بشناسی و کنترل کنی

اینکه شما یه حسی رو نشناسی تا آخرش درست نرفته باشی و یا متصورش نکرده باشی کنترلش راحت شاید نباشه... اما وقتی شناختیش کنترلش راحته... می گی می دونم این حس اینه، به این دلیل و نیاز میاد... حال و حسش اینه... فوایدش اینه ولی ... من فعلا کار دارم، برنامه دارم باید به کارم برسم.

ایران

گفتم ناشکری هم نکنیم... ایران هم جای قشنگی هست... شهرهای آبادی داره و می تونه آبادتر هم بشه... یک کشور چارفصل با مردمهای خونگرم و یک تاریخ کهن... صاحب شخصیت و اعتبار جهانی هست.. و یک زبون رسا....

 

قدر کشورمون رو بدونیم....  

از طرفی باز هم داشتن یک ایده اولوژی که مذهبی باشه خدا بنده ای باشه بهتر از ملی گرایی و مادی گرایی هست... ایده اولوژی که به جامعه خط بده هم خوبه... البته اجباری نباید باشه... فرهنگ سازی باید بشه و بعد خود مردم عقل دارند و نظر دارند و می شه به آراء اکثریت رجوع کرد و احترام گذاشت... ایران نیاز به دموکراسی داره و عدالت و قانون و در کنارش فرهنگسازی و حفظ برخی ارزش ها

بسه

باید همیشه یه نگاهی به ساعت بندازی و بگی دیگه بسه... به اندازه کافی تفریح کردی... به اندازه کافی چت کردی و خودت رو مجبور کنی که بگی دیگه بسه و واقعاً هم پاشی بری به کارت برسی

هوا

رفتم زیر بارون بیرون... چقدر حال داد.... چقدر آسمون قشنگه ... چقدر باد که میاد خوبه... چقدر محیط قشنگه... به آدم یک حس خلصه می ده... یک حس گم شدن در بزرگی دنیا... یه حس رهایی و آرامش...

بعضی وقتها خوبه که این حس رو دوباره و دوباره تجربه کنی

واقعیات

می گیم باید واقع بین باشیم... ولی آیا هستیم؟ واقعیات دنیا چیه؟؟ خیلی هاشون شاید تلخ باشه ولی واقعیت هستند... البته ما نیاز به امید و هدف داریم ولی خوب اگر بخوای به برخی واقعیت ها نگاه کنی و تاثیری در روند زندگیت بگذارند... این هست که ما یک موجود زنده بسیار پیچیده هستیم مثل یک دستگاه مکانیکی پیچیده که اولاً باید هوای قطعاتمون رو داشته باشیم... و معلوم هم نیست از کجا اومدیم و هیشکی هم قرار نیست تا ابد باشه.. همه اینهایی که الان هستند صد سال دیگه نیستند... این یک واقعیت هست... واقعیت اینه که آراء و سلایق افراد خیلی متفاوت هست... قرار نیست همه یه جور فکر کنند... پس اگر می خوای واقع بین باشی برخی وقتها این واقعیات رو یادت باشه... خیلی از همین آدمهایی که چنیدن ماه خونشون نمی ری ممکنه فردا نباشند... این یک واقعیت هستند... انسانها در مقابل حوادث خیلی ضعیفند... یک سیل میاد جون عده ای رو میگیره.. اینها برخی واقعیات این دنیا هستند... زمان می گذره... این یک واقعیت دیگه است... پس نگاه کن به واقعیات... یا یک نیم نگاهی بکن

 

فشار کاری

باید جوری کار کنی، درس بخونی، بخوابی بیدار بشی که به خودت فشار نیاری... هر کاری رو به موقع شروع کنی... تایم به تایم روش وقت بزاری تا به روزهای آخر و فشار نرسه... پس زمان بیشتر از اونچی که فکر می کنی برای هر چیز بگذار.... 

چارتا مسئله بود ولی تا ساعت 4 شب طول کشید... حالا خوبه که تموم شدن

هر کاری شدنی هست

وقت گذاشتی خوندی برای میان ترم، رفتی امتحان رو دادی و الان تموم شد... دیشب طول کشید ولی تمرین تموم شد... در کنارش هم چیزهایی یادگرفتی... الگوریتم پس انتشار که کامل رفت توی مخت... روشهای گلاو هم که خوب مرور شد....

