بلاخره

رفتم سر گلزار شهدا... بلاخره افرادی رو دیدم... خیلی شاید شانس دیدن این افراد نیست و هیشکی هم از فردای کسی خبر نداره... اما چرا سکوت؟ چرا بدون حرف؟ چرا حرفم نمی اومد؟‌ البته این آخری دیگه به خاطر اینکه این وضعیت رو بشکنم شروع کردم به صحبت با یکی شون و بد هم نبود... ولی می خوام بگم شاید باید خودت پیشقدم و فعال باشی در این زمینه... چرا سکوت... مدیریت کن... لذت ببر و استفاده کن...

فعال

تو که ادعای فعال بودنت می شه... ادعای کنترل می شه... چرا کنترل کننده نباشی؟‌ همه جا... هر جا که بشه؟ فعال باشی راحت باشی و کنترل کنی... یعنی به جای اینکه بخوای نگاه کنی اون چی می گه و چی می خواد خودت بدست بگیری محاوره و کنترل و همه چیز رو

عدم تعمیم

عدم تعمیم عدم تعمیم... قاطی کردن مسائل این مشکل اصلی است باید بتونی مسائل رو قاطی نکنی و تفکیک کنی

سوییچ

بعضی وقتها زیادی وقت روی صفحات اجتماعی و غیره می گذاریم و در حالی که حرص می خوریم اما ادامه می دیم.. راه حلش سوییچ کردنه.. یعنی ولش کنی و برگردی سریع روی کارت و کارت رو که کمی شروع کنی جلو می ره، تو باید به مکانیزم انجام کارها واقف باشی... بخش اعظمشون شروع و حرکت است حتی اگر خودت را برای اون شروع موظف کنی... خیلی هم به چند و چونش کار نداشته باش... خودکار انجام میشه... فقط باید بدونی این مکانیزم انجام کارهاست...

حوصله و تنوع

اولا در انجام کارها حوصله داشته باش... در تردمیل و یا وزنه زدن به یک تعدادی برس... اما بحث بعدی تنوع است... یعنی اینرسیت زیاد نباشه... بدون باید بتونی پا شی... کارهای متنوع و روزانه رو انجام بدی... با ترکیب تنوع،‌ مس مس نکردن و نترس بودن و بی خیالی و تنوع و گسسته بودن می تونی حالش رو ببری

مقاومت

گفتم که سرچشمه خیلی از فکرهای احمقانه یا وسواسگونه همون بحث تعمیم و حساسیت و کمال طلبی بود... راه حلش هم مقاومت در مقابل این افکار هست.... یعنی تشخیص و مقاومت ... اینکه تشخیص بدی سرچشمه این فکر که شاید غیرمنطقی هم باشه همون کمال طلبی و حساسیت و غیره هست ... پس در مقابلش مقاومت کنی و بی خیال بشی و بی خیال رفتار کنی... روز به روز این رو تمرین کنی و درست بشه

گسسته

قضیه در مورد اینکه در این دنیا چه کنیم و همون بحث حال بود... بحث حال و لذت از حال و غیره را می شه به شکل پیوسته در مقابل گسسته هم در نظر گرفت... در حالت گسسته، هر روز برای شما یک روز جدید است. کاری به قبل و بعد ندارید... در هر زمان بسته به شرایط و امکانات همون زمان استفاده می برید... غم گذشته و ترس آینده هم خیلی ندارید...

در حالت پیوسته که بخواهید کامل همه چیز رو پیوسته بگیرید هی به عقب و جلو می رید و شاید مسائل رو زیادی به هم ربط می دید... هر چی بود گذشت رفت اینقدر فکر کردن نداره... حداقل در مورد گذشته می تونید گسسته فکر کنید و هر روز رو یک روز جدید بگیرید... هر روز شاد باشید... از داشته های زمانتون ...

نوسان

آیا می دونید نوسان چطوری پیش میاد؟ آیا می دونید متضاد نوسان چیه؟ بله تعادل
اما نوسان چطوری پیش میاد؟ اگر شما یک آونگ رو به یک سمت بکشید شروع به نوسان می کنه... متوجه شدید؟ یعنی اگر شخصی به هر طرف،‌ جهتش مهم نیست زیادی کشیده بشه شروع به نوسان می کنه... پس همیشه سعی کنید حول مرکز باشید و متعادل باشید.

