مردی

به نظرم کسی که ویژگیهای زیر رو داره یک مرد است:

  • منطقی
  • احترام و اعتماد به نفس
  • واقع بین و عدم کمال گرایی
  • ریلکس و راحت و آسان گیر
  • منصف

تکیه به خود

اضطراب وسواس میاره... برای رهایی از اضطراب باید منطقی و واقع بین باشی البته خوشبین هم باشی چون نمی شه خیلی هم چیزهایی رو پیشبینی کرد... ولی داشتن یک حس مثبت خوبه.. .اما برای داشتن این حس مثبت فقط به خودت تکیه کن ... از خرافات و وسواس بپرهیز... بدون که اینها تاثیری ندارند... خودت رو سرزنش نکن... حتی بگو خوب بود... بگو تلاشم رو کردم و واقعا هم تلاشت رو با در نظر گرفتن یک واقع بینی بکن...

مرد و مردانگی

وقتی می گی مردم و مردونه هستم یکی از وجوه بروزش هم اینه که اون شخصیت و حرمت مردونگیت رو هم حفظ کنی که بهش توهین نشه... در واقع این حکومت دیکتاتوری داره به نوعی به مردونگی هر چی مرد است توهین می کنه... مردم... چه در رابطه ... چه در انصاف و جوانمردی... چه در کار و زندگی و چه در اعتراض و حق طلبی... بله به این می گن مردانگی...

دلایل اعتراضات

تا حالا حکومت خیلی با مردم ایران بد رفتار کرده.. حالا از کشتار و غیره که بگذریم حکومت داری چهل و چندساله خیلی بد بوده... یکی از دلایل اعتراضات مردم به قضیه حجاب هم این بوده که به حکومتی ها بفهمونند که ما بره نیستیم که شما فکر کنید چوپان ما هستید. ما یک ملت ریشه دار هستیم. دغدغه ما پیشرفت است و اقتصاد... اما هر آنچه از شما شنیدیم اباطیل و خضعبلات بوده... ما به شما نشان خواهیم داد که گوسفند شما نیستیم و جامعه ای سکولار و منطقی هستیم... .پس دیگه شعار بسه و به فکر اقتصاد باشید... با تعویض افراد و نگرشها و سیاست ها و گرنه سرنگونی دور نیست.

همین

همین، دنبال علایقت باش و این خودتی که می دونی علایقت چیه

اینقدر نمی خواد فکر کنی که الان فلانی و بهمانی چی فکر کردن یا می کنند... به جاش فکر کن و در راستای علاقه و میل و هدف خودت جلو برو... اینجوری ذهنت راحت تر است و تکلیفش رو هم می دونه و بهتر هم به اهداف می رسی

در این راستا خودت رو آزاد بگذار... به خودت سخت نگیر و ببین میل به چه سمت و سویی است.... بدون تعارف و غیره بهش جواب بده

عقب افتادن و مسیر پیشرفت

هربار که با سطح نازل تفکر این قوم عرزشی و پرگو شعارده روبرو می شیم می گیم اینها دیگه از کجا اومدن... باید جوری باشه که هر کسی به جایگاهش برسه... همون کاری که غرب کرد و الان است که ارزش ارزشهای غربی مشخص می شه... در مقابل اونها این صحبتها بدوی است. و با قبول این عقب افتادگی است که می توان پیشرفت کرد و به آینده امیدوار شد وگرنه دچار تسلسل و عقب ماندگی مضاعف خواهیم شد. متاسفانه این حقیقت ماجراست.

هست

این هست دیگه... ولش کن... از کار زندگی میندازتم... به همین خاطر می گم که دیگه مس مس نداره... از جان گذشته باش.... می فهمی... چیزی برای از دست دادن نیست.... تلاشت رو بکن و برو جلو... بی پروا و پر رو .... پیگیر شو ... دنبال کن... بدون هیچ چشمداشت خاصی... فقط همین که مشغول باشی...

قورباغه

قورباغه را قورت بده از جمله کتابهایی است که شاید اسمش را شنیدیم. البته ایده درستی دارد. اینکه کارهایی که اولویت دارند و شاید خیلی هم مایل به انجامشون نیستیم را در اول وقت انجام دهیم... در واقع انگار اگر در اول وقت نشه در بقیه وقتها هم نمی شه... چون وقتی که رفتی سرگرم کارهایی که میل بیشتری به انجامشون داری شدی دیگه دوباره تغییر به حالتی که بخوای پیگیر کارهای دیگه بشی سخت تره...

