غرور

غروری که باید به خاک کشیده بشه... چقدر غصه بقیه رو می خوره؟ چقدر می خورد؟ اینها مشکل نیست؟ چقدر بقیه رو قبول داشت... همین الان هم اینقدر داریم دلسوزی می کنیم چقدر دلسوزی می کنه؟ اونها که این چیزها رو می گن، می گن افراد خشک و خشن و خودخواه می شن... و چارش هم اینه که خدا پوزشون رو به خاک بماله.... البته من فعلاً نمی خوام وارد این جزیئات بشم ولی این هم یک نگاه به قضیه هست... اینها تفاوتهای شخصیتی هست... یکی از همون ابتدا دلرحم و دلسوز هست ... یکی هم مثل اینها خودرای ... واقعاً هم باید جدا بشند چون هیچی به هم اضافه نمی کنند هر چی هم دیگه رو بدبخت تر کنند ....

حالا بذار اونها هم حمایتی بکنند ببینند چی می خواد از توش در بشه...

بی ادبی

همین شاخ و شونه کشیدن های سیاسی و بی نزاکتی ها هم دست کمی نداره... از اینها که بگذریم... می خواستم بگم که آدمها و خودخواهیشون چقدر می تونه مسخره باشه...

انسان

در نهایت تو انسانی، همون چیزی که عرفا گفتند... دیگه چه معنی داره که بخوای اینقدر وقت بگذاری در مورد کشورت بگی و یا در مورد کشورت فکر کنی؟ تو ممکن بود هرجای دیگه دنیا هم به دنیا می اومدی و در واقع اونها هم افرادی مثل خودت هستند... یعنی میهن پرستی کور هم معنی خاصی نداره...

بله ما ایرانی هستیم...معنیش اینه که به خاطر منافع جمعی خودمون فارغ از خوش اومد یا بداومد بقیه همکاری کنیم... حس احترام و کمک به هم وطن داشته باشیم... معنیش این نیست که به خاطر تخیلات خودمان الکی نق بزنیم...

مثلاً

مثلاً می خواستم دوباره افکارم رو جمع کنم ولی مگه اتفاقات اجازه می ده... باید همیشه آماده باش باشی، وقتی برای مس مس کردن و زیاد فکر کردن نیست... به همین خاطر سعی می کردم افکارم رو یک کاسه کنم تا بتونم تمرکز بیشتری داشته باشم...

اتفاقاً فهمیدم که خیلی وقتها باید جلوی اجبارهای ریز رو بگیرم و بعدش چقدر رها می شم.. کلیدش اینه که نهایتش بگم که من اضطراب دارم.... که چاره اش به این کارها نیست.. و بعد از مدتی این اضطراب فروکش می کنه... تو خودت می فهمی چه کارهایی رو برای کم کردن اضطراب می کنی... از این به بعد استقبال کن این کارها رو نکنی...

 

به قول یارو ما می خواهیم کنترل امور تو دستمون باشه و جالبه خیلی از اون کارهای به اصطلاح نظم دهنده برای اینه که کنترل بیشتری روی امور داشته باشیم... ولی باید یاد بگیریم که بی خیال تر و رها تر باشیم و قبول کنیم که این دنیا دنیای ایده ال نیست می شه امیدوار بود ولی کنترل همه چیز در دست ما نیست...

بی طرفی

دنبال راه حل بودی که چه جوری بنویسی که از روی اگوی خودت نباشه و منصف باشی... یک راه حلش بی طرفی هست یعنی هیچ قضاوتی له یا علیه ایرانیها یا خارجی ها نداشته باشی و مثل یک ناظر بی طرف حرف بزنی....

ایجاد موضع

دلیلی نمی بینم که در شخص ایجاد موضع گیری کنم.... به همین خاطر محترمانه و بدون قضاوت رفتار می کنم.

زمان

البته این نکته رو هم در نظر بگیر که زمان، استراحت کم کم چیزها رو درست می کنه...

