برگرد
خوب بود... تجربه زیادی کسب کردم... نظم و هنر برنامه نویسی و ساخت و ساز بالا رفت که ممکن است کمک کنه.... اما اولویت یادت نره... اولویت فعلا دفاع است...و خلاص شدن از این وضعیت... دلت به خونواده و خودت بسوزه... آخرش این خودتی که باید تمومش کنی...
خوب بود... تجربه زیادی کسب کردم... نظم و هنر برنامه نویسی و ساخت و ساز بالا رفت که ممکن است کمک کنه.... اما اولویت یادت نره... اولویت فعلا دفاع است...و خلاص شدن از این وضعیت... دلت به خونواده و خودت بسوزه... آخرش این خودتی که باید تمومش کنی...
باید همچنان سرعت را بیشتر کنم... به هر حال تجربه دارم و سن و سالی دارم.. میل به سکوت دارم... حوصله خیلی از حرفها رو ندارم... حوصله برهم زدن آرامش خودم رو ندارم... حس آرامشی که در تنهایی و در دشت و صحرا رو دارم رو نمی خوام با هیچ بنی بشری به هم بزنم... به همین خاطر افراد خیلی برام مهم نیستند..... چرا از همصحبتی خوشم میاد اما افراد به شکلی که بخوان مضطربم کنن و یا آرامشم و رشته افکارم رو به هم بزنند نه... و این دست خودته... قرار نیست واکنش خاصی داشته باشی... فقط برو و انجام بده.. درگیر موضوعات جانبی و افراد نشو... این کار لعنتی است که باید جلو بره... به هر حال تهرون رفتن برگشتنی هم داره... و در زمان برگشت فکر و ذهنت می تونه آرامتر باشه و همین مهم است و نه چیز دیگری...
در این راستا حتی حوصله جرو بحث ندارم.... به فکر کارم و حقوقم هستم اما سعی می کنم بدون جروبحث و درگیری و بیشتر با اصرار و تکرار کار رو پیش ببرم...
افراد وسیله هستند در خیلی موارد... به کارت برس
هزارونی هستند که حتی یک کلمه انگلیسی بلد نیستند ولی خوب مدرکی گرفتند و یا حتی مدرک هم ندارند اما شغل و درآمد دارند... به هر حال احساس پیشرفت و اعتماد به نفس دارند... زندگی راحت و بدون استرسی دارند... اعتماد به نفس یعنی جرات انجام خیلی کارها و کارهایی که بهشون سود هم می ده...
اما یکی در عین قابلتیهای زیاد... داشتن مدارک عالی از دانشگاههای معتبر.. یکی مثل من که الان هنوز درگیر نوشتن مقاله هستم... سطح انگلیسی بالاست اما هنوز باید دنبال سرهم کردن جملات و نوشتن مقاله و بویژه انجام تحقیق بود.. باز باید استرس ارسال و پذیرش مقاله و غیره رو داشت... تازه موفقیت یا عدمش روی اعتماد به نفس هم تاثیر گذار است....
به همین خاطر می گم دیگه بسه... کاشکی تموم بشه... اگر تجربه هم بود بسه دیگه... می خوام راحت باشم و بدون استرس و به دنبال کارهای مورد علاقه و اعتماد به نفس برای کار و درآمد...
مردی به رک بودن هست... کسی که بشه به حرفش اعتماد کرد... کسی که از سر عقل و منطق حرف بزنه... کسی که چرت و پرت نگه... اندکی احساسات عارفانه داشتن مشکلی نیست ولی مثل آخوندها اراجیف نگه... مرد کسی است که منصف و صادق است... اگر هم کمی خودخواه باشه ظالم نیست... دنبال حق و حقوق خودش است و اگر خدمتی دریافت کنه با اجازه و خواست دو طرف است...
از این جور مردها هم خوشم میاد هم شخصیتم به این ویژگیها نزدیک است...
شخصیت به نوعی چارچوبی برای پیش بینی رفتار آدمها فراهم می کنه... یکی کم حرف و متفکر است و یکی برونگرا و پرحرف.... شما می دونی که میل و کشش فرد به چه سمتی است... از چه چیزی خوشش میاد... اگر در شخص شناسی وارد و حرفه ای بشی به شکلی سریع خصوصیات و لم افراد میاد توی دستت و تا حدی پیش بینیشون می کنی و این خودش به تفاهم و درک معانی و اغراض پیدا و پنهان افراد کمک می کنه...
