سو تفاهم
وقتی از کارت مطمئن هستی پس خیلی فکرش رو نکن و بعضی وقتها هم بزار به حساب سو تفاهم و یا اتفاقاتی که ممکنه این وسط افتاده باشه... و غیره...
وقتی از کارت مطمئن هستی پس خیلی فکرش رو نکن و بعضی وقتها هم بزار به حساب سو تفاهم و یا اتفاقاتی که ممکنه این وسط افتاده باشه... و غیره...
من آدم منطقی و منصفی هستم... شاید جاه طلب باشم و یا از قدرت و استیلا زمانی که توافقی صورت بگیره خوشم بیاد اما منطقی و منصفم و حرف افراد رو می شنوم... دنبال توافق و عدالت هستم... فرق توافق با زورگویی و ریاکاری و دزدی و دروغ و فریب رو می دونم.. یکی هم مثلا این بزک صدیقی اشک تمساح میریزه از اون ور ملیاردی میریزه به جیبش... فرق بین آدما...
حالا هر کی هر چی... وقت فکر کردن به این چیزها رو هم حتی ندارم... میانسال عالیه...
ف که خوبه اونها هم خوبن... فعلا کار من تموم کردن این است و بس
افکار زائد که برگرفته از ملاحظات فرهنگی و مذهبی و خیلی چیزهای دیگه است که خیلی وقتها ممکنه درست نباشه و یا مغایر حس و حال شخص باشه در همه وجود داره و بعضی وقتا من هم دچارشون می شم...
اینجا می خوام بگم که این افکار فقط در تو وجود نداره بلکه در بقیه هم وجود داره... شاید من هم باید خودم ازشون دوری کنم و هم محیط رو به سمتی ببرم که دیگران هم کمتر دچار افکار زاید باشن و خودشون باشن و بی خیال و راحت باشند...
حالا تصور کن دو یا چند شخص که هیچکدوم دارای افکار زائد نیستند و به هر شکلی که حس می کنند با هم رفتار می کنند طبیعی و بدون ملاحظات رسمی و غیره....
وقتی که بی خیال باشی دچار وسواس هم نمی شی و اضطرابی هم نداری و کمال طلبی خاصی هم نداری... یعنی مهم نیست ... استاندارد خاصی وجود نداره... ملیاردها آدم به شکلها و انواع مختلف با هم رابطه دارند و هیچ استناندار خاصب به غیر از درک و فهمیدن و همدردی وجود نداره... به هر حال در عدم اضطراب و کمال طلبی و غیره این قضیه هم بهتر شکل می گیره... هرچند خود این اصل می گه که هرجور شکل گرفت برات مهم نباشه... مهم اینه که همیشه راحت باشی... بسه دیگه اضطراب... بسه دیگه وارد کردن استرس و اضطراب... بسه... مخصوصا به قضایای الکی... خوبم....
امید، تعقل، بهار، سلامت، نشاط، خنده....
در مقابل
یاس، اضطراب، زمستان، بیماری، غم ...
ما به عنوان یک انسان همیشه طالب اولی ها هستیم.. و اگر حس کنیم به اولی ها نمی رسیم دچار دومی ها می شیم.. ولی اولی ها چه حس و حالی دارند... و وقتی که اوضاع و شرایط فراهمه چرا نخندیم و پرنشاط نباشیم...
حالا وسط این همه سختی و بدبختی بعدی بخوای به پوچی یا فلسفه این دنیا هم فکر کنی و بعد زانوی غم هم بغل بگیری که وای موم سفید شده و غیره... ولش کن .... دنیا همینه... بی خیال ... برای همه هم همینه... من هم راه دیگری نداشته و ندارم...
لعنی باز هم انگشتهای پام قولنج می کنه و هی قولنجشون رو می گیرم... ولی باید متوقفش کنم... یک راه شاید شروع به پیاده روی و ورزش باشه... شاید داره علامت می ده کنه نیاز به تحرک و ورزش داری
به هر حال سن و سالی دارم و کلی هم تجربه دارم... قضیه این هست که با توجه به بلوغی که بهش رسیدی و دلیل رفتارها و عکس العملها رو می دونی فعالانه رفتار کنی... یعنی پیش قدم باشی... بدونی به کی چی بگی و چقدر بگی و غیره... فقط همین ... یعنی که کلا به جای تحت تاثیر بودن و انفعال به خودت مسلط باشی و فعالانه عمل کنی که تو خوب به دستش آوردی و فقط کافی است که به کارش بگیری
وقتی آدم به یک سری مشکلها بر می خوره دیگه خیلی چیزها که قبلا بهشون می گفت مشکل مشکل حساب نمی شن... مشکلاتی که روح و روان آدم رو درگیر خودش می کنه... به همین خاطر می گم باز هم شکرگزار باش... بلاخره ایام بهتر هم میاد و اون موقع قدرشون رو بهتر می دونی...
مگه بقیه چکار می کنند که خودت رو سرزنش می کنی... عمر که برای همه یکسانه... و در گذر... خوب چه گوهی بخورم... حالا مثلا مغازه دار و یا بقال و کارگر و غیره خوش می گذرونند و یا از وقتشون مفید استفاده می کنند؟ بله خوب استرس نباشه... ولی مگه کار و زندگی بی استرس این روزها داریم...
