استفاده

من که می گم از سلامتی و حس و حالت استفاده کن... کمال طلب هم نباش... متاسفانه این دنیا جای کمال طلبی برای هیشکی نیست... اولش شکوه می کنی که اگر اینجور بود و اونجور بود... توی همین هوا و هوس ها هستی که نمی فهمی چی به چی شد.. بعدن به اقلیت ها رضایت می دی... فقط می گی سالم باشم... بلاخره دنیا اینجوریه

پس در نتیجه هر فکر مسمومی که ناشی از کمال طلبی و حساسیت باشه رو بگذار کنار... حالش رو ببر

ورزش

برای ورزش باید بدونی که بدنت به چه چیزهایی احتیاج داره... بدن پری داری... و خوبه که بدنت رو پر کنی... حرکتهای شونه و بازو و سینه و حرکات پا مهمه....

بعضی وقتها حرکاتی که نیاز به نفس دارند خوبه... مثلا تصور کن بخوای یک خونه رو مرتب کنی... چقدر بلند و برخاست و خم شدن داره... این خوبه به نظرم... و اما نفس کشیدن اگر با حس نفس عمیق در حین ورزش باشه هم مفیده

از طرفی بعد از این همه راه رفتن روی پا به نظرت خو نیست هنگام خوابیدن کمی زانو رو خم و باز کنی... همینطور دوچرخه سواری هم ورزش خوبی است که نباید از قلم بندازی... شنا هم می تونه خوب باشه اگر وقتش باشه...

دوچرخه سواری رو هر جور هست احیا کن... همینطور در هر لحظه و زمان هر چیزی که فکر می کنی مفید است رو انجام بده... با چنین آگاهی به تن خیلی می تونه مفید باشه ... فارغ از هر چیز...

تکرار و استمرار هم مفیده ... مثلا خودت رو مقید بدون که هر روز پاهات رو دراز کنی و هر کدوم رو ده بار خم و راست کنی

کلا ورزش باید جوری باشه که وقتی دفعه بعد می خوای یک کاری رو انجام بدی برات راحت تر شده باشه... بدنت آماده اون کار شده باشه...

حس

خیلی وقتها انگیزه ما برای انجام کاری یا حرکتی رسیدن به یک حس خاص است... حسها مختلف هستند... به نظرم مراقبه هم یک حس است باید به حس خاصی رسید از لذت از طبیعت و پیرامون...

نگاه متوازن

اولا که خوبی ... دوما به نظرم برای اینکه از کمال طلبی فاصله بگیری باید انواع مختلف آدمها رو بپذیری.. یکی چاقه یکی لاغر و همه آفریده خدا هستند و بتونی به افراد مختلف فارغ از ظاهرشون محبت داشته باشی... این خودش یک خصوصیت مثبت است اگر کسی بتونه بهش برسه.. از طرفی این کار حساسیتت رو به خودت کم می کنه ... یعنی هرجور که در مورد دیگران فکر کنی در مورد خودت هم فکر می کنی اگر افراد بیشتری رو بپذیری خودت رو هم راحت تر می پذیری... بویژه آدمهای خوب و سالم که اخلاق درستی دارند... دیگه ظاهرشون خیلی مهم نباشه... حتی بحث حسادت هم نباشه یعنی چه طرف خیلی خوش تیپ باشه و مو بور سفید باشه و یا سیاه پوست باشه باید تا حد امکان برات مساوی باشند ... یعنی این خودش هدف است.