نمی دونم

الان مثلاً من دارم چکار می کنم و وقت و روزم رو به چی می گذرونم؟ چه بهره ای می برم؟ البته یک طرز فکر هم می گه توی این دنیا حرص زدن هم ره به جایی نمی بره و تو می تونی مثل گاوی که نشخوار می کنه زندگی کنی و به چیزی هم فکر نکنی و به قولی مدیتیشن کنی... 

این نکته رو هم بگم که باز یاد بگیر با اینکه صددرصد به یک حرف اعتقاد نداری از نوشتنش نترسی چون حتی این حرفهای تو هم قرار نیست معیار قطعی برای چیزی باشن...

 

می خواهم عاقل باشم تا ایمن

جمله جالبی است... ترجیح می دهم عاقلانه رفتار کنم تا به هر طریقی حس ایمنی رو در خودم ایجاد کنم....

یک نکته تا یادم نرفته اینه که مطالب مختلف رو بخون و حرفها رو بشنو ولی هیچکدوم رو صددرصد نپذیر

نیاز به تمرین داره ولی خوبیش اینه که با هر تمرین کنترل شرایط در دفعات بعد ساده تر می شه....

مدیتیشن، بی خیال بودن، کمتر فکر کردن، کم کردن حساسیت، کمال گرا نبودن، منصف بودن، رها بودن همه این چیزها در یک راستا هستند.

بحث مواجهه با ترس به جای فرار کردن هم موضوعی که می تونه به درد همه بخوره، اون موارد که می گن حالات خیلی افراطی هست که فرد دچارهای اضطرابهای بی خود می شه و به جای اینکه با اضطرابهاش مواجه بشه با توسل به چیزهای مختلف سعی می کنه که اونها رو کم کنه ولی در واقع با این کارها اضطرابها سر جاشون می مونند... ولی می گه اگر شما مواجه بشید، ممکنه قلب تند بزنه نتونید اولش اون اضطراب رو تحمل کنید ولی بعد از مدتی یک بالانس و ظرفیتی در شما ایجاد می شه که دیگه نیاز به توسل جستن به کارهای بیهوده رو از بین می بره... پیامش اینه که به جای ترس از اتفاقات مختلف که همیشه هم در اطراف ما هستند بیام بپذریم که این دنیا محل کمال گرایی نیست، بپذریم هر چیزی ممکنه بشه و ممکنه هم نشه، به جای مشغول کردن خودمون به پیش بینی ها همیشه در حال زندگی کنیم و از همون فرصتها استفاده کنیم.... اینجوری آرامشمون بیشتره

مدیریت اضطراب

بله اولاً که خدا بخواهد مشکلی نیست... ولی در کل یک روش مدیریت اضطراب برای هر کسی اینکه که تا وقتی چیزی نمی دونیم و اتفاقی نیافتاده بی خود فکرهای منفی نکنیم بلکه با فکرهای مثبت سعی کنیم خودمون رو آروم کنیم.

خودت قبول داری

یک راه دیگه هم این هست که وقتی جوابی می نویسی سوال کنی که آیا واقعاً این قضیه رو خودت واقعاً قبول داری یا نه؟ و اگر شک داری پس جور دیگری بنویس.

نگران نباش

همش مدیریت هست باید در هر شرایط و لحظه ای اضطراب و نگرانی ها رو مدیریت کرد و از زمان و حال استفاده کردی اینکه به فکر باشی همه چیز کامل باشه و یا بشه و بعد به زندگی برسی فکر اشتباهی است. همیشه باید در حال مدیریت باشی، مثل آدمهای قوی .... 

خنثی

دوباره با کلمات قضاوت نکن... کلمات خنثی استفاده کن و یک الگو بشو... سرزیر برف کردن هم فایده ای نداشت ... از طرفی بزرگ کردن قضیه هم فایده ای نداره... اگر این قضیه به سلامت رد بشه بازهم باید شکرگزار سلامتی باشی.... 

