میل

اینکه من به عنوان یک انسان یا مرد تمایلات جنسی دارم هم طبیعی است و هم بخشی از حریم خصوصی خودم. این ربطی به فرد یا کس دیگری نداره. لازم نیست به خاطر داشتن این هوسها احساس گناه کنم جوری که افرادی که با همین حربه میان حق مردم رو می خورند بخوان سو استفاده کنند. اصل بحث ضرری است که یک سری انسان کوته فکر به یک جامعه و به اهداف عمومی جامعه وارد می کنند. یک کشمکش است. اینکه افرادی می خوان کشور آرامش داشته باشه و پیشرفت کنه که به نفع کل مردم است و به نفع عدالت و آزادی است و کسانی که دارن این رفاه و عدالت و آزادی رو مخدوش می کنند. اینها بدترین گناه رو می کنند اما با پرداختن به مسائلی مثل مسائل جنسی یا پوشش و سبک زندگی این گناه و تقصیر رو گردن مردم بندازند. مثل آخوندهایی که زلزله را حتی به پوشش ربط می دن. این یک مثال بود... کلیت اینه که مهم این است که ما در عرصه اجتماعی عدالت طلب و آزادی خواه و منصف باشیم و تحت تاثیر پروپاگندا و تلفینات قرار نگیریم که چون من مثلا یک فیلم نگاه کردم پس گناه کردم و حق حرف ندارم... نه این یک تله روانی است که باید رفع بشه و البته چیز خاصی هم نیست اگر کمال گرا و حساس نباشی...

مسیر

حساس نشو... شاید به اون خوش بینی تو و اون حساسیت و عطش تو برخی مسائل پیش نره ولی آخر کار به سمت همون راه و روش درست می چربه و میل می کنه... جمعیت ۹۰ ملیونی وقتی که گشنه بشه خواه ناخواه باید راه درست رو انتخاب کنه... چنین جمعیتی رو هم نمیشه راحت کنترل کرد... بله دست و پاهایی می زنند ولی خوب عاقبتی نداره... پس راحت و ریلکس باش... حرص نزن و حساس نباش ... دروغگوها و ابله ها هستند که باید حرص بزنند چون در توهمات هستند.... کارها رو به روال می ره... خیلی از حرفاشون هم مصداق خارجی نداره و حرفهای صدمن یه غاز محفلی است که ارزشی هم نداره

تجربه

اگر بحث تجربه باشه دیدن مشکلات بالقوه ای است که شاید در ابتدا و در حرف تو و یا اون شخص هم نباشه... افراد همه چیز می گن خودت باید پیش بینی کنی و اقدام کنی... یعنی حواست فراتر از فقط بحث جاری باشه... بدونی روی چی باید تاکید کنی... روی چی دقت کنی... چه تماسی داشته باشی با کی تماس داشته باشی... چه جوری بحث رو مدیریت کنی و این گونه مسائل

ولی تجربه سختی بود این کارهام... از شغل از کار تجربی ...

عجب

عجب! عجب

بله درس مهمی بود که اول قرار و مدار باید باشه... نمی شه پیش بینی کرد... اما جماعت از این خناس تر و **ری تر هم نبود... ببین چه جور ... چقدر بی ادب و بی شعور... شعور در درک دیگران و تعهد و مسئولیت است.

بری اینقدر درس بخونی... دکترای هوش مصنوعی بگیری به اندازه یک آبدارچی بهت اهمیت ندن... این همه هر خر و گاوی از هوش مصنوعی می گه در کل کشور شاید ۵۰ نفر دکترای این رشته نباشند بعد اینطور باهات برخورد کنند. ای سگ برینه...

نا امیدم .... قبول کن که کشور گوهی داریم... مردمان سردرگمی داریم... قشری هستند که درکی ندارند... قشری هستند که درک شرایط بد رو دارن ولی شجاعت تغییرات رو ندارن... خدا بزرگه شاید درست بشه... اسیر خرافات هستیم هنوز.

