هوای معده ات رو داشته باش

  • چیزهایی نخور که معدت برای هضمشون مشکل داشته باشه
  • وسط غذا آب نخور
  • به معده فرصت هضم اولیه رو بده بعد برو سر وقت نوشیدنی جات
  • چیزهای متضاد و درهم و برهم نخور
  • فیبر بیشتر بخور
  • زیاد نخور، وقتی زیاد می خوری معده نمی تونه یه حجم انبوهی از غذا رو یکباره هضم کنه به جاش کمتر بخور اما با تعداد وعده بیشتر

موفقیت

همیشه فقط باید گفت چکار کنم که موفق بشم یا مسئله رو حل کنم همین. دیگه نیازی نیست به چیز دیگری فکر کرد و فکر کرد که آیا موفق خواهی شد یا نه، آیا الان موفقی یا نه....

 

و همیشه راهی هست

مردی

ببین مردی به هیکل نیست که اتفاقاً هر کی از این اداها در بیاره حال به هم زن می شه..... مردی می تونه به مرام به شناخت به شخصیت به فداکاری به شعور زندگی به مسئولیت باشه... ... به اینکه بتونی ولی بدونی که توانستن از خودت نیست... به اینکه خودت رو در سطح بقیه بدونی... اینجور فارغ از اینکه چه شکلی هستی دوست داشتنی می شی و مورد احترام... اونجوری مردم به اون روح رها که معنای دیگه ای از مردی داره احترام می گذارند....

عادت

درسته سخت بود ولی تا حدی به حل مسئله عادت کردم...

زندگی

آیا من دارم زندگی می کنم و یا خودم رو عذاب می دم؟ که چی بشه؟ آیا راحت بودن، سلامت و خیلی کارهای دیگه در کنار خانواده مهمتر از برخی اهداف نیست؟ آیا نباید تعادلی باشه که بعداً پشیمون نشم؟

 

دیگه واقعاً خسته کننده شده.... بی خیال همینی که هست... زندگیت رو بکن.... به قول یارو زندگی مثل یک خوابه .... که میون دو عدم قرار گرفته!

متفاوته

این هم جزء اصول هست که تو حست و فکرت نباید وابسته به نظرات این و اون باشه... چون نظرات و سلایق کاملاً متفاوته... خیلی کسا هستند که در اشتباه زندگی می کنند. ارزشها متفاوت هست... یکی به انسانیت ارزش قائل میشه یکی نمیشه... یکی براش زندگی و فرزند مهمه یکی شاید نباشه... یک وجدان کاری داره یکی نداره... یکی با تربیت هست یکی مغرور و خودخواه و بی فرهنگ

حس خودم

دیروز گفتم که خودم که می دونم... خودم که می دونم این مواجهه داره کمی استرس زا می شه و الکی الکی... اصلاً چرا منفعلانه به دنبال نظر و حس اون باشم... مغرورانه، خودخواهانه، فعالانه دنبال کنجکاوی و حس خودم باشم... 

خوش بین یا واقع بین

ببین قبول داری که خیلی مسخره است؟ آخه چرا! یک تکه پارچه! فقط دوباره اضطرابهات رو بالا میاره... اضطراب های الکی... بله این دنیا قابل پیشبینی نیست و همین خودش منشاء اضطراب هست... می شه خوشبین بود و اضطراب رو کم کرد و می شه هم تا حدی واقع بین بود ولی حساسیتی نداشت و بی خیال شد...

 

لزومی نداره حساسیت داشته باشی... با این حال می شه پیش بینی کرد و کنترل کرد... یا میشه به برگهای برنده فکر کرد، به برگهای واقعی، می شه شبیه یک بازی دیدش که اگر یکی زد یکی می خوره... و به این نتیجه رسید که لزومی نداره که مضطرب شد... یا کلاً به راه حل فکر کرد... و یه جورهایی هم واقعیت این دنیا رو قبول کرد اما از الان که همه چیز خوبه لذت برد... می شه روی لذت کنترل داشت خودت کنترل کنی... همه چیز به اراده خودت باشه تا اینکه غلام اضطراب و وسواس بشی... پس همه چیز در ذهن خودت هست... تو می تونی بجنگی و راحت باشی...

