشون هم در خودرو بودند و مجروح شدند.

خوبه خودتون نوشتی که همسرش مجروح شد. آیا نمی تونستند بکشنش؟ البته من با این مقایسه فقط خواستم بگم حداقل (دقت کنید حداقل) خودش رو می کشتید، نمی خوام بگم ترور توسط ایران یا اسرایئل کار درستی است. کل کار خطاست اما دیگه چرا زن و بچه طرف رو می کشی؟ خیلی فرق می کنه که سعی کنی (دقت کن نوشتم سعی کنی) فرد رو ترور کنی و افراد دیگری هم کشته بشند تا اینکه به عمد با موشک چند تنی بزنی وسط خونه شخص....

دوما، آیا شما بد را با بد توجیه می کنی؟ یعنی هر غلطی هر کسی کرد شما هم مجاز به انجامش هستی؟ پس دیگه چه فرقی بین تو و اون طرف است؟ پس دیگه چرا دم از اخلاق و انسانیت و خوب و بد می زنید؟؟ .... یعنی واقعا این بدیهیات توضیح دادن داره؟ الان کودک یکساله کشته شده کسی تقصیری نداره؟ این کار درست و اخلاقی است؟


عجیبتر اینکه بمباران آشکار غزه رو در بیش از 100 روز گذشته می بینید و چنین مینویسید! ترور یا بمباران چه فرقی میکنه وقتی آگاهانه زن و بچه رو میکشند؟!

چون موارد دیگری هم در متن شما کم و بیش مبتنی بر مفروضات مشابه بود، به همین اشارات اکتفا میکنم.

اتفاقا اینجا شماست که با مفروضات و پیشداوری خودتون حرف می زنید... الان من گفتم اسرائیل کار درستی می کنه؟؟ یا اینکه چون اسرائیل این کار را می کنه پس ما هم می تونیم انجام بدیم؟؟ پس با این توجیه اگر شما برای کشتن یک فرد می تونی خونش رو روی سرش خراب کنی پس لابد اسرائیل هم داره کار درستی می کنه! بهتون نوشتم تکلیفتون رو مشخص کنید. بد رو نمی شه با بد توجیه کرد... این خلاف منطق است که بگی چون فلانی می کنه پس من مجازم انجام بدم...

حالا اسرائیل بد!‌ من چکار کنم؟؟؟! چی بنویسم؟ شما که قرار بود بری غزه کمک کنی که نرفتی! می خوای من برم غزه کمک فلسطینیها شما بشین ایران.. خوبه؟ پس وقتی نمی ری دیگه الان انتظار داری من چکار کنم؟

اون ماجرا باید باز ریشه ای با کمک همه کشورها حل بشه... اما چیزی که من روش کنترلی ندارم...

اما اینجا من کنترلم بیشتره و باید کشتن غیر نظامی توسط کسانی که ادعای فرق داشتن با اسرايل رو می کنند محکوم کنم... اینجا امور و کارهاش به من هم مربوط می شه و روی زندگی من هم تاثیر گذار است.

آرزوی سعادت و سلامتی دارم.

ممنون به همچنین

دست پا زدن احمقانه

پاسخ به نظر در پست قبلی:

ممنون از نظرتون... ولی عزیز من دیگه به اندازه کافی داریم می بینیم چی به چیه و بدیهیات دیگه نیازی به این همه صغری کبری نداره... اولا اگر شخص همکاری تجاری با اسرائیل داشته و به این خاطر مستحق مرگ است پس اسرائیل هم حق داره که کسانی که با جمهوری اسلامی همکاری دارند و ایران کشوری است که دائم اسرائیل را به نابودی تهدید کرده رو بکشه... دیگه پس ننه من غریبم بازی اونجا معنی نداره... می خوام بگم که داری کارشون رو تایید می کنی...
دوما باز اسرائیل خود شخص رو انتخاب و می کشه نه اینکه موشک بیاندازه وسط خونه طرف...