هر چند دارم متوجه می شم شادی به اون معنی که ما فکر کنیم قرار نیست هیچ اتفاقی بیافته چندان معنی نداره، هر چند ما بلاخره باید زندگی کنیم...حالا این اتفاق افتاده ... بله بهتر بود نمی افتاد...  ولی شاید باعث بشه ما قدر داشته های خودمون رو بیشتر بدونیم و خود این شکرگزاری و قدرشناسی بهمون آرامش بده.... همون حسی که زهرا کسب کرده بود... همیشه ما به خاطر اشتباهاتمون دچار مشکل می شیم... بعدش هم خدارو شکر علائم شدید نبود و نیست.... ولی خوب داریم احتیاط می کنیم و وظیفمون هم هست که احتیاط کنیم....

وظیفه امون هست که آگاهی مون رو بالا ببریم و همین افزایش آگاهی خودش کلی از مشکلات رو حل می کنه... از طرفی تو اگر قرار بود ناراحت باشی باید قبلاً هم ناراحت می بودی، مگه قبلاً زندگیش خوب بود؟ اعتیاد خوبه؟ شلوشار پوشیدن خوبه؟ خدا بزرگه و با دعا این مشکل رو از سر می گذرونیم به شکلی که شاید بهتر از حداقل ده سال پیشش هم بشه... خدا بزرگه

تونستم

اگر بخوام اسمی بگذارم روش افکار مزاحم هست.. احتیاطها و اضطراب ها ... می شه شناختشون ولی باید کم کم تحت کنترل در بیان... باید فارق از ابزارهای مقطعی بتون تمرکز، واقع بینی و فکرت رو حفظ کنی که می شه همون مدیتیشن

به نظرم تونستم با همون طرز فکر خودش اضطرابش رو کم کنم و این گام مثبت و آموزشی بود که چه جوری باید برخورد کرد و به افراد کمک کرد تا کم کم به اضطرابهاشون فائق بیان...

از طرفی اینها همش یه سری اسامی هستند وگرنه افراد مختلف تحت نیازها و جایگاه و موقعیتشون جوری که به نظرشون درست میاد عمل می کنند و نمی شه زیادی هم به جای دیگران زندگی کرد... هر کسی نهایتاً به جای خودش زندگی می کنه.... ولی روش کمک به دیگران رو بلد باشی هم خوبه

انشالله که همه چی درست می شه.

الان

خوشحالم... خدا بزرگه شاید هم همه چیز درست بشه... به هر حال شخصیت ها هم فرق می کنند، شاید برخی خصوصیات اون شخصیت باعث موفقیتش هم بشه... مثلاً فردی مثل ترامپ شاید آدم سنگدل، زورگو و خودراضی به نظر بیاد ولی خوب پیشرفت هم کرده... شخصت افراد با تجارب جدید قابل تغییر هست و افراد تحت شرایطی به نتایج جدید می رسن و چه بسا از اضطرابها رهایی پیدا می کنند...

شاید هم اون داره این پروسه رو طی می کنه و تا حدی طی کرده، ولی به هرحال واقع بینی چیز بدی نیست ... گفتم نمی خوایم قضاوت کنیم و یا بی خود نگران بشیم... به هر حال من در این وضع می خوام ببینم اگر مواد رو کنار بگذاره به نفع اش هست... نمی خوام اون رو مثل خودم کنم و یا بهش گیر بدم که چقدر خوشحاله که یک سوال ساده به ذهنش رسیده، بزار خوشحال باشه... بزار وابسته و یا عاشق زنش باشه.... و در همون حین بالغ تر بشه... اینجا می خواهیم منطقی یک مسئله رو که فعلاً خدا رو شکر تعدیل شده چاره اندیشی کنیم....

وقتی

وقتی که ما می گیم بزار خوب بشه بعد درستش می کنیم این یعنی شروع اشتباه است... دنبال چه نوع خوب شدنی می گردی؟ این همین بوده! انسانی هست داره دست و پای خودش رم می زنه و هیچ انسانی رو هم نمی شه پیش بینی کرد.... اصلا برای همه چی... بزار این کار رو بکنم بعدش این کار رو می کنم... اینها همش یعنی استفاده نکردن از حال... در صورتی که وقتی برای فردا و پس فردا چیدن نیست... باید همیشه در حال بود، بتونی به یک شکلی از همین زمان استفاده مفیدتری ببری، یا بی خیال به گفتگو خنده بگذرونیش... دیگه صغری کبری چیدن ها الکی هست...

