حس

بدی اصلیش هم همینه که حس آدم رو هم می گیرند... حالا داشتم یا نداشتم دیگه برام این چیزها مهم نبود... توی همون حال و هوایی که بودم بودم... حالا حرص و جوش بزن... حست خراب بشه... حوصلت گرفته بشه... این که چی می شه و چی شد... اینهاش نمی ارزه... آدم هر چی هم داشته باشه یا نداشته باشه بهتره دنبال آرامش و خیال راحتی باشه... کمی تجربه بد نیست که بفهمی هیچ چیزی اونجوری که به نظر میاد نیست... ولی خوب بعد از این تجارب شاید قدر زندگی با خیال راحت رو آدم بیشتر بدونه

اونروز

اونروز که بهت نوشتم... اونروز می تونستی بفهمی که باید بفروشی یا نه؟ هرچند به نظر امیدی بهش نیست و یه جایی باید کلا قیدش رو بزنی... اشتباه بود...

ولی می گم ارزش داره که بخواد به خودت فشاری بیاد؟ نداره دیگه.... روی این دنیا برای چی زنده ایم... بلاخره وارد این بازی شدی و نشد... ممکلت ک...یه و داغون... دیگه حتی نمی شه فکرش رو هم کرد... به کارت برس که زودتر تموم بشه که از همه چیز مهمتره... با چیزهایی هم سرگرم باش... کار خاصی فعلا نمی شه کرد... فرق خاصی هم نداره... کلا دنیا همینخه

منظر

البته از مناظر مختلفی میشه به یک قضیه نگاه کرد... با خشم و عصبانیت که البته حق هم داریم چون خیلی از مشکلاتمن به خاطر همین جماعت جا نماز آب کش است... ریئس جمهور فشل و حکومت متملق و پنهان کنار... و یا با طنز و به سخره گرفتن. البته این طنز تلخی است.

در هر شکل حتی اگر خودشان هم بخوان جدی به این مساله نگاه کنند آبروریزی بزرگی رخ داده است... دیگه چه جوری میشه به این حاج رضا حاج مهدی گفتناشون اعتماد کرد. به اینها که سیاه می پوشند و سخنرانی های انقلابی می کنند. البته آبرویی که اینها نداشتن ولی همون یک ذره هم به باد رفت

گفت و گو

درسته که از دیکتاتوری حمایت می کنند و این خودش جفا به حق مردم است ... بعضی وقتا زور می گن و ریا و تزویر توشون زیاده... ولی هستند کسانی که بینا بین هستند و هنوز حرف حساب رو حتی اگر به ظاهر رد کنند روشون اثر گذار است. خیلی هاشون هم مشکل دارند ولی خوب راه و روش رو نمی دونند... باید با این افراد گفتمان کرد. اگر کارشون لجبازی با خودشون و مردم و غیره نباشه بلاخره اثر گذار است.

ثقتی

اصلا بحث گرایش جنسی یارو هم نیست و اینکه میخواسته شهوترانی کنه یا هر چی... که البته باید جواب بده.... بحث این دروغ و کلکش بوده... بحث ریاکاری و تظاهر به چیزی که خودش قبولش نداشته... اصلی ترین مشکل ما هم اینه که نه تنها مباحث بر اساس هیچ منطق و انصافی نیست بلکه ریاکاری و تظاهر هم زیاد شده...

حاج ثقتی مدیر ارشاد گیلان

شاید شما هم شنیده باشید که مدیر اداره ارشاد گیلان و از اعضای پایداری به نام ثقتی برکنار شد و فیلمی از لواط با یک پسر از این فرد منتشر شده است.

حالا تصور کنید که این فرد ریش و سبیل می گذاشته و کلی در مراسمات انقلابی سخنرانی می کرده از ارزش انقلاب و حجاب می گفته ولی پشت پرده در حال چه کاری بوده؟!‌ الان نمی فهمم کدوم کارش زشتتر بوده و یا چطوری می تونسته اینقدر ریاکار باشه... چند درصد این آدما اینطوری هستند؟

خیلی ها هستند که ادعایی ندارند و شاید ادعای مذهب هم نداشته باشند ولی دنبال این کارها هم نیستند. اما این فرد ادعای دین و مذهب و انقلابی گری هم داشته... آیا خود این یک مشکل روانی است؟ این همه تضاد را نمی تونم درک کنم.