حتما فرقه بین این جامعه و جامعه ای که صدها سال است که فهمیدن باید چکار کنند. یه چیزهایی رو باید قبول کرد... اصلا اصل مسئولیت شناسی قبول ضعفها و قبول نقاط قوت طرف مقابل و قبول اشتباهات است تا بعدش تازه بتونی عمل درست تری داشته باشی... دیدم پیاتزا توی مسابقه والیبال همیشه نمی گفت حریف ضعیف است بزنیدش می گفت ببینید چطور مصمم هستند یا چه ویژگیهای مثبتی دارند و شما هم سعی کنید

بحث منحرف شد. واقعا داره حالم به هم می خوره... آخه این چه گیری بود... این چه مصیبتی بود... ریدم توی پول... ریدم توی پولی که بخوای اینجوری خوار بشی جلی هر خر و گاوی... زحمت هایی کشیده شد تقصیر خودم بود... اول باید می رفتم دنبال اساسش که قراره چی به من بشه...

اشتباه کردم...

دست و دل

دست و دلم به کاری نمی ره. دستم هماهنگ با دلم نیست. و این وضعیت زندگی در جامعه ای که حکومتش به دنبال ماجراجویی بوده و کلی وقت و زمان انسانها در بحران سپری می شه، فرداش قابل پیش بینی نیست... یعنی یک چرخه منفی. هر خسارت می تونست یک شهر و رروستا رو آباد کنه. صحبت ازز ملیاردها ضرر است به خاطر چی و کی... کی از ما پرسید که می خواهید چنین وضعییت و عاقبتی داشته باشید....

غمگین و کلافه

نمی دونم. نمی دونم درد دلم رو به کی بگم و کجا بنویسم. البته باز هم خدا رو شکر

ولی بری بهترین رشته رو تا دکتری بخونی... بعد چهارتا بی سواد حقوقهای آنچنانی بگیرند و برات اخ و پوز کنند. به اینکه چطوری با یه سری بی مسئولیتی جامعه ای رو دچار بحران کنند. ما صد هزار تومن اگر ضرر کنیم اگر اشتباه کنیم کلی دپرس می شیم. اینها چطور می تونن این همه خسارت وارد کنند و راحت بخوابند. حالا کار بحث ندارم که طولانی است. اما این تلاشها و نرسیدن ها و کاهش انگیزه و مشکلات در همه ما مردم هست و تحت تاثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی می تونه باشه... نه می شه رفت و نه ذوقی در موندن می مونه... تازه این شرایط برای خیلی های دیگه که الان رسیده به مشکلات معیشتی سخت تر هم هست.

پاسخ به نظر

نظر کاربر در مورد پست قبلی:
سلام.
وقتی قائل باشیم به خالقیت خدا، اون وقت باید به یه دستوری از طرف او هم قائل باشیم، چون هر چیزی که تولید میشه حتما بروشور هم داره، به زبون ساده همین میشه دین. حالا اینکه دین دقیقا چه شکلی هست و آیا این دین هایی که می‌بینیم درست هستند یا دچار تحریف شده اند و یا اینکه همه اینهایی که دم از دین میزنند واقعا کارهاشون خداپسندانه هست یا نه، بحثش جداست... ولی خرافه با دین فرق داره

حالا ممکنه یکی اسم اون را دین نگه، یکی هم به خرافه بگه دین، کاری به اسم هم ندارم...

ولی شما که به نوشته هات میخوره آدم درستی باشی، اگه دقت یا مطالعه بیشتری کنی، میبینی هم کارای غربی ها کاملا بی نقص نیست و اتفاقا تو خیلی از راه هایی که خودشون رفتند، دوباره با کوله باری از تجربه به درستی حالت قبل از آزمون و خطا برگشتند،
و از اون طرف، دین هم اتفاقا زمانهایی خیلی باعث پیشرفت بوده... ساده ترین مثال هاش همین الکل و صنعت شیمی که در سایه مدارس علمی دینی کشف و به انجام رسید...

پاسخ:
اینکه دین باعث پیشرفت علمی شده جای سوال داره. کاشف الکل زکریای رازی بود که از نگاه دیگر مذهبیون یا علمای آن زمان بی دین حساب می شد و واقعا هم عقاید خاص خود را داشت و حتی در نبوت و اصول دین نقدهایی داشت. بهتره در این مورد مطالعه کنید. در هر صورت باید ارتباطش با دین مشخص بشه. عمده پیشرفت مسلمین در قرون ابتدایی و پس از گسترش قلمرو و آشنایی با علوم دیگر ممالک بود اما بعد از آن خود متحجرین دینی تحقیق و تفحص را حرام کردند و دین آسیب زا شد و جزم اندیشی جای اندیشه و تحقیق را گرفت.

