تحمل
در کنار امید و تلاش و اعتماد به نفس و اون نقش بی خیال و مردونه و غیره... سرکوفت های خودم و غیره هم هست... مقایسه ها .... اینکه بقیه زرنگند... بدون هیچ مدرک و سابقه درستی پول در میارن، خونه آنچنانی، زندگی آنچنانی، ماشین آنچنانی...
سرکوفتها که وجود آدم رو زیر سوال می بره... ولی چاره ای به غیر از تحمل نداری... اینکه چرا ما هر جا میریم دریا خشک می شه... اینکه چرا برای بقیه همه چیز فراهم می شه و برای ما مانع تراشی می کنند... نمی دونم... نمی دونم...
و یا انتخاب های درست و غلط... چی بگم... ولی نمی شه که حسرت گذشته رو خورد.... اینجوری چه حس و حالی خواهم داشت؟ بپذیرم اشتباه بوده و شاید هم اشتباه نبوده...
به هر حال اگر نگاهم به آینده هم باشه.. چطوری از تجربیات استفاده کنم.. اصلا دنبال چی هستیم هم نمی دونم... اون از وضعیت احساسی... اون از کمال طلبی... اون از .... ولش کن... البته خوب بدتر از ما هم زیاد است...
به هر حال چاره ای نیست باید اینها رو هم تحمل کنی ولی به تلاشت ادامه بدی... یه روزی اینها هم می گذره...