می خوام بگم که اگر مدیریت کنی، تجربه داشته باشی... هر کاری می شه کرد... هر کاری شروعی داره پس باید شروعش کنی... روندی داره... پس باید روندش رو دنبال کنی... و حتماً پایانی داره ... تا نوبت به کار بعدی در کنار یک تجربه و دانش کسب شده برسه

کار مفید

حس می کنم تا حدی وقتم رو تلف کردم و حس خوبی از این بابت ندارم...

داشتم فکر می کردم یه مغازه دار که از صبح تا شب توی مغازه است و یا نونوا چه کار مفیدی می کنه؟ چقدر درآمد داره و یا چقدر به دانشش اضافه می شه... اما اینها مهم نیست... هر کسی در هر کاری و در اون لحظه که داره کار می کنه (حالا هر کاری) فکر می کنه مفید هست و همی حس مفید بودن و استفاده مفید از وقتش بهش حس خوبی می ده  و همینکه حس خوبی داشته باشه کافیه... خیلی وقتها هم به خاطر یکی دیگه، بچه و زن از کارش لذت می بره.. مهم همون حس هست

به خاطر خونواده

دیگه من کاملا برای خودم نیستم باید به فکر آرزوها و موقعیت بچه ها هم باشم... برای اونها هم وقت و فکر بگذارم... بگذارم خودش رو بشناسه... بگذارم با بدنش راحت باشه.. اضطراب ها رو ازش دور کنم ... اینها هم وظایف منه

آمادگی امتحان

بد نبود! چیزهایی نوشتم و پیش بینی هم کردم...

یک نکته در هنگام آمادگی امتحان اینه که همزمان که می خونی سوالات ممکن رو تصور کنی هم با عنوان هم با جواب... مثلاً اگر بیشتر به عنوان روش شانون به عنوان یک سوال دقت کرده بودی الان نوشته بودیش....

پس باید به سوالهای ممکن دقت کنی و روشون ایده و تمرین داشته باشی... جمع آوری ایده درست هم مهم هست

تسلط

تسلط زمانی هست که هر جور مسئله و مسائل مربوط به یک مسئله رو مطرح کردند تو یک دید درست و پاسخی و ایده ای براش داشته باشیی.. یعنی که مطلب رو خوب فهمیدی... فرار نباشه ... به زبان ساده قابل بازگو کردن باشه... اجزاش رو راحت بتونی به هم وصل کنی... هر جوری که در موردش گفتند بتونی بفهمیش و تفسیرش کنی و حلش کنی... حتی بعضی وقتها دونستن اسم راه حل یا مفهوم، که از کجا اومده مخفف چیه و چرا به این اسم هست هم کمک می کنه... مثلاً می شنوی word embeding باید بدونی که چرا embeding اینجا خلاصه کلام چی هست... واگر حس می کنی که هنوز بهش نرسیدی باز باید ویدئوهای مختلف ببینی... مثل  همون طبقه بند بیز که فهمیدی آموزش زیادی نمی خواد... چرا genrative هست، ... صورتش فقط یک احتمال مشترک هست.... احتمال پیشینش مثل احتمال تشخیص سرماخوردگی یا سرخچه هست... اینکه نسبت یک فیچر در کل به اون فیچر تحت شرایط خاص چیه، یا احتمال اشتراک چه جوری از ضرب احتمالها بدست میاد در حالیکه یک تخمین هست و ممکنه واقعاً این دو چیز در هیچ مورد مشترک نبوده باشند و غیره... می خوام بگم باید با خوندن سوالات مختلف، فکر کردن به جوابهای ممکن، دیدن جوابهای دیگران و سعی در حل مسائل، پیاده کردن پروژه، یاد دادنش به دیگران و ... روی یک مسئله مسلط بشی جوری که خوب با زبانی ساده فهمیده باشیش ... و حتی باید این حس رو داشته باشی که بگی هنوز چیزهایی ازش مبهم هست، هنوز یه چیزاش مونده و سعی کنی یادگیریت رو تکمیل کنی

 

 

بی خیالی و واقعیات

حالا من بیام بگم نه ایرانیها در الفبای امروز فارسی که عربی خونده می شه چقدر موثر بودند و ... یک کم هم منصف باشیم دیگه، الفبای الان الفبای عربی هست. خلفا عرب بودند، حاکم بودند... یک سری خط و زبانشون رو گسترش دادند... البته این چیزها مهم نیست. ایرانیها هم در جای خودشون کار کردن و صاحب جایگاه هستند ولی همیشه اگر یک کم بی طرف و منصفانه و رها و بی خیال حرف بزنی هم بد نیست... هیشکی نمی گه چرا این پازل کامل نیست... ایده آل گرا نباش... سیاه و سفید نگاه کن ... توی همه چیز هم خوبی هایی هست هم بدی هایی و همه هم مثل هم هیچوقت فکر نمی کنند و سلیقه ای هست..

