خودم

به نظر می رسه که در غرایز و امیالم و در طرز نگاه و صحبتم و نحوه لاس زدن و ارضاء تمایلاتم خیلی چیزها به فقط خودت بستگی داره... به اون طرز فکرت به اون چی بگم شخصیت یا تصوری که ساختی و اینکه خودت نقش محوری و تصمیم گیرنده داری...

عملی

خوبه دارم این حس بی خیالی و بی فکری رو عمل می کنم و در واقع نتیجه منطقی هم هست... البته نیاز دارم یک سری وسواسها رو هم به همین شکل بندازم کنار... البته وسواس خیلی وقتها از نگرانی از نتیجه یک کار میاد... یعنی بلاخره دوست داری که کار خوب نتیجه بده... ولی خوب باید بدونی که بتونی مسئله یا نتیجه رو کمرنگ تر کنی... پذیرشت رو ببری بالا... ولی لازم نیست که فکر کنی کمی وسواس خیلی مسئله بزرگی است... در کل باید بی خیال تر باشی...

 

بی فکر

اینهمه با فکر پس و پیش زندگی کردی.. بیا از این به بعد بدون فکر و با کمترین فکر و قضاوت و کی چی می گی کی چی نمی گه و غیره زندگی کن... انگار یه زندگی به سبک دیگه رو می خوای شروع کنی...

تفکیک

به نظر میاد مسئله همین قبول وجوه مختلف در کنار هم و ندیدن تناقض میون اونهاست... و در همون حین تفکیک و قاطی نکردن مسائل هست...

ورزش

میزان و مدت ورزش رو باید خودت بدونی... ممکنه نیاز باشه که هر روز ۲۰۰ مرتبه یک حرکت رو بزنی تا خوب اثر کنه...

از طرفی ممکنه بعد از چندین ماه عدم تحرک و یا فشار کار و درس نیاز به یکی دو ماه ورزشهایی مثل کوه نوردی شنا و دوچرخه سواری روزانه باشه .... تا دوباره کوک و سرحال بشی... مدتش رو خودت باید در بیاری...

عدم فکر

گفتم که نیاز نیست به خودت متمرکز باشی و زیادی فکر کنی... چه وقتی در جایی هستی چه قبلش چه بعدش... اما یه دلیل دیگه به این امر هم اینه که اونطوری که خودت فکر می کنی دیگران به من یا اصلا هر کس دیگه فکر نمی کنند... برای اونها هم مهمترین شخص خودشون و یا خونوادشون هستند...

جذبه

همین می خواهیم با هم راحت باشیم... جذبه درونی هست... یعنی ما هر دو یک سری تمایلات و غرايز داریم ولی روشون سرپوش گذاشتتیم اما پشتنش فانتزی ها و اون جذبه هست فقط دنبال یک زمان و مکان می گرده که این نقاب و حصار بره کنار و ما آزادانه به اون تمایلاتمون برسیم...

ولی خوبه که برای خونواده و دوستداران واقعی مون یک فرد مهربون و منصف و تکیه گاه باشیم و البته اینها مغایرتی با هم ندارند ... نیاز به خودشناسی خود بودن و عدم کمالگرایی است البته

کار به شکل کششی

می تونی در انجام کارهای دستی کمی خلاقیت به خرج بدی و با کشش به دست و پا انجامشون بدی... اینجوری هم خستگیش کمتره و هم نوعی ورزش حساب می شه... تا اینکه بخوای به زور و بی میلی و افتان و خیزان انجام بدی

تعادل

البته تنهایی خوب نیست ولی خوب بعضی وقتها هم حوصله هر کی و هر کسی رو هم نداریم... حتی حوصله ازدیاد جمعیت رو هم نداریم... یا مخصوصا اگر صداها و کارهاشون اذیت کننده باشه... همه ما انسانها به یک تعادل بین درونگرایی و درون نگری و آرامش و با هم بودن و درک دیگران داریم..

کمال گرایی

از نشانه های کمال گرایی برای یک گفتگوی متشخصانه و موجه در اجتماع برای تو همین بس که یکی مثل احمدی نژاد با افکار بعضا مسخره و خرافی یه زمانی یک شخص بسیار محبوب بود و الان کارش به اراجیف گویی رسیده... بقایی و مشایی مثلا از بهترین مشاوراش بودن...

و از نشانه های کمال گرایی همین بس که یه دلقک رنگی مثل تتلو تیتر خبرها می شه... و یا یه موجود مسخره تر از خودش مثل سحر قریشی ... یا رهنما... مورد توجه قرار می گیرند....

دنیا اینه... تو دنبال چی هستی... کدوم با شخصیت... کدوم با ...

تو خودت پای اینها شاهی...