در کل می خوام بگم به فرض که قصد ترور و کشتنش رو داشته (که اسمش تروریسم است) خوب اینکار نیاز به یک تفنگ داشت نه موشکی به اون ابعاد... دیگه فهمیدن این جور بدیهیات نه دانش سیاسی می خواد نه چیز دیگری که شما بخوای ازش حرف بزنی... این اسمش وحشی گری و حماقته ..
غیر از دشمن کردن کورد و عراقی هم حاصلی نداره... تازه این همه پول بیت المال رو به نا حق در سوریه و عراق ریختن که هیچ بهره اقتصادی نداشت اگر قرار باشه حتی رابطه معمول کشورها هم حفظ نشه یعنی حماقتی دیگر در باد دادن اون سرمایه (که البته اصلش هم ناحق و بر باد دادن بود)... هر جور که حساب کنید یک ملت نباید چوب حماقتهای چارنفر غیر منتخب رو بخورند...

کودک کشته شده.. به قولی انتقام کاپشن صورتی رو از پیرهن قرمزی گرفتن...

از طرفی حمله تروریستی از طرف داعش که گروهی تندرو و سنی است و حملات کور و متحجرانه انجام می ده انجام شده بود... چاره اونها رشد اقتصادی و فرهنگی منطقه است و نه دامن زدن به دشمنی و تفرقه که باز دودش به چشم ملت میره... نهایتش همکاری کشورها در جلوگیری از افراطی گری...

احمقند یک کلام...

کشتن غیرنظامی

یکی یه جای دیگه از روی جهات و خصومت ملت را در کرمان می کشه،‌ یکی دیگه موشک می زنه وسط خونه و زن و بچه را می کشه... انگار عقلی در کار نیست ... نه عقلی نه معیاری... بعد همینها ادعای دین و انسانیت هم می کنند... شما هم یکی مثل بقیه...

وحشی و تاپاله...

قبلا

قبلا هم نوشته بودم خوشم نمیاد ولی مجبورم... یه چیزاش خوشم می اومد اما نه اینطوری... الان هم دیگه مجبورم... بلاخره یه روز آزاد می شم...

رک

همه چیز می گه که باید کمال گرایی و افکار اضافی و فکر این و اون و ملاحظه و غیره رو رها کنی... بی خیال تر و بی پرواتر جلو بری و اقدام کنی و امتحان کنی و امتحان کنی و جلو بری...

ساده

فکر می کنم ساده ام اگر فکر کنم باید به خوش اومد هر کسی خودم رو عوض کنم یا ظاهرسازی کنم... اصلا به دلایل شخصی ممکنه حال و حوصله کسی رو نداشته باشم... حالا هر کی می خواد باشه... این حقمه که بی خیال افراد به فکر حس خودم باشم دور از افراد و فقط برم و بیام... تا زمانی که اوضاع بهتر بشه...

پیش

خیلی مهارتها و هنرها دارم و آدم مستعد و کاربلدی هستم... اما الان فکر می کنم در هر جایگاهی که باشم یکی از اصلی ترین کارها پیش بینی است... باید پیش بینی کنم.... جوانب و احتمالات و غیره رو ....

البته به قول یارو پیش بینی با پیشگویی فرق داره... پیش بینی نوعی واقع بینی و البته بی طرفانه و مستدل است... پیش گویی نوعی حرف زدن هوایی و حسی و بدون مدرک است و اصلا نیازی نیست که بخوام از جانب دیگران حدسی بزنم... پیش بینی مربوط به کار خودم است و برنامه ها...

به امید خدا

گرفتاری

خلاصش اینه که گرفتاری شدیما... انشالله که ختم به خیر می شه... ولی چقدر دلم راحتی و بی دغدغگی رو می خواد... چه جایی گیر کردیم... چکار کنم دیگه فوقش باید قیدش رو بزنم... مثل خیلی چیزهای دنیا که آخرش مجبوری قیدشون رو بزنی... دنیا وقا نداره... این واقعیت است اما می تونی کمتر بهش فکر کنی....

