دیگه واقعا خریتی نبود که نکرده باشم... از اون زمان که وارد بورس شدم... از اون زمان که نفهمیدم چرا رفت بالا و چرا باید بفروشم.. از اون زمان که نفهمیدم و نرفتم طلا و دلار بخرم... از اون زمان که باز هم افسار رو دادم به یک مرتکه شیاد یا ابله..
توی درس... توی کار... توی شغل ... خریتی نبود که نکرده باشم...
ولی چقدر درس گرفتم... هنر اصلی هر شخصی به مدیریت... به پیشبینی ... به اولویت بندی و به انجام به موقع برخی کارهاست...
به خودانتقادی و در پی اون درس گرفتن و اصلاح فکر و رویه... ولی خریتی نبود که نکردم... حالا ضرر برای همه پیش میاد.. ای کاش به جای هوا و هوس های پوچ کمی بتونی واقع بین باشی کمی بتونی مدیریت کنی... که هنر اصلی همینهاست... در کنارش به کار و زندگیت می تونی برسی.. باید کاری کنی که مثل خر توی گل گیر نکنی....
الان هم گذشته ها گذشته سعی کن از این به بعد فکر درستی بکنی... قبل از هر کاری با تجاربت اول تا آخرش رو ببینی... حرف نامربوط نزنی... کار بی خود کمتر بکنی...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 17:4 توسط بینام
|