من خیلی از فرهنگ غربی چیزی نمی دونم ولی به شکل کلی می شه برخی قوانین غربیها را با خودمان مقایسه کنیم و برخی سو تفاهمات مانند بی بندو باری و غیره را برطرف کنیم.

به نظر غربی ها به این نتیجه رسیدند که تا زمانی که دلیلی (علمی)‌ برای کاری پیدا نکنند نظری در مورد اون نداشته باشند. یعنی در واقع غربیها علم گرا هستند. نسبت به امور بی طرف و بدون قضاوت هستند مگر که به شکل علمی خوبی یا بدی چیزی برای انها ثابت شود. در کنار آن سعی می کنند با توجه به چیزهایی که یادگرفتند منصفانه قوانینی ایجاد کنند. مثل قوانین حمایت از اقلیتها و یا ضد نژاد پرستی.

در کل قوانین کشورهای ما برای غربیها ضد حقوق بشر و ظالمانه و عقب مانده است. البته بخشی از این قضیه هم درست است. مثلا ما به دین افراد کار داریم بدون اینکه دلیل موثقی برای این کار داشته باشیم و افراد را به جرم داشتن اعتقادات آزار و اذیت می کنیم که نوعی عقب افتادگی فرهنگی است. البته مردم ایران خوشبختانه این تعصب کور را ندارند اما قوانین حاکمیت به این شکل است.

یا مثلا درکی از اقلیتها و یا حتی دگرباش ها و همجنسگرایان و غیره نداریم. خیلی از این مفاهیم تابو هستند. نهایت لطفی که به آنها بکنیم این است که قوانین خشنی مانند اعدام را برایشان اجرا نمی کنیم اما به شکل رسمی نیز حمایتی از آنها نمی کنیم.

به هر حال توی خیلی زمینه ها قوانینی علمی و منطبق بر منطق نداریم. و در نتیجه همه چیز روی هواست و در این بین به اشخاص مختلف ظلم می شه...

باید به سمت یک رنسانس علمی و فرهنگی بریم... کاری که غرب صدها سال پیش انجام داد.

البته فرهنگ ما از لحاظ برخی نکات اخلاقی و انسانی و فهم و درک و بینش غنی است و از این لحاظ از خیلی کشورها جلوتر بوده است اما اکنون مدون و منسجم نیستند و دچار تعارض و تناقض شده اند و باید به فرهنگ خود سرو سامان دهیم.