افکار نو

افکار نو.... خوب یه وقتی بود که همین خود من با شور و حرارت از فلان چیز و بهمان چیز می نوشتم... ولی الان واقعاً درک می کنم که چی؟! حرفهایی از سر شکم سیری هست؟ زمانی خیلی بی خود حساسیتهایی داشتم ولی الان می گم که چی؟ چرا! که چی بشه

اینها همش معنیش اینه که باید افکار جدیدی رو جای قبلی ها بریزم ... افکاری که ارزش بهتری داشته باشند.

ما

داشتم می گفتم مگه من دارم چکار می کنم؟ غیر از اینکه چرت و پرتهایی می نویسم که باز همون اگوی خودم رو ارضاء کنم؟ و سوال پیش میاد دنبال چی می شه بود؟ به همین خاطر هست که نمی دونم چی می خواد و یا چی طلب می کنه اون وجودش و حسش... بزار منفی نگیم... حتی در مورد اون هم منفی گفتن چه فایده ای داره

انگار وجودش پر از خشم و نمی فهمه که این خشم رو باید سر کی خالی کنه، و شاید وقتی فهمیده نشه دست به این جور حرکات تدافعی می زنه... واقعاً نمی دونم که آیا داره مرحله ای رو سپری می کنه، آیا اینها غروره چیه واقعاً نمی دونم... به همین خاطر حتی نتونستم بفهمم برم چی بگم بهش... این چه منی هست؟ و این چه منیتی هست... چه جور باید آروم بشه... و همه اینها هم از منفی گفتن و منفی گفتن و منفی بافتن هست...

داشتم می گفتم واقعا دید ما نسبت به دیگران مهمه، این که فکر کنیم دیگران هم افرادی مثل ما هستند با مشکلات خودشون و تحویل می گیرند و کمک می کنند... دید رو می شه اصلاح کرد، دید رو می شه بهتر و منطقی تر کرد... البته متاسفانه خوب زیادن افرادی که دید درستی شاید نداشته باشن

در مورد اوضاع چه داخلی چه خارجی مخالف اون کسانی هستم که نفرت پراکنی می کنند و حرف چرت می زنند و توجیه میارند... حداقلش اینه که ذهن مردم رو خراب می کنند حق ندارند ذهن مردم رو خراب کنند، بله می شه دید درست و منطقی نبست به امور داشت...

شاید

شاید من هم باید با دید دیگه ای و خالی از اضطراب و بچگی به این قضایا نگاه کنم... شاید من هم باید اضطرابها بلندپروازی های خودم رو کنترل کنم...

تفاوت

آدما فرق می کنند، همین توی این کورا هم دیدی و یا هزاران کامنت دیگه که چه نظراتی می دن، چه طرز فکرهایی دارند... که اکثرش هم از جهالت هست.... کی قراره این انسانها پخته بشن نمی دونم... در مورد اون هم واقعیت همینه که نمی دونیم این چه غروری هست و قراره با این غرور به کجا برسه؟! یا اگر ناراحتی داره چرا جنبه مثبت قضیه رو نمی بینه چون این واکنش طبیعی هر کسی هست... تا حدی گیج کننده است... البته اینکه تو بدون پیش داوری و با گوش دادن و تحلیل جلو رفتی و شاید هم برای روحیش خوب بود، خوبه! البته قبلش هم خیلی ترس داشتم که یعنی چی، این حرفها چیه، اینها یعنی همین شخصیت که هر کسی داره، و متفاوته .... هر کسی رو دست بزاری توی شرایطی چیزهای و کارهایی می کنه که برگرفته از شخصیتش هست... نمی شه هم ایراد گرفت بعضی ها همیش خوش بینن، بعضی ها منضبطند، بعضی ها از این چیز خوششون میاد بعضی از چیز دیگه ای ... این چیزها چیز جدیدی نیست... این حس غرور و اتهام زنی تا حدی توش بوده و شاید تا حدی هم بمونه مثل هزارون دیگه ... فقط ما می گیم برگرده سر خونه و زندگیش شاید بهتر باشه که خودمون مسئله اش نکنیم... فقط ببینیم چه راههای وجود داره که می تونه در درازمدت طرز فکرش رو عوض کنه... چون خیلی هم قبلا بروز نکرده شاید درست بشه

