خود

گفتم که بخش زیادی از اینها در ذهن خودت هستند و باید خودشناسی و خودمدیریتی رو یاد بگیری... کمالگرایی که بخوای همیشه ناراضی باشی نباشی.... بتونی زمان حال و نسبی بودن و کلیت ماجرا رو درک کنی و با توجه به این کلیت تصمیم بگیری... قدر اوقات خوب رو بدونی چون دنیا جای نا امنی است... البته برای همه هم هست... به همین خاطر باید قدر هم رو بدونیم...

عمل

بعضی وقتها راحتی که زنگ نزنی، نری دنبال چیزی، .... ولی با این حس باید مقابله کنی... اصلا خودت رو موظف بدونی که زنگ بزنی و یا قدمی برداری... یعنی معنی نداره نشه... منظورم اینه که خودت جلودار باش... دیگه یه زنگ و فهمیدن چند و چون که این حرفا رو نداره

عمل

وقتی قبلش خیلی فکر می کنی خوب عمل سخت تر می شه ... برای اینکه کمتر فکر کنی باید بدونی که بخش زیادی از کار در همون زمان حال انجام می شه و باید بسپریش به زمان حال...

فحش

آیا لعنت و نفرین یا دشنام و فحش بد است؟ فکر نمی کنم، نوعی برون ریزی احساسات فرد است. البته اگر فرد قصد خاصی نداشته و می خواهد عکس العملش به ظلم را نشان دهد می تونه به شخص ظالم هشدار بده که دیگه تحمل مردم تموم شده.... از طرفی نوعی رک بودن هم هست. و اگر وسواس همیشه مودب و آدابی بودن که مبادا کسی ناراحت بشه را بگذاری کنار خیلی هم بد نیست... همین ترامپ را در نظر بگیرید شاید به نظر مغرور یا خودشیفته بیاد و خیلی رک هست و فحش هم ممکنه بده اما باز تعداد طرفدارهاش از خیلی های دیگه بیشتر بوده و رییس جمهور یک مملکت است... پس معیار خاصی برای رفتارها نیست... تو هم باید طبق فکر و روش خودت جلو بری... بلکه ممکنه اشتباه هم بکنی ولی باز خیلی همه چیز رو جدی نگیر.... راحت باش

عجله و شروع

گفته بودم نباید عجله کنی... عجله چی رو داری؟ به نظرم در مدیتیشن هم بحث همینه که عجله چی رو داری... آیا می تونی چند دقیقه بدون فکر به بعد و اینکه قراره چی بشه به حال متمرکز بشی؟ به همین شکل پس خیلی نباید عجله کرد... زیادی فکر کرد و یا استرس کاری رو داشت...

اما باید در جریانش قرار بگیری و وقتی در جریانش قرار گرفتی خودکار کار جلو می ره... یعنی بحث شروع با عجله فرق داره... شروع یعنی گامی برداری در جهتش و در جریانش قرار بگیری... خیلی کارها در زمان حال انجام میشه... و کلا هم باید خیلی کارها و فکرات رو بگذاری برای زمان حال... در حال زندگی کنی هم خودت هم با دیگران... در حال بپرسی و جواب بدی...

قولنج

در مورد قولنج بله بعضی وقتها انگار باید کامل بشه که راحت بشی ولی دوباره میاد... اما اگر راحت شدی سعی کن قدر بدونی و دوباره از عواملی که موجب شروعش می شه فاصله بگیری

حرکات کششی... مالیدن انگشتها و پیاده روی و راه رفتن می تونه کمک کنه ... البته پیاده روی و بعدش کشش و حمام گرم و استراحت و ترکیبی... یعنی مانع ایجاد و انباشتگی انقباضات عضلانی بشی...