از طرفی وقتی چیزی رو به اون شکل مزیت خاص ندونی و چشمت به همه یکسان باشه بیشتر ارزش خودت و دیگران رو می دونی... از طرف دیگر به ارزشهای واقعی خودت یا دیگران پی می بری... مثل هوش و دانایی امتیازش خیلی بیشتر از جسم و ظاهر است و افراد دارای آن محترمتر هستند

راحت

افراد داریم روزی به هزاران نفر اراجیف می گن اینقدر فکر نمی کنند... بی خیال و راحت باش

احسن

نکته من این بود که حتی خدا هم مطمئنا می تونست بهتر از این چیزی که هست عمل کنه اما حالا به هر دلیل و یا شاید به حکمتش این کار رو نکرد... ایده آلش در ادامه این دنیا معلوم میشه ... وگرنه حتی برای خدا هم این دنیا محل کمال گرایی نبوده... این نکته جالب و قابل تاملی است... پس جای مطرح شدن داشت... حالا برس به کارهات... خوب گفتی

فکر

فکر فکر فکر... قضیه اینه که تو دائم در حال فکری ... حتی وقتی که با دیگران صحبت می کنی... این لزوما بد نیست... نشون می ده ذهن تحلیلگری داری... ولی ممکنه از لحظه غافل بشی ... تمرکز نداشته باشی و غیره... پس در این شرایط تنها کاری که باید بکنی همون است که فکر رو بذاری کنار... واکنشس عکس العملی بی خیالی ... چه می دونم با حداقل فکر جانبی صحبت کن

بحث

تموم شد فکر نکن... تموم شد فکر نکن... تموم شد فکر نکن...

اما مگه هدف ما اینه که بریم نمایش اجرا کنیم و یا هر کی هر چی گفت قبول کنیم؟ ما انسانیم و بحث می کنیم... بحث می کنیم.. نکته می گیم و نکته می شنویم... خواستم حتی الگو بشم برای افراد ... خواستم برای خودم هم تجربه باشه و بحث های خوبی رو پیش کشیدم... نگاه متفاوتی ارائه دادم... با کمال طلبی هم مقابله کردم... گفتم که حکمت خدا را ما دقیق نمی دونیم... نمی شه همه چیز را بدون بحث پذیرفت... بحت و گفتن نکات کمک می کنه به جا افتادن بحث و عدم کمال گرایی... فقط فراموشش کن... فقط فراموشش کن... مهمترین مهارت مورد نیاز تو الان اینه که بتونی سریع بیای بیرون.... پس به کارت برس

احترام

احترام به بزرگتر مثل پدر به نظر لازم است... بلاخره مردی است و مردها دوست دارن محترم باشند... تا حدی حالت قربان... پدرت هست حق هم گردنت داره پس هم براش کار کن و هم احترامش رو نگه دار... کلا به مردهایی که جای احترام دارن می شه احترام گذاشت... در مقابل خودت هم به عنوان یک مرد هم می تون انتظار احترام داشته باشی و هم بهتر احترام گذاشته بشه

ورزش و کار

دیروز توی صحرا کلی ورزش و کار کردم و حال داد... ماهیچه های پا رو تقویت کردم.. و به نظرم می تونه هدف خوبی باشه... کنار ماشین... با شاخه های درخت ... می شه کلی ورزش کرد... نکته این هست که در اون لحظه حس می کنی چکار کنی... چی حال می ده و به چه طریقی... مکنه بخوای شاخه درختی رو خیلی بکشی پایین و دستها و شونه رو ورزش بدی و یا روی جوی حرکات شنا بری... به هر حال خودت حس می کنی که در هر لحظه دوست داری چه جوری ورزش کنی... حتی توی خونه با یک کش می دونی کجاها را به چه شکلی کش بدی... از این حست استفاده کن... این حس خیلی می تونه کمک کنه و راهنما باشه

دوست

وقتی کسی کسی رو دوست داره همه چیز شخص براش زیبا و دوست داشتنی است... شخص را در هر وضعیتی می خواد... نمی خواد طرف حتی فکر کنه که چه جور باشه تا پذیرفتنی باشه... خیالش راحته در هر حالتی خواستنی و پذیرفتنی است... بله یه سری چیزها رو رعایت می کنند اما به هر حال وجود خود فرد است که منشا گرما و دوستی است نه ظواهر... حتی در چین و چروک صورت هم زیبایی می بینه...