دنیا همینه، اضطراب هست... برای همه هم هست...

هنر

ببین گفتم که تعمیم ندادن و منصف بودن هنر هست...

این ها دو روی یک سکه هستند، یا ما خیلی خوب و عالی هستیم و یا اگر از ایستک که اصلا قرار نیست یک نوشابه الکلی باشه خوشش نیومد (که اتفاقا بعضی ها خوششون اموده بود) پس ما دیگه به درد هیچی نمی خوریم و هیچی نیستیم .... خیلی هنر می خواد که آدم منصف باشه

بتونه جلوی این دو حس متناقض رو بگیره خیلی هنر می خواد... بله همه چیز به امیدها و آرزوها و مود ما ربط پیدا می کنه ولی خوب باید واقع بین بود... و البته آخرش هر کسی باید برای خودش و منافع خودش زندگی کنه....

شاید اونها فکرش رو نمی کردن که می شه رقابت کرد...

بگذریم... یک کم گیج کننده است... از یک طرف می خواهیم باور کنیم که اگر توی فلان چیز قوی نیستیم ولی بجاش توی منطقه قدرت مندیم و اوضاع داره به نفع ما پیش میره... اما چه نفعی؟ اینکه ما فرهنگ خودمون رو داریم ولی با این مردم چه فرهنگی؟ .... چی می فهمند؟ از اون طرف مشخصه که عوضی ها دارن همه چیز رو وارونه نشون می دن... ریدن توی مملکت های اطراف بعد زر زیادی هم می زنند... یعنی آدم می مونه چی بگه از کی بگه

یه اصل ساده و قدیمی حفظ خونسردی و منطقی بودن هست... باید هر جمله ای منطق خودش رو داشته باشه...

کورا

ببین اول اینکه باید خودت نهایتش از چیزهایی که نوشتی راضی باشی...

همونطوری که خودت سوال و جوابها رو مرور می کنی و رای می دی، ببین چه جوری می تونی با همین حس چیزی بنویسی که رای بیاره... مختصر و مفید و منطقی

سوم برای کی می نویسی؟ که چی بشه؟ مثلاً چارتا آمریکایی یا اروپایی بگن به به چه کشوری، چه مردمی، ... واقعاً؟ که چی بشه؟ چرا نظر یک پاکستانی و یا ترک نباید برات همونقدر مهم باشه؟ که مثلا طرف گریک باشه؟

بهتر نیست معیارهای بهتری پیدا کنی؟ تا اینکه حالا بخوای ببینی که چی بگه؟ بهتر نیست فکر کنی که پیامی بدی اول به چهارتا هموطن که دارند این مطالب رو می خونند؟ یا چارتا کشور همسایه؟

باید منطقت رو بکار بگیری، احساسات الکی رو کنار بگذری، تحت احساسات الکی قرار نگیری.... از طرفی افراد خیلی وقتها منش افراد رو نگاه می کنند تا حرفهاشون رو

منطقی و منصف باشی هم به مردم خودت هم به کشورها و مردم دیگه...

حرفهات باید قابل تعمیم باشه.. باید جلوی حرفی که منطقی نداره حالا از طرف هر کسی هست ایستاد.. چون کتمال حقیقت و دورویی توش هست...

از طرفی باید با کمال گرایی بجنگی... ریشه همه این مسائل همون حس کمال طلبی هست... همه چیز در حد احسن و عالی ... نه مشکلات و مسائل هست. بعدش هم بعد از این مسائل و جهانبینی ها می تونی با یک بینش و خرد و وارستگی خاص جواب بدی..