دین ممکن است باعث نوعی همگرایی جمعی و ایجاد تعامل و کتابت شده باشد اما به نوعی هم افراد را در بند کرد. نمونه دیگر آن قرون وسطی در اروپا است. پس از این دوره، افراد سعی کردند مسیر علم و کشورداری و سیاست را از دین جدا کنند و این شد عامل رنسانس. بله ممکن است زیاده روی هایی شده باشد اما همچنان معتقدم غربی ها در پرسشگری و نگاه علمی و فلسفی و منطقی به قضایا پیشتر از ما بودده اند. اینجا بحث غرب و شرق نیست، بحث مسیر تحولات تاریخی و انسانی است. بحث انسان پرسشگر است. یعنی این نگاه پرسشگرایانه و منتقد است که مایه حرکت بوده و اگر دین بخواهد مانع آن شود نوعی تناقض و مانع ایجاد می شود.

اینکه دین را نتوانید از خرافه جدا کنید و فقط بگویید که باید دینی باشد اما توصیفش را نمی دانیم، کارساز نیست چون ما در مورد اثرات اجتماعی و اقتصادی پدیده ای صحبت می کنیم که خود را به نام دین می فروشد و باعث عواقبی در جوامع می شود و بحث انتزاعی نیست. بحث من هم خدا و دین و غیره نیست، بحث من در مورد پدیده و اثرات اجتماعی دین است و اگر فکر می کنید روش بهتری برای اجرای آن بوده پس باید پس از این همه مدت خود را نشان دهد مگر اینکه مشکلات فنی در خود این مبحث باشد که مانع رسیدن به این نوع نگاه و پیاده سازی می شود.

شفافیت و هدف

ما چندین ساله و حتی بشر چندین قرن است گرفتار دین و آیین و خرافه بوده... اما هدف ایجاد ساختار مدون و منظم و قابل توجیه و دفاع است... این چیزی بوده که غربی ها سعی در ایجادش داشتند بدون اینکه وارد عقاید افراد بشن... بدون اینکه بخوان شعار بدن و سواستفاده کنند و فضا رو مبهم و غبار آلود کنند... ما هدفمون پیشرفت است اگر هدف اینه پس باید به سمتش حرکت کنیم... از طرفی غیر از این هم ما هدف دیگری در این کشور پسرفته و فساد زده ندیدیم.

حالت

ببین اون شخصیت و تمایلات نوعی حالت روانی است. یعنی به دلایل مختلف ممکنه بخواهی توی یک حالت روانی قرار بگیری... با این حال باز می تونی خودت رو مدیریت کنی... حالت روانی رو منکر نمی شی و اگر دست داد چرا که نه، اما این تناقضی با چیزهای دیگه نداره و می تونی به کارت برسی

و شاید مهمترین حالت روانی هم آگاهی به حالات روانی مختلف اما مدیریت و یک نگاه فراتر است.

سیگنالها

مواظب سیگنالها باش... مواظب صدای سوم باش... اون کسی که واکنش نشون می ده ... اون که حساسه... اون که تعبیر به خود می کنه و توی سر توست... اونی که تعمیم می ده... اونی که احساس گناه و ترس می کنه... اونی که نکوهش می کنه... ازش رد شو... حرفاش درست نیست... وقتی منطقم محکمه... وقتی قضایا متفاوت است... وقتی مسائل متفاوت است... وقتی اراده دارم... وقتی دنبال برچسب نیستم... وقتی رها هستم... وقتی بی خیال هستم... وقتی حساس نیستم... حرفهای اون به کتفم هم نیست...