ادامه نوشته

بدم میاد

بدم میاد از همشون، از خودخواهیشون، از بحثاشون، از بی تفاوتیشون... ولی بلاخره اونها هم هستند و ....شاید بهترین راه اینه که بری دنبال زندگی خودت... تو هم بی تفاوت بشی بهشون.... دلیلی نداره بی تفاوت بشی ... باید قبول کنی که هر کسی آخرش دنیای خودش رو داره و سلایق و علایق خودش رو داره... هیشکی مجبور نیست از چیزی خوشش بیاد مگر اینکه به دلیلی اون قضیه براش جالب باشه... و از طرفی اینکه خوشش بیاد یا نیاد هم نباید برای تو مهم باشه... باید این واقعیات رو درک کنی و بپذیری...

فعال به جای انفعال

بحثی که در سیاست ایران در مقابل آمریکا و بقیه کشورها می شه دید و می تونه مدلی برای حتی نوشته های تو در اون سایت هم باشه بحث فعال بودن به جای انفعال است. برای فعال بودن باید حریف رو تحت فشار گذاشت و همینطور ترسی هم نداشت... البته باید زیرکانه بازی کرد.... البته نیاز بود که تلنگری هم به ایران باشه که کسی که ادعای رویارویی به آمریکا رو داره اول باید اقتصاد و روابطش رو جوری سازماندهی بکنه که بعداً دچار این مشکلات نشه... و از حرف به عمل برسه... الان مشکل اصلی ما همون بحث اقتصاد و شایسته سالاری هست... اگر ما بتونیم به مسیر پشرفت و استفاده از ظرفیت ها ادامه بدیم هیچ قدرتی نمی تونه مانع ما بشه... نیازی به جوزدگی نیست، بلکه باید هوشمندانه بازی کرد....

مدیریت

همونطوری که گفتم هر موفقیتی نسبی هست... همه می تونند از دیروزشون موفق تر باشند، موفق بودن نیاز به زمینه داره... خیلی ها هستند که هیچ سوادی ندارند ولی در پول درآوردن و فکر اقتصادی داشتند موفقند... اما واقعاً هیچ چیز ارزش نیست... ارزشها رو ما تعریف می کنیم... 

تمرین کن تمرین کن که رهاتر و بی خیالتر و سبکبال تر باشی... این خودش یک هدف متعالی هست... 

آرامش

به همین خاطر باید بتونی ذهنت رو هر روز آروم کنی... همیشه در التهاب بودن خوب نیست.... باید بتونی بی فکر بودن و بی احساس بودن و کنترل داشتن روی احساسات رو تمرین کنی... برخی چیزها نیاز به تمرین دارند.... بعضی چیزها نیاز به صبر دارند... ذهنت رو خالی کنی از افکار مکرر و مکرر بعضی وقتها نیاز هست... توانایی چندکاره بودن خیلی مهم هست... باید بتونی برای چیزهای مختلف شده حتی به زور وقت بگذاری، کم کم اون چیز به عادت تبدیل می شه.... همه چیز یک درس هست... 

راه بهتر

خیلی هم حریص نباش، ایده آلیست هم نباش... سعی کن معنی بهتری برای زندگی پیدا کنی که وابسته به رقابتهای بی خود نباشه... هدف کسب دانش باشه، هدف مهارت و بینش باشه... به قول یارو هر روز چیز جدیدی یاد بگیری... زود  دلسرد نشو و اطرفی به چیزهای سطحی هم دلگرم نشو.... تفکرات ایده آل گرایانه و صفر و یک رو بگذار کنار.. بله اگر خیلی ایده آلگرا باشی و دنیا جواب درستی نده، آدم به پوچی می رسه...وسواسها و ترسها رو بذار کنار... .. باید بتونی سالمتر باشی... بی خودی به خودت فشار نیاری... مدیریت داشته باشی... تفریح داشته باشی... برای خودت و خونوادت خوشی فراهم کنی... در اقتصاد خوب باشی... در تربیت فرزند خوب باشیی... در محبت به پدر مادر خوب باشی... اینها هست که می تونه  به زندگی معنی بهتری بده... وگرنه یک نمره اینور اونور قرار نیست چیزی رو عوض کنیه... می تونی محقق باشی.... ولی محقق حتی معنیش بی اشتباه بودن نیست... پژهشگر بودن یک سبک زندگی هست، یک سبک تفکر هست....