سخت بود ولی جلو رفتی و تموم میشه ابزار تموم کردنش رو داری... درست می شه و درست که شد روز شادی من هست روز آزادی من هست... چه دنیایی شد...
اگر الان حالم خوب نیست این بلا رو خودم سر خودم آوردم... خودم رفتم پی کارهای متفرقه ... مگه چقدر می شد انرژی گذاشت... مگر اینکه اونها الان حداقل از لحاظ مالی کمکم کنند و پیشون باشم... ولی درست می شه... الان دیگه متمرکز هستم و درست می شه... فکرش رو هم نکن که دنیا ارزش این فکر و حرفها رو نداره... درسته که دیگه دل خوشی ... دلخوشیم کانون گرم خانواده و بچه و غیره است.. کون لق جاه و همه چیز... هیچی نمی خوام... ولی درست میشه .... تعمیم نده.. مضطرب نشو... منطقی باش درست می شه...
اون رو فراموش کن... خوب بوده یا نبوده به کتفم... ولش کن.. انگار نبوده... روی کارت تمرکز کن... تو می تونی... سعیت رو بکن... بقیش دیگه مهم نیست... کلی چیز یاد گرفتم دیگه ... هر چند خیلی سخت بود... ولی درست می شه... چند ماه دیگه رو هم تحمل کن...اون رو فراموش کن کلا ... پاکش کن...به موقعش
ببین ترس و ایده آل گرایی و غیره رو کنار بگذار... از کسی نترس... همه ترس و هیجانها به خاطر اینه که شاید به دنبال چیزی غیر واقعی و ایدآل گرایانه هستی... الان زندگی واقعا به خودت و بقیه سخت شده ... زودتر جمع و جورش کن ولی به خاطر این معضلی که گیر کردی به فکر راه و چاره باش... راحت می تونی از تجارب و استعدادت در همین شرکتها استفاده کنی و اینقدر هم اذیت نشی...
به یک اشتباه خیلی عجیب بخشی از فایلهام پاک شد در لینوکس می تونست خیلی بدتر از این چیزها باشه اما شانس آوردم از بخشی بکاپ داشتم و همینطور خیلی چیزها را روی وب و در گیتهاب می ریزم... به هر حال پیش اومد و باید از این به بعد خیلی بیشتر احتیاط کنی در برخی دستورات.... و چیزهای مهم رو بکاپ و گیتهاب داشته باشی...
ولی باز تعمیم نده... خدا رو شکر کن که چیزهای زیاد دیگری از دست نرفته... فعلا چیز خاصی نیست که به نظر مهم بوده باشه و یا نشه از جایی برش داشت و یا کلا به درد بخوره...
یکی از درسهای مهمی که گرفتم این است که بعضی چیزها به ظاهر ساده میان ولی اینقدر دنگ و فنگ پیدا می کنند که نیاز به برنامه و وقت خاصی دارند... یعنی در کارهای آینده هم یک تیم فقط برای این هست که کارهای به ظاهر ساده رو جمع و جور کنه
و یا کلا نباید زیادی بلند پرواز بود باید برای کارهای به ظاهر ساده چک و چونه زد و خود اینها کار مهمی هستند... وقت می برند...
آرامم... و فکر می کنم... تجربه دارم...دید دارم... دارم به قضیه نگاه می کنم... کار خاصی نباید بکنی یعنی چون قضایا رو می دون لازم نیست که فکر کنی چه و چه... فقط بگی که اگر میشه و امکانش هست مشکل این هست و خدمات من این هست... خیلی ریلکس و راحت جلو بری... و تجارب و دانشت رو ارائه کنی... خدا کنه اینها کاری کنند... ما که تازه فقط حقمون رو می خواهیم.... می تونی با همه همین قدر فکور و با آرامش باشی... آرام و عالی
وضعیت پراسترسی شده برای خودم و خانواده... چه جوری از این وضعیت در بیام نمی دونم... گه شده همه چیز ... باید بگذری از یه سری چیزها شاید... افسردگی بعدش... استرس پول و حقوق و کار...
عدم تعمیم بی خیالی عدم استرس عدم کمال طلبی اینها همه باید منجر به این بشن که تو امیدوار واقع بین خوش بین و بدون استرس باشی... مسائل رو به هم ربط ندی و راه حل هایی که خودت یافتی رو دنبال کنی...
مثلا من در این موضوع فکر می کنم خیلی بی خیالتر و راحت تر باید جلو برم.... هر وقت دچار استرسهای بی مورد می شی یکی از همینها نقش داره... تعمیم بی معنی و یا کمال طلبی و غیره... باید سریع جلوش وایسی و تمرین کنی تا به حدی برسی که کاملا بی خیال و ریلکس باشی...
کمال طلبی و بلاخره تصیمها و انتخابهای مختلف مشکلی نداره... فقط به این شرط که این انتخابها و کمال طلبی و غیره موجب استرس نشه... یعنی مهم اینه که به هیچ دلیلی دچار استرس نشی و یا بتونی منبع استرس که می تونه کمال طلبی باشه رو شناسایی و خنثی کنی... مهم همون آرامش و بی خیالی است.