عدم تعمیم
ببین هر روی می شه خیلی منطقی به مسائل نگاه کرد و گرفتار نگاههای خودخواهانه و یا ترسوانه دیگران نشد...به همین خاطر قرار نیست هر خبری رو تعمیم بدی به اخبار دیگه...
ببین هر روی می شه خیلی منطقی به مسائل نگاه کرد و گرفتار نگاههای خودخواهانه و یا ترسوانه دیگران نشد...به همین خاطر قرار نیست هر خبری رو تعمیم بدی به اخبار دیگه...
یک سری چیزها توی ذهنم بود که باید می نوشتم:
بحث قضاوت... تشخیص اینکه آیا ما واقعاً به قضاوت دیگران حساسیم سخت نیست... یعنی می تونیم از خودمون بپرسیم.. مثلاً وقتی من در یک شهر غریب هستم شاید هزاران آدم رو هم ببینم و خیلی عادی هم هستم چون اصلاً به قضاوت دیگران در مورد خودم حساس نیستم...
اما مسلماً وقتی تو ایکس یا وای رو می بینی... این سوال برات هست اونها در مورد من چی فکر می کردند؟ الان دارند چی فکر می کنند؟ آیا من در سطح انتظار هستم و غیره... که در واقع افکار مزاحمی هستند... تو باید بدونی که به عنوان یک انسان همون وجود انسانیت قابل احترام هست... چرا حساسیت بیشتر....
وقتی دخترم می گه که روم نمی شه انگار از قضاوت و یا نگاه دیگران خوشش نمیاد... هر چند من بهش می گم برو مهم نیست برو تو هم کارت رو بکن و لذتت رو ببر و کاری به کسی نداشته باش... اما وقتی نوبت به خودم می رسه انگار خودم هم همون افکار رو دارم و شاید باید اون حرفها رو به خودم بزنم.... تو هم یکی هستی از ملیاردها آدم... راحت زندگیت رو بکن
یک سری چیزها توی ذهنم بود که باید می نوشتم:
بحث قضاوت... تشخیص اینکه آیا ما واقعاً به قضاوت دیگران حساسیم سخت نیست... یعنی می تونیم از خودمون بپرسیم.. مثلاً وقتی من در یک شهر غریب هستم شاید هزاران آدم رو هم ببینم و خیلی عادی هم هستم چون اصلاً به قضاوت دیگران در مورد خودم حساس نیستم...
اما مسلماً وقتی تو ایکس یا وای رو می بینی... این سوال برات هست اونها در مورد من چی فکر می کردند؟ الان دارند چی فکر می کنند؟ آیا من در سطح انتظار هستم و غیره... که در واقع افکار مزاحمی هستند... تو باید بدونی که به عنوان یک انسان همون وجود انسانیت قابل احترام هست... چرا حساسیت بیشتر....
وقتی دخترم می گه که روم نمی شه انگار از قضاوت و یا نگاه دیگران خوشش نمیاد... هر چند من بهش می گم برو مهم نیست برو تو هم کارت رو بکن و لذتت رو ببر و کاری به کسی نداشته باش... اما وقتی نوبت به خودم می رسه انگار خودم هم همون افکار رو دارم و شاید باید اون حرفها رو به خودم بزنم.... تو هم یکی هستی از ملیاردها آدم... راحت زندگیت رو بکن
تجربه یعنی دید که اون کاری که کردی چی شد؟؟ الان مراقب باش تکرار نشه...
برای اینکه بچه م رو بی خیال و شجاع بار بیارم مجبورم که با هر نوع وسواس و اضطراب الکی بجنگم.... بجنگ کم کم درست می شه... مخصوصاً با هر نوع اجبار الکی بجنگ... باید بچت رو بی خیال بار بیاری...