فکر

بعضی وقتا نمی شه فکر کرد... بخوای فکر کنی اضطراب و پریشونی و پا درهوایی... اصلا به درک دنیا که به اخر نمی رسه.. تازه می شه زندگی معمولی... گه می خورند... تنها راه اینه که بدون فکر جلو بری... حداقل مدتی رو براش اختصاص بدی... بله از جوانب مختلف مشکل هست ولی خوب نمی شه اعتنا کرد...

یه قضیه دیگه هم اینه که الان مهمترین مسئله کوفتی من شده همین... جوری که باقی قضایا و مسائل پیشش چیزی نیست... اصلا بی اهمیت شده... افراد کارها ... اهمیتی ندارند... مهم این کوفتیه... فعلا

آخی

اینجا درگیر هزارتا کوفت و زهرماریم... بعد یه عده خرافاتی کاری ندارند به چز توجیه حکومت و مالیدن و شخص پرستی و غیره... این ها دیگه کین... همینطوری دهها سال از دنیا عقبیم دیگه چه برسه که بخواهیم این ولخرجی و سو مدیریت و غیره رو توجیه دینی و خرافی هم بکنیم...

یه عده هم که کلا می زارن از کشور می رن... یه عده هم که نق می زنند اما کار عملی نمی کنند... کی و توسط چه کسی قراره وضعیت درست بشه؟؟؟

نترس

پیام اون یارو هم این بود که نترس... بلاخره هر چی شد ... حتی از شکست هم نترس.... حرکت کن و انجام بده ببین چی می شه...

این باید تفکر کلی زندگیت هم باشه... از طرفی به جای حس استرس و التماس و لعن و نفرین و پنیک و غیره... سعی کن منطقی و با آرامش به مسائل نگاه کنی... شاید دلیلی داشته و برطرف کردنش آسونتر از آن چیزی باشه که فکر کنی...

به هر حال نشد هم نشد... دنیا همینه... باید زندگی ادامه داشته باشه...

چاره

خوشم هم نمیاد... مشکلات هست... خیلی چیزها ولی چاره ای هم ندارم... باید بشینم بفرستم تداوم به خرج بدم تا تموم شه...چاره ای نیست و خوشبین هستم...

چه برای این کار و چه برای کارهای دیگه... صبر و آرامش و طمنینه و غیره...

حق

حقم نیست .... زحمت که زیاد کشیدم... کیه که بفهمه چه گوهی هست این کار... هرچند خوب همه کارهای مربوط بهش گوهن... ولی اونجا حداقل پولی می گیری و فشاری هم نیست...

به هر حال حقم نیست ولی دیگه چاره ای هم نیست... شاید نباید بلندپروازی می کردم... شاید....

خیلی

خیلی و خوب کار کردم ولی نباید سروقت کار دیگری می رفتم... اون هم اونجور بی قرارداد و ... حالا مگر که بتونی پول این وقت تلف کردن رو در بیاری... ولی واقعا باید می چسبیدی که اون تموم بشه...

دیشب گریم گرفت... ولی چه گوهی بخورم... زمان رو فراموش کن... دیگه شده... به فکر این باش که بلاخره نجات بدی خودت رو... و قدر خیلی چیزها رو بدونی.... سوال اینه که آدمهای بیسواد برای خودشون اعتماد به نفس دارن... تو با این هم مدرک چطوری باید اعتماد به نفس خودت رو حفظ کنی؟ راستی به روش‌های خودت هم مراجعه کن... به چیزهایی که خودت فکر می کنی راه و روش هستن تکیه کن... تکیه کن و جلو برو... درست می شه...

خ

دخترم گفت ما خیلی خریم... نتونستم اعتراض کنم...

ولی فکر میکردم آیا می‌شه اذعان به خریت کرد و پیشرفت هم کرد، میشه اینقدر ریلکس بود؟

درسته این حرفا و استفاده از برچسب ها را خوشم نمیاد... بلاخره یه وقتایی چیزهایی رو نمیدونی که با تجربه بدست میاری، توی همه چیز هم مزایا و معایب هست... و باید انتخاب کرد... و خواه ناخواه باید ادامه داد. الان هم تلاشت رو بکن، گفتی محکوم به پیگیری هستی...

