خوش اومدن

تا حدی می تونم بگم که خوش اومدن از یکی سه جنبه داره... یکی به اون طرف وابسته است که آدم درست و خوبی باشه و یا به کارها و رفتارش بستگی داره ... به برخورد متقابلش بستگی دره... جنبه دوم این هست که تو خودت چه رفتار و تفکری رو می پسندی برای یک انسان  و حالا به هر دلیل ممکنه از اون شخصیت و رفتار طرف خوشت بیاد و جنبه سوم باز وابسته به خودت هست و حتی نه طرف مقابل... اینکه کلا تو از چه جور آدمی رو با چه شرایطی خوشت میاد... می تونه جنبه های فیزیکی طرف حتی تاثیر گذار باشه...

والیبال ۳

گفتم که مهم نیست... حتی مهم نبود که من بخوام همچون کاری کنم... خوب کاری نمیشد کرد... تمیشون قویتر بود... اما مهمتر اینه که اصلا به چیز دیگری ربطش ندی ... با همین وضعیت تیم ایران از خیلی از تیمها بهتره و شانس بالا اومدن رو داره... همینکه هر سال یک سری بهمون هیجان می دن خودش خوبه....

به کشورم افتخار می کنم... مهم موفقیت در اقتصاد هست...مهم سلامتی خودت خونوادت و همه مردم هست... وگرنه اینجور بازیها که اهمیت ناچیزی داره

میکروفون و آرامش

می گم سخت می گیری ... می خواستم مرد باشم محترم باشم با شخصیت باشم اما در عین حال سادگی و صمیمیت هم داشته باشم... داریم همچین آدمهایی حتی در اجتماع هم نمونه هاش زیاده... تا حدی سادگی برای ارتباط گیری نیاز هست.

حالا این یارو با زور طایفه و پارتی بردنش بالا ... براش بد نمی شه... ولی اگر اون ته مایه اصلی رو نداشته باشه حتی اگر اونجا هم بره اون حس تنهایی رو داره .... تنهایی که شاید نه... می خوام بگم خودش می مونه و خودش...

مثل خیلی از همین روحانیون... منبر رو در دست دارند ساعتها سخنرانی می کنند ولی از منبر که پایین میان کسی کاری به کارشون و یا حرفشون نداره... دست آخر مردم حرفهایی این دنیایی، حرفهای خاکی و از جنس خودشون رو می خوان... احمدی نژاد رییس جمهور بود و حرفهای خاکی هم می زد اما باز اون شعارهای پوچ و مذهبی توی حرفاش بود و در اوج باز وقتی پایین اومد تنهاتر شد... آزاده نامداری بدبخت افسرده شد و خودکشی کرد

بگذریم می خوام بگم که باز لزوما جایگاه و میکروفن نمی تونه بگه که چقدر فرد آرامش داره

پدر و مادر

این حرف دایی نوشتنی هست که گفت پدر و مادر هر دو ممکنه دلسوز بچه شون باشن... اما پدر آینده بچه رو می بینه و انتقاد می کنه و سخت گیری می کنه و مادر زمان حال رو می بینه و لاپوشانی می کنه... اینکه ما بخواهیم چه روشی رو در قبال اجتماع پیش بگیریم به این معیارها بستگی داره

قلم

اگر به حرف باشه و به نوشتن باشه خوب من هم خوب می نویسم و تحلیل دارم... اما برای کی؟ آیا نباید اول برای خودت باشه؟

به هر حال من از اینها بهتر بودم و تجربه دارم نمی دونم شایدم ندارم البته که دارم.... وقتی یک بچه کاندید شده... نمی دونم راحت از کنارش رد می شدم ... شاید متوجه گذر زمان نبودم ... شاید اگر باهاش حرف بزنم متوجه بشم که او هم چیزهایی سرش می شه...

البته این خصوصیت همه ماست کار نداریم می خواهیم به چه پستی برسیم و قراره چکار کنم ... خودمون و یک ایل و تبار و طایفه پشت خودمون می خوان ما رو در اون جایگاه قرار بدن که یک نفر دیگه قرار نگیره... و این شهوت قدرت و رقابت در وجودمون هست

 

بحث

البته این بحثهای سیاسی اجتماعی پایانی هم نداره... خوبه که آدم کلیاتی بدونه.... تحلیل کنه و حالا کسانی هستند که شاید کلی از وقتشون رو به اصطلاح در اجتماع می گذرونند و یک سری تحلیل ها رو نشخوار می کنند... ولی زیادیش خوب نیست... انسان موجود اجتماعی هست خوبه برخی فکرها رو با بقیه مردم و آشناها در میان بگذاره که درک بهتری از خودش و دیگران داشته باشه... نیاز داره که شناخته بشه و محترم باشه... این یک نیاز اجتماعی آدم هست....