 

برگشت سریع

دیگه الگوش رو پذیرفتم، موارد زیادی برای عدم تمرکز روی درس و کار پیش میاد... شاید پاشی و کاری بکنی، مطلبی بخونی، ولی فقط یادت باشه سعی کن باز هم به زور که شده هر جور شده برگردی سر برنامه و کار و درس،... کم کم می بینی وقت بیشتری گذاشتی

پیشرفت

ایران پیشرفت کرده، و هدف ما هم باید پیشرفت و قوی شدن باشه.... بدون نیاز به واکنش احساسی، البته با حفظ عزت، کسی نمی تونه جلوی قدرت، ذکاوت، و پیشرفت ما رو بگیره... باید کم کم قبول کنند. البته باید زرنگ بازی هم در آورد...

اهمیت اصول

معمولاً توی هر رشته ای یک سری اصول هست، که خیلی ساده منطقی و کلی هستند و یک سری قضایا که از این اصول منتج می شن، پس برای ساده سازی روند فکریت سعی کن یک سری اصول ساده و منصفانه و منطقی رو ایجاد کنی... 

احساس

برای اینکه احساساتت رو طبیعی بروز بدی و دنبال کنی، نیاز داری که کشفشون کنی

افراد فرق دارند

اولاً افراد فرق می کنند من چه می دونم چرا سلایق و عقاید افراد مختلفه... آدمها فرق دارند، بنا به شرایطشون حتی دیدشون به خودشون حتی هورمونهاشون.... درجه عاطفی بودن، درجه پرخاشگری، درجه صبر... توی قیافه افراد هم می شه این تفاوت ها رو دید.... و همه این تفاوت ها هم محترم هست... انتظار می ره هر کسی طبق غرایز و اخلاقیات خودش رفتار کنه بدون اینکه بخواهیم برچسبی به کسی بزنیم.... تو هم در بهترین حالت اینه که خودت رو بشناسی، یا راهت رو انتخاب کنی و یا در جهتی که دوست داری خودت رو تقویت کنی و همون باشی... فکر و وجودت رو یکی کنی و پیش بری... مثل همه آدمهای دیگه... چیزهای که حقیقت دارن و واقعیت دارند رو بشناسی و از چیزهای که تخیلی و پوچ و بی ریشه هستند بپرهیزی، هرچند پشت هر احساسی یک واقعیتی نهفته هست..

منطقی و مردونه

در کل مردترین آدمها کسانی هستند که هم منعطف هستند، هم مهربون و هم منطقی، با این حال باید عزت نفس رو هم رعایت کرد. همین انتظار از نیروهای سپاه از رییس جمهور از ملت می ره که ذلت نپذیرند، حالا هر چی میخواد بشه حرفشون رو مردونه بزنند. راههای منطقی رو برن ولی عزتمندانه و شجاعانه....

نوشتن هر چه که می دونی

یک نکته دیگه در یادگیری این هست که مثلاً قبلاً فرمولی یا راه حلی دیدی درست تو ذهنت نمیاد.. در جواب مسئله سعی می کنی هر چیز که یادت میاد رو بنویسی و جلو بری، بعد دوبار فرمول رو مرور کنی و ببینی کجاش اشتباه داشتی، کجاش رو کم و زیاد نوشتی... این خودش خیلی توی جواب دادن به سئوالات موثر هست

پیش بینی و خواندن

یه جورایی یادگیری ما شبیه یادگیری با ناظر هست، ما یک پیش بینی می کنیم، نتیجه درست رو می بینیم و سعی می کنیم که روش و دیدمون رو جوری اصلاح کنیم که بتونیم پیش بینی بهتری داشته باشیم....

