افسردگی به هر حال بعضی وقتا ممکنه سراغ آدم بیاد... با این حس که چی! هدف و نحوه زندگی رو ببره زیر سوال... انگیزه ها کاهش پیدا کنه... رغبت و انگیزه برخی کارها ... یا گذران وقت و غیره...

حس بدی باید باشه... نمی خوام بگم این حسی هستم... شاید هم تنبل شدم نمی دونم... شاید زیادی به مادیات فکر کردم... نمی دونم... شاید هم سختی های داره و یا با سختی هایی روبرو هستم و ترجیح می دم کنج آرامشی داشته باشم... شاید موقت باشه... نمی دونم... شاید اینکه باید جای دیگه ای می بودم یا کار دیگری می کردم... نمی دونم... شاید هم خوب باشه وضعم و قدرش رو نمی دونم...

ولی خوب این حس های جورواجور میاد سراغم و نمی دونم چه غلطی بکنم... به قول طرف طبیعی است... طبیعی است که آدم کمی دمغ بشه ولی خوب دوباره می شه ایجاد انگیزه کرد... می شه درس گرفت و با درس های گرفته شده جلو رفت...