دو تا نکته

اول اینکه درسته من ایرانیم، اینجا به دنیا اومدم، ولی در واقع این ایرانیها یا هرچی می خوای اسمشون رو بگذاری که گاهی حتی ریشه های مختلفی دارند آدمهایی هستند مثل همه آدمهای دیگه دنیا توی هر کشور دیگری... یکی می تونه توی زاهدان به دنیا بیاد یا اسلام آباد.... درسته یک حس ملیتی شکل می گیره ولی در کل همه ما آدمیم... اینها هم آدمهای آزادی هستند مثل هزاران آدم دیگه و نمی شه لزوماً بهشون حب بغض بیش از حد داشت....

 

تعادل

ببین همون بحث تعادل هست و انصاف یعنی باید دو طرفه است.. لازم نیست الکی بد بگی لازم نیست الکی خوب بگی، لازم نیست کلاً ناامید بشی، لازم نیست یه باری خیلی هوایی بشی.... این یک مهارت هست که بتونی حتی برخلاف میل ذاتیت حرف های منصفانه بزنی.... با تمرین و تکرار این نوع نگاه در تو نهادینه می شه... کمال طلب نباید باشی... بتونی خودت رو جای دیگران بگذاری... بدت نیاد... هر چیز که به دیگران روا هست به تو هم روا هست و برعکسش....

وقتی این همه مشکلات رو می بینی دید منطقی تری رو دنبال کنی، شکرگزار باشی... بفهمی چی رو بگی و چی رو نگی.....

سیالیت

همون نتیجه ای که من سالها پیش برای خودم می گفتم رو می بینیم... اینکه چرا من یا دیگران باید برچسبی به آدم بزنند؟ البته دیگران رو نمی شه کنترل کرد ولی خود آدم که می تونه برچسب رو قبول نکنه.... این یعنی همون در لحظه بودن و در لحظه زندگی کردن فارغ از برچسب ها و حرف و شنیدها....

برای کی

برای چی می نویسی؟ برای کی می نویسی؟ باز هم اگو.... که چی؟ ثابت بشه خوبی؟ بهترینی؟ تا کی به قول شعرا در بند خوب و بد بودن؟

زبونم، ملیتم بهترینه! واقعاً؟ آیا بهتر نیست حداقل حساسیتت کمتر باشه؟

 

چمیدونم

من کار به عقایدش ندارم، بلاخره هر کسی یه جوره و شاید هم حق با اون باشه، اصلا شاید حتی آدمهایی جاه طلبی مثل ترامپ در حد ریاست جمهوری هم پیشرفت کنند.... یکی به تشریفات و برخی مسائل اهمیت می ده یکی نمی ده و نمی شه کلا گفت حق با کیه... این مسائل جزئی مهم نیست...

امیدوارم که مشکلی نیست... حالا مهم نیست ما چقدر در قضایای مختلف موافق یا مخالفیم... اون بتونه افراد همفکر خودش باش و خوب باش من نگرانی و مشکلی ندارم و واقعا حتی مهم نیست که خوبیم یا نه، متفاوتیم... و شاید هم همینه، بلاخره به قول خودش منطقی و معمولی هست... شاید هم من اشتباه فکر می کنم... تازه همه اینها به خاطر سوبرداشت ها و عقده ها کمبودها هست.. اگر فرد مخصوصاً هوش بالایی داشته باشه از پسشون برمیاد... پس نباید الکی نگران باشی

 

ولی پیامش این هست واقعاً ما باید به خاطر همه چیز قدردان و شکر گذار باشیم.. از هر چی که داریم و راحت می خوابیم یعنی شکر گذاری....

 

ادامه

ناراحتم! تو ذوقم خورد، گیج شدم.... نمی دونم شاید این آدمها همون آدمهای قدیم هستند... اونوقتها اگر زوری هم می گفت باهاش مقابله می کردم... و خیلی جاها هم تحسینش می کردم. مسلماً برای خودش هم سنگینه که افراد بخوان برچسب بزارن روش و این روال به هم بخوره.... و خودش هم اتفاقا نباید برچسبی به خودش بزنه... حالا به هر دلیل از یه جایی ناراحت هست...