سر و ته دنیا

چرخه کمال طلبی و حساسیت و تایید طلبی و دوبار حساسیت... کی می خوای از این لوپ و چرخه خارج بشی؟ منتظری که کی چی بگه؟ که مطمئن بشی؟ این هم نوعی وسواسه... باید به خودت مطمئن باشی.. خوبی بابا... مثل ملیاردها انسان دیگه... مثل ملیاردها انسان دیگه... و همین شرایط و نیازهای مشترک است که ما را به هم مربوط می کنه...

تقصیر تو نیست که سر و ته این دنیا معلوم نیست... تو خیلی کارها می تونی بکنی ولی خوب سر و ته دنیا نه دست توست و نه تقصیر توست... چیزهایی است که از کنترل خارجند و کلا نباید درگیرشون باشی...

انگیزه

بلاخره من که با این تماس می گیرم با اون تماس می گیرم می خوام تلاشها و تجاربم رو کامل کنم... خوب حق دارم که انگیزه ها رو نظم ببخشم... دچار فروپاشی و ترس و غیره نشم... من قرار بود به پیش برم همونطور که از ۱۵ سالگی درس خوندم.. همونطور که رفتم دانشگاه... بله اون موقع بیست سالم بود الان ۴۶ سال.. خوب که چی؟ راهم که هنوز تموم نشده... هر روز مطلبی که قبلا نمی دونستم رو کاملتر فهمیدم... من همون جوان جویای کارم... قویتر شدم.. خوش هیکل تر شدم مردونه تر شدم و هیچی عوض نشده

کاش

کاش توییتر نبود که اینجور روزم و شبم رو خراب کنه... لعنت بهش... البته گفتم چیز خاصی نگفته... متناقض با هیچ چیز دیگری نیست... امیدوار باش و اینقدر مودی و بی خود نباش... معیارهات باید محکمتر از این حرفا باشه که به هر بادی بلرزه...

انگیزه

بلاخره من که با این تماس می گیرم با اون تماس می گیرم می خوام تلاشها و تجاربم رو کامل کنم... خوب حق دارم که انگیزه ها رو نظم ببخشم... دچار فروپاشی و ترس و غیره نشم... من قرار بود به پیش برم همونطور که از ۱۵ سالگی درس خوندم.. همونطور که رفتم دانشگاه... بله اون موقع بیست سالم بود الان ۴۶ سال.. خوب که چی؟ راهم که هنوز تموم نشده... هر روز مطلبی که قبلا نمی دونستم رو کاملتر فهمیدم... من همون جوان جویای کارم... قویتر شدم.. خوش هیکل تر شدم مردونه تر شدم و هیچی عوض نشده.... زمان که می گذره... نمی شه اسیر دست زمان شد که... اینجوری که هیشکی نباید کاری کنه... از همان تولد داره زمان می گذره...
البته قبول دارم بعضی وقتها برخی تکونها لازمه که دوباره بدون برخی مس مس کردنها و ترسها جلو بری... مثل همین حس الانت که راحت تر و مستقیم و بی پرواتر حرف می زنی و اتفاقا موفق تر هم هستی... اما بلاخره همیشه باید انگیزه رو حفظ کرد... من شادم... شاد شاد...

رد شدن

تو مهارتهای زیادی داری و تجارب زیادی داری که مسائل و تصویر کردن مسئله رو برات آسون می کنه... الان شاید پروژه هایی که ممکن بود روزها برات وقت بگیره و یک روزه می تونی بنویسی... به همین خاطر باید مدیر باشی... باید رد بشی ... از کارهای معمول (که البته برای دیگران خیلی هست) رد بشی ببینی قدمهای مهم بعدی چیه... برای اینکه بتونی درآمد داشته باشی... کارهای زیادی رو با سرعت انجام بدی... اگر روشش موجوده.. کامپوننتش موجوده از آماده ها استفاده کن تا جایی بررسی که نیاز به مهندسی و خلاقیت خودت داره... و از آنجا که مفاهیم و تصویر کلی برای تو واضح شده می دونی چه طوری و با چه نرخی انجامش بدی... البته دکلریتیو یا اعلانی بودن کارها هم خیلی می تونه کمک کنه... چی می خوای بدستش بیار...

