ناراحتم
حس خوبی ندارم... بعضی وقتها اضطراب می ریزه توی جونم و حتی صبح ممکنه بیدارم کنه... خیلی خوبه آدم مضطرب نباشه... بتونه بی خیال باشه... کارها روی روال باشه... حس مفید و کار مفید کردن داشته باشه... الان بیش از دو ماه از ارسال مقاله به اون مجلات لعنتی می گذره... چرا خبر نمی دن... چکار کنم به خدا... این چه وضعی شده... هر جا می رم باید انتظار بکشم... یک مدت با توئیتر و چت کردن سر کردم... ولی اینها وقتی حال می ده که آدم خیالش راحت باشه... خیال زن و بچه هم راحت باشه... اینها هم تجربه است که قدر فراغ بالی و راحتی خیال رو بدونیم...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 8:44 توسط بینام
|