البته این رو هم بگم که به نظرم بهترین حالت برای هر فرد این است که خودش باشه البته خودی که به دیگران احترام می گذاره و می گذاره اونها هم خودشون باشند
همه ما یکبار زندگی می کنیم... حالا با هر خصوصیت و شکل و ظاهری... تازه اگر بدبیاری پیش نیاد... همه ما یک نسل هستیم... آدمهای جورواجور زیادی بین ما وجود دارند... بهتره به هم احترام بگذاریم... چه آدمهای متفاوتی که اومدن و رفتند... این هم یک نسل است با کلی آدم متفاوت و جورواجور.. اما همگی زیبا هستند و نشونه زندگی
اولا که الان اینقدر کارهای جورواجور هست که فقط باید انجامش داد. دیگه حتی وقت فکر کردن به خوب و بد و چگونگیش نیست... باید دل زد به کار و انجامش داد... همین... بی فکر چیز دیگری... و تا زمانی هم که انجام نشن سرجاشون می مونند... پس تعلل و کمال طلبی و حساسیت معنایی نداره...
دوما بارها در مورد مکانیزمهای روانی هشدار دادم که باید تشخیصشون بدی... تشویش و تعمیمهای بی جا و اضطراب زا رو بزار کنار... به خودت و توانایی و حق و حقوقت اعتماد داشته باش و تلاشگر باش که برسی به چیزی که مستحقت هست.... تصور کن که می شه... چرا که نه...
در مورد همین کار هم تصور روی فروش بیشتر و درآمدزایی مناسب و غیره است ...
باز هم تجربیات تازه ای در مقاله نویسی و پژوهش بدست آوردم.
اینکه تمرکز اصلی روی روش است و سپس آزمایش و نشان دادن عملکرد وکارایی روش. در مقدمه و روش خود روش به شکل کلی تر بحث می شه و در پیاده سازی و آزمایشها شرح آزمایشها و ربطشون به اهداف روش بیان میشه...
البته یک نکته دیگه هم ایزوله سازی است... وقتی پارامترها زیاد از حد زیاد بشن هم برای خودت و شاید خواننده رصد این همه عوامل شاید سخت باشد. پس باید موضوع و عوامل دخیل را مشخص تر جلو برد.
یادگیری چیزی است که بیش از همه خود شخص متوجه آن می شود. اینکه فکر می کند مطالب برایش بهتر جا افتاده و یک بینش و دید مناسبی بدست آورده است. در واقع مهمترین چیز در مطالعه و تحقیق و پژوهش نیز شاهد بودن همین حس پیشرفت و یادگیری است و بقیه چیزها به این اندازه مهم نیستند. رقابتها و مقایسه های بی جا و مدرک گرایی و در نظر نگرفتن شرایط و اهداف متنوع در زندگی و غیره شاید شخص را از هدف اصلی که همان یادگیری برای ایجاد دید بهتر و بینش کلی است باز دارد.
پس مهم یادگیری و لذت از یادگیری است.
به هر حال برخی کارها هرجور که هست باید انجام بشه... حتی به راحتی بعدش هم که فکر کنی دلیل کافی است که کار انجام بشه... به همین خاطر هر حرف و حدیث دیگر معنی نداره... تمرکز روی تموم شدنش باشه...
پر رو بودن به معنی به فکر خود بودن است البته خصلت بدی نیست... به قول طرف ما دو نوع پر رو درایم. پر رویی که بی ادب است و پر رویی که با ادب است.
پر روی بی ادب یعنی خودخواه و بدون ملاحظه دیگران که خیلی درست نیست.
پر روی با ادب یعنی داشتن اعتماد به نفس به فکر خود بودن اما در عین حال احترام و حفط حقوق دیگران. در واقع تحت تاثیر دیگران نیستی بلکه این خودت هستی که تصمیم می گیری اما تصمیمات شرایط دیگران رو هم در نظر می گیره... نگران قضاوت دیگران نیستی چون اونها رو در این حد نمی دونی... به فکر خواسته های خودت هستی اما اعتدال رو هم در کنارش داری...
برای اینکه بتونیم انتقادها رو تا حدی قبول کنیم شرط لازمش عدم تعمیم هست... یعنی فکر نکنیم یکی از ما یک ایراد گرفت و یا خودمون ایرادی یا نقدی کردیم می خواهیم کل شخصیت و وجود رو ببریم زیر سوال و یا بگیم توی هر کاری قضیه همینه... نه فقط یک نقد سازنده کوچیک هست...