سیستمی که شایسته سالاری و حرف منطقی زدن جاش رو بده به شعار گفتن چنین افراد متقلبی هم به راحتی سو استفاده می کنند. اینها نه علم دارند و نه تعهد و تعهدشان فقط شعار دادن است.

دیگه به نظرم باید جمهوری اسلامی از این خفت سرش رو بالا نیاره... حالا ببینیم چکارش می کنند. چقدر جوون رو همین آخوندها به جرمهای کمتر سر دار کردن ولی اینکه هم لواط کرده و هم ریاکاری به این بزرگی را کرده.... طوسی را هم یادمون نره

آینده

فعلا که خدا رو شکر خوبم و باید هم در حال زندگی کرد... حالا بخوای به آینده هم فکر کنی راهش داشتن مسیر خوب هست... تلاش کردن و استفاده از فرصتها... ولی خوب آینده میاد و بهتره آدم از لحاظ مختلف خودش رو آماده کنه و یا در محاسباتش در نظرش بگیره.... بعدا می خوای یا قرار است چکار کنی... اضطراب و تشویش آینده را باید گذاشت کنار اما نیم نگاهی هم بهش داشت.

حجاب

به یارو گفتم اگر هدف شما از حجاب به قول خودتون وضع پوشش است خوب اینکه شخص آرایش می کنه و موهاش رو تا نصفه بیرون می گذاره با حالتی که روسری نداره چه فرقی داره؟

یا اگر قانون می زارید بگید بدن باید پوشیده باشه وگرنه سر که همین الان هم خیلی ها نمی پوشند. بگذریم که در یک جامعه دموکرات،‌ قانون خواست اقلیت نیست بلکه اکثریت از طریق انتخابات و نمایندگان تاثیر گذار هستند و البته برخی از حقوق انسانی نیز حتی با رای اکثریت هم قابل تغییر نیست.

با این حال چرا قانون پوشش بدن نمی گذارند؟ چون بحثشون اینها نیست. این روسری و تکه شال نماد قدرت آخوند است. از دست بره قدرت آخوند رفته و خودشون هم این رو می دونند. این دست و پا زدنها برای قدرت است که در کنارش هزار تا مفسده و سواستفاده از دین و ریاکاری و غیره شکل گرفته و در واقع دینی هم برای مردم نزاشته.

وقتی مردم ببین به اسم دین هر کاری می شه دین زده هم می شن... هیچ چیز زوری نمیشه... حالا شما بگو دین یا هر چیز دیگری... حکومت اقلیت با هیچ اسمی قابل تحمل نیست... به همین خاطر دموکراسی و شفافیت و برابری همه آحاد ملت مورد نظر است.

دیگران

البته اتفاقی نیافتاده ولی این تلنگری هم بود که درد دیگران رو بفهمی... همین زنت مگه چندسالش هست که می گه کمرم و پام؟ اون هم شاید به همین حس برسه... پدر مادرت.... همه ملت... مگه اونها خوششون میاد از سرانجام نا معلوم؟‌ هیشکی خوشش نمیاد... مگه اونها از درد و رنج خوششون میاد؟

و تازه فکر و ذکر خیلی از اونها همین درد و رنجهاست... صحبت از چیزهای دیگه با این مردم بی معنی است... اونها مسلما به فکر درد و رنج خودشون هستند و با دیگر انسانها همدردی می کنند.

بچه

البته آدم می تونه به فکر زن و بچه و آرزوهاشون هم باشه... این طفل های معصوم... کمی خودگذشتگی کن... کمی به خاطر خونوادت هر جور شده کارت رو جمع و جور کن... خدا هم بزرگه... اون قضیه الکی بود و قولت می دم چیزی نبود...

