ما انسانها نیاز به ارتباط با دیگران داریم. این رابطه می تونه در حد سلام و علیک و شناختن همدیگر باشه و یا یک رابطه صمیمانه و یا یک رابطه خیلی نزدیکتر باشه... اینکه چرا ما به رابطه نیاز داریم رو نمی دونم ... البته درجه این توی افراد مختلف می تونه متفاوت باشه... و یا اینکه اگر این نیاز برآورده نشه چی می شه رو هم نمی دونم... و یا اینکه چطور می شه این نیاز رو مدیریت کرد و یا به چه میزانش کافی است؟

به نظر طرفش هم خیلی مهم نیست یعنی بلاخره شما نیاز داری با چند انسان که می شناسی رابطه داشته باشی... البته این رو هم بگم انسان از لحاظ تعداد روابط و شناخت افراد محدودیت داره... یعنی نمی تونه با شاید بیش از ۲۰۰ انسان مختلف رابطه همسان داشته باشه...

پس هر کسی یک تعدادی آدم رو می شناسه... بعضی وقتها اهتمام و توجه افراد هم روی همین افرادی است که شناخته اونها رو... یعنی دیگه ایجاد رابطه جدید با افراد جدید دیگه خیلی براش شاید مهم نباشه... مثل اینکه شما وارد یک شهر دیگه بشید اما همچنان همون دوستان و روابط شهر خودتون براتون مهم باشه...

با این حال فردش مهم نیست اینکه بلاخره چندفرد باشند... خود خونواده و خواهر و برادر و زن و بچه هم بخشی از این نیاز هستند... در واقع خانواده خودش یک اجتماع کوچک است بعد محله و شهر و کشور ... یعنی جاهایی ما به عنوان یک ملت همزبان نیاز به انجام یک کار اجتماعی مشترک داریم.

این رابطه را برای چی می خواد؟ مثلا برای حرف زدن... برای درد دل کردن... برای شناخته شدن... برای تحسین شدن... برای نمایش قدرت ... برای مهربانی کردن و محبت کردن و محبت دیدن... برای در آغوش گرفتن و لمس کردن... برای اعتماد کردن و برای پشتیبان هم بودن... بخشی از هویت انسان در همین مولفه هاست... بخشی از نیازهای جسمی و جنسی نیز نیاز به شخص دیگر دارند... اما احساسات و روح و جسم و روان انسان در هم تنیده است...