دلیلی که برخی افراد نمی تونند کوچکترین انتقادها رو تحمل کنند و یا پکر می شن و غیره این هست که تعمیم می دن ... فکر می کنند یا باید همه چیز عالی باشه و یا اگر یک چیز خراب شد و نقد شد پس همه چیز مشکل داره... به این می گن تفکر صفر و یک که ریشه خیلی از مشکلات است...
باید بتونی متوجه بشی کی این مکانیزم فعال می شه و بعد بگی که اگر من الان ناراحت شدم و یا بهم برخورد و غیره دلیلش همون تعمیم بی جا است پس باید از این حالت دوری کنم..
حالا هر چی ... چرا زمان اینقدر تند می گذره... دیگه نمی خام استرسی بشم... انگار هیچی بدتر از استرس نیست... یک خیال راحت آرزوم شده... بی خیال همه چیز... امنیت اقتصادی و شغلی و فکری و غیره... بابا بسه دیگه...
به هر حال اشتباه بود درست بود گذشت... الان باید یک فکری بکنی هر جور شده در این مدت به یک نتیچه ای برسونی کلکش رو بکنی لعنتی رو... خواهش می کنم... درسته باید پی جو می شدم ولی خوب این لعنتی هم باید کلکش کنده بشه... بسمه الله رو بگو و شروع کن... برگرد... برگرد روی اون کار و جلو ببرش... حرف و حدیث هیشکی مهم نیست فقط تموم شدنش...
قبلا هم نوشته بودم انگه همه دنیا در همین حال و زمان حال است... درسته که ما افق آینده رو داریم و همینطور خاطره بازی گذشته... ولی نباید اینها باعث بشه که ارزش حال رو فراموش کنیم.
بله اون زمان با اون بچه ها فوتبال هم مزه می داد ولی اون آدمها هنوز رد یک برهه دیگه هستند... همه زمانها زمان زندگی و تجربه است... الان هم زمان ایجاد خاطره و استفاده از وقت است ... برای دقایقی گذشته و آینده رو فراموش کن و ببین که این حال است که باید استفاده کرد... الان هم می شه همون کارهای گذشته رو کرد... اصلا گذشته و حالی وجود نداره ... یک جریان سیال است که جریان داره... هم جریان داره و هم ساکن است... این سکون به تو فرصت فکر و تصمیم و حرکت رو می ده...و این حرکت هست که توهم زمان رو ایجاد می کنه وگرنه اگر قرار بود تغییری در وضعیت فرد رخ نده زمانها به اون شکل اهمیتی نداشت...
ببین در هر شکل باید تلاش کرد و رقابت کرد... یک مزیتی کسانی که هنری ندارند و سرکوب شدن این هست که بلاخره زوری می زنند و همون زور زدنها موجب یک سری شانس می شه براشون چون چیزی رو ندارن از دست بدن...
ولی آدمهای هنر مند هم باید این زور رو بزنند و در اونصورت خیلی راحتتر می تونند جلو برند...
راستش تو تلاش و کار و فکرت خوبه.... ولی خوب باید روی یک کار تمرکز کنی... وقت خاصی رو روی این سایت نویسی گذاشتم... البته همیشه دغدغه من این بود که شاید هیچی مثل کار پژوهش نشه... وقتی می گم کار یعنی محل درآمد ... نه کار با استرس و کلی هم ددلاین و چرت و پرت... وگرنه مثل همین سایت وقت می گذاشتم روی خود پژوهش و با کنجکاوی مسئله رو حل می کردم.
البته روی همین هم وقت گذاشتم... چکار کنم زندگی و روزگار نا عادلانه و سخت شده... باید توی چند جبهه جلو برم که نهایت در نمونم... کار و زندگی و....
اتفاقا بر خلاف دولت گوسفند، اینکه افرادی و ملتی به فکر کشور و مردمش باشه قابل تقدیر است. اینکه هر کسی به فکر خودش باشه قابل مزمت هست هرچند شاید نشه ایرادی هم گرفت.. اما اینکه افرادی به فکر کشور و مردمشون باشند طرفدار مردمسالاری و عدالت باشند جای تقدیر داره...
حالا این احمق ها انواع افترا رو به مردم عدالت خواه و جمهوری خواه می زنند و این خودش نشونه بطلان و حماقتشون است.