حال

در مورد توجه به حال و زندگی در حال که حتی اساس مدیتیشن هست کتابها نوشته شده .... توجه و زندگی به حال می تونه یکی از راهبردهای تو هم باشه... یعنی تو چون تجربه های زیادی داری خیلی از قبل نمی خواد مشغول بعد بشی... خودت رو بسپری به حال... بدونی که حرف و صحبتها در حال ایجاد می شه و جریان پیدا می کنه... و از آنجا که خیلی وقتا باید اقدام کرد و در جریان کار قرار گرفت بسپر خودت رو به حال...

این حتی می تونه فلسفه زندگی باشه... چون ما که کار دیگری در مواجه با این همه شرایط خواسته و ناخواسته نداریم پس بسپریم به حال و در حال زندگی کنیم... و از حال لذت ببریم... کمتر مشغول باشیم و بیشتر در حال باشیم... سرعت عمل و تصمیم را هم بالا می بره... از کارها استقبال کنیم... در کارها به اینکه چقدر قراره طول بکشه و فلان فکر نکنیم بلکه فقط در مسیرش قرار بگیریم و در حالش قرار بگیریم...
حال به معنی عمل و آرامش است... قضیه بعدی هم اینه که در همون حال فکر کنیم که چه چیزهای اصلی باید گفته بشه و روی اونها در حال تمرکز کنیم... بله خوبه قبلش در موردش کمی فکر کنیم جایی که خیلی مهمه اما در خیلی از مواقع چون تجربه رو داریم برای اینکه زیادی معطل نشیم باید بسپریم به حال....
روی این قضیه کار و تمرین کن

دو حالت

یکی از چیزهایی که باعث اضطراب و وسواس شاید بشه پافشاری روی یک نتیجه یا حالت مطلوب است و نگرانی که باید حتما همین بشه... نه! هر چیزی می تونه نتایج و حالتهای مختلفی داشته باشه... اما هر حالت که پیش بیاد هم خیلی چیز حادی برای خودت درستش نکن... با تلاش و اصرار به اون حالت مورد نظر خواهی رسید و خود تلاش و اسمترار مهمتر از اینه که حالا قراره چه نتیجه ای حاصل بشه... به حال آسان گرفتن این حالتها می تونه کمک کننده باشه... بی خیال بودن و البته دانستن اینکه چه بسا حالت مطلوب رقم بخوره...

 شفاف اندیشی

شفاف اندیشی به این اشاره می کنه که موقع فکر و تصمیم و داوری شفاف بیاندیشیم. برخی غرائز و احساسات و غیره رو بگذاریم کنار و منطقی تر و شاید ریلکس‌تر فکر کنیم.

طمنینه

طمئنینه.... یعنی آرامش داشتن و با آرامش کار کردن... قبل از کار خیلی فکر نکنی قرار است چکار کنی... مثلا فردا عصر قراره برم مراسمی... لازم نیست حتی ذره ای قبل از اون بخوام به خودم فکری کنم... فقط باید در جریانش قرار بگیری و خودش انجام میشه...

کلا برای هر کاری... باید شروع کرد ... پیش رفت و با آرامش حلش کرد... نیازی به افکار اضافی قبل و بعد و حینش نیست... در مقابل کارهای سختی که تو کردی این کارها که خیلی کار نیستند... با تکیه به تجربه و تلاش و استمرار هر کاری راحته...

حرف

ببین تلقین خوبه... ولی زیادی وابسته بودن به تلقین خوب نیست... منظورم اینه که نباید بهش حساس باشی... فکر کنی اگر یکی یه حرفی زد قراره حرف اون بشه... نه، واقعیت ها خیلی وقتها مسیر خودشون رو دارند و به حرف من و یا دیگری نیستند... هرچند خیلی وقتها هم به حرف من هستند... ولی حساسیت لازم نیست...

ادامه نوشته

تمام

حالا کوفتی تموم شد... ولی ببین من چه کارهای که برای این کد لعنتی کردم... از خوندن و گرفتن پارامترها و درست کردن پرامپتها.... خیلی زحمت کشیدم... خیلی ... شاید از همین گوساله ها هم بیشتر.... ولی خوب مجبور بودم هم که تمومش کنم... به هر شکل و نحوی و جزئیاتش مهم نبود... و الان تموم شد... هم مدرک و هم یادگیری... ولی از این به بعد قضیه یادگرفتن است... قضیه استفاده از تجربه است... قضیه استفاده از این تخصص است... باید حتما حتما پیگیر بشم این سمت رو...

