دوست دارم کشورم، زبانم، مردم همزبان و هم فرهنگم رو...

 

دوست دارم باور کنیم که نقشی در دنیا داریم... طرفدار صلح هستیم... به امید پیشرفت و روزهای بهتر هستیم...اما وقتی این صحنه های ظلم و بی مبالاتی آشکار رو می بینم، می گم این همه احساسات، این همه شور و چوش زدن برای چی؟

توی سایت کورا گفتم که میام از چشم یک ناظر بیرونی خوب و بدش رو می نویسم... و خوبها شاید به نظرم بیشتر می اومد... الان می گم حتی به عنوان یک دوستدار کشور باید انتقاد سازنده بکنم.. باید کم و کاستی ها رو بگم به امید اینکه اصلاح بشن... باید بگم که حقوق مردم به چه دلایلی ضایع شد... و واقعاً هیچ چیز بدتر از ظلم و ضایع کردن حق یک شخص نیست...و خیلی وقتها این اتفاق در اثر بی قانونی، قانونهای من در آوردی، نادیده گرفتن حقوق اولیه انسانی شکل می گیره... و دین و تعصبات دینی این ظلم رو بدتر می کنه

به قول یارو فلسطینی دین بدون انسانیت معنی نداره

به خودم می گم که چی... آدمهای خودخواهی که اینجوری حق تو خیلی های دیگه رو می خورن آیا جای تعریف و تمجید و دفاع دارند؟.... بعدش می گم از ماست که برماست... اینها همین خود ما هستیم... اگر به شکل جمعی به یک ایده آل های مشترک برسیم شاید از شر این مسائل خلاص بشیم... اما باز این رای اکثریت نیست که حاکمه...