کدوم

کسانی که راحت در خونه شون لم دادن دم از جنگ می زنند و هیچ مسئولیتی نسبت به کسانی که آواره می شن، خسارتهایی که به بار میاد و مردمی که کشته می شن ندارند. اتفاقا اینها غیرتی هم ندارند... و ما هم اگر خاموش هستیم به این ظلم باز بی غیرت هستیم. پس بهتره معنای کلمات رو بدونیم. یک عده با هوچی گری و استفاده از کلمات هر ظلمی به مردم می کنند و ما هم سکوت می کنیم. دیگه بسه این سکوت مرگبار که داره زندگی خودمون و همه رو به سمت تباهی می بره

تمرکز

نمی دونم چرا نمی تونم دوباره روی کارم تمرکز کنم و همین دوباره باعث کلافگی و دپرسی می شه... باید هر جور هست برم سر وقت یک کار مفید

نگاه

مثل یک مردی که توی فکر هوس ها و میل های خودشه... کمی ساکت است و در سکوتش اطراف و افراد رو برانداز می کنه... امیالی داره... به فکر کارش هست و مختصر و اقتصادی حرف می زنه... به چیزی فکر نمی کنه... درگیر دیگران نیست

به نظرم از این تیپ شخصیتی خوشم میاد و می تونم این روش رو برم.

روش

روش شناسی مهم است... دانش و علم کمک می کنه که دیدت درست بشه... یعنی همون انتزاع ... یعنی فهم راه حل کلی و استفاده از اون راه حل در مسائل مختلف... در همین زمینه زمینه های تحقیقاتی شکل گرفته... ترمهایی شکل گرفته... واژگانی شکل گرفته... تکنولوژی های شکل گرفته... ابزارهایی شکل گرفته... زبانهایی شکل گرفته... چارچوبها یا فریمورکهایی شکل گرفته....

و برای اینکه نخواهی همه چیز را از اول بسازی باید هنرت آگاهی از مسئله، دانش حل مسئله، محدودیتها... پیش بینی مشکلات و محدودیت ها... به فکر راه حل بودن... آگاهی از تکنولوژی ها و استفاده و ترکیب آنها در جهت هدفت است... اینها حاصل تجربه من است...

وقتشه که از این تجارب استفاده کنم... وقتشه

سیگنال و ذهن آگاهی

انگار باید به یک ذهن آگاهی برسم... یعنی بلافاصله تشخیص بدم که این فکر یا وسواس یا اجبار یا عکس العمل می تونه کار اون ذهن کمال گرا باشه و همونجا سعی کنم متوقفش کنم یا ازش عبور کنم... به قولی بگی این ذهن من است که داره این کار رو می کنه... یعنی قائل بشی که یک سری تفکرات هست که باید از ماهیت اصلی خودت تا حدی جداشون کنی و به کنترل درشون بیاری... اینجوری زندگی و تفکر و رفتارت رو می تونی بهتر به کنترل در بیاری... اصولا نشانه یک شخص بالغ تشخیص همین چیزها و کنترل منطقی آنهاست... البته در جایی هم باید طبق میل و شخصیت خودت رفتار کنی اما به هر چیزی سعی کنی وقوف داشته باشی

سیگنال

ببین تو باید تلاش کنی و جلو بری... هم در زمینه مادی و علمی و سایر زمینه‌ها بدون هیچ قضاوت و درگیری با خود... خیلی ها بودن حتی دو کلام زبون انگلیسی بلد نیستند ولی در پست و مقامهایی هستند با حقوق های آنچنانی... برخی در کار آزاد موفق بودن... برخی درآمدهایی دارن و خونه ساختند در حالیکه حتی مدرک دیپلمی هم ندارند... پس آدم ها و توانایی ها و فرصتهاشون متفاوت است... اینکه بخوای در همه زمینه ها فکر کنی باید سرآمد باشی و اگر نبود پس دیگه اعتماد نداشته باشی فکر کمال طلبی است... حتی در همین پروژه گرفتن ها خیلی هاشون اصلا شاید نه مدرکی دارند و نه مقاله ای... به هر حال تلاش و پیگیری و استمرار مهم است...

اما هر وقت که دیدی ذهنت می خواد با طرح برخی حرفهای کمالگرایانه بخواد تشکیک یا اضطراب و غیره وارد کنه باید بدونی که داری می افتی تویل تله ذهنی.... این یک سیگناله... فقط کافی است به این سیگنال واقف باشی... اصلا هوشمندی همینه که تابع ذهن کمال طلب نباشی و این خودش نوعی شفاف اندیشی و واقع گرایی است که ارزش زیادی داره بویژه در مدیریت... و در مدیریت خودت و زندگیت

غرض اینکه متوجه این سیگنال باش و هر وقت سیگنال اومد با یک نفس عمیق ازش رد شو و به کارت ادامه بده...