از برچسب‌ها هم بگذر، بیشتر گوش کن و تحلیل کن و ببین.... پیش بینی کن...

اشتباه

اشتباه که از خودم بود... اما آیا حاضرم درس بگیرم؟ آیا حاضرم تاوان اشتباه رو بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا حاضرم از خیالپردازی و تصورات اشتباه دست بردارم؟؟

بله یاد گرفتم اما به چه قیمتی.... انگار باید به همین وضعیت شکرگذار باشم و بسازم... طوری نیست... ریدم تو دنیا....

قبلا ابله بودم... ولی خوب خوشخیال بودم... مشکل واقع بینی تلخی واقعیات است... اما شاید ضررش کمتر باشه... شاید هم راه و چاه رو یادگرفتم و به کارم بیاد.... به قولی می گن شکست پل موفقیت و از این چرت و پرتا...

به هر حال خودکرده را تدبیر نیست....

کاف

من دیونه ام... من کسخلم.... من دیونه ام... من دیونه ام... اونجا به مشکل بخوری و این هزینه هر ماهه بیافته گردنت... این استرس این سردگمی... بعد بیای روز و شب وقت بگذاری روی چیزی که دو قرون بهش ندن... چیزی که صد تا آدم چپیدن توی یک مجموعه ای حقوقشون سرجاش... ماشین و خونه و تفریحش سرجاش...

چی تصور می کردی چی شد.... چرا اینقدر خامی... چرا نمی تونی اوضاع و احوالات رو پیش بینی کنی؟ بله روشم اشتباه بود اگر این روش ها رو می دونستم شاید کمتر هم وقتم تلف می شد... حالا تجربه... ولی که چی؟ کجا قراره سودی بهت بده؟ کجا قرار جبران وقتی که می گذاری رو بکنه؟

چرا به خونوادم ظلم کردم به خودم... چی می خوام توی این دنیای کیری... چیزم سرجاشه؟؟؟ بدتر و مسخره تر از هر کس و هر چیزی شدیم... روت می شه این اوضاع و احوال رو به زنت بگی؟ به کی می تونی بگی؟ اینقدر پا در هوا و مسخره؟؟؟

چیا فکر می کردیم چی شد... چه مسخره بازاری شد... اینجاست که بله یک شرکت خارجی معتبر می تونست ارزش داشته باشه... ولی کل دنیا مسخره است... چرا دیونه ام... کجا خودم رو سربه نیست کنم.... چه گهی دارم می خورم... چه گهی باید می خوردم... موقعیت ها رو چشم بسته و مثل گاو ول کردی و به جاش استرس و سردرگمی خریدی... حداقل الان چیزی برات مهم نباشه....

پی

توی خیلی قضایا اصلا نمی تونم پیگیرش نباشم... اینقدر وقت گذاشتم جلو بردم... به وقت چیند محصول که نمی شه پیگیر نبود... باید پیگیر بود... فارغ از هرچیز و هر بحث و کلامی... واقع بین بدون تعمم دادن...

حالت روحی

باورتون می شه حالت تهوع پیدا کردم؟ نه غذای بدی خوردم و نه چیزی شده ولی از این فشارها و سردرگمی ها حالت تهوع پیدا کردم... انگار یه چیزی توی گلوی آدم باشه...

اینجوری به مسائل روحی نگاه و فکر نکرده بودم... که اینطور بخواد آدم رو کرخت و بی... کنه... چی بگم... داره حالم به هم می خوره...

با اینکه خدا را شکر تنها نیستم... بچه های خوب و همسر و همه چیز ولی این وضعیت خیلی ... شده...

درست میشه...

ناراحت

ناراحتم... ولی مهم نیست... خدا بده سلامتی... دنیا برای همه همینه....

بخشش هم برای اینه که کمال گرا بودی... بلندپرواز و ایده آل گرا... انگار هیچ نقصی هیچ جا نباشه... در دنیایی که خیلی چیزها هم شانسی است... یارو هنوز زبان فارسی بلد نیست نماینده است چه می شه کرد... اینجوری شده...