قدر

به جای مقایسه های الکی اتفاقا قدر بدنت رو بدون... شونه و کمر خوبی داری قدرشون رو بدون ... پاهات شاید کوتاه باشه اما عضلانی است سعی کن تقویتشون کنی و باهاشون راحت باشی... در کل روی بدنت تمرکز کن که از خیلی چیزها مهمتر است...

وقت برای

این تحقیقه بسشه دیگه ... بهتره زودتر تمومش کنی... کلی کاربرد جالب و باحال هوش مصنوعی اومده که تو می تونی جلودارش بشی

رنگ

اگر با حسهایی مثل همون علاقه به بعد از ظهر و آفتاب و ابر و آسمون و مسافرت و مردم و غیره کمی زندگی رو رنگ و لعابی بدم هم خودم حال می کنم هم خونواده...

عدم حساسیت

در کل سعی کن روی خودت... واقعیات... اینکه بلاخره این زندگی به تو داده شده... عالی هستی و قدر خودت رو بدونی... کمال طلب نباشی... حساس نباشی... و وقتی حساس نباشی سریع ناراحت نمی شی... سریع نا امید نمی شی... سریع تحت تاثیر قرار نمی گیری... به جاش خیلی آروم به کارت می رسی...

ول کن

توانایی رها کردن هم توانایی خوبی است... ول کن... چقدر هی وابسته... چقدر اسیر وابستگی ها... توانایی رها کردن هم خوبه...

چقدر اسیر تایید گرفتن... حالا تایید گرفتی یا نگرفتی قراه چی بشه؟ یکبار خودت رو هر جور دوست داری قبول کن و استقامت داشته باش

هدف

از افکار پوچ بیا بیرون... اصلا مثلا کدوم انسان قراره به چی برسه؟ همه مثل هم هستیم...

بگذریم... می تونه هدفت این باشه که زن و بچه ات رو خوشحال تر کنی... چه می دونم با شغل با پول ... لبخندی بیاری روی لبشون .... نگو نمی شه که خوب هم می شه... اون ها هم همین چیزها رو می خوان مثل هر خونواده دیگری...

اینقدر احمقانه به خودت چرند نگو.... انسانیم... نمی بینی چقدر داره زحمت می کشه؟ می دونی ول کنه چه مشکلاتی پیش میاد؟!

بی تامل

بارها دیدم که انگار برای جمع و جور کردن خودت میای اینجا می نویسی و یا به شکلی قبلش فکر می کنی... ولی قرارمون این شد که اینقدر فکر نکنی... بزاری اتفاقات بیافتن... یعنی یه جور دیگه زندگی کنی... بزاری بی هوا هر اتفاقی می خواد بیاد بیافته... و اون حس و حال در واقع می شه مطابق کلی از تجربیات و نتیچه گیری هایی که داشتی... در مورد فانی بودن دنیا در مورد زندگی در حال در مورد ایجاد خاطرات در مورد حساس نبودن... در مورد کمال طلب نبودن و خیلی چیزهای دیگه... پس الان وقت عمل است... یعنی هیچی... تا حالا هی دنبال استراتژی و تز و غیره می گشتی الان فهمیدی که هیچی ... هر چه می خواهد دل تنگت بگو ... همچین چیزی... این ور برو اون ور برو... کارهات رو بکن... به کارهات برس و کمتر به حواشی فکر کن... بعد یا قبل از اتفاقات کمتر بهشون فکر کن... فقط انجام بده... مهم است که پیاده سازیش کنی حالا هر چقدر که می شه

سهل گیری

بلاخره انواع حسها و انواع آدمها داریم... و انواع فکرها... به نظر میاد نقطه مقابل حساسیت و کمال طلبی همون سهل گیری با خودت و دیگران باشه.. پذیرش افراد مختلف و راحت بودن با فکرهای مختلف... وقتی سیال باشی مدیریت کردن همشون راحتتره

عصر

عصر جمعه است و من توی خونه هستم و فردا هم باید برگردیم سر کار... البته به نسبت خیلی ها تعطیلی کم نبوده... اما شاید می خواستم بیرون باشم... برخی بیرون هستند و برخی توی خونه ... به هر حال هر جا هم که باشیم توی همین دنیا هستیم...