به هر حال این یک ایده خوبی است که حتی شده بخوای راحت بشی از دغدغه ها و بعد بتونی با آرامش به کار مورد میلت برسی بهتره کارهای خاصی رو در اول وقت انجام بدی... البته چه بسا با شروع اون کارها پیگیریشون هم برات جذاب باشه.. چون سخت ترین قسمت هر کاری شروعش است.

در یک سطح بالاتر سعی کن در روزها و هفته های متوالی باز به فکر کارهایی باشی که دارای اولویت هستند و باید انجام بشن... به هر حال همیشه پیشبرد کارهایی که تاثیرات زیادی دارند مهم است بعدها که انجا شدن وقت برای استراحت و لذت از کارهای دیگه هم پیش میاد.

توان تفکیک

همیشه نوشتم که توان تفکیک مسائل توان بسیار مهمی است... توانی است که باعث می شه واقع بین تر و منصف تر باشی... البته این به معنی کنار اومدن با هر خر و گاوی نیست... بعضی وقتا دلایل قوی وجود داره که فرد رو از قدرت بکشی پایین. بدون تعارف... یعنی خوب یا بده یا این حرفش خوب بود اون حرفش بد بود فایده نداره... اصل وجودش باعث خسران ملیونها انسان شده... و همین باید بیاد پایین... باید خواسته های جدید و مورد نظر مردم اجرا بشه

مقایسه

رشتم خوب بود... دانشگاه هم خوب بود...چی بگم... بعضی وقتا که بحث مقایسه می شه و رویای پول و خونه و اون ور آب... واقعا چرا ما ایرانیا خودباخته شدیم... البته واقعا هم در داخل با وجود یک سری ارازل به مشکل خوردیم.

به قول گفتنی «سفر چرا؟ بمان و پس بگیر»

به هر حال به ظاهر خونواده مذهبی داشت و خواهرش هم توی حوزه رفته... فکر کنم زنش هم محجبه باشه... ولی سالهاست که رفته ... توی شرکتهای خوب و کار مورد علاقه و شاید تکریم و پول و ....

اونوقت دلم به حال خودم می سوزه... که حتی باید برم پیش دیپمله های دانشگاه آزادی که چندین برابر من حقوق می گیرند بگم که قبول می کنند یا نه...

بلاخره دنیا همینه... حالا هرجا باشی... خواستم کنار خونواده بمونم و شهر و اون خاطرات برام بمونه... اصلا نمی دونم دنبال چی بودم... نمی دونم... از درس و کسب دانش راضیم... ولی رویاها کوشون.... نمی خوام فکرش رو بکنم... نمی خوام خودم رو خودم اذیت کنم... به هر حال انگار راه های زیادی هم نبود... موندم و صبورانه و با توکل... نمی دونم ... نمی دونم.

خوب

خوبی... اعتماد به نفس داشته باش... در زمینه اطلاعات و تجربه و آموزش کلی رزومه داری... کمی هم جاه طلب و مدعی باش.. بلاخره از هزارونی بهتری... پیگیری کن به نتیجه می رسی...

معاون

حقوقهای چندین ده ملیونی می گیرند و پست و مقام دارند جلسه دارند... بعد که باشون حرف می زنی انگار یک چی بگم باغبان و کشاورزها که فیلسوفند ... چوپانها که خیلی بهترند... در حد یک نفهم حرف می زنند... چه جوریه اینها رییس و وزیر و وکیل هستند؟ مثلا این معاون به اصطلاح ريیس جمهوری که خودش البته شش کلاسه است چه فهم و شعوری داره؟

با وجود این ارازل واقعا باید هنوز فکر کرد که کی شایسته است و کی نیست؟ اینها با چه ریسمونی می رن بالا؟‌ اینها سوار چه قایقی می شن؟ این چه وضعیه؟!!!‌ یعنی آدم توی این کشور صاب مرده نیست... پس باسوادا کجا رفتند و چکار می کنند.

