خشم

چه طوری میشه خشم رو کنترل کرد... چه طوری می شه نادیده گرفت توهین و زبان درازی و ناسپاسی رو... چطوری می شه زود گذشت انگار اتفاقی نیافتاده... چه جوری میشه بها نداد به هر چرند و چرتی که از زبون هر نخاله ای در می شه... چه جوری می شه با تکیه به خود بی ادب ها و ناسپاسها رو نادیده گرفت.... و همچنان کمک کرد و مهر ورزید....

عدم تعمیم

یکی گفته بود روی چیزهایی که کنترل نداری حرص و جوش نزن که به نظرم حرف خیلی خوبی است... در کل تعمیم و وسواس کمالطلبی دردهای بدی هستند... بابا دنیا پر از بالا و پایینی است... هیچ تضمینی روی هیچی نیست اما دلیل نمیشه نا امید باشی یا زیادی خوشبین... باید منطقی فکر کنی و جلو بری... اتفاقا اگر بتونی واقع بین و منطقی باشی کارها بهتر جلو می ره... راه حلهای بهتر و منطقی تری پیدا می کنی

ببین

ببین چه جوری امور حال آدم رو خراب می کنند.... الان من می بایست فارغ از هر فکر و خیالی یا مسابقه والیبال نگاه کنم یا به فکر ورزش باشم یا کار مورد علاقه ای بکنم...

حالا این امور و کارهای مسخره این دنیای ک... حال آدم رو خراب می کنند. چقدر امیدوار بودیم... و چه خوب می شد... ای خدا!!! ای خدا... این بازیها چیه آخه.... بزار نفسی بکشیم... بزار راحت باشیم....

انتظار

انتظار می ره که آدمهای سالم (غیر دیوانه) منصف و معتدل باشند.

کنترل

همواره سعی کنیم جلو هر نوع واکنش عصبی رو بگیریم و کنترل کنیم... خوب ولی من کارش نداشتم... پیچ داده بود جارو می خوای چکار اینها خیلین... در صورتی که اصلا نمی دونست من می خوام چکار کنم... بعد از این بگو مگوی الکی آخرش هم اون حرف اعصابم رو به هم ریخت... کمی حساس شدم که باید از حساسیت به حرفها و کمال طلبی و غیره بکاهم... ولی به خدا من کارش نداشتم... خوب توی پای هم نپیچیم... اینقدر هم به هر چیز جزئی عذاب وجدان نگیر... بحث پیش میاد و باید رد شد...

تثبیت

بارها گفتم که خوبی... اما باز هم به خاطر کمال طلبی و برای اینکه هی تثبیت کنی هی تثبیت کنی توی اون ذهنیتت ... این چرخه فایده نداره به خودت مطمئن باش و دنبال تثبیت الکی نباش...

مدیریت

اون شب عروسی روش خوبی داشتم... خودم رو ملزم به حرف زدن یا سکوت نکرده بودم... موقعی که حسش می اومد حرفی که جالب باشه متناسب فضا باشه زده می شد و باقی دوباره سکوت مدیریت شده... یعنی گفتمان راحت و مدیریت شده و قابل توسعه بود... و این ویژگی خوبی است... مدیریت به هر شکلی خوبه... مدیریت رابطه... مدیریت بحث... مدیریت صحبت... مدیریت سفر... مدیریت احساسات... مدیریت شهوات... مدیریت کارها... خودش هنری است... و دستاورد پختگی و تجربه است...

نمی دونم

نمی دونم به هر حال همیشه باید حساسیت بیشتر زنها رو در نظر بگیرم... خسته شدیم که طبیعی است ولی خوب خوب بود دیگه!!!

سفر

خوب سفر بود دیگه ... خوب بود... فقط باز هم بهتر بود بحث نمی کردید... اینکه انتظار داشته باشی هر کسی ایده ال باشه خوب نمیشه ... سخت هم نگیر.. دیگه چکار کنیم... انشالله که اگر اثر معنوی داره اثرش رو بگذاره... ما رفتیم در خونش و حاجتمون رو گفتیم... دیگه بقیش باشه دست خودشون...

چی بگم

چی بگم... قبلا هم گفته بودم خسته ام... انگار ... همیشه این اصل بوده... کارها وقت و انرژی می بره... و من این رو فهمیدم... خسته ام ... چیز خاصی نمی خوام... نمی گم نمی شه... خیلی کارها رو می شه کرد اما با آرامش و گام به گام جوری که به ورزش و تفریح و خیلی کارهای دیگه هم رسید.. تحمل فشار ندارم... هر چی می خواد بشه...