خوب بود

این ایده جدید به نظرم خوب بود... این حس کنترل نگاه کردن گوش دادن فکر کردن... نوعی رکتر بودنه... بله همدیگر رو می شناسیم و حتی می خواهیم بیشتر بشناسیم... نوعی خونسردی و فکر و ذکر کمتر بعد از ماجرا بود... خنده از سر خنده باشه... ادا اصول کمتر باشه... کمال طلبی و غیره رو هم بگذاری کنار.... خوبه... به هر حال تمرینش کردم و به نظرم خوبه... بخوای زنگ بزنی در ارتباط باشی... قبلا هم گفته بودم یک سری تعارف تکالیف رو بگذاری کنار... اون هم کجا... توی ایران که می بینی چارتا گوساله تا پست رییس جمهوری هم می رن... نماینده هم می شن... پس بی خیال بابا... تو که تازه متفکری...

بد نشد.... باز از هیچی بهتره... خوب بود...

نگاه

گفتم که نگاه کن،‌ زل بزن و بشناس و بعد... البته کمی هم افسردگیها و ناراحتی ها هست که باید فراموش کنی ... دنیا برای همه همینه و خیلی ها هم فهمیدن لزوما جای ایده آلی نیست ولی خوب بلاخره باید سینه خیز هم که شده جلو رفت.... چیزی نشده رنگی چیزی می زنی توشون... اینها نمی تونند هیچ تغییری در هیچ چیزی بوجود بیارن و فقط دارن می گن که بی خیال تر باش و استفاده کن چون این دنیا جای همچین چیزی هم نیست... نه برای تو، برای هیشکی نیست... اینکه زودتر به این امر آگاه باشی اتفاقا بهتره... متناسب با خودش زندگی کنی...

نگاه کن

نگاه کن، زل بزن... لزومی به عکس العمل آنی هم نیست... نگاه کن، بشناس، برانداز کن، تصمیم بگیر، بگذر و یا حرفی بزن.

آخه تو شاید فکر کردی باید همیشه لبخند زد و چه می دونم تعارفاتی کرد... نه رک باش... بعضی وقتها حسش نیست... و باید شکل بگیره و باید اجازه شناخت و شکل گیری بهش بدی... باید بی فکر و خیال تر باشی... این انگار همه جا باید مد نظر باشه...

دوستی

اون دوستی و محبت که شاید راحت شکل نگیره... اما الان قضیه اینه که دوستی معمولی هم می خوام... اون رو چه جوری بدست بیارم... کارها هم روی هم شده... شاید هم باید مشغول کار باشم... شاید اون شکل رفاقت هم نوعی وقت تلف کردن باشه... شاید باید اهدافم برای خانواده باشه... برای این بچه های معصوم... یا خانواده و والدین... نمی دونم... نمی دونم کجا هستم و چی می خوام... می گم خوب اگر اینطور بود شاید بهتر بود قید اینجا رو زده بودم رفته بودم یه جای غریب و به خودم زندگی می کردم... البته اونجا هم لزوما آشنایی پیدا نمی شد ولی خوب... چی بگم... کسانی هم هستند که انگار درجه فکری و نظریشون باهات فرق داره... حداقل وارد یک بحث سیاسی و اجتماعی که بشی می فهمی نظرات عامیانه و گاها متناقض و متعارضی با تو دارند.... البته هر دو سمت معمولا اینجور جاها کوتاه میان....

جمع هم فکر و همکار واقعی که شاید خودش خوب باشه ولی خوب اون هم به اون شکل که می خواستم شکل نگرفت... من همکار، همدانشگاهی داشتم که الان سالهاست که یادشون هم نکردم... البته اونها هم نیومدن زنگی بزنند... چرا این طوریه... پس دیگه کی.... بگذریم...