توی هوش مصنوعی هم می خونیم که برای اندازه گیری کارایی هر نوع رفتاری و عملی نیاز به یک معیار سنجش داریم... این در مورد آدمها هم صدق می کنه... شاید یک معیار کمی برای درستی و سنجش کارها و رفتارها پول باشه... یعنی چقدر پول و سود عاید شخص می شه... این یک معیار خیلی صریح و کمی هست... اما معیارهایی مثل سلامتی و شادی که بیشتر کیفی هستند هم مهم هستند
چه سودی به من داره؟
این یک سوالی هست که خیلی ها از خودشون می پرسن و شاید هم حق دارند... بعضی وقتها ممکنه حتی خودم هم از برخی از هم مینهنام خوشم نیاد و شاید حتی حس های نژادپرستانه داشته باشم... و درک کنم که شاید یک کشور دیگه و یک مردم دیگه همین نگاه نژادپرستانه رو به یک سری ملت داشته باشند... مسلماً من نمی تونم همراه اونها باشم و یا به هیچ وچه کار اونها رو تایید کنم چون آخرش من هم جزیئ از همین مردم هستم که داره بهشون اینچوری نگاه می شه... اگر این کشور پیشرفتی بکنه اگر امنیتش خوب باشه اینها همه سودش به من برمی گرده... و همین که سودش به من برمی گرده باعث می شه جلوی زورگویی ها حمایتش کنم... چون به خودم بر می گرده ... همین موضوع رو می شه در مورد شهر و روستا و خانواده و فامیل گسترش داد... از طرفی اون یارو آمریکایی هم از چپاولی که کشورش می کنه سود می بره و یا نسبت بهش بی خیال هست و یا حمایت می کنه... به همین جهت تضاد منافع پیش میاد ... به همین جهت خواه ناخواه من و ما باید از حقمون در مقابل این چپاولگرها دفاع کنیم.. اونها بدشون نمیاد نفت ما رو ببرند و رفاه و پیشرفت برای خودشون بیارن... ایجوری آدمها خودمحور هستند... پس دفاع حق ماست...
توی اون چتها دقیقاً انگار رها می شم از اینکه چی خوبه و چی بده.... حتی کاملاً کنترل دست منه...... برخلاف همیشه که سعی کردن این و اون رو مهم کنند الان اصلا اینکه چی فکر کنه یا نکنه مهم نیست در هر شرایطی تابع خواست من باشه... اینها یعنی کنترل و راحتی و ریلکسی.... این حس یک نوع رها شدن از همه کنترلهای ذهنی و خوب و بدهای اخلاقی و غیره است.... اگر این نوعی خواست درونی ماست پس خوبه به بچه ها مون آزادی بیشتری بدیم که این وجه از خودشون رو تجربه کنند... جیغ بکشن ... داد بکشن ... مخالفت کنند... اذیت کنند ... ما رو وادار به کارهایی بکنند... با به اصطلاح دوستشون دعوا کنند و چیزی رو از دست هم بقاپن... و ما هم کمکشون کنیم که این حس کنترل داشتن رو تجربه کنند تا فردا که بزرک می شن حس سرکوب نداشته باشند
این رو قبل از کار و در حین کار بلند بگو.... و ببین واقعاً اون کار رو کردی؟.... الان مثلاً می خوام که وضعیت مقالات و تحقیقات روی استخراج دانش از متن رو بررسی کنم.... آیا واقعاً این کار رو کردم؟ چنددرصد این کار رو انجام دادم.... با تکرار این هدف به خودت، باعث می شه که بیشتر بری سر وقت کار
خیلی چیزها می خواستم بنویسم... اینکه یک سری حسها رو باید از خودمون دور کنیم یا به شکل ساده تر نداشته باشیم... باید حس خوشبینی اعتماد به نفس رضایت و راحتی رو جایگزین حس ترس و نگرانی و اضطراب و .... غیره کرد.. باید دقت کنی چه وقتی چه حسی به سراغت می اد و تمرکز کنی که حس بهتری رو جایگزین اون کنی
وقتی از خارج نگاه کنی، مهم نیست هر یک از این انسانها چه جوری فکر یا رفتار می کنند.... در حالت ایده آل بهتره هر کسی هر جور دوست داره رفتار کنه.... بهتره هر کسی خودش باشه.... هر چند این حرفا فقط برای یک ناظر بیرونی معنی داره... وقتی موضوع خودتی، تو نمی تونی خودت اینها رو به خودت بگی، چون برای تو کلی اهداف ضد و نقیض مطرحه و مسئولیت توست که بتونی یک راه متعادل و میانه برای رسیدن به اهدافت پیدا کنی... دیگه نمی شه گفت هر جور دوست دارم.. چون حتی تو خودت رو درست نمی شناسی که بگی دقیقاً مشکل چیه و چی می خوای.. رسیدن به جواب اینها البته مسئولیتش با توست... از طرفی کلی اهداف دیگه مطرح هست که فقط دوست داشتن مقطعی جواب نمی ده بلکه نیاز به برنامه ریزی میان مدت و بلند مدت داره... زن و زندگی و بچه و خونه ....
