تسلط زمانی هست که هر جور مسئله و مسائل مربوط به یک مسئله رو مطرح کردند تو یک دید درست و پاسخی و ایده ای براش داشته باشیی.. یعنی که مطلب رو خوب فهمیدی... فرار نباشه ... به زبان ساده قابل بازگو کردن باشه... اجزاش رو راحت بتونی به هم وصل کنی... هر جوری که در موردش گفتند بتونی بفهمیش و تفسیرش کنی و حلش کنی... حتی بعضی وقتها دونستن اسم راه حل یا مفهوم، که از کجا اومده مخفف چیه و چرا به این اسم هست هم کمک می کنه... مثلاً می شنوی word embeding باید بدونی که چرا embeding اینجا خلاصه کلام چی هست... واگر حس می کنی که هنوز بهش نرسیدی باز باید ویدئوهای مختلف ببینی... مثل  همون طبقه بند بیز که فهمیدی آموزش زیادی نمی خواد... چرا genrative هست، ... صورتش فقط یک احتمال مشترک هست.... احتمال پیشینش مثل احتمال تشخیص سرماخوردگی یا سرخچه هست... اینکه نسبت یک فیچر در کل به اون فیچر تحت شرایط خاص چیه، یا احتمال اشتراک چه جوری از ضرب احتمالها بدست میاد در حالیکه یک تخمین هست و ممکنه واقعاً این دو چیز در هیچ مورد مشترک نبوده باشند و غیره... می خوام بگم باید با خوندن سوالات مختلف، فکر کردن به جوابهای ممکن، دیدن جوابهای دیگران و سعی در حل مسائل، پیاده کردن پروژه، یاد دادنش به دیگران و ... روی یک مسئله مسلط بشی جوری که خوب با زبانی ساده فهمیده باشیش ... و حتی باید این حس رو داشته باشی که بگی هنوز چیزهایی ازش مبهم هست، هنوز یه چیزاش مونده و سعی کنی یادگیریت رو تکمیل کنی