نمیشه

نمی شه، واقعا نمی شه و از توان خارج است... نمی دون خوشت میاد از این وضعیت یا نه؟ اگر نه که تلاشت رو بکن خلاص بشی... کشش نده و تمومش کن... هیچ چیز مهمتر از تموم شدن این لعنتی نیست.

قوز بالای قوز

حالا مشکل این مقاله و این دکترا و هزار و هفت مشکل هست.... بورس لعنتی هم شده قوز بالای قوز... این مشکل اصلی زندگی در یک کشور .... پرتورم است... استرس و دغدغه و ....

چی بگم به هر حال باید پوست کلفت شد ... دیگه مگه ذهن چقدر کشش داره... به درک ... غصه همه چیز رو بخورم... فرض کن نبوده!‌ تو به کارت برس و اگر مقاله پیش میره خوشحال باش و تمومش کن.

اشتباه خودت بود... دو سه ما پیش درسته که ضرر کرده بودی اما باز نسبت به الان نزدیک شصت ملیون بالاتر بود... می تونستی اون روز بفروشی... نفروختی..... پس داری چوب تصمیمات خودت رو می خوری... الان هم نمی دونم بفروشم یا نگه دارم اما بلاخره باید روی تصمیم ها دقت کرد جوری که بعدا نگی باید تصمیم درستی می گرفتم. همه قضیه زندگی همین تصمیات است.... باز خوبه نصف پول است و بقیش رو طلا و بانک و غیره است.... این حکومت انشالله که سقوط کنه و یا با فشار مردم هر چی که خواسته آخوند باشه برعکسش کنیم... پدرسگا انگار جنگ دارند.

مصمم

اینکه آمریکا و غرب و روسیه و چین چی هستند مشکلی را حل نمی کند. همه کشورها به فکر خودشان هستند و یک کشور باید بتواند با کشورهای مختلف تعامل کند و در این راستا از شعارهای پوچ بگذرد. کشورهای زیادی مثل ژاپن و کره و غیره رابطه خود را نه بر اساس دوستی و دشمنی احساسی بلکه بر اساس منطق و منافع تعریف کردند.

مردم هم خواهان اتخاذ همچین رویه و دیدگاهی نسبت به سیاست هستند. اینکه حرف چرند کمتر بشنوند. رابطه متوازن با دنیا برقرار بشه. حتی مثل همین کشورها عربی خلیج فارس.

در این راه فقط باید مصمم بود و فشار آورد به هر طریقی....

مصمم

حالا که اکثریت مردم معترض سیاستهای گذشته و مداخلات بی جا و عدم تمرکز روی پیشرفت و اقتصاد و شعارهای توخالی هستند. و خواهان تغییر در این قضایا هستند باید مصمم پیش رفت... تصمیم گرفته شده... از خیلی چیزها عبور کردیم... حتی دیگه دین و مذهب هم مثل قابل عامل نیستند و مردم دیدن که قاطی کردن دین و سیاست چه ضربه هایی به هر دو میزنه... مردم قصد عبور از اینها رو دارند... وضعیت شبیه قرون وسطی در اروپا و سپس رنسانس و انقلاب فرانسه است... اما با ابزارهای مدرن و آدمهای مدرن تر... پس باید جلو رفت و دیگه برگشت به عقب و اغماض و کنار آمدن با این دولت فشل و قوانین زوری را گذاشت کنار... پیش به جلو مصمم.

از طرفی چاره ای هم نمونده... فشار و تورم و بیکاری و غیره که محصول سیاست های غلط و شعارهای پوچ بوده... صبر و تحمل مردم گذشته و چه بسا خیلی زودتر به انفجار و انقلاب تبدیل بشه... آتشی زیرخاکستر که همواره شعله ور تر شده...