حرکت جمعی

من خوب باشم بقیه به درک... به من چه که ملت با این همه ثروت باید زباله گرد بشن؟!!‌ من وضعم خوب باشه هر کی می خواد ضرر چندین ملیاردی به کشور بزنه... من وضعم خوب باشه هر خری می خواد رییس جمهور باشه... هر کی گشنه شد بلاخره باید صداش در بیاد... به من چه... من باید گلیم خودم رو از آب بکشم چکارم به اوضاع اجتماعی و سیاسی... ملت بره به درک ... به من چه که چقدر زیر خط فقرند... به من چه که چند نفر شرمنده خونواده هاشون هستند... به من چه که دزدی دزدی است در کشور.... به من چه که مفت خوری است... به من چه که یاوه می گن...

این هم یک نظره دیگه.. شاید بعضیا همچین نظری دارند... نظر مخالفش هم اینه که بلاخره وقتی صحبت رفاه می شه و یک ملت شانس داره که رفاه کشورش رو ارتقا بده با کمی مقاومت با کمی اعتراض و از خود گذشتگی با کمی همراهی و با کمی جسارت... با تعقل و تدبر و با پایین کشیدن بساط یک عده مفت خور خوب چرا نکنه...

شریفی زارچی

آقای شریفی زارچی جزء معدود انسانهایی بود که هم نخبه و درس خونده است و همین اینقدر شجاعت و مردونگی داشت که صدای ملت باشه... این کاری که در حقش کردن براشون گرون تموم میشه.. از ما گفتن

مبارزه

تو در حدی که بخوای از خودت لذت ببری و یا موفق باشی خوبی و توانایی داری... اگر وسواس و بلندپروازی نامعقول رو بزاری کنار... یعنی وقتی خوبی خوبی...

بعضی وقتا افکار وسواس گونه میاد سراغم در حد اینکه مثلا رنگ لباسم چی باشه... اما به همون اندازه که این حسها غیر منطقی هستند شاید بشه راحت منحرفشون کرد... چون منطقی پشتشون نیست... فقط نشونه نوعی اضطراب هستند... باید این اضطراب کاهش پیدا کنه و البته تجربه های مثبت موثر هستند.. اما وقتی دچار اون احساسات می شی سعی کن اون ذهن مضطرب یا ایده آل طلب رو منحرف کنی... بگو اتفاقا همین رنگ و ظاهر برات موثر است...

بلاخره همه ما دچار اضطراب می شیم که منشا اون نادانسته ها است و اینکه تمایلاتی داریم و نمی خواهیم اون تمایلات و حس ها تهدید بشه... اما به هر حال ما در همه احوالات باید سعی کنیم منطقی و واقع بین باشیم و چه بسا با خونسردی و منطق و واقع بینی حتی سودهای بیشتری بدست بیاریم و حتی همون میل و هوس و هرچی که هست بهتر ارضا و اقناع بشه...

نباید مشوش و مردد و غیره بود... اصلا این دنیا اونقدر سخت نیست که فکر می کنی یعنی سختش نکن... پیش برو... تلاشت رو بکن پیش برو بدون اضطراب، راحت و ریلکس و با فکر باز

مقاله

مقالت ساختار خوبی داره.... و دستاوردها و ارتباطات خوبی رو هم نشون میده و خوب هم نوشته شده... دیگه چکار کنم... آزمایشهای من همینها بوده... اینکه حالا فکر کنم ساده بیان کردم یا نکردم چه اهمیتی داره.. هدفم این بوده که طرف بفهمه مطلب رو... به خدا از خیلی از مقالات دیگه بهتره... از طرفی من تلاشم رو کردم... نمی تونم که خودکشی کنم و یا خودم رو از زندگی ساقط کنم... گور پدرشون ... داریم جلو می ریم.

روحیه

امروز والیبال ایران به ژاپن باخت... البته خوب نائب قهرمان شد... تیم ژاپن تیم خوبی است و کار کرده.... و همین که ایران از خیلی از تیمها بهتر است خوب نیمه پر لیوان است... اما شاید برای خود بازیکنان و خیلی از هواداران انتظار قهرمانی و بهتر شدن وجود داره... انشالله که درس بگیرند و بهتر و بهتر کار کنند... به هر حال پیش مشکلات زیاد این بازی نباید خیلی مهم باشه... ورزش است و برد و باخت داره و لذتش هم به همین پیش بینی ناپذیر بودنشه.... همیشه هم هست... خداکنی سلامتی و شادابی و موفقیت های اصلی در اقتصاد و روزگار مردم وجود داشته باشه تا این بازیها حکم تفریح داشته باشند....