شاید هم راست می گه، چه می دونم.... ولی کل قضیه عجیب بود... چرا؟ اگر دلایلی نداره این نهایت خودخواهی هم هست که حتی ضعف ها و کمبودهای خودش رو سر زنش خالی کنه! آیا اون آدم خودخواهی هست؟ یا اصلا این چه اصراری به اجتماع و این کس شعرها هست... مگه من رو کی می شناسه و یا هزارون آدم دیگه... چقدر باید مهم باشه؟ تا این حد که به چرت و پرت متوسل بشی

به همین خاطر نمی فهمم چی فکر می کنه، با چی خوشحال می شه... موندم... البته شاید هم شانس داریم بزرگسال، هوش داره و شاید ما زیادی نگرانیم... و یا اینها ادامه همون فرد بلندپروازی هست که بوده... خوب بلاخره هر کسی یه جوریه... اون اهل رقابت هست... اون شاید می گه چرا فلانی یا بیسار، چرا من نه...

البته همه آدمها همین گه هستند.. ملتها طوایف همه بر اساس همین چیزها هستند... جنگها کشتارها .... آدمها همینند.. جور واجور با اخلاقیات متفاوت...

آیا

نمی دونم اصلا مشکلی هست یا نه، آیا من تا حالا می شناختمش؟ اون که همیشه این ور و اون ور تر بود... حرف زن تر بود... آیا می شناختمش؟ نه! الان هم اگر مذهبی باشه مثل هزاران مذهبی دیگه است... فقط دوست دارم خوش باشه....

اون مقاله هم پیامش همین بود که چیز خاصی نبود. ناشی از اعتماد به نفس پایین یا شکسته شده است و باعث می شه آدم هی فکر کنه دیگران دربارش خوب می گن یا بد... ولی گور پدر دیگران....

سوال اینه که من تا حالا به چی خوش بودم؟ به چی؟ ولی خوب زیاد فکرش رو نکردم... البته باز می تونم بگم که باید شکرگذار بود... باید قدر دونست و وقتی که قدر بدونی همین خواب راحت، همین سلامتی، همین هوا همه چیز نعمت و باعث خوشی هست...

همش در مورد تغییر نگاه بود و این خودش یعنی درمان و راه حل... اینترنت چرت نوشته، آدمیزاد تعریفی نداره و حد و مرزی هم نداره....بله ما با هم فرق می کنیم... من هم بارها دچار اضطراب شدم ولی خوب باهاش کنار اومدم و کم کم بهش غلبه کردم... بله فرق هست بین سخنرانی دو نفر که ناشی از اضطرابها و طرز تفکرشون هست ولی خوب همه قابل احترام هستند... باید یاد بگیریم به هم احترام بگذاریم و خوشی هم رو در هر شرایطی فراهم کنیم.... وگرنه اینها جدید نیست...

حالا هم بسپرش دست خدا، و برای همه آرزوی آرامش و خوشحالی کن....

همونه

نمی شه دنیا رو زیادی هم تحلیلی نگاه کرد... بلاخره توی حرف هر کسی نکته ای هست... می شه به نکته هاشون گوش کرد... ایده ال گرایی هم موقوف... خدا رو شکر کن ولی هیچ وقت هم ایده آل گرا نباش... توی این دنیا همه چیز نسبی هست...

هر کسی مشکلاتی داره، حتی همین اطرفیانت هر کسی یه مشکلی داره ولی اسم اینها رو مشکل نزار... چون کافیه که هر کسی در هر شرایطی زندگیش رو بکنه... کار دیگه ای نمی شه کرد... به همین خاطر این سایت پایتها هم چرند نوشتند و حداقلش اینه که خوشبختانه اگر شامل خیلی از مردم نا آگاه بشه، شامل ما نمی شه چون ما آگاهی داریم و درک داریم....