مسیر

هر اتفاقی که بخواد بیافته می افته.... این شرایط قابل تحمل نیست و بلاخره باید شرایط تغییر کنه.. به تو و فلان هم بستگی نداره... داره مسیر خودش رو می ره... مثل انفجار باروت

قولنج پا

این قولنج انگشتهای پا امونم رو بریده... انگار تمومی نداره... البته یه مدت بی خیال می شم اما وقتی دوباره توی دامش می افتم لامصب تموم نمی شه ... هر چی قولنج می گیری باز هست... برای چند ثانیه آروم می شه اما قولنجهای بعدش رو چه کنم....

دو حالت

در مواجه با دیگران و شرایط مختلف دو نوع فکر وجود دارد... فکر به موضوعات مهم و اصلی... به حرفهایی که باید گفته بشه... و یک سری حواشی و افکار مزاحم یا زائد و غیره... باید از سمت دومی به سمت اولی بری... باید خیلی به دومی ها فکر نکی... راحت باشی یعنی در باب دومی بی فکر باشی اما در باب اولی باید تمرکز کنی و جلو بری

آرامش

حصول آرامش... همراه با عدم کمال گرایی و کم کردن اضطرابهای بی خود و بی جهت می تونه مفید باشه... هر چند اعصاب ملت از این حکومت فاسق خورده... ولی من منظورم چیز دیگری است

باید

خدا بده سلامتی.... اصلا اون موضوع جای بحث این حرفا رو نداره... خریت خودشون بود... از طرفی کمرم درد گرفته ... به اندازه ای که یاد بگیرم و خیلی بیشتر از اون هم یاد گرفتم... فشار مضاعفی بود... بعدش هم سه چهار ماهی بود که دیگه کاراش تموم شده بود و فقط تعویقش از دست دادن پول بیشتر بود... پس حتما باید تموم میشد... اون تموم شد با کلی تجربه و دانشی که حاصل شد... و باید زودتر هم می شد...

بنده خدا

همه بنده خدا هستیم... قرار نیست چیزی از کسی منتقل بشه... هر کس باید باید طبق هر آنجه هست سازگار باشه... از وجودش شکرگزار باشه و بتونه کارش رو انجام بده... همه برای هم دوست داشتنی خواهیم بود چون همه بنده خدا هستیم...

مجبوری

تو به خاطر همین وضعیتت و این افکار پیچ در پیچت هم که شده باید خود رو موظف کنی که برای خونوادت و البته خودت تلاشهای خاصی بکنی... پیگیر باشی... تا هم اونها راضی باشند و هم از این حالت در بیای...

پیش بینی

کتری رو سزوندم... بابا شعله رو زیاد کردی خوب همونجا وایسا دیگه... چه گوهی رفتی بخوری... اه... چی بگم پیش اومد... خودت رو سرزنش کنی هم یه مشکل است که از اون ور یه مشت بی سواد اعتماد به نفس نشون میدن... پس باید بی خیال شی و اینقدر حس گناه برای پیش آمدها به خودت منتقل نکنی... خدا کنه سالم باشی... این مسائل جزء مسائل روزمره است و پیش میاد... در دنیایی که همه چیز داره... باید ساخت دیگه

واقع بین

واقع بین باش... واقع بین باش... اون همه زحمت چی شد؟!! حقوق اصلی که داری همین دانشگاه است... حتما باید سریعتر برمی گشتی بهش... پس دیگه کص شعر نگو

یادگیری

خیلی چیزها برای یادگیری است... حتی این مدارک کارشناسی و ارشد و غیره برای یادگیری است... یعنی قرار نیست اونجا شما کامل باشید بلکه باید از هر گوشه اون یه چیزی یاد بگیرید... نحوه درس خوندن... مطالبش و نحوه پژوهش و تحقیق...