اما می خوام بگم اگر ذره ای بیش از حد ناراحت بشی یعنی روی روحیه ات اثر گذاشته... اینجا معنی روحیه مشخص می شه... روحیه یعنی امیدواری و شادی و شادابی .... اگر برده بود شاید این حس رو بیشتر داشتی ولی چون بازیه نباید مهم باشه... نباید همچین چیزی روی روحیه ادم اثر بگذاره... ولی این خودآگاهی که چه جوری روحیه تحت تاثیر قرار می گیره و چه روشی برای بالا بردن و بالا نگهداشتن روجیه وجود داره خودش یک سوال و جای بحث و کار داره.... پس با روحیه باشید...

حرف

حرفهای زیادی دارم... چرا که نه... من به خاطر علم آموزی و حتی مهارتی که دارم وقت گذاشتم. یارو حرف آرامش بخشی زده بود و می گفت فلسفه شرکت ما این است که هر کسی با توجه به استعداد و تواناییش در جای درست خودش قرار بگیره...حالا کار ندارم که چقدر عمل کنند ولی بلاخره ایده خوبی...

قضیه من هم همینه و حتی می تونه دیدگاه خودت به خودت باشه... خودت رو حتی از چشم دیگری هم نگاه کنی بلاخره فردی با تجربه و داشن تو باید به جای درستی که قرار بگیره و با همین انگیزه برو جلو... پیش کسانی برو که همین فلسفه رو دارند...

دیگه گذشته باید چکار می کردی و چی شد فایده نداره...نه دنبال پول حرام بودیم... نه دنبال مفت خوری بودیم... رفتم دنبال تجربه تدریس و علم و بعدش هم تکمیل تحصیلات... اگر علاقت بوده خوب کار اشتباهی نبوده... اما الان اگر این علم بتونه جاهای دیگری هم مثمر ثمر باشه چرا که نه... اصلا مردد نباش... خیالت راحت کسی به پات نمی رسه... من کم مسئله حل کردم... کم دانش اندوختم...

مملکتی داریم که مدیران و مسئولینش بی سوادند... ریيس جمهورش اعداد اعشاری نمی شناسه... کارشناسش هنوز فرق دلار رو نمی دونه... مسئولین و مقت خورهای ما اینها هستند... و بعد تو می خوای مردد باشی که با دکترای هوش مصنوعی آیا ....

خیلی سزاوارتر از این حرفایی... پس خیالت راحت که دنبال حقتی ... گذشته ها رو هم فراموش کن.... زمان چیزیه که هیشکی زورش بهش نرسیده... اگر واقع بین باشی همیشن باز باید در لحظه باشی و در لحظه تلاش کنی و به فکر فردا باشی...

چی بگم

چی بگم... آرزوهام... اگر توی شهر خودم جایی که بلاخره یک خونه درست داشته باشم....می شد یک کار توی شهر داشتم شاید بهترین بود... اینکه اینقدر مدرک بگیری ولی بخوا الاخون.... نفهمی کجا هستی و یا توی راه باشی یا جدا باشی... تکلیف کارت معلوم نباشه... حقوقت معلوم نباشه... اینها چیزی نبود که دنبالش بوده باشم... نمی دونم می تونه درست بشه یا نه...

حالا من اینجوری با انتخابهام فکر می کنم... تصور کن که یک ملتی بخواد اشتباه کنه... ملتی بخواد خودش رو با سایر ملل مقایسه کنه... ملتی بخواد در مورد کارهایی که می شد کرد و یک رفاه جمعی رو با وضعیت و مشکلات امروزش مقایسه کنه...

یعنی انگار اشتباهات جمعی هم داریم... کشورهایی که کل مردمش می فهمند و به یک هدف مشترک می رسند با کشورهایی که نمی فهمند و دچار مشکلات می شن

ممکنه بگی گور پدر بقیه من باید گلیمم رو از آب بکشم... و این میشه همین وضعیت بکش بکش و بخور بخور ایران...هرکسی به فکر بیچارگی خودش سگ دو می زنه... حرکت جمعی و اعتراض جمعی و به فکر هموطن بودن نیاز به چی داره؟

نمی دونم...