انجام و حوصله

کارها در همون زمانی انجام می شن که شما شروع می کنی... با حوصله وقت می گذاری... حتی اگر چند خط بنویسی... باید همیشه آماده کار باشی و کار یعنی همین ... همین حوصله ... همین انجام ... همین جلو رفتن

دد

داشتم به هیکل و قیافه خودم نگاه می کردم... انگار باید بپذیریم که ددی شدم... قیافم شبیه ددی هاست.. یه روزی از تیپ های پدرانه و د ددی طور خوشم می اومد. الان حس می کنم با توجه به اون مردونگی که در صورت و بدنم هست بهتره رفتارم هم ددی وار باشه...

آرامش و بلوغ خاصی نشون بدم... شاید به همین خاطر از آدمهای بالغ خوشم می اومد... باید آرامش و لذت سرلوحه کارم بشه و در کنارش پیگیری و استفاده از تجربیات

البته هنوز هم بزرگترها محترمن اما خودم هم در حدم... دیگه وقت حرفهای عمیق زدن و آرامش است... دست از حساسیتها باید شست....

کار

الان موقعیتهای جدیدی برام پیش اومده... باید در تمام عرصه ها با حفظ اعتماد به نفس از پرفکشنیزم دوری کنم.... تا مودی نباشم... تا مسلط و پیگیر باشم.. تا وقتم رو هدر ندم... تو عالی هستی.. .ولی نیاز نداشته باش در همه حال بخوای این رو به خودت ثابت کنی... خیلی کارها هست که باید انجام بدی و موفقیت و لذت بردن در گرو واقع بینی و پرهیز از افراطی گری و مودی بودن و پرفکشنیزم هست...

نسخه

گفتم که جوری باش که همیشه سرحال باشی... بدن خوبی داری حالش رو ببر و استفاده کن با این نسخه که وقتی سرحال می شی یعنی داری کار درستی می کنی

اگر

به هر حال یکی چقاله ... یکی بقاله... یکی کشاورزه... اگر تو با دکترای هوش مصنوعی هنوز فکر کنی که کارت جالبه یا نه دیگه بقیه ملت چی بگن... ولی کلا بهترین هنر این هست که هیچ وقت دچار وسواس و کمال طلبی نشی... حساس نشی... بتونی قضاوت درستی در مورد خودت و دیگران داشته باشی.. قضاوت و فکرت تحت تاثیر کمالگرایی و ترس و اضطرات و دلخواه و غیره نشه... منطقی آرام و راحت.. نه زیادی مغرور نه مایوس... راحت و بی خیال... کلید موفقیت در این دیدگاه و رفتار است.

موفق

نمی خوام با بار کلمات بازی کنم... چون بهترین حالت همون مراقبه است.... در یک عصر پاییزی یا حتی صبح پاییزی...

اما می خوام بگم که اگر مقاوت کنی در مقابل حساسیت و کمال طلبی و حساسیت، موفق می شی... به خودت و دیگران فرصت می دی ...

اقدام و ثبات

بابا اینقدر مودی نباش... حالا هر چی بود تموم شد... باید خودت رو جمع کنی.... یه لحظه حواسم در رفت و بدشانسی آوردم...

وگرنه خوب من توی خیلی کارها ماهرم... بعدش هم اصلا بحث نتیجه رو بگذار کنار... نتیجه ها اضطراب و سستی میارن... شد شد نشد نشد... با دید دیگه ای اقدام و کار و مدیریت کن... کلا اگر می خوای مدیر باشی باید دیدت رو اصلاح کنی... باید اقدام و اقدام جسورانه بی محابا در هر لحظه و راحت ... و این ثبات را در هر شرایطی حفظ کنی... بابا دیگه برای کی؟ یعنی بعد این همه سال هنوز مهارت نداری؟ تو که از خیلی ها بهتر بودی...