نمی دونم شاید حس کنم باید کاری می کردم... کار مفیدی بکنم... بی کار نشینم... وقت تلف نکنم... وقتم رو گذاشتم روی چت کردن... هوا ابری ولی قشنگه... بگذریم... بلاخره شاید امروز نیاز به این چت بود... و در کنارش ران کردن برنامه... کنترل کردن مودها هم خودش داستانیه

طلبکار

خدایا به دادت شکر... به تن و بدن... به نفس ... به غذا... به آب.. به آسمون ... به همه چیز شکر... طلبکارت که نبودیم... طلبکارت که نیستیم... بلاخره زندگی رو به ما هدیه کردی...دوستش داریم... بدن و غذا و آب و آسمون رو دوست داریم... ولی خوب باز هم همه چیز دست تو است... و از چیزهایی که داریم شکر می کنیم... و دعا می کنیم حفظشون کنی...

قوانین بازی حکم

تازگی ها به بازی حکم یا همون پاسور بازی علاقه مند شدم... در این رشته بلاگها با تگ حکم سعی می کنم برخی قوانینی که یاد گرفتم رو بنویسم.

اگر حریفت می تونه حکمی ببره و تو حکم بالا داری نباید حکم رو بازی کنی ... اول بزار اون ببره و بعد حکم بازی کن

اما اگر دست بالا داری که دارند دو طرف هر کدوم از دو خال مختلف می برند بهتره حکم لازم کنی ... هر چه زودتر قبل از این که بازی کلا از دست خارج بشه

اگر حکم داری و با یک دست می تونی برگاشون رو بکشی و خالی کنی می تونی اول حکماشون رو بکشی و باید با اون برگه بری جلو...
به هر حال توی این بازی کلی چیز یاد گرفتم.. کمی حسرت می خورم که کاش قبل اون بازیها این استراتژی ها رو کامل کرده بودم ولی خوب باز هم دیر نیسبت بلاخره باز هم فرصت پیش میاد که بازی کنیم...

پس بازی روی استراتژی می گرده... یعنی درسته که فکر لازمه و خوندن برگها ولی باید با دیدن برگهای خودت و نحوه پیشرفت بازی استراتژی رو پیدا کنی و طبق اون جلو بری

کمال طلبی

برای اینکه برخی حساسیتها و کمال طلبی هات رو کمتر کنم باید بگم صد سال دیگه هیچ کدم از این آدمهایی که می شناسی از جمله خودت دیگه روی دنیا نیستی و چند سال بعدش حتی کسی تو رو به یاد هم نمیاره و فراموش می شی.... بله تلخه... ولی هم واقعیت است و هم تلنگری است که بدونی در این دنیای وانفسا وقت و مجال کمال طلبی نیست... به همین خاطر ساده تر بگیر مسائل رو... از وقت و حال لذت ببر... بی هوا حرفت رو بزن و کارهات رو بکن... اما به هر حال این رو هم بدون ... نه تنها خودت باید بدونی که همین مسئله اینقدر فکر خیلی ها رو درگیر کرده که اونها هم غیر از خود و اطرافیانشون مجالی بری فکر کردن به بقیه رو ندارند... و به همین خاطر بفهم که بابا اینقدر بچگانه فکر نکن که چی شد و چی گفته شد و چی نشد و کدوم کم نقص بود و نبود...