کلاً یکی از فواید خوندن نظرات و جوابهای دیگران این هست که ببینی چقدر با نظرات و پیش بینی های تو منطبق هستند و همین خودش باعث یادگیری می شه

پس از این قضیه در خیلی موارد استفاده کن، همیشه سعی کن پیش بینی کنی چی ممکنه جواب باشه و ببینی چه افرادی همون حرف تو رو زدن

اختصاص وقت

نکته ای که می خواستم بگم اینه که خیلی وقتها یه ربع نیم ساعت، بیشتر می یری کارهای حاشیه ای می کنی.... اگر همون زمان بگی که نه، در این وقت می تونم برم یک کار مفید بکنم، مقاله ای کتابی، درسی، ویدئویی ... کم کم یه پله جلو می افتی... می خوام بگم که همیشه می شه به جای کارهای جانبی بگی این نیم ساعت به درس گذشت، همین نیم ساعت نیم ساعت ها خودش زیاد میشه و می بینی که وقت بیشتری رو در روز به درست اختصاص دادی....

 

عدم استرس

حس می کنم تازگیها به خودم مسلط شدم و چون نتیجه خیلی برام مهم نیست سعی می کنم از حرکت اجبار بپرهیزم... اگر سعی کنی این رو بسط بدی و حتی حرکتهای اجبار خودت رو هرچند کوچیک کم محلی کنی به نتایج خوبی می رسی

توانایی توقف

خیلی مهم هست که برنامه داشته باشی و بگی دیگه بسه... کشش ندی... بگی من نیم ساعت می رم فلان کار رو می کنم برمی گردم روی درسم... نیم ساعت تموم شد، حالا هر جا بود هر چی بود متوفقش کنی برگردی... این رو خیلی تمرین کن تمرین مهمی هست

به حرف بدنت گوش کن

بابا چشم و سر... همه چیز خوبه ولی بعضی وقتها می گن خسته شدن، ولشون کن فقط کافیه به اندازه استراحتشون بدی.... به این اصل دقت کن استراحتشون بده

 

تربیت

حس می کنم باید به بچه ها خیلی احترام بگذاریم شجاعت بدیم... فکر نکنند اگر ما بزرگتریم دیگه خداییم... اونها هم به وقتش باید بزرگ شن، حس مردی و زنی کنند، همیشه نگاهشون به چارتا کلخنه از بچگی معلم صداشون می کردن نباشه که اینها قرار نیست از تخت پایین بیان.... تو هم باید این سلابت و هیبت و شکیلی و احترام مردونگی رو در خودت تقویت کنی... خودت رو از کمی کمتر ندونی... کمتر دونستن همانا و اون احساسات هم همانا... باید از هیشکی کم نیاری... باید قضاوت هات رو درست کنی، باید به هر مردی فارغ از شکل و قیافه احترام بگذاری... این رو تمرین کنی... و به اصل وجود انسانی شون احترام بگذاری... قرار نباشه نژادپرستانه به برخی افراد خاص توجه کنی... این رو رسالت خودت بدون... تو که درک کردی این قضایا رو کمک کار مردم باش، کمکشون کن که شخصیتشون شکل بگیره... مخصوصاً به بچت اون حس مهم بودن و ارزش داشتن رو انتقال کن... حس اینکه از هیشکی کم نداره... تشنه توجه و محبتش نکن... تشنه قدرتش هم نکن... خودت هم از ایده آل گرایی دست بکش... حالا تو ایده آل نباشی قراره به کجای دنیای فانی بر بخوره؟ واقع بین باش... اول و آخر دنیا مگه چیه که حالا بخواهم پرفکت باشیم... یکی هستی از هزاران... و همه چیز هم نسبی هست... واقعیات رو قبول کن ولی مهمشون نکن.... 

 

ورزش و استراحت

گفته بودم که خودت خیلی وقتها اگر ورزش کنی حس شادابی و نیرو داری... یه وقتهایی هم هست قشنگ بدنت می گه بسه.. خسته شدم... فشارهایی حس می کنی... یک خواب... حموم و استراحت کافی می تونه مفید باشه... پس تشخصیص بده کی به استراحت نیاز داری کی به قدم زدن کی به ورزش تا همیشه حس راحتی و خوبی داشته باشی