همون نیازی که خود من هم دارم... من نمی دونم شورا برای چی هست البته شاید با توجه به افکار اصیل خود بدونم که هدفش اشاعه منطق و اصول و نظم در امور شهری باشه... اما باز وجه دیگه ماجرا این هست که من نیاز دارم شناخته بشم... محترم باشم...

قبلا هم گفتم ملیاردها آدم توی دنیا هست و ملیونها زن و مردی که می خوان محترم باشند و هستند. اما به جز عده محدودی مگه هر کسی چندتا آشنا داره...نهایتش هزارتا... چندتا آشنای نزدیک داره... چندتا دوست صمیمی داره... پس همه آدمها یا محدودن و یا مثل هم هستند از این بابت که بلاخره دایره محدودی دارند... پس چرا اینقدر جوش بزنیم

و شاید محدودترین دایره، همون خود فرد هست و شاید خدا... خدایی که بی نیاز هست و شاید خدایی که تنها هست ... خدایی که همه می شناسنش ولی باز هم عین وحدانیت، کلیت و تنهایی است... و این صورت و آینه همه ماست.

شورا

نمی دونم... فاضلی! یه بچه اوی بود... هنوزم قیافه معولی داره.... نمی دونم حداقل پیامش این بود که من دیگه نخوام خودم رو بچه بدونم... سن و سالی دارم.... سن و سالی دارم... مگه بقیه مردها از کی شروع کردن؟ خدای من مردها.... درسته که خیلی هاشون شاید باز یه قیافه باشن... مگه نیستن؟ حتی توی همین کاندیداها این داشتن تنها ظاهر رو می شد دید... دیگه حالا چه برسه به بقیه مردم... خیلی ها هستن که شکلن... این رو می گم که خیلی ها خودت رو نبازی... ولی خوب باید قبول کنی که تو تمام خصوصیات یک مرد متشخص و محترم رو داری و شاید برای اولین نفر خودت باید این رو قبول کنی و در خودت تقویت کنی... این قضیه الان برای اطرافیانت هم هست... این برادری که در کنار معلوماتش نیاز داره که بهش توجه بشه شاید متشخص تر و محترم تر ... چرا که نه؟ بلاخره اون هم بخشی از ماجراست...

اما قضیه بعدی این هست که با همه این تفاسیر دنیا محلی برای این کارها و مقامها نیست... مثل اون عارف خلوت نشین دنیا نهایتش تنهات می گذاره و تو هستی و خودت و اون اندوختت...

عدم تعمیم

الان توی همین والیبال اسمی از انگلیس و سوید و خیلی از تمیهای اروپایی نیست... چون شاید روش هزینه و زمان نگذاشتند... اما توی خیلی چیزهای دیگه همین کشورها جزء مدعیها و رقبا هستند... پس نباید نتایج در یک چیز رو بقیه چیزها تعمیم داد... درسته برای خودباوری خوبه... ولی باید همیشه بدونیم که اینها چیزهای جدایی هستند.. نیازی به حساسیت زیادی هم نیست... توی هر عرصه ای می شه تلاش کرد به نتجه رسید همین... اگر قرار باشه با دیدگاه تعمیم به این مسایل نگاه کنی در مقابل برخی کاستیهای و شکستها هم کم میاری و دوباره اونها رو به جاهای دیگه تعمیم می دی... هر دو اینها غلط هست..

اجتماع

شاید بد نبود برم... توی مسجد سخنرانی می کنند... جمع شدن.. همدیگه رو می بینند و با هم صحبت می کنند دلیل آوری می کنند و حرف می زنند.... این یک حرکت اجتماعی شاید باشه ... اما همین حرکت از این همه بحثی که تو در همین اینترنت کردی یا توی اخبار جاهای دیگه می شنوی سوا نیست... و وقتی بخوای خوب استدلال کنی صادقانه و به نفع کشور و مردم صحبت کنی می بینی که باید از شعار دادن که توی این اجتماعات رسم هست بپرهیزی و حرف رک و راست بزنی ... حرفی به نفع ملتت...