دریافت

بحث بی خیالی به هدف مراقبه و خوش گذرونی و زندگی در لحظه را در مهمونی و مواجهه با دیگران گفتم... الان می گم این باید حتی به قبل و بعد و به خلوتت هم تسری پیدا کنه... کمتر فکر کنی... مخصوصا این که چی بگی و چی نگی... هر چیزی گفته بشه مهم نیست... اینقدر فکر کردم چی شد؟ در حالیکه زندگی در جریان است و تو یکی هستی از ملیاردها انسان... بهتر نیست به هر شکل از پیرامون لذت ببری؟ برای لذت از گردش و مسافرت و مهمونی و هر چیز باید ذهنت رو خالی کنی و خودت رو بسپری به آب و هوا... به مناظر و به ایجاد خاطره و غیره... به قول همین عبدل خاطره درست کنی

بله

بله ... یه جاهایی هم باید بجنگی و به خودت اتکا کنی... اینها که مثلا اظهار دوستی می کنند یا خودشون کار دارن و یا بلاخره تعارفی است... ولی همینها اگر حتی لایق کاری هم نباشن خیلی خودشون رو محق می دونند... تو که کلی هم زحمت کشیدی... ولی باز باید بجنگی... باید با همینها بجنگی... درست می شه... این هم البته یک نکته بود...

نسخه

به عنوان نسخه ورزشی می تونی این حس و شعار رو استفاده کنی که ددی باید قوی باشه... به هر حال این هم نوعی حس است که بد نیست بلاخره

هوش مصنوعی

تصور کن که یک هوش مصنوعی یک فیلم رو ببینه و بهت توضیح بده... و یا تصور کن بتونه در محیط حرکت کنه و توضیح بده... به مکالمات گوش بده... خلاصه کنه یادآوری کنه... به نظر امکانات زیادی می تونه داشته باشه... جالبه در نوع خودش...

و تو با همه مشکلات می تونی خوشحال باشی که بلاخره دکتری هوش مصنوعی هستی... چون اگر شاید نبودی می گفتی چرا... و فلان... به هر حال راضی باش... همه چیز هم پول نیست و اون هم بدست میاد... فعلا به فکر خیلی چیزها باش... اگر خدا بخواد می تونی کلی روش کار و تحقیق هم بکنی... به هر حال باید مدرکش رو می گرفتم و این روال است... استاد دانشگاه هم که هستی ... به هر حال نسبی هم نگاه کنی خوبی دیگه

هدف خودت

هدف خودت چی باشه... توی بحثا می تونی کنجکاو باشی... ولی در کل ببین هدف خودت چیه... مرحله اول که بی خیالی بود... یک مرحله فعالتر توجه به میل خودته... یعنی مثل امشب برم یک حکمی بازی کنیم سرگرم بشیم از فکر و خیالها بیاییم بیرون بی خیال دنیا و مشکلات بشیم... ساعتی خوش باشیم... یا عصری پیاده روی کنم لذت ببرم از هوا... یا برم مسافرت از طبیعت لذت ببرم... یا برم فوتبال بازی کنم هم ورزش است و هم سرگرمی... سرگرمی اش که تموم شد دیگه بی خیال هر فکر و ذکر دیگری برمی گردی به سر کارت بدون فکر... چون هدف سرگرمی بود دیگه.. بیام چه فکری کنم... باید به کارهام برسم

وقت

قرار شد که دیگه خیلی فکر نکنیم بعد و قبلش ... به کتفم... بد نبود... قرارم گذران وقت به اون شکل بود که نوعی مراقبه است و بی فکر و خیال که انجام شد... بد نبود.... مثل هم بودیم دیگه ... یک سری تکنیکهای خاص داره و البته به کارتها هم خیلی ربط داره.... بازی مساوی هم پیش می رفت... دفعه بعد سرویشون می کنم...

تموم شد

بد نبود .... ولی هرچی بود تموم شد... برای اینکه در اون لحظات فکری نکنی باید یاد بگیری که بعدش هم فکری نکنی... وقتی یاد گرفتی که بعدش هم فکری نکنی کم کم به مرحله ای میرسی که واقعا بی خیال هر جا و با هر کی به فکر مراقبه باشی