آمادگی امتحان

درسته خوندن برای علاقه کلاً خوبه و همینطور باید خوب و به موقع و به تدریج وقت گذاشت... اما باید خودت رو شرایط امتحان قرار بدی... همین الان تا می تونی با مسائل روبرو شو و خودت رو اخت بده... ترسی از سوالات نباشه.... کاری کنی که فردا نگی به سختی و افتادم و با مسائل پیش بینی نشده روبرو بشی... البته توی امتحان هم نهایت دقتت رو بکن که بعد از امتحان نگی که راه حلش آسونتر بود و یا غیر منقطی نوشتم... خوب و راحت فکر کن... به نمره پمره فکر نکن... مهم اینکه تلاشت رو بکنی.. .مسلماً هر سوالی که حدس بزنی و بخونی شانست بالاتر می ره 

راحتی وبلاگ خصوصی

انیجا که می نویسم نه منتظر کامنتی یا فیدبکی هستم، نه قراره شناخته بشم که از کجام و قوم ملیتم چیه، برای خودم می نویسم و خودش یک راحتی خاصی داره... نه قبل و بعدش رو چک می کنم و هر وقت که می خوام می نویسم

 

تداوم یادگیری

یادگیری فقط این نیست که خودت رو مجبور کنی سر کلاسی بری، و یا تمرینی حل کنی و یا ویدئویی گوش کنی... این کار باید با علاقه باشه.. جوری که دوباره به برخی مسائل فکر کنی، کنجکاو بشی، سوال بپرسی و بری جواب سوالاتت رو در بیاری... در هر فرصتی در شبانه روز وقت بگذاری برای گسترش دانشت و گرفتن جوابها... این می شه که به فرد می گن دانشمند... مثل همون دانشمندهای قدیمی خودمون ابوعلی سینا، رازی و .... و کاری هم نداره، فقط تمرکز و علاقت رو بیشتر کن... مثل هر کار دیگه ای که علاقه داری، اینجا هم فقط علاقه و کنجکاوی رو بیشتر کن

آرامش

از وقتی یاد می دم، انگار استرسهایی داشتم... به دلایل مختلف... هدفم اینه که استرس نداشته باشم و این خودش هدف مهمی می تونه باشه.... بی خیال باشم... روی هر چیزی فکر نکنم و وقت نذارم، حساس نباشم.... حتی بتونم مدیتیشن کنم ... یعنی به قولی 10 تا 15 دقیقه بدون فکر باشم... ذهنم رو خالی کنم به حال تمرکز کنم....

ساده سازی

ساده کردن، هنر خیلی بزرگی در یادگیری و تفکر هست... یعنی مسئله رو به شکل بلک باکس بگیری و سادش کنی، جزئیاتش مهم نیست ولی ورودی و خروجی و عملکرد و کارکردش مهمه...

 

در زمینه تفکر، سادش کنی و قبولش کنی... شاید جزئیاتش رو ندونی ولی کلیاتش رو میشه به عنوان یک واقعیت دید و قبول کرد به همین سادگی... زیادی باش ور نری، تحریف، تکذیبش، تغییرش نکنی/ندی.... ساده قبولش کنی و شاید ازش رد شی

تاثیر برخورد

خیلی به اینکه بهم بگن آقا و یا با فامیلی و احترام صدام بزنند عادت نداشتم... ولی وقتی این حرکت رو برخی ها انجام دادند... کم کم حس همچین مردونه تر و بزرگتر و مهمتری کردم... انگار نیاز به این احترام داشتم... می خوام بگم که تا حدی هم خوبه و ما شخصیتمون پخته تر و محترم تر می شه....

بعداً هم می شه

این اهمیت بعداً هم می شه رو دارم بیشتر درک می کنم.... طبق عادت ما دوست داریم لحظاتی که حال خوشی داشتم، استراحت کردیم... دنبال محفل و یا پرسش پاسخ و چت و غیره بودیم رو تکرار کنیم... مغز بی صبرانه می خواد دوباره همون حس و حال رو پیش بیاره... باید بهش بگیم بعداً هم می تونی، سر فرصت خوب بعداً هم می شه این کار رو کرد، فعلاً باید به کارت برسی تا نتیجهش رو برداشت کنی

 

اندیشیدن به لحظه

وقتی دنبال خوشی و راحتی هستی و یا لحظاتی رو تصور می کنی که خوشی... در اون لحظات در واقع به همون لحظه و خوشی و نیرو و فکری که در همون لحظه هست فکر میکنی... چون اگر قرار باشه دوباره برای همون لحظه هم ترس قضاوت و قیاس و غیره پیش بیاد دیگه زندگی در اون لحظه با اون حس و حال و هوای خوش نیست... باید لحظه رو برای لحظه نگه داشت... و در همون فکر خوشیش غرق شد...

