اصول

سوال، سوال، سوال،.... یک عالمه سوال دارم... و واقعاً می شه خیلی سوال کرد در مورد هر چیزی و هر عملی... باید چه فکری داشت؟ این یک سواله... باید چه کاری کرد؟ این یک سواله....

اصول... اصول می تونند به جواب دادن به برخی سوالات کمک کنند. مثلاً 

  • اگر دو مسیر به جایی که می خواهی بری وجود داره و یکی 100 متر و دیگری 200 متر باشه، بهتر هست که 100 متر رو انتخاب کنی
  • ما نیازمند خوردن غذا هستیم در سه وعده
  • عمر انسان محدود هست
  • در یک زمان محدود (مثلاً 10 ساعت) اگر دو کار وجود داره که یکی 8 ساعت طول می کشه و یکی 5 ساعت، نمی تونید هر دو کار را با هم انجام دهید.
  • آدمها سلایق متفاوتی دارند، شخصیت های متفاوتی دارند... شخصیت چیه؟ چرا روشها متفاوته؟ کدوم روش بهتره؟ من باید چه روشی داشته باشم؟ چرا برخی بی خیال دنبال هوسرانی هستند و برخی باید خودداری کنند؟ کدومش بهتره؟ آیا اگر فلانی این کار رو کرد، دلیل می شه که من هم این کار رو بکنم؟؟؟ خیر چون در همون زمان فرد دیگری اون کار رو نکرد! خوب که چی؟ پس دیگران نمی تونند معیار باشند، خودت باید به این سوال جواب بدی
  • اگر روی یک کاری تمرکز کنید، نمی تونید روی کار دیگری تمرکز کنید
  • خیلی کارها برای انجام نیاز به تمرکز دارند
  • .....

زندگی

می خواستم از عشق و زندگی بگم... از سایه روشن آفتاب لای درختهای باغ توی یک عصر پاییزی... از یک گوشه دنج .... شهوت و عشق، خوشحالی و غم... و حتی از مرگ! عجیبترین چیزی که حاکم بر این دنیاست... چه کسانی که اومدن و رفتن ... رفتن به قبرستون و مرور همه خاطرات... آدمهای که بودند و نیستند.... حبیب، چه خنده ای به لب داشت .. شاید فکرش رو هم نمی کرد.... آیا این مرگ زندگی رو زیباتر کرده؟... ترس و سردی و وهم و تاریکی، .... عزیزان! خدای من.... نمی خواهیم فکرش رو بکنیم... اما که چی؟؟ چرا زندگیمون رو نباید جوری جلو ببریم که بدونیم مرگ و نیستی پایان ماست؟! چرا هدفمون زنده بودن باشه ولی از بدنمون که اصلیترین ضابطه ما برای حیات باشه محافظت نکنیم؟ این تناقض نیست؟ آیا یک ساعت ورزش مهمتره یا انجام کاری که نمی دونی قراره چه نتیجه ای بهت بده؟ البته حرفام این نبود...

زنده!

سلام، من زنده ام! 

خیلی خوشحالم... امروز صبحم پا شدم، زنده ام! الان هم که می نویسم زنده ام! 

بچه هام و بستگانم هم زنده هستند! این خوشحال کننده نیست!!!!

هنوز هم زنده ایم..... همین کافیه که خوشحال باشیم... فقط حالا می مونه جوری که از این حالت استفاده بهینه و همراه با رضایت بکنیم.

ورزش

این مطلب رو باید کامل کنم ولی در ورزش کردم مهم هست که عضلاتت رو تصورکنی و بعد باهاشون کار کنی... در واقع زیر این پوست عضلات مختلفی هست و این عضلات با کشش های نرم، با انقباض و رها شدن و با کار کردن روشون ورزیده می شن....

عجله نکن

ببین عجله چی رو داری؟ راحت و با حوصله کار کن.... خیلی استراحت کن خیلی... بعداً شاید از اینکه چرا فلان کار رو کردم پشیمون نشی، ولی از اینکه در انجامش به خودم فشار آوردم پشیمون بشی

هر روز داری یک قسمتش رو جلو می بری و پازل رو کامل می کنی پس راحت جلو برو....

نرافزار و داده

قبلاً هم نوشتم، یک سری ایده هست و یک سری پیاده سازی و اجرا. نرم افزار امکان اجرا، براندازی و اصلاح ایده رو فراهم می کند....

از طرفی کار ما با داده هست.... چیز زیادی هم که گفتن ارتباط پیدا کردن میان داده هاست... و یا در حالت کلی ارتباط پیدا کردن میان علت و معلول هست... یا پیدا کردن عوامل موثر بر روی یک پدیده... همینطور ایجاد تابعی که با گرفتن این ارتباط بتواند برای موارد مشابه و جدید هم ارتباط پیدا کند....