معنویت

یه حسی بهم می گه که معنویت و مراقبه و آرامش در نگاه کردن هست... انگار از بالا نگاه کردن هست... به افق نگاه کردن هست... نیازی به فکرهای الکی نیست... نیازی به تمرکز بر روی خود نیست بلکه تمرکز بر هستی انسان... تمرکز بر هستی هستی... تمرکز بر وسعت بی کران... قطره و دریا بودن...

نژاد پرستی

همینطوری روابط انسانی پیچیده است... اینکه کی بهتره کی بدتره کی موفق کی نیست... مالی اجتماعی و غیره... و البته اکثر ما مثل هم هستیم.. این وسط نژادپرستی یعنی اینکه یک سری افراد به خاطر ظاهرشون کلا کهتر و پایینتر از یک سری دیگه هستند... کسانی که همچین چاق و چله و سفید و بور چشم رنگی هستند موفق و پذیرفته و قابل احترام و برعکس سیاه و لاغر و ... و با ظاهری خاص یعنی اینکه پایین تر و دارای .... چی بگم... چه آسون ما انسانها رو بالا پایین می کنیم... و این خودش همون نژادپرستی است که به شکل مفرطش رو در روابط بین کشوری و جهانی می بینیم.

مراقبه

ظاهرا مراقبه هم همچین تاثیراتی داره... بدون فکر به گذشته و یا فکرهای چرت و پرت و زندگی در لحظه و صلح با خودت و دنیا و رضایت و تمرکز به دیگران تا به خودت و ...

آرامش

ای بابا دلت خوشه! کدوم کار کدوم اینور یا اونور... آرزوم اینه که توی یک شهر تمیز یک خونه ویلایی مستقل برای خودم داشته باشم... که این مردم آزارهای بی سروپا روی اعصاب آدم راه نرن...

بعضی وقتها خوشی در خیلی چیزهای به ظاهر کوچیک هست ولی تا از دست ندی قدرش رو شاید ندونی... بچه سالم... زندگی آروم... استراحت... لزوما هم با هر خر و گاوی بودن خوب نیست...

چگونه استرس را کاهش دهیم

مدیریت استرس

تخصیص وقت و انرژی

باید گفت که حداقل فعلا من انرژی مشخصی می تونم برای هر روز بگذارم...  پس بهتره هر روز مشخص باشه که انرژی اون روز رو روی چه چیزها و چه کارهایی بگذارم و البته به این متعهد باشم... توی کارهای مختلفم با اعتدال و استمرار جلو برم...

آدما

درسته که اونور دنیا زندگی می کنه اما اون هم مثل منه... اگر محتاج هست مثل منه... شرایطش هم انگار مثل منه... پس آدمهای مشابه ممکنه همه جای دنیا پیدا بشن... زندگی در جای دیگه لزوما باعث نمی شه که همه چیز عوض بشه...

حالا هم که خسته ام... شنیدم اونهایی که اونجا هم بودن خسته اند...

فکر

کلی در مورد نحوه رفتار با دیگران فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که اصلی ترین مشکلم همون فکر کردن بود....

انگار وقت تلف کردنه... برای چی برای کی... زندگی کن... سیال باش... به چیزهای بهتر فکر کن... حساسیتها رو بگذار کنار... چیزهای تازه ای پیدا کن برای فکر کردن... غرق ماجراها بشو و یا اگر نه بشین به کار و زندگیت برس

مثل همه

بعضی وقتها باید دیگران رو درک کرد... چون اونها هم از هر ملتی باشند می خوان حس مثبتی نسبت به ملیت خودشون داشته باشند... هر چند این حسها باز کم و زیاد داره و بعضی ها ممکنه به این نتیجه برسند که نباید حساس بود و خودشون به عنوان یک انسان بالاتر از هر ملیتی هستند...

اما می خوام بگم درک کردن این حس در دیگران سخت نیست همینطور که خودم ما این حس رو داریم... ما هم نباید روی این حس حساس بشیم ... باید با چشم بازتر و منطقی بهش نگاه کنیم... منصفانه و منطقی بحث کنیم... و بدونیم که این فقط یک حس...

نه جای خوشحالی بیش از حد و غرور داره و نه جای ناراحتی و یاس... متعادل و با شناخت حسهای آدمی

خسته

خسته ام از این ادا اصولات.. از این کمال گراییت و از این بالا پایین شدنات... در دنیایی که هیچی به هیچی بند نیست... مهم اینه که خودت باشی... وقتت رو الکی برای اثبات کردن مکرر به خودت یا دیگران هدر ندی

ما از چی می پرهیزیم؟

فکر زائد

قیاس

تشویش

اضطراب

تردید

شک

 

تفاوت

آدمها متفاوتند و با تفاوتهاشون هم کنار میان... البته هیچ تفاوتی ارجحیت خاصی نداره ... این ما هستیم که برخی خصوصیات رو بالا و پایین می کنیم. همین که شخص از وجود خودش لذت ببره کافیه... البته خود این تفاوتها هم زیباست و نمی شه گفت کدوم از کدوم بهتره... این تنوع هست که اونها رو زیبا می کنه

طلب

یه وقتهایی هست که می بینی یه عضوی از بدن طلب یه چیزی رو داره... مثلا اینکه الان چندتا وزنه بزنی یا پیاده روی کنی یا چند حرکت کششی انجام بدی... به هر حال به طلب بدن توجه کن و این خودش یه نوع راهنمای خوب برای ورزش و تحرک و قوی کردن اعضا است.