حجاب

درست است که حجاب انتخاب افراد است و هر کس دوست داره داشته باشه یا نداشته نباشه... شاید خوب باشه یا نه ... من قضاوتی ندارم چون مساله این نیست.... حجاب در کشور ما شده بود نماد زور... نماد زور خواست اقلیت به اکثریت... و هیچکس هم از زور خوشش نمیاد... این زور باید زودتر از اینها برداشته می شد... به همین نسبت حکومت تمامیت خواه سعی کرده بود که در خیلی زمینه ها خواستهای چرت خود را تحمیل کند که همه آنها باید برداشته شود... مهم اقتصاد و عدالت و جلوگیری از فساد و رابطه منطقی با جهان است و هر حرفی به خصوص از طرف آخوند جماعت و عرزشی یاوه گویی بیش نیست

بورس

بلاخره گذاشتن اون پول ریسک بود و انگار کار درستی هم توی این مملکت داغون که حساب کتابی توش نیست هم نبوده... همون طلایی زمینی شاید هم همون بانک بهتر باشه... بورس کلا دست خود پدرسگشون است و با عملیات روانی و غیره اجاز سودآوری رو به اشخاص نمی دن... خدا لعنت کنه این حکومت فشل و پدرخر رو

راز پولدار شدن

پولدار شدن آرزوی همه ماست... اما توی این بل بشو و رقابت و زیر آب زنی و فساد و ریاکاری این امر فقط برای عده ای میسر می شه... شاید شانس بیاری جزوشون باشی اما عاقبت سیستم ناکارامد برای همه از جمله شما مشکل ساز می شه... تورم و بیکاری و فساد و به دنبالش فقر و بیچارگی...

پس راز پولدار شدن در اتحاد و همکاری و اجتناب از خودخواهی است. اینکه مملکت را در عرصه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بسازیم. این سیستم ناکارامدی خود را نشان داده و باید به شکل جد با دیگر هموطنان برای اصلاح این نظام غیرشفاف و دیکتاتورمآب حرکت کرد.

موسیقی ایرانی

به نظر من یکی از امتیازات ایران موسیقی ویژه،‌اشعار اصیل و پرمحتوای تاریخی است که با روح و روان انسان سروکار دارد. هنرهای معماری و خط و نگاره پردازی بی نظیری هم داریم.

مسلما ایران و ایرانی بزرگتر یک حکومت ۴۰ پنجاه ساله است و حتی بزرگتر از هر دین و مسلکی است. به خاطر ایرانی بودنمون و پایداری ایران مقاومت می کنیم و پیش میریم.

حروم خور

جماعت حروم خور دوباره از بیت المال خرج خودشون و دینشون کردند. این تقابل و این قطبیت در کشور متاسفانه وجود داره... اکثریت معترض در مقابل اقلیت ابله که به اسم دین داری در حال حیف و میل بیت المال هستند و نه تنها شرمنده از فقر و فلاکت کشور نیستند که بلکه حتی حروم خوری هم می کنند.

چک و چونه زدن با این جماعت هم باعث عصبانیت و وقت تلف کردن است... ولی این یکی از مشکلات کشور است... خیلی وقت روشون نگذار و به کارهات برس...

نمی گیم همه باید مثل هم سرشون بشه... بلکه قانونهای فرا دینی می خواهیم که همه پیشش مساوی باشند... دموکراسی می خواهیم که اکثریت تصمیم بگیرند... در اون صورت اینکه حالا یه عده اقلیت خروگاو هم در کشور داریم مهم نبود. مهم رسیدن به دموکراسی است که همه بتونند حرفشون رو بزنند.

این جماعت هم به آخر خط رسیدن... توی دین که ریدن و مردم رو بیزار کردن از هرچی دین است. توی مفت خوری و چرت و پرت گویی هم به آخر می رسند. خدا ریشه شون رو نابود کنه

======= پی نوشت:

چرا برخی خوانندگان اینجا این درد دلهای شخصی را به خودشون می گیرند؟ بنده وقتی نگاه به توییتر می کنم که نوشته بیش از ۴۰۰ ملیارد خرج یک کارناوال کردن در صورتی که در زاهدان مردم آب خوردن ندارند و هزاران مشکل دیگه و وقتی با پررویی در تويیتر و سایر رسانه ها پز این حیف و میل رو می دن خوب معلوم است عصبانی می شوم و مخاطب من هم همون جیره خورها هستند.

