میکروفون و آرامش
می گم سخت می گیری ... می خواستم مرد باشم محترم باشم با شخصیت باشم اما در عین حال سادگی و صمیمیت هم داشته باشم... داریم همچین آدمهایی حتی در اجتماع هم نمونه هاش زیاده... تا حدی سادگی برای ارتباط گیری نیاز هست.
حالا این یارو با زور طایفه و پارتی بردنش بالا ... براش بد نمی شه... ولی اگر اون ته مایه اصلی رو نداشته باشه حتی اگر اونجا هم بره اون حس تنهایی رو داره .... تنهایی که شاید نه... می خوام بگم خودش می مونه و خودش...
مثل خیلی از همین روحانیون... منبر رو در دست دارند ساعتها سخنرانی می کنند ولی از منبر که پایین میان کسی کاری به کارشون و یا حرفشون نداره... دست آخر مردم حرفهایی این دنیایی، حرفهای خاکی و از جنس خودشون رو می خوان... احمدی نژاد رییس جمهور بود و حرفهای خاکی هم می زد اما باز اون شعارهای پوچ و مذهبی توی حرفاش بود و در اوج باز وقتی پایین اومد تنهاتر شد... آزاده نامداری بدبخت افسرده شد و خودکشی کرد
بگذریم می خوام بگم که باز لزوما جایگاه و میکروفن نمی تونه بگه که چقدر فرد آرامش داره