قلقلک

انگار برخی وسواسها و اجبارها قلقلکم می دن که کاری رو انجام بدم... اما بزار قلقلکت بدن ولی بهشون عمل نکن... مخصوصا به استقبالشون برو و در معرضش قرار بگیر ولی عمل نکن و حتی برات جالب باشه که داری پرهیز می کنی از عمل بهشون

خوشحالی

یاد بگیر که با وجود نسبیتها و با وجود اینکه همه ما توی این دنیا محکوم به یک سری شرایط هستیم وهمه مون هم از این نظر یک وضعت رو داریم بتونی خوشحال و با اطمینان به نفس باشی...

هر کسی کار خود

من نمی گم هر کسی باید چکار کنه... آیا مثلا اون عباس با کی برخواست و نشست کنه و یا یکی دیگه چکار کنه... به نظر میاد هر کسی بهتره خودش باشه... یعنی اگر روحیه شخص بگو بخند و تعریف و یا خواب و غیره است باشه، خیلی طبیعی داره کارش رو می کنه... اگر یکی دیگه اهل مطالعه و تفکر هست باز بهتره کارش رو بکنه و البته باز در مورد همون تفکرات با دیگران صحبت کنه... ولی هیچ امتیازی در تقلید از دیگران وجود نداره... چقدر تقلید می تونه دووم بیاره... هر کسی بهتره طبق روحیات خودش عمل کنه... و اتفاق با همون روحیات شناخته بشه و پذیرفته بشه... و همه هم به خاطر خودش و روحیاتش دوستش داشته باشند... کارها طبیعی باشه.. نه قصد تقلید یا به رخ کشیدنی باشه... هر کسی به اقتضای طبیعتش رفتار کنه

ثبات

الان باید تمرین بی خیالی بکنی... تمرین بی فکری... اینکه در موقع برخورد با دیگران به چیزی که اصلا بهش فکر نکنی خودت و قضاوت دیگران در مورد خودت هست... چون یا قضاوتی ندارند و یا هر چی باشه مهم نیست... باید کاملا رها بشی از خودت و حالا یا به قضیه و مسئله مورد بحث فکر کنی و یا به حس و حال خودت که دوست داری چکار کنی با کی لاس بزنی و حس درونیت چیه و یا در جهت خوشحال کردن دیگران...

 

خوش بگذره

کاری کنم به دیگران خوش بگذره... من که نظر دیگران برام مهم نیست ... حرفام برای این نیست که چی بگن یا چی نگن چون مهم نیست... خوبه که همراهیشون کنم ... تمرکزم روی دیگران باشه و خوش آمد اونها... اینجوری خودم هم راحتم... خودم هم کارم به کار خودم هست ... دارم برای شکل گیری یک جو صمیمی و خوب کمک می کنم... علایق و مواضع خودم رو هم می شناسم ... پس بی خیال خود و راحت می شه جلو رفت...

معیار

به نظر من توی سیاست و اقتصاد بهترین معیار همون قیمت کالاها و ارزش سهام بورس است... چون این ها هستند که در زندگی مردم تاثیر گذارند... خبری که ارزش سهام رو بالا می بره خبر خوبی محسوب می شه و بالعکس بقیه چیزها هیچ پایه ای ندارند و توی هوا هستند...

خوب

بحث ارزشگذاری همیشه استرس میاره که آیا من به اندازه کافی با ارزش و خوب هستم. و این باعث سلسله افکاری میشه که همیشه باید مراقب این تصویر بود که آیا خوبم ... ولی باید مقاوت رو برد بالا براحتی این تصویر نشکنه... بله که خوبی همین که انسانی خودش یک معجزه بزرگ در نظام هستی است... نتیجه ملیونها ملیون سال تکامل هستی و الان و در این لحظه وجود داری... نباید با نسبیتها و مقایسه های بی خود این حس و حال رو خراب کرد... از طرفی نباید اینقدر وابسته این تصویرها بود، اینطوری انگار خودت در بند خودت می شی... همیشه مراقب بودن که این تصویر حفظ بشه... باید فراتر از هر نوع تصویر و خودی بود و باید بشه آزادتر و رهاتر از این دنیا و لحظاتش استفاده کرد.