اگر شما جزء مردم عادی هستید با هر اعتقادی به شرط اینکه معتقد به دموکراسی باشید کسی با شما مشکلی نداره

شبکه

باید روی کارم تمرکز کنم... زیاده روی نمی شه کرد هیچی بالاتر از سلامتی نیست ... هر کی هر چی می خواد بگه ساده نشو و به فکر سلامتیت باش... به یک لحظه یک خونواده از هم پاشید و جوون ها از میان رفتن... این دنیا آدم باید در کنار اهدافش به فکر سلامتیش هم باشه...

اما در مورد شبکه های اجتماعی، خوب بحث زیاد است و خیلی از مردم هم می دونند... واضح است که ما از کشورهایی در زمینه اقتصاد و سیاست و اجتماعی عقب هستیم... بله همه چیز نسبی است می شد بدتر باشه و می شد هم بهتر باشه... اما خوب عدم شفافیت و عدم دموکراسی مشهود است... یعنی ساده اش این است که برای پیشرفت نیاز به ساختار سیاسی شفاف تر و مبتنی بر منافع ملی و دموکراسی داریم... حوصله شنیدن خزعبلات و چرت و پرت هم نداریم...

بله اینها چیزهایی است که خیلی از مردم بهش رسیدن و دیگه خیلی هم بحث نمی خواد... خلاصه اش این است که باید رهبری و ارگانهای مفت خور حذف بشه و احزاب قوی بیاد روی کار... انشالله که به تدریج این اتفاق می افته... همونطور که توی بحث زوری حجاب مجبور شدن خفه بشن توی باقی زمینه ها هم پیشروی می کنیم....

البته در کنارش هر کسی باید زندگیش رو بکنه،‌ زندگی لزوما به این چیزها وابسته نیست اما خوب بهتر است که این چیزها به همت یک ملت درست بشه... این قضیه است که ما رو یک ملت می سازه و کجا بهتر از میهن و ملت خود

اما می خوام بگم همه دارن این قضایا را بحث می کنند و از اونجا که ذهن سریع درگیر بحث میشه باید خودت این قضیه سرزدن به شبکه ها و نظر گذاشتن و پاسخ دادن رو کنترل کنی... کارهای مهمتری برای انجام هست و باید ذهنت و این در و اون در زدن ذهنت رو کنترل کنی... بلاخره وقتی حرفی زدی جوابی میشنوی و دوباره حرف و جواب... باید ببینی ارزشش رو داره یا نه .... البته وظیفه آگاه سازی جامعه رو انجام می دم و سهمم رو به جا میارم اما باز باید به فکر کار و زندگی و مشغله خودمم هم باشم.

نرمش

نیاز به نرمش و انعطاف روزانه رو شدیدا در خودم احساس می کنم... نمی خوام منفی بگم که ... به هر حال واقعا نمی شه... یعنی واقع بینانه نگاه کنی می بینی که نیاز به استراحت و ورزش داری.. همین که کمتر خودت رو توی استرس و کار و اضطراب بندازی بهتره... باید آدم به فکر خودش هم باشه... سلامتی و آرامش و سکس و خوردن و غیره جزء نیازها انسان است...

کار و تحصیل

ببین تحقیق و کار نیاز به جستجو و مطالعه و غیره داره... همینطوری که از هوا نمیاد بره توی ذهن فرد. و البته اینها هم زمان بر و خستگی و غیره داره... نونت آماده بود... مشکلی برای تفریح و غربت زن و بچت نبود... لم داده بودی و هر روز هم کار می کردی... با این حال هنوز نرسیدی و کلی هم خسته شدی... جوری که دیگه واقعا خسته کننده شده و نمی شه خیلی هم ادامه داد... هر جا بودی همین بود... پس می گم واقع بین باش و چرت و پرت نگو... اگر دنبال این بودی با شرایط نسبتا مساعدی انجامش دادی... ولی مهم آرامش و استراحت است... پس چرت نگو و به کارت برس