قولنج

بحث قولنج، استرس و اضطراب... و داروهایی که علیه اش بود... 

اثر داروها باید این باشه که این اضطراب کلی رو کم کنند، اضطراب و تپش و تفکری که برای هر مسئله کوچیک و بزرگ ایجاد میشه... هدف بی خیالی هست... هدف اینه که کمتر برات مهم باشه، کمتر فکرش رو بکنی، کمتر توش غرق بشی و در نتیجه آزادتر و رهاتر باشی... ایده آلها و آرزوها و هواها رو بزاری کنار و فارغ بشی از خوب و بد... جوری که راحت تر زندگی کنی...

معنی

یکی از روشهای درست حرف زدن و درست استدلال کردن و منطق این هست که بتونی معنی جملات رو درست در بیاری... از خودت سوال کنی خوب معنی این گزاره چی می تونه باشه... نه اینکه هر معنی که دیگران کردند همون رو به عنوان معنی بگیری... ببینی خوب نتیجه این حرف و معنی و پیامدهای هر حرف چیه...

اهمیت

واکنش و رفتارها برخی وقتها به این وابسته اند که فلان چیز چقدر اهمیت داره... آدمهای مختلف به مسائل مختلف متفاوت اهمیت می دن... ولی باید فکر کنی که فارغ از تعصب و احساسات، چقدر یک مسئله اهمیت داره... مثلاً مهم اینه که الان ایران و ایرانی چکار می کنه ... وگرنه اینکه در طول تاریخ چه اتفاقاتی افتاده خوب که فکر کنی اهمیتی نداره... حتی در زندگی تو همون ایرانی هم چندان اهمیتی نداره اما زن و زندگی اهمیت داره... و خودت به عنوان یک انسان نوعی ....

خوب که فکر کنی همیشه می بینی چیزهایی زیادی اهمیتی ندارند... رنگ پوست و مو نژاد چه اهمیتی داره! ... پشت چیزهای بی اهمیت هیچی نیست... جنجال بر سر هیچی هست.... باید برای هر چیزی نتایج قابل درکی وجود داشته باشه... 

فکر و وسوسه

گفتم که وسوسه می شی که جوابی بدی، بازخوردی بگیری، حرفی بزنی.... و این کار وقت زیادی می گیره... باید با این روند مبارزه کنی، بعداً هم وقت برای این کارها پیش میاد... الان باید قدم برداری و کار کنی.... تو خونه و بچه و زندگیت رو ول کردی و اینجا باید روی کار و درست متمرکز بشی...

بی طرفی

همیشه هم از نوشته های این طرفی ها خوشم نمی اومد هم از اون طرفی ها....

هم از سوسول های بی درد خوشم نمی اومد هم از افراطی های خشک مذهب

هم از ژست اسرائیل و نتانیاهو و آمریکا خوشم نمی اومد و هم از حرفهای برخی مسئولین مملکتی...

هر پستی رو می خوندم ،مشکلی داشت، یا از این ور بوم و یا از اون ور بوم....

نتیجه اینه که وقتی خودت می نویسی هر دو حالت رو در نظر بگیر، آیا داری حق رو می دی به اونهایی که مغرورانه هر کاری خواستند توی کشورهای دیگه کردن و حالا باز یک کشور دیگه رو محکوم می کنند و یا داری حق رو می دی به کسایی که به جای اینکه روی مسائل و مشکلات داخلیشون متمرکز بشن رفتن این ور و اون ور پول بیت المال رو خرج ایده ائولوژیهاشون می کنند.... اگر بتونی جوری بنویسی که از زبون هیچ کدوم از اینها نباشه مطلب خوبی خواهد شد...

لذت از یادگیری

یک روش که می تونی به شکل پیوسته و متمرکز روی پروژه و درست کار کنی اینه که ازش لذت ببری، روش کنجکاو باشی، مقالات و سوالات را به شکل کنجکاوانه بخونی و با لذت دامنه دانش و مهارتت رو در اون زمینه افزایش بدی....

این یک روش خوب نه تنها برای تو بلکه برای خیلی از محققین، دانش آموزان و دانشجویانی هست که قراره از علمشون بهره ای ببرند و هم عملی داشته باشند هم اون رو بتونند به کار بگیرند و به دیگران منتقل کنند.