بگذریم... تحمل کردم باز هم تحمل می کنم... ولی مسائل رو به هم ربط نمی دم... واقع بین می شم... کمال گرایی رو کاهش می دم... راحت تر نگاه می کند... شد شد نشد نشد رو بیشتر به کار می برم... تلاش و انگیزه ها رو شخصی می کنم... از تجاربم استفاده می کنم... برنامه ‌هایی که روشون زمان گذاشتم رو هر جور شده به نتیجه می رسونم... و اینطوری جلو می رم...

منطقی

ببین بخوای از این وضعیت چه کنم و نکنم در بیای باید منطقی باشی... تو خیلی توانایی هایی داری... مشکلات هم داری... وقتت هم بلاخره محدوده... به فکر کار باید باشی به فکر سلامتی باید باشی... از خیلی ها برتر و جلوتر و شایسته خیلی چیزها هستی...

قرار نیست با نه شنیدن و یا ترس از شکست ها الکی تحت تاثیر قرار بگیری و توانایی هات رو فراموش کنی... البته شاید حس می کردم اینها بلاخره تاثیر گذار است ولی بالاخره اون هم باید بدونه... شاید هم باید رک بود... بگذریم...

عجب

درسته چه زحمت‌هایی کشیدم از ایجاد منو گرفته تا بک اند و غیره تازه از فریمورک و غیره هم استفاده می کردم... اما الان در دو ثانیه کدی ایجاد م شه که بیا و ببین و چه گزینه‌هایی داره... الان شاید بشه بگی ثمر داده و باید این ثمر چیده بشه...

سایت

سایت ترو تمیزی شد.... الان از نیازمندیها به سمت پیاده سازی خیلی راحت جلو رفتی... نمی دونم انگار تجربه گرونی بود... به هر حال من از css و html گرفته تا react و غیره جلو رفتم... همیشه سعی کرده بودم برای خودم کارها رو راحت کنم.

اما به هر حال این تکنولوژی همزمان در حال پیشرفت و تغییر بود... این تجربه حتما به کارم میاد... کارهایی که من کردم زمانی بلاخره انجام می شده... حالا تکنولوژی کار رو راحت کرده... و تو بیشتر تحلیل می کنی و اعلان می کنی که چی می خوای... یعنی بیشتر تحلیل و طراحی می کنی... با استفاده از کدهای آماده و فریمورکها کار جلو می ره...

من هم به نوعی فریمورک رو توسعه دادم اما این توسعه ها باید کارها رو راحت کنه اما محدود نکنه... شاید روش من محدودیت‌هایی داشت. مثلا به نظر فرم ها و ویو ها بهتره همون سمت front انجام بشه چه یک کد جاوا و html و چه استفاده از کتابخونه‌های سطح بالا و یا حتی فریمورک ها ... بک اند هم بهتره داده ها رو فراهم کنه در یک قالب جنرال مثل json ... اینها همش درست...

پس اتوماسیون میاد با حفظ این معماری و این جداسازی کارهایی که باید انجام بشه رو سریع می کنه یعنی کد نهایی رو تولید می کنه... فریمورک هم خوبه... ولی می خام بگم اگر قرار است انعطاف وجود داشته باشه... باید از کتابخونه ها و فانکشن ها استفاده کرد و یا تولید کد مورد نظر رو اتوماسیون کرد...

به هر حال الان خیلی امکانات زیادی رو داره خودکار عرضه میکنه و نیاز بود که به این سمت بره... و کارش هم راحت و منسجم شده...

آرامش

پیام همه اونها این هست که به هر شکل که آرام باشی و خیالت راحت باشه و به هر دلیل که مضطرب نباشی به اون هدفت رسیدی...

اینکه دیگران رو زیادی بالا نبری و اعتماد و احترام به نفس خودت رو داشته باشی... باعث راحتی و آسودگی می شه... و این آرامش خودش کارها رو بهتر جلو می بره...

پس وقتی که به هر شکل آرام هستی خوبه... به سمت آرامش برو... انگار هرجا که هستی توی خونت نشستی... راحتی...