برخی سوء تفاهمات در مورد جنبش زن زندگی آزادی

برخی سوء تفاهمات در مورد جنبش زن زندگی آزادی

- جنبش زن زندگی آزادی به دنبال بی حجاب کردن مردم است

خیر کسی به دنبال بی حجاب کردن کسی نیست... اگر همه ملت به انتخاب خودشان محجبه باشند مهم نیست و اگر حتی نباشند هم باز مهم نیست... ما به دنبال کم رنگ کردن اهمیت انتخاب شخصی افراد در قضاوت افراد هستیم... به دنبال احترام به انتخاب و اختیار افراد هستیم. به دنبال منزلت انسانها در انتخابشان هستیم. به دنبال تحمل تفاوتها و سلایق هستیم جوری که افراد سلایق خود را به دیگران تحمیل نکنند و از روی ظاهر هم افراد را قضاوت نکنند. حجاب نباید بحث روز اقتصادی و سیاسی باشد... مشکلات بسیار بیشتری دارم تا تمرکز روی اینکه کی چی می پوشه

- جنبش زن زندگی آزادی به دنبال تحمیل تفکر خاصی است

اگر چنین باشد همان تفکر احترام به عقاید یکدیگر و توان تحمل نظرات مختلف و آزادی عقیده و اندیشه است. به دنبال بستری هستیم که هر کس حرفش را بزند... هرکس در تفکرش آزاد باشد. اگر مسلمان است حرفش را بزند و اگر نیست حرفش را بزند... در عرصه سیاست افراد مختلف با نقطه نظرات مختلف توان زدن حرف و رقابت باشند. و اکثریت به خاطر عقل جمعی حرف بهتر را انتخاب کنند. به دنبال تکثر هستیم.

کشور را بسازیم

وظیفه ساختن این کشور بر عهده تک تک ماست... فرار فایده ای نداره... پراکنده شدن فایده ای نداره... چرا مثل کشورهای پیشرفته،‌ مثل ژاپن،‌ مثل آلمان و خیلی کشورهای دیگه با هم متحد نشیم و کشورمون رو نسازیم؟

بله یک قدم مثبت این است که به امور هم دخالت نکنیم و به تفاوتها احترام بگذاریم. اما در کنار اون باید قلبمون برای کشورمون بتپه و سعی کنیم قدمی برداریم....

آدمها

آدمها متفاوت هستند... یکی مذهبی است یکی غیر مذهبی... یکی به پول اهمیت می ده یکی به تحصیلات... آدمهای دیگه نمی تونند معیاری برای انتخاب یک شخص باشند... هر چند ما همه مثل گوسفند دنبال این هستیم که بقیه چکار کردند و اینجور هست که مدها و رقابت و چشم هم چشمی شکل می گیره... انگار افراد از خودشون استقلال فکری ندارند....

اما همیشه این سوال پیش میاد که هدف از این زندگی چیست؟ اگر رقابت نکنم،‌ اگر به خاطر حرفهای بقیه کار نکنم، پس چکار کنم؟ با کی همصحبت و همزبون بشم...

البته هرچقدر هم که بال و پر بزنی آخرش می فهمی که چاره ای نداری به جز اینکه خالی از رقابت و حسادت و خیلی چیزهای دیگه بشی... اونوقت است که آرامش پیدا می کنی...

حرف و سکوت

هر زمان که حرف منطقی و بحث منطقی پیش بیاد بحث می کنیم و حرف می زنیم. اما در مقابل حرفهای غیر منطقی شاید چیزی جز سکوت نمی توان گفت. یک مشت کم عقل و بدون منطق داریم که برای خودشون اراجیف می گن... فقط بعضی وقتها می شه نگاهشان کرد و به حماقتشان تاسف خورد. حتی ارزش هم کلام شدن هم ندارند... دارن بیهوده می گن... به قول سعدی جواب ابلهان خاموشی است.