البته سوال اینه که یادگیری برای چی؟!!! خود یادگیری هدف است برای کامل شدن... اما بعد؟! حتما نگاه بهتر و فکر بهتر.... بعد؟! کارایی و حل کردن مشکلات خود و اجتماع؟!! بعد...

تایید

باید بتونی برخی حسهای قدیمی رو مدیریت کنی... از تایید طلبی خارج شی و حتی کاری کنی که بچه هات هم مستقل باشند و تایید طلب نباشند... بگذاری داد بزنند از حقشون دفاع کنند حس استقلال داشته باشند... حس توانایی داشته باشند...
خودمونیم تو یه جورایی نیاز پیدا کردی... البته خیلی ها همین هستند... کی نیست؟ خیلی ها می خوان که حس کنند مطلوبند... ولی این حس باید تعدیل بشه... نه به قیمت عذاب دادن خودشون... فرد باید رهاتر و بی خیال تر باش... حساس نباشه... خطا رو بپذیره... اما بدونه که پیشرفت در استمرار است.

عالی

اون که عالی بود... باید انگیزه هات درونی باشه... چقدر تایید؟ تایید شدی دیگه.... اگر نبود که مقاله نمی شد... محکوم شدن خودشون هم فهمیدن... ولی باید تمرین کنی که متعادل باشی.... تمرین کنی که رها باشی... موزیک توی بیابون... آتیش و سکوت.... شاید باید یه مدت بری غار بشینی در سکوت و بری به عمق ... شاید... شاید...

اعتماد به نفس

ببین بلاخره طرف دانشیار شده مقاله داده امتیاز آورده توی همین دانشگاه ... خوب کار که داره می شه اینور و اونور و خیلی هم هستند.... اون روزهایی رو یاد بیار که تلاش کردی خیلی زحمت هم کشیدی اما به فرتی و قرتی نادیده گرفته شدن... بلاخره زر زدن که کارشونه... تموم شد.... دنبال تموم شدنش بودی و باید هم تموم می شد... نمی فهممم چرا اینقدر خودخوری می کنی... برای کی برای چی... اصلا گور پدرشون شاید فهم و شعور درک نداشته باشند... شاید باید داورهای دیگری انتخاب می شد... بلاخره من بهشون اعتماد کردم مقاله من روشن بود و پایان نامه دیگه چکار کنم... بی خیال شو دیگه

قدر

قدر آدمهای خوب و فهیم رو بدون.... بلاخره آدم به آدمهای دیگه به شکلهایی احتیاج داره...

شخصیت

خیلی خوبی... ولی باید باز هم روی خودت کار کنی که بی خیالتر باشی... اینقدر مس مس و فس فس و نشخوار فکری و غیره رو بندازی بیرون... واقعیات رو ببینی... نه نا امید و نه الکی .... واقع بین باشی... بله دنیا مشکلات خاص خودش رو داره ... اگر می خوای با این مشکلات مقابله کنی باید فکرت رو بهتر کنی... اینجوری که طوفان فکری و غیره له ات می کنه... الان مثلا برای چی ول نمی کنی یه قضیه که خوب هم تموم شد؟ البته مسلما حقت بود و همه چیز هم توی همون رساله بود... این بحث رو تموم کن...

کار

باید یک کاری رو شروع کنم... اون کار تموم شد... و باید هم تموم می شد خیلی سالها پیش تر مثل کلی از مردم... و یا حداقل خیلی ماههای پیشتر... الان باید به فکر چیزهای دیگه باشی...

فکر درست

ببین خوب ارائه شد... ولی مسلما برای درک بهتر خود افراد نیاز دارند که رساله رو بخونند... حالا اگر خوندن پس فهمیدن وگرنه که شاید مهم نبوده ... به هر حال بی خیالش... بی خیالش.... تموم شد... این صدبار

فی المجموع

فی المجموع خوب بود دیگه... یه سری چیزها خیلی نمی شه پیش بینی کرد... ولی کلان خوب بود...