این مطلب رو خیلی وقت بود که می خواستم بنویسم... اینکه رابطه داشتن با دیگران واقعاً سخت نیست... برای این رابطه کافیه کمی خودت رو در جای دیگران بگذاری... به مسائلی که اهمیت می دن فکر کنی و در موردشون حرف بزنی.. به مسائلشون، به حس شون در مورد خودشون... به زندگی شون... به درددلهاشون... دنیا رو کنی از دید اونها نگاه کنی... و وقتی که این کار رو بکنی می بینی که ارتباط واقعاً چیز سخت و عجیبی نیست
من نیاز دارم که خودم رو قبول کنم تا همیشه سریع تصمیم بگیرم... تصمیم گیری سریع و مس مس نکردن خودش یک هدف مهم هست و برای رسیدن به این هدف برخی وسواسهای مسخره الکی رو باید بزارم کنار... این جوری یه حس واقع بینانه دارم و فکر می کنم همه چیز دست خودم هست و به خودم بستگی داره... همه چیز دست خودم هست....
قتی می شه با یک حس خوب زندگی کرد، چرا بخوام اون حس رو خراب کنیم....مگر برای رسیدن به یک حس خوب باثبات تر
...
عجب موشی به صحرا حمله ور شد.
زمین از هیبتش زیر و زبر شد.
تمام کشت و زرع دهقانُ خورده.
که دهقان زین خسارت خاک به سر شد.
دو ده سال است این موش گشته پیدا
خسارت ها زده بر کل صحرا
نه دارویی، نه سمی، نه علاجی
نه از زیر زمین می آیه بالا
برای دفع این موش به هر سویی دویدم
هر آنکس هر چه طبابت کرد خریدم
نیفتد کارگر بر روی این موش
شدم نومید دل از محصول بریدم.
صبح روز یکشنبه یکی از کشاورزان قدیمی شهربابک با دبه ای پلاستیکی که 4 موش در آن داشت وارد دفتر نشریه بابک زمین شد و با گله مندی و واژه های دردمندانه و غمناک گفت: سالهاست که موش های صحرایی با خسارتی که می زنند جان را به لب کشاورزان رسانده اند و کسی گوشش بدهکار نیست. آن سر دنیا برای خودشان به کره ی ماه می روند و ما اینجا برای کنترل چهار تا موش مانده ایم.
کربلایی عباس می گوید: کاش این هایی که تروریست ها را در منطقه متلاشی و زمین گیر کرده اند و آمریکا را به زانو در آورده اند یک راه مبارزه و علاج برای مقابله با موش هایی می کردند که اینجا سالهاست ما را زمینگیر کرده اند و سم نمی خورند و در مقابل سم هم مقاوم شده اند. او با ذکر خاطره ای از قدیم می گوید: در زمان شاه وقتی اسدلله اعلم نخست وزیر بود برای واکسن دامهایم به دامپزشکی شهربابک مراجعه کردم. شخصی به نام دکتر زمانی واکسن دام هایم را بدون دریافت وجه نپذیرفت. من هم به نخست وزیر نامه نوشتم و او را انوشیروان زمان خطاب کردم و از دامپزشکی که به اینجا فرستاده اند ابرازی گله مندی نمودم. چند روز بیشتر نگذشت که از دفتر نخست وزیری دو نفر بازرس به شهربابک آمدند و با توبیخ دامپزشک کار همه ی دامدارن را به رایگان انجام داند. اما حالا سالهاست که ما از مروجین کشاورزی و حفظ نباتات اداره جهاد کشاورزی شهربابک برای دفع این موش ها کمک خواسته ایم اما هیچ راهکاری به ما ارائه نداده اند.
بیش از 20 سال است که به وزیر کشاورزی و به سازمان جهاد کشاورزی استان نامه نوشته ام و بارها به جهاد کشاورزی شهربابک رفته ام اما اقدامی نشد و موش ها روز به روز بیشتر می شوند. آن هم موشهایی که سم نمی خورند، لابد باید برای مقابله با آها از خارج از کشور کمک بگیریم حالا دعا می کنم که ملخ ها نیایند و الا ملخ از رو و موش ها از زیر به خاک یکسان مان می کنند.
کربلایی عباس پورامینی