فقط بای کمال طلبی رو بگذاری کنار همین... بله بعضی وقتها اشتباه می شه... حواس پرتی میاد... اما در کل باید جلو بری... روزها خوب و بهتر و امیدوارکننده تری رو رقم بزنی...

مس

البته یک درس دیگه هم داشت که دیگه مس مس نکن... به جای این مس مس کردنا بفرستش بره لعنتی رو... از اون ور هم هی نمال ... به فکر کارت باش ... تو که پابند این زندگی هستی پس درست کار و زندگی کن

چابک

قرار بود برای چابک شدن کمال طلبی رو بگذاری کنار به کارها برسی... زنگ بزنی ... رو در بایستی رو بگذاری کنار ... اما امروز دوباره پکر شدی... به قول طرف خودت و استعداد و قابلیتها رو از نتایج جدا کن... مسلم است که فارغ از نتیجه تو انسان باهوش تحصیل کرده و قابلی هستی... به قول طرف هوش در لغزش نداشتن نیست در اینکه چه استفاده ای می بری... در برنامه ریزی و هدف گذاری بلند مدت است و نه اشتباهات لحظه ای...

نکته بعدی برای چابک شدن سرسختی است... یعنی نگذار این پیشامدها بخواد مودیت کنه و روت اثر بگذاره... در آتش هم که باشی باید زنگت رو بزنی باید کار روزانت رو جلو ببری فارغ از نتیجه ... گفتم فارغ از نتیجه

تلاش منظم

حتی اگر شرکت بزنی ... هر کاری که بخوای بکنی به جای ترسیم اینکه چی می شه و اگر اینجور نشه چکار کنم... برای خودت برنامه بگذار... یعنی برنامه داشتن حتی از هدفی که بخواد ایجاد استرس کنه مهمتر است...

جدا کردن خود از نتیجه

آنچه می‌خواهی—احساس پایدارِ ارزش و اعتماد به نفس، بدون وابستگی لحظه‌ای به نتایج—چیزی است که روان‌شناسی به آن می‌گوید “self-worth stability” یا «ثبات ارزشمندیِ خود».
نکته مهم اینجاست: ثبات اعتماد به نفس، نتیجه‌ی نداشتن شکست نیست، بلکه نتیجه‌ی یادگیری سالم از شکست است. در واقع، انسان‌هایی که همیشه احساس ارزش دارند، معمولاً درونشان سه مهارت را تمرین کرده‌اند:

۱. جدا کردن «خود» از «عملکرد»

بزرگ‌ترین تله ذهنی برای افراد باهوش و کمال‌گرا این است که خود را با کارشان یکی می‌دانند. وقتی پروژه خوب پیش می‌رود، خودشان را عالی حس می‌کنند؛ وقتی اشتباهی می‌شود، همه‌ی وجودشان زیر سؤال می‌رود.
تمرین ساده‌ای هست:
هر وقت از چیزی ناراحت شدی، جمله را کامل کن:

«من از نتیجهٔ ___ ناراحتم، ولی ارزش من به عنوان انسان یا متخصص تغییر نکرده.»
با تکرار این جمله، مغز یاد می‌گیرد که خطا را “رخداد” ببیند نه “ماهیت”.

۲. بازتعریف موفقیت به‌جای ایده‌آل‌سازی آن

کمال‌طلبی معمولاً از تصور نادرستِ موفقیت می‌آید: «موفقیت یعنی بی‌نقص بودن».
در حالی‌که در زندگی واقعی، موفقیت یعنی «پایداری در جهت هدف، با اصلاح مداوم».
یکی از بهترین ابزارها برای مقاوم شدن در برابر افت‌وخیزهای احساسی، داشتن شاخص‌های فرآیندی است نه شاخص‌های نتیجه‌ای.
یعنی مثلاً بگویی:

  • به جای «می‌خواهم مقاله‌ام عالی شود»، بگو «هر روز ۴۵ دقیقه روی آن کار می‌کنم».