ناراحت

ناراحتم... ولی خوب باید چشمام رو ببندم و تلاشهایی بکنم... همین درگیری فکری و این همه مشکل و کص شعر خوب ناراحتی میاره.. دلایل زیاده ولی خوب چه می شه کرد... به امید روزهای بهتر... همیشه اینطور نمی مونه...

ناراحت

نمی دونم هدف چیه... ناراحت که ناراحتم... ولی شاید روزهای بهتری بیاد...

کلیر

ببین دیگه بهتره صریح باشی... می دونی هر چیزی مشکلات و زمان می بره باید سودی توش باشه... تکه ای از پازل باشه... از تجارب و کارهات استفاده ببره...

چقدر می خوای وقت بگذاری؟ به چه شکلی؟ ارزشش را حالا از بعد معنوی و یادگیری و علاقه و تحقیقاتی و استفاده از تجارب شخص مقابل و یا تجربه همکاری دور .... و ارزش مادی که با توجه به وضعت و کارهای دیگه منفعت می تونه بهم داشته باشه... چقدر از کارهای قبلیم استفاده می شه که نخوام دوباره کلی کار کنم و غیره و همین کار رو سر و سامون بدم... هم ابزارش رو و هم تکنیکهاش رو هم کلیش رو و هم اون بحث ترکیب پرامپتها که تو شکلهای خیلی متنوعی رو ترکیب کردی و آزمایش کردی... ابزارهای ویژوال... مشکل سنجش ... احتمالا باید بیشتر به سمت ریزنینگ حالا فرض کن در قالب همین روشها بره ... یعنی انگار خودش برای خودش جمله و پرامپت تولید می کنه
از طرفی من تجارب کار با پایتون دارم کار با پایتورک دارم کار با مدلها دارم... یک دیدی در مورد نحوه کارشون دارم دیدی در مورد نحوه عوض کردن و یادگیریشون دارم... خوب اینها خوبه...
باید حساب شده و پرکتیکال باشم... حالا درسته که نشد برم ولی خوب اینجا هم بچه ها در به در نشن ولی من بتونم روی پروژه های خوب و تحقیقاتی کار موثری و همکارانه ای هم داشته باشم خوبه... شاید نیاز به تیم باشه... شاید بشه اون پروژه بگیره و زمان بده و من خروجی بگیرم و فاند بگیرم که نسبت به کارهای دیگم با ارزش باشه... به هر حال فعلا در مرحله قسمت هم هستیم که با هم افتادیم و شاید به سمت خوبی جلو بره...

نمی دونم

نمی دونم چون در اصلش هم ندونستم چی می خوام و یا توی این دنیای لعنتی باید دنبال چی بود... باید چکار کرد که اعصابت خورد نباشه... در حد نوشتن و ساختن بلاخره همین امروز خوشحال بودم... کار خوبی شده... شاید به اونجا بشه دادش... حالا فعلا فضاوت نکن... فعلا هم بلاخره یک چیزی شده...
اون هم چی بگم بدشانسی بود... نفهمیدن خط و رسم دنیای ک... بود... اشتباه بود... نمی دونم... ولی خوب تناقض هم کم نیست پس اون قوانین ک... فقط قراره بگیره... خلا زیاده... گفتم نمی شه روی ... باید یا بری تهرون یا نامه قطعی و کامل بنویسی... بری صحبت کنی...
درسش هم صراحت بود... فهمیدن اینکه در دنیا باید دنبال چی بود... منطقی بودن نه بدبینی نه خوش خیالی... برای اینکه مضطرب هم نباشی باید بدونی که در این دنیا احتمال همه چیز هست هم بد هم خوب و به شکل طبیعی اکثر خوب بوده پس کمتر فکر کن

نکته بعدی حساب شده فکر کردنه... به حرف و غیره نیست... خیلی وقتها خودت می تونی پیش بینی کنی حتی می تونی با توجه به شرایط افراد فکر و رفتارشون رو پیش بینی کنی...
اینها یعنی پختگی و حساب شدگی... شاید اون لعنتی درست بشه کمی جبران بشه و بعد فکر کنی که اینها نبوده...
فکر کردن هم سودی نداره ... غیر از سفید کردن مو اعصاب خوردی خودت و اطرافیانت سودی نداره پس ولش کن...