برای مرحله آموزش معمولاً ما باید به دنبال زوج x و y باشیم... مثل نقاطی هستند... طبقه بندی و رگراسیون از زمینه های مهم این نوع نگاشت ها هستند.. شبکه های عصبی هم برای پیدا کردن همین نگاشت ها استفاده می شه... خیلی از این روشها از مدلهای احتمالاتی استفاده می کنند...

همینطور در علم آمار ما سعی می کنیم پدیده ای و یا رابطه ای که در یک مجموعه کوچک پیدا شده را به یک مجموعه بزرگتر تعمیم دهیم... البته بنا به اندازه مجموعه ما، همیشه این تعمیم درست نیست، پس ما یک سری پارامترهای جامعه رو تخمین می زنیم و با یک بازه اطمینان می گیم که ما اطمینان داریم که فلان پارامتر در این رنج قرار می گیره....

همینطور بررسی می کنند که چقدر نتایج بدست آمده از یک آزمایش و یا بهبود و یا عدم بهبود آن نتیجه شانس است... چون در بسیاری موارد ما با متغیرهای تصادفی سرو کار داریم.. متغیر تصادفی متغیری هست که به جای یک مقدار قطعی می تواند با یک توزیع احتمال یک سری مقادیر را اخذ کند... مثلاً اینکه شما فردی را به شکل تصادفی انتخاب کنید، قد این فرد متغیری تصادفی است که می تواند از مثلاً 50 تا 240 سانت متغیر باشه، هرچند احتمال زیر 120 و بالای 2 خیلی کمتر از احتمال 160 تا 180 هست.... 

ورزش و اولویت

ورزش کردن برای سلامتی و مخصوصاً برای برخی کارها مثل همین کار پشت میز نشینی مهم هست... اما باید با اولویت ورزش کرد، مثلاً من باید بیشتر به فکر سرشونه ها باشم ... پس بیشتر وقتم را باید به پشت و سرشونه اختصاص بدم... وقت شد برای نیازهای عروقی میشه ورزش هوازی کرد ولی برای ورزش قدرتی اول سر و شونه و بدن مهمتر هستند.... چون کار بیشتری بر عهدشون هست... 

بعد بنا به علاقه شاید بخوام مچ یا رون یا پام رو قوی تر کنم.... 

نسخه هر لحظه

ببین اگر خوب به نسخه های که می تونی در هر لحظه و یا روشهای که برای انجام کارها در هر لحظه دقت کنی می بینی که خودت هم قادری بفهمی نسخه هر چیز چیه....

این قضیه شامل همه چیز می شه... از ظرف شستن تا ورزش کردن تا کار کردن تا استراحت کردن... چقدر ورزش کنم، کی استراحت کنم، چه ورزشی کنم، این کار رو چه جوری شروع کنم، با چه نیرویی حرکتش بدم، به چه ترتیبی انجامش بدم، چقدر حوصله کنم، کی صرف نظر کنم، چند دفعه انجامش بدم، چه غذایی بخورم، کی بخورم، چقدر بخورم... 

مسائل بزرگ

در کارهای روزمره و درس و غذا و خواب و کار خیلی شاید به مسائل بزرگ فکر نکنیم ولی مسائل بزرگ همیشه در کنار ما هستند... گذر زمان، نامعلوم بودن سرنوشت انسانها، عدم قطعیت دنیا، شگفتی انسان و موجودات، مرزهای ناشناخته علم و اسرار زمان و مکان .... اینها کمتر بهش فکر می کنیم ولی جا داره که هر لحظه نگاهی بهشون بکنیم... هدف از این زندگی چیه، آیا بهتره استراحت کنی یا کار کنی و یا با توجه به مسائل بزرگ فلان چیز چقدر ارزش داره؟

مظلومیت و تسلط

این خصلت آدمهاست و توی آزمایشهای روانشناسی هم تا حدی ثابت شده. وقتی هر آدمی یکی دیگه رو برانداز کنه و ببینی حالا به هر دلیلی می تونه بهش مسلط بشه و اون طرف هم پا بده و وا بده کم کم طرف حریص تر و مدعی تر می شه که مسلط باشه به اون شخص و حتی بهش اجحاف کنه و یا عقد ه های خودش رو سرش خالی کنه...

در واقع این جور آدما طعمه خوبی برای آدمهای جاه طلب و خودمحور هستند.... پس هم خودتون و هم بچه تون در نظر بگیرید که به اصطلاح به کسی زیادی رو ندید و هر از گاه جلو طرف وایستید.

نسخه سلامتی

اگر درست بدونی چقدر از بدنت کار بکشی  و چه جوری و کی استراحت کنی این بدن باهات راه میاد... به جای سه ساعت دائم می تونی وسطش استراحت کنی به موقع بخوابی، غذات رو به موقع بخوری، حرکات بدنی درست و متناسب انجام بدی، صندلی درست... وسطش چارتا چرخش سر، دور و نزدیک نگاه کردن... قدر سلامتیت رو بدون و این خیلی سخت نیست...

