حالا هر چی
حالا هر چی ... چرا زمان اینقدر تند می گذره... دیگه نمی خام استرسی بشم... انگار هیچی بدتر از استرس نیست... یک خیال راحت آرزوم شده... بی خیال همه چیز... امنیت اقتصادی و شغلی و فکری و غیره... بابا بسه دیگه...
به هر حال اشتباه بود درست بود گذشت... الان باید یک فکری بکنی هر جور شده در این مدت به یک نتیچه ای برسونی کلکش رو بکنی لعنتی رو... خواهش می کنم... درسته باید پی جو می شدم ولی خوب این لعنتی هم باید کلکش کنده بشه... بسمه الله رو بگو و شروع کن... برگرد... برگرد روی اون کار و جلو ببرش... حرف و حدیث هیشکی مهم نیست فقط تموم شدنش...
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 20:19 توسط بینام
|