به هر حال افکار و عقاید تو و چیزهایی که تو بهشون فکر کردی و به نتایجی که رسیدی سوای این حرف  و صحبتها نیست و چه بسا بیشتر از خیلی ها بهشون فکر کردی... نتیجه در آوردی و به فکر اجتماعت هستی... خیلی بیشتر از کسانی که فقط اداش رو در بیارن و پشت میکروفن اراجیف می گن و شاید عین خیالشون نیست و به تنها چیزی که فکر می کنند همون ظاهرسازیها و جاه طلبی و غیره باشه...

پس اگر بحثش شد این بحثها از افکار و عقاید تو دور نیست فقط باید رک و راست ابرازشون کنی...

والیبال

این بازیها و برد و باختها هیچ دردی رو از من دوا نمی کنه... ولی خوب چکار کنیم انسانیم و هیجان داریم... اگر اینطور نبود که هر کشوری از تیمهای ورزشیش حمایت نمی کرد....

شاید هم باید بیشتر خنثی بود... شاید هدف رسیدن به وضعی هست که این احساسات کمتر نقش بازی کنند... البته تعصبها وطن پرستی و غیره همیشه وجود داشته و بعضی وقتها هم باعث موفقیتهای جمعی یا فردی شده... اما این حسها و تنش ها و کنشها خسته کننده است...

آدم باید بتونه مستقل تر باشه... شادیهاش واقعی تر باشه... اگر در عرصه اقتصادی سلامتی و علمی مطرح باشیم جای افتخار است...

والیبال

حالا می خواستن چندم بشن... بلاخره باز هم تجربه برای شناخت بازیکن ها هست...

آلمان خوب بود... حالا تازه همین آلمان خوب مجموع امتیازش کمتر از ماست... اینقدری که ایران سرویس خراب کرد... خوب بلاخره رقابت هست دیگه...

برای اینکه فراموشش کنی کلا فرض کن همچین چیزی نبوده و همچین بازی نکردید... فراموشش کن... هیچ تیمی رو نمی شه دست کم گرفت و شرط بردن تمرکز بالا هماهنگی بالا و تلاش تا آخرین لحظه است....

بحث

کورا درسته که مجازی هست ولی آدم بهتر از نظر دیگر مردم دنیا آگاه می شه و این خودش مفید هست... چون این بحثها و روابط خارجی و سیاسی خیلی وقتها جز بحث ها و صحبتهای ما مردم هستش... پس این بینش خوبه... من هم که تجربه خوبی توی این زمینه دارم و دنبال کننده های خوبی هم دارم... پس آگاهی لازم و بینش لازم برای بحث رو دارم... و می تونم بحث واقعی و عمیق هم بکنم... زوایای مختلف رو دیدم ... بحث منطقی ... بحث چارچوب دار بکنم که خودم هم قبول داشته باشم به دلایل خودم

همفکر

هستند کسانی که مثل من هستند مقاله می دن تحقیق می کنند

هستند کسانی که توی این گروههای اجتماعی فعالیت می کنند یا حتی توی این کورا یعنی هر کسی وقت اصلیش رو به نحوی می گذرونه و هر کسی شغلی داره... همه مردم آزاد نیستند...

بگذریم...

ادامه نوشته

دنیا

سوای این حسهای ملی و اجتماعی و نیاز به تایید و اجتماع و مراوده و غیره... خوب یکی شاید به شرایطی معروف تر باشه و می بینی که لزوما چیز بیشتری هم بارش نیست حتی همین کاندیداها...

به هر حال خوب این نشون می ده که همه ما مثل هم هستیم و باید هم همینطور باشه... حالا اصلا تقی به توقی خورده یک سری ها شناخته تر شدند... اما جمع کثیری هم هستند که مردم عادی هستند... اما آیا اونها دیگه ارزش و جایگاهی ندارند؟‌ آیا همه جایگاههای انسانی همین پست و مقامهای دنیوی و شهرت دنیوی هست؟ آیا رسالت و حوزه انسانی بیشتر از این چیزها هست... اگر که هست پس چرا نزدیک نشیم به اون رسالت و روح انسانی؟ چرا به اون افق دوردست نگاه نکنیم؟ چرا نگیم که من فراتر از این چیزها هستم؟ انگار یک حس همدلی و هم آگاهی هم در درون ما می جوشه... نمی دونم ولی می گم عظمت هر انسان صرف انسان بودن باید بیشتر و ماورای این چیزها باشه...