پیچیده

مسائل اجتماعی ساده تر از اونی هستند که تو برای خودت درست کرده بودی. چون معیار خاصی وجود نداره... یک سری انسان در یک فضای سیال و هر کسی هم در فکر خودش... نیازی حتی به فکر و برنامه ریزی خاصی هم نیست مخصوصا برای آدم مجربی مثل تو.... درست و غلطی وجود نداره... و این اشتباه من بود که فکر می کردم روش و درست و غلط خاصی وجود داره....

خیلی ها ساده تر از اون چیزی هستند که تو تصور می کردی... حتی اعمال دیگران هم ساده تر از این حرفاست ...

یادم میاد بچگی حتی پارک رفتن برام موضوعی بود... در صورتی که پارک یک مکان درخت کاری شده است که یک فرد خسته از ترافیک و شغل و غیره بتونی ساعتی توی فضاش احساس راحتی کنه... همون حسی که تو بیشتر از همه به صحرا و دشت داری... فکر می کردی مثلا پارک مال آدمهای خاصی است و قرار است کارهای خاصی انجام بشه...

این یک مثال بود... کلا تفاوت زیادی میان احساسات انسانها نیست... این برچسبها الکیه... خودت رو محکوم به هیچ برچسبی نکن ولی خودت باش... هر جور که حس می کنی و دوست داری... راحت باش و اصلا فکر نکن که چقدر باید ایده آل و درست انجام بشه ... نه... یا اینکه دیگران متفاوت انجام میدن باز هم نه... مخصوصا تو که ثابت کردی جزء افرادی هستی که قدرت درک و تحلیل بالایی داری...

خیلی از این آدمها حتی وقتی خوب باهاشون آشنا می شی می بینی حداقل توی یک زمینه های یک مشت کودن خر و خرفت هستند... مثلا همین ريیسی یا احمدی نژاد و غیره... اینها تازه ريیس جمهورشن دیگه چه برسه به بقیه آدما... هرچند لابلای همین آدمهای معمولی آدم فهمیده و زبان فهم و قابل معاشرت هم زیاد داریم...

آرزو

آرزو و هوسها رو بگذار کنار... واقع بین باش... بلاخره انسانها محدودیت و ظرفیتهایی دارند... و وقتی دنبال هرچیزی بری می بینی سختی ها و مشکلات خاص خودش رو داره... بله علم آموزی خوب است و کلی هم یاد گرفتم ولی استرس و خستگی و خیلی چیزهای دیگه غیر قابل تحمل شده... باید به استراحت و زندگی و ورزش هم رسید....

وقتی اینطوری فکر کنی می بینی خیلی چیزهای دیگه هم همین هست... خیلی ها بودن که به خاطر هوس و آرزو زندگی آروم و آسایش رو از خودشون گرفتند و خودشون رو درگیر مشکلات و مصائب خواسته و ناخواسته کردند...

پس بعضی وقتها قدر داشته ها و زندگی آروم و آرامش رو بیشتر بدونیم.

اهمیت

یک یارو که هم پاچه لیس بود و هم مثل اکثر عرازشه قوه درک و تحلیل نداشت به اسم عبد گنجی بلاکم کرد. اولا که داشتم با خودم فکر می کردم چه نیازی است که ما بخواهیم خشم و حرف حقمون را با جواب دادن به یک مشت معلوم الحال و کودت تخلیه کنیم و وقتمون رو تلف کنیم... چه اهمیتی داره که این کودن چی فکر می کنه... حرفها و صحبتهای دوزاریشون معلومه... ملت هم اکثرا آگاه شدن.. اما این آگاهی باید منجر به تغییر و در دست گرفتن امور بشه...

ارزش

باز هم کم کم... آخه داشتم فکر می کردم این مقاله و مدرک و پول ارزش داره و یا این تن زیبا و سلامتی خودم... اگر ارزش دارند پس هواشون رو داشته باش... ورزشی نرمشی روشی راهی پیدا کن... نمی شه...