از الان و هر روز

یک مطلب مهم این هست، که برخی کارها واقعاً نیاز به اختصاص وقت روزانه و مادام دارند.... اگر هدفت درس خواندن هست و اگر امتحانت یک ماه دیگه هست، باید بدونی که هفته آخر دیر هست... باید از همین اول ماه روزانه براش وقت بگذاری...

این برای هر کاری هست.... باید همیشه برای کارهایی که ممکنه اهداف ماهانه و سالانه تو باشند هر روز وقت بگذاری.... اصلاً کار روزانه تو باید این باشه که برگردی سر کارت، درست، تحقیقاتت و آماده شدنت برای یک درس و کار و امتحان و پژوهش.... هر روز و خیلی جلوتر باید روشون وقت بگذاری... این وسط کلی کار دیگه هم پیش میاد و باید پیش بینی اونها رو هم بکنی

اینجوری کارهات بدون ایجاد فشار کم کم جلو می رن و راحت تر انجام می شن... فقط همیشه در حال انجامشون باش.... برنامت پر می شه.... الان می تونستی هر روز عید یک ویدئو نگاه کنی.... باید ورزش و استراحت که هر روز بکنی، پس می بینی همین کارها وقتت رو پر می کنند

بزارش بعداً

برخی کارها رو می شه بعداً هم انجام داد.... می دونم وسوسه می شه لم بدی، چت کنی، یا اون سایت بخونی ... اینها موقع استراحت خوبه... ولی استراحت هم اندازه ای داره... بعداً که وقت آزادت بیشتر شد این کارها رو بکن، و همیشه هم همونند... نیاز بدن و ذهن برای خالی شدن... بهش بگو می تونه بعداً انجام بده.... وقتت رو به کارهای مهم بزار.... خواهشاً

تغییر برای چی

قرار شد که همینطوری که هستی که خودکار صاحب کلی فراست و درک هستی عمل کنی...

نیازی به تغییر و آمادگی و چرت و پرت نیست... با همین احساسات... فقط برو و انجامش بده... تکلیفت رو به موقع انجام بده... سر کلاست به موقع برو.... درست رو سر کلاس گوش کن... یادداشت بردار... تحقیقت رو بکن... تفکرت رو بکن... به فکر مسائل زندگیت باش.... احساساتت رو سرو سامون بده... بدون اینکه نیاز به تغییر آنچنانی باشه...

و به خودت مطمئن باش که داری کار درست رو انجام می دی...

چه آدمهایی که ادعای ریاست مردی و غیره داشتند ولی برخی تفکرتاشون از یک مرغ کمتر هست... پس بچه یا بزرگ بودن به ژست گرفتن نیست، به داشتن ذهنی هست که در مواقع تصمیم بهت بهترین کمک رو بکنه 

کشور

دوست دارم کشورم، زبانم، مردم همزبان و هم فرهنگم رو...

 

دوست دارم باور کنیم که نقشی در دنیا داریم... طرفدار صلح هستیم... به امید پیشرفت و روزهای بهتر هستیم...اما وقتی این صحنه های ظلم و بی مبالاتی آشکار رو می بینم، می گم این همه احساسات، این همه شور و چوش زدن برای چی؟

توی سایت کورا گفتم که میام از چشم یک ناظر بیرونی خوب و بدش رو می نویسم... و خوبها شاید به نظرم بیشتر می اومد... الان می گم حتی به عنوان یک دوستدار کشور باید انتقاد سازنده بکنم.. باید کم و کاستی ها رو بگم به امید اینکه اصلاح بشن... باید بگم که حقوق مردم به چه دلایلی ضایع شد... و واقعاً هیچ چیز بدتر از ظلم و ضایع کردن حق یک شخص نیست...و خیلی وقتها این اتفاق در اثر بی قانونی، قانونهای من در آوردی، نادیده گرفتن حقوق اولیه انسانی شکل می گیره... و دین و تعصبات دینی این ظلم رو بدتر می کنه

به قول یارو فلسطینی دین بدون انسانیت معنی نداره

به خودم می گم که چی... آدمهای خودخواهی که اینجوری حق تو خیلی های دیگه رو می خورن آیا جای تعریف و تمجید و دفاع دارند؟.... بعدش می گم از ماست که برماست... اینها همین خود ما هستیم... اگر به شکل جمعی به یک ایده آل های مشترک برسیم شاید از شر این مسائل خلاص بشیم... اما باز این رای اکثریت نیست که حاکمه...