در کنار این اون تمرین در لحظه بودن و یا شاید نبودن و رها شدن و گم شدن در برگ و باد رو تمرین کنم... تا روحم سیقل بخوره و دید و بینش و آرامشم گسترش پیدا کنه

خوب بود

بلاخره متعادل تلاشم رو کردم بحثهایی هم شد صحبتهایی شد... نشد دیگه شرایط کامل پیش نرفت که بشه بیشتر صحبت کرد... به هر حال خوب بود... اگر می خوای بیشتر اتفاق بیافته باید به اندازه کافی وقت داشته باشی که بری شرکت کنی در مراسم و اجتماعات... از طرفی مردم باید تا حد امکان خودمونی باشند نه که من همه ملت که این اجتماعات بهتر و راحت تر شکل بیگره...

نکته مهم امروز این بود که خیلی راحت بودی... یک معلم قدیمی و دوست داشتی که باهاش چشم به چشم بشی و حرف بزنی دوست داشتی حرف واقعی بزنی کاری به تعارف نداشتی و دوست داشتی بگی و بفهمی... باید هم همینطور باشه... باید ریلکس باشه باید امکان شروع و برداشت سریع مهیا باشه... وقت نیست... باید بپذیری زمان و کارها رو... بعدش هم که رفتم کمک پدرم و لازم بود... و همه هم می رند... سر آب و علف و غیره... یاد زن بچه کردن و برگشتن سر درس و کار... باید جوری باشه که بتونی راحت سوییچ کنی... خاطره چارتا حرف و صحبت نباید توی گوشت تکرار بشه.. نباید مقهور کسی هم بشی... باید مدیریت کنی...

هر چیزی هم آدابی داره بلاخره بعد از مدتها پسر دایی رو دیدی یک چه خبر چه کار می کنی دیگه حداقل صحبت و تحویل گرفت افراد هست... از اون گذشته چشمت باید باز باشه... مراحل رو می دونی و باید انتظار داشته باشی... مرحله ایستادن وقت گذاشتن تحویل گرفتن گوش کردن اهمیت دادن پرسیدن سوال ... رعایت ادب.. رعایت شان و در عین حال صمیمی بودن ... یک شخص با فرهنگ در یک زمان به همه اینها واقف هست می دونه که باید به همه افراد به چه شکل و میزان احترام بگذاره.. خودخواهی و بی فرهنگی و بی مبالاتی پسندیده نیست... وانگهی از قدیم گفتن هر آنچه به خود می پسندی به دیگران هم بپسند...

باز راستیش خیلی هم بی کار نیستم که کسب و کارم بشه این چیزها... نکته مهم دیگری هست که در پست بعدی می گم.

آرام

روی دور پیروزی بودیم و امروز والیبال نزدیک باخت... شاید شیرینی بردها به خاطر همین پیش بینی پذیر نبودن بازیها باشه... اما بهتر هست که به دنبال صفا و سکون و آرامش بیشتری باشیم تا این هیجانات نتونه خیلی حالمون رو عوض کنه... چون واقعا هم مهم نیستند... سالانه و یا ماهانه کلی مسابقات ورزشی توی رشته های مختلف برگزار می شه.... بیشترین پیام هم به خود بازیکن ها هست که تجربه کسب کنند و بهتر بشن...

حس

اینکه چقدر حس محرک و رهبر اعمال و افکار و رفتار ما هست نکته قابل تاملی هست... این حس نمی خواد نا امید و بدبین باشه... بویژه به خودش... اما خودش رو جزیی از ملتش و شهر و کشورش حساب می کنه و به همین میزان می خواد حس خوبی به کشور و شهرش داشته باشه...

اما وقتی سردمدارها و مسئولین کشورش رو در این حد می بینه چه حسی می شه داشت؟ حس امید به آینده و حس خوش بینی و یا حس شرم و بدبینی ...

به هر حال می خوام بگم که نگذار این مسائل با حست درگیر بشن... حست رو بزار کنار و یا خیلی با حست درگیرشون نکن.... باید بشه همزمان نیمه پر و خالی لیوان رو دید...

به خاطر هر آنچه هست

آیا افراد دیگه رو می شناسید؟ آیا ورای برخی ظاهرسازی ها و شعارها از افکار و عقاید اونها با خبرید؟

آیا از علایق و سلایق اونها با خبرید؟ آیا از خلق و خوی اون شخص با خبرید؟

آیا شده که اون فرد رو به خاطر هر آنچه که هست دوست داشته باشید؟

هر فردی یک موجود یکتا در جهان آفرینشه...

آدما

آدمهای جورواجوری داریم هر کسی بلاخره شانسش بوده ... مثل یک قرعه کشی هست که به هرکسی چی بیافته... سوا از سلامتی و انسانیت و عقل و شعور بقیه دست و پاهاش دیگه خیلی مهم نیست... چون هدف در دنیا بودن افزایش آگاهی و شعور هست و چه بهتر که پایه اش رو داشته باشی...