چی؟

هر سال حداقل تاسوعا و عاشورا می رفتم ولی الان انگیزش رو ندارم... البته هدف اصلی شاید دیدن چارتا آدم و دوست بود... گفتی چارتا آدم... به نظرم همین هم خوبه و نیاز نیست حتما آشنا باشند... به هر حال قضیه اینه که وقتی می ری این حرف و صحبتهای روضه که توی تلویزیون هم هست و یا تکراری هست و یا قبولشون نداری که قرار نیست ملاک باشه... بعدش هم می ری به هر حال یک عده نشستن شاید گوش می کنند و خیلی هم ممکنه وارد حرف زدن نشن... بعضی وقتا هم کنار برخی دیگه که نمی شناسیشون همینطور می ری نگاه می کنی... خوب که چی... یا افرادی که می شناسی اما خیلی صحبتی شکل نمی گیره .... مثلا برخی می خوان زنجیر بزنند... البته خودم هم سینه و زنجیر زدم ولی باز خوب که چی؟

مخصوصا اینکه با همین حرفا اومدن چه کارها که با مردم نکردن... یعنی حرف و شعار و سواستفاده هم خسته کننده شده... کدوم انسانیت، کدوم عقلانیت... به کجا می رن

اما از طرفی غیر از این دو روز دیگه سال بیاد بره یک عده رو نمی شه دید... مشکل اینه که ما مراسم جمعی مستقل دیگری هم نداریم... این هم از ضعفهای جامعه شاید باشه... شاید هم جامعه ما دچار گسست شده... عده ای که ازشون خوشمون نمیاد.. احساس همفکر بودن باهاشون نداریم...

اما باز موضوع خودم... من چرا دوست خاصی ندارم؟ نه دیگه بهت برنخوره ولی خوب هست دیگه.... درسته می تونم ارتباط بگیرم ولی خوب افرادی که بتونیم چه می دونم حرفی درد دلی قراری داشته باشم نیستن.... تعارفاتی می کنیم ولی در حد تعارف

و قضیه اینه که حتی بری هم شاید این خیلی عوض نشه... یه سری صحبتها بعضا کلیشه ای می کنی و برمی گردی... البته من همیشه در هر کار این شکلی اینرسی دارم و باید خودم رو تکون بدم و بعدش رضایت دارم و حتی می گم شاید باید زودتر می رفتم...

هرچند باز می گم یک سال نری و سیاهی لشکر نشی به جایی برنمی خوره... بزار بدونند اینجور هم نیست که هرکار خواستند بکنند و مردم هم دوباره همراهی کنند...

اما انگار مشکل جمعی معترضین هم اینه که خودمون روشهای جایگزینی نداریم... البته در شهرهای بزرگ شاید پارتی ها و مهمونی و ساحل و غیره تا حدی سعی در جایگزینی کرده باشه ولی این شهرها سنتی که ابزارها همینها هستند....

صدای بلندگو میاد می گی بری ببینی چه خبره!‌ اما حرفهای تکراری و کارهای تکراری... هیچوقتم خیلی برام مهم نبوده ۱۴۰۰ سال پیش چه اتفاقی افتاده، گاها مصائب و مشکلات امروزی دردناکتره که کمتر هم بهشون پرداخته می شه...

به هر حال اینها ابعاد ماجراست...

پاسخ یا عبور

گفتم که تعمیم نده و حساس نباش... اصلا قرار نیست حرف یکی ملاک باشه... حتی در مورد همین بازی ایران یکی تعریف می کنه یکی می گه نه خیلی کسل کننده بود... هیچکدوم از این حرفا قرار نیست چیزی رو عوض کنه... به هر حال امتیاز گرفت و تحسین شد... بازی بخشش همین دفاع و حمله و نتیجه گرفتنه...

اما می خوام بگم که اگر وسواس و حساسیت رو بزاری کنار نمی خوای که مبادا با حرف دیگری اون ساختار ذهنیت بخواد بشکنه پس باید حتما جواب بدی و محکوم کنی و غیره... خیلی وقتا می شه رد شد... می شه عبور کرد با این استدلال که مهم نیست... لزوما درست نیست... قرار نیست ملاک باشه... ربطی نداره و یا قرار نیست چیزهای دیگه رو تحت تاثیر قرار بده و این هم خودش یک تمرینه... اگر بتونی رد بشی...

اتفاقا دیدی خیلی ها هستند که همواره در حال پاسخگویی و توجیه هستند تا اون مدلی که ساختن به هم نخوره... ولی زیادی حساسیت دارن... قضیه رد شدن از این حساسیت ها است... اینکه حرفها ملاک نیستند... افراد متفاوت نظرات متفاوت و .... دارند... فاکتورهایی دیگری اثرگذار هستند...