ارزش

آیا ارزشش رو داره؟

خیلی کارها می شه کرد... اما بلاخره وقت و تمرکز و انرژی و توان می برند... باید ببینی در دراز مدت ارزشش رو داره؟

باید به فکر خیلی چیزها باشی و میان نیازهای مختلف موازنه ای ایجاد کنی... بچه زندگی، کار، درآمد، سلامتی شادبی، بدن... روح، و خیلی چیزها... توان انجام همشون با محدودیت های دنیوی نیست پس باید بتونی ببینی چی ارزش داره

باید بدونی چقدر کار کنی، کی پاشی، کی ورزش کنی، چه ورزشی کنی، چقدر بخوابی، چه جوری کارهات رو زمانبندی کنی و تقسیم کنی در کل ترم که وقت کم نیاری و غیره....

برنامه نویسی

خیلی چیزها از برنامه نویسیه یاد گرفتم و باید سر وقت یادداشتشون کنم.

 

  • اولاً ما با داده ها و تغیر شکل داده ها کار می کنیم
  • همه چیز رو می شه روی کاغذ کشید و ایده داد و حل کرد
  • مشکل ایده های کاغذی این هست که قابل استفاده عملی نیستند وگرنه اصل ایده روی کاغذ شکل می گیره
  • برای عملی کردن یک طرح کاغذی به یک برنامه یا پروژه یا حتی یک سیستم قابل استفاده سختی هایی داره ولی واقعاً چیز زیادی به اون طرح کاغذی اضافه نمی کنه هرچند امکان آزمایش و خطا و تصحیح رو فراهم می کنه
  • (مهم) به خیلی چیزها می شه به شکل جعبه سیاه نگاه کرد، حتی برای شروع برنامه و پیاده کردن ایده می شه از فایل های دستی و نمونه و آزمایشی استفاده کرد، می فهمی که هر تابعی چه ورودی و خروجی داره و فرض می کنی ورودی تابع آماده است... حتی بدون ایجاد جزئیات می شه خروجی تابع رو هم به شکل هاردکد و دستی آماده کرد و بعد دید که این توابع باید چه جوری کنار هم قرار بگیرند
  • این دیدگاه در حل مسائل هم هست و کمک می کنه
  • و خیلی نکات دیگه که باید سروقت مرورشون کنم....

پیچیدش نکن

از پیچیده کردن مسائل به چیزی نمی رسی... همه چیز رو ساده ببین... هر چند احساسات پیچیدگی خودش رو داره ولی منطق پشت احساسات پیچیده نیست... در واقع احساسات توجهی به توجیهات ما ندارند بلکه باید به شکل منطقی باهاشون برخورد کنی.... البته تصحیح دیدگاه و بینش مسلماً خوبه....

 

از احساس به منطق

یکی می خواستم بگم که به عنوان یک انسان ما نباید خیلی به دو چیز فکر کنیم

  • یکی چیزهایی که دست ما نبوده مانند بدن و ظاهر... و بدونیم که دست هیشکی نبوده... مگر خصوصیات اخلاقی و روحی که ما در اون تاثیر داریم.
  • دوم چیزهای گذشته.

هرچه از نگاه احساسی به نگاه منطقی برسیم بهتر می تونیم احساس و رفتارمون رو کنترل کنیم و حتی از احساسمون لذت ببریم.. به قولی احساس سوار ما نباشه بلکه ما سوار احساس باشیم و بدونیم کی و کجا و به چه اندازه از احساسمون لذت ببریم... از طرفی سعی کنیم حس خوب عشق و وفاداری رو نسبت به کسانی که دوستشون داریم مثل زن و فرزند و خونواده رو تقویت کنیم.... بعضی وقتها دیدن واقعیات و حفظ یک رویه منطقی در درازمدت آرامش بخش و مفید هست.... قبول نسبیت در دنیا یک دید منطقی هست... اینکه ما یکی هستیم از ملیونها انسانی که الان زندگی می کنند و ملیاردها انسانی که تا به حال در مکانها و زمانهای مختلف زندگی کردند.... پس تمرکز باید روی داشته ها باشه....

تقلید و تحلیل

مردم کسی رو می پسندند که واکنش و رفتار و پاسخش از روی تحلیل و تجربه و فکر بدست آمده و نه از روی تقلید کورکورانه... کسی که مثل یک روانشناس خبره تمام ابعاد یک صحبت و قضیه رو می بینه و فهمیده... سعی کن چنین خط مشی داشته باشی... به شکل پیش فرض هیچی بد و زشت نیست چون بقیه گفتند... فقط یک سری تحلیل هست...