توی بقیه مسایل اول اینکه تفاوتها رو بزرگ نکن... خنثی باش... حسودی هم نکن... حتی تحسین کن... بله چه فرمی ... چه شکلی ... در عین حال شکرگزار فرم و شکل و تن خودت باش...

همه چیز برات عادی باشه....یا مهم نباشه...

یادگیری و جمع بندی

یادگیری همیشه باید همراه با جمع بندی و یافتن نکات اصلی و نتایج باشه... باید بشه از مجموع یک سری مقاله یک سری خلاصه ها و راهبردها و جمع بندی ها رو استخراج کرد.... وگرنه این یادگیری تکمیل نمی شه... هم روش پایین به بالا و هم بالا به پایین باید وجود داشته باشه

دوستانه

این رابطه دوستانه علمی هم حس خوبی داره که البته امیدوارم حفظ بشه ... داریم روی یک مسیله ایده و افکارمون رو به اشتراک می گذاریم این نوع دوستی ها و مراودات هم دوستی های خوبی هست

کلا دوستانی که کلی حرف مشترک و علایق مشترک دارند دوستی های خوبی میشه... حتی در قالب همین سایتهای پرسش و پاسخ و غیره....

حس درونی

یادت باشه این حس خودت که می خوای چی رو در درون خودت تجربه کنی یک محرک مهمی برای اون حسها و آدمهایی هست که انتخاب می کنی

خوش گذراندن

اونها هم آدمایی هستند مثل خودت و الان به خیال خودشون اومدن خوش بگذرونن با وقوف به این مسأله سعی کن کاری کنی که اونها هم خوش بگذرونند

هدف من یادگیری است.

هدف من یادگیری و درک بهتر یک مسیله هست و پیشرفت روزانه در اون.... همین و بس... اگر بتونی عمق این جمله رو درک کنی خیلی بهت کمک می کنه... نمره و مدرک و بقیه چیزها ممکنه در کنار این هدف بیاد یا نیاد اما اونها سوای مسیله هستند و حتی بتونم بگم اهمیتی هم ندارند... اونها گزارش و ارزیابی هستند... مهم یادگیری شما هست ... پس نا امیدی و کاهش یا افزایش اعتماد به نفس و غیره معنی نداره ... فقط جلو برو

تعادل

درسته من از خیلی از کارهاشون خوشم نمیاد ولی خوب اگر موضعشون حتی نسبی هم درست باشه من باید بپذیرمش... تازه بیشتر از اون باید خودت با توجه به موضوع نظر بدی نه اینکه چه کسی چه جبهه ای داره...

همه

همه همینن.... کی بهتره... کی بیشتر می دونه... ولی باید هم خودت رو قبول کنی و هم شرایطت رو و باید بتونی با همین مردم و با همین خلق تا کنی و جلو بری... زندگی همنیه دنیا همینه ... اقدامها سخت نیست ... تجربش رو داری...

سخت

خیلی سخت شده... اونجا ضرر کردم... عمر به فنا می ره... حس که اونجور... زندگی اونجور...

هر کارگری اینقدر حقوق می گیره.... مملکت اکه اونجور... فشارهای مسخره اونجور.... وضعیت این گه اونجور.... انگار به ته خط رسیده باشی... ریدم توی همه چیز....

چه گهی گیر کردیم....

نحوه بحث و استدلال

بحث می تونه ایده الیست و شعارگونه یا عمل گرایانه باشه... در بحث عملگرایانه لزومی به نارحت شدن و یا جوش آوردن هم نیست بلکه می شه با زبون خود طرف مقابل و آنچه که در عمل رخ داده و رخ می دهد بحث کرد... به عنوان یک ایده آل هیچ کشوری حق تجاوز به کشور دیگر را نداره.. خلیها ممکنه این ادعا رو بکنن اما در عمل به خاطر منافعشون تجاوز می کنند؟ چرا چون ابزار و سلاحش رو دارند... چاره چیه؟ چاره شکایت و فحش و غیره حتی نیست... چاره مقاومت هست... و بعضی وقتها انجام همون کار در حق خود اونها... شاید هم منطقی باشه... باید اهرم فشار داشت... این چیزی هست که در عمل رخ می ده بر خلاف همه شعارها و غیره .... پس خیلی خونسرد و منطقی باید به فکر چاره بود و فکر فشار و تقابل و به فکر دفاع و تجهیز و قدرت و غیره...