  • به جای «نباید فراموش کنم بچه‌ها را ببرم»، بگو «یک یادآور در تقویم می‌گذارم و سیستم می‌سازم».
    وقتی موفقیت در “تلاش و نظم” تعریف شود، نه در نتیجه، احساس ثبات پیدا می‌کنی.

۳. تنظیم عاطفی (Emotional regulation)

مودی بودن نشانه ضعف نیست؛ نشانه حساسیت و عمق ذهنی است. اما باید سیستم تنظیمش را بسازی. چند روش علمی مؤثر:

  • تنفس عمیق منظم (box breathing) — چهار ثانیه دم، چهار ثانیه نگه‌داشتن، چهار ثانیه بازدم، چهار ثانیه مکث.

  • بازگویی وقایع به صورت نوشتاری — وقتی حس شکست داری، آن را بنویس، مثل یک گزارش بدون قضاوت. مغز از حالت احساسی به تحلیلی می‌رود.

  • حرکت فیزیکی منظم — پیاده‌روی یا هر ورزش ملایم، چون ذهن نمی‌تواند همزمان در حالت تهدید و تحرک پایدار بماند.

نکته فلسفی مهم این است که اعتماد به نفس پایدار از دانستن نمی‌آید، از پذیرش ندانستن می‌آید.
وقتی بپذیری که گاهی اشتباه خواهی کرد و همچنان ارزشمندی‌ات باقی است، ذهنت آزاد می‌شود برای خلاقیت و آرامش.

کمال طلبی

کمال‌طلبی در اصل چیز بدی نیست؛ انرژی‌ای است که تو را به پیشرفت رسانده. ولی وقتی از ابزار به ارباب تبدیل شود، ذهن را در زندان می‌اندازد. راه رهایی‌اش نه حذف کمال‌طلبی است، بلکه تغییر تعریف «کمال».
به‌جای «نباید اشتباه کنم»، تعریفش را بکن «می‌خواهم از هر اشتباه، روش و رفتار و تفکر خود را بهبود دهم». این تبدیلِ دیدگاه، مغز را از حالت قضاوت به حالت یادگیری می‌برد—از اضطراب به کنجکاوی.

هوش و ارزش

هوش، توانایی و ارزش تو در لحظه‌های لغزش مشخص نمی‌شوند، بلکه در واکنش به همان لغزش‌ها آشکار می‌شوند.

دوست

واقعا دوست کیه؟ درسته من با خیلی ها به ظاهر دوستم... ولی خودم می فهمم با کدوما راحت ترم... خیالی ندارم... دوست کیه؟

کدوم دوست هست که بتونم کامل کامل باهاش راحت و بی فکر و خیال باشم... البته غیر از همسر و خویشان و بستگان

چه چیزها.....

الان که اون کد رو مرور می کنم... می گم چه چیزها که نوشتم... چه کارها که کردم... با چه هدفی؟ هر چند بلاخره کار کنی یا نکنی زمان می گذشت... کی قرار از این تجارب استفاده کنم؟ انشالله که بشه

کلی کار

کلی کار دارم... قبلا گفتم که صریح تر و بی پرواتر باش به جای وسواس و غیره... الان وقت کار است... باید مدیریت کنی... به این زنگ بزنی ... به اون زنگ بزنی... هر کاری رو جلو ببری... پیشنهادهای مختلف و طرح های مختلف... پس دیگه بی درنگ باش... از ابزارها استفاده کن... از وقت نهایت استفاده رو بکن... بازی و کارهای الکی رو به حداقل برسون...

صراحت

گفتم بخوای مرد باشی.. راحت باشی ... جلو بری... کار کنی... بی خیال باشی... باید صریح باشی ... با خودت و بقیه... از پیشامدها نترسی... شد شد نشد نشد... مهم نیست... شد شد نشد نشد...

و مهمتر اینکه وسواس رو هم بزاری کنار... هر وقت دچار وسواس و پیامدش شدی بگو من می تونم... من می تونم... و کلا هم با همون قضیه شد شد نشد نشد استرس الکی نداشته باشی...

در کل باید با این خرده وسواس هم مبارزه کنی... اصلا استقبال کن ... یک لکه حالا یا ریخته یا نریخته... چه اهمیتی داره؟ به خودت تکیه کن...