درگیر نشو
اما واقعاً وقت تلف کردنه.. که من بخوام بگم حالا اجداد من به عنوان ایرانی یا هر خر دیگه ای چکار کردن و نکردن و بخوام دوساعت با یکی بحث کنم که کی بودیم و یا نبودیم...
سعدی رحمت الله علیه خلاصش کرد
مشک آن است که ببوید.... نه آنکه عطار بگوید....
پس حتی شروع نکن اینجور بحثها رو که کوچکترین وقتی رو تلف کنند... آدم پیدا می شه بگن، حتی خارجی ها و بی طرفها می نویسند که صحبتشون هم پسند بیافته....
یعنی راز موفقیت فکر نکردن به موفقیت هست... باید از روی علاقه جلو بری و برای خودت کار کنی.... حالا هم پاشو به کارات برس....
مرور
چه اهمیتی داره...
مدیتیشن
اما به هر حال ما همیشه درگیر منم ها و جاه طلبی های نفس (همون خودمون) هستیم... در این حالت می شه خودت رو فراتر از بدن و ظاهر و متعلقاتت تصور کنی و به این جنگ میان خود و تمایلات از بالا نگاه کن و دقت کنی... بدون اینکه دخالتی زیادی بکنی بگذاری که بیان بالا و رد بشن....
این یه جورایی ایده مدیتیشن یا همون مراقبه هست....
امتحان
اولین بار نیست که سر جلسه امتحان می شینی... چند ساعت وقت داری... باید ذهنت رو آماده سوالاتی که ممکنه بیاد بکنی... فرض کنی الان سر امتحانی، با سوالاتی مواجه می شی و باید راه حل و یا جوابی براشون در بیاری.... پس هر چقدر بیشتر سوال دیده باشی، هر چقدر بیشتر راه حل دیده باشی، هر چقدر بیشتر به نکات دقت کرده باشی و همینطور به ماهیت و کلیت درس مسلط تر باشی می تونی بهتر از پسش بر بیای... پس از این وقتهای قبل از امتحان استفاده کن تا ببینی چه جوری می تونی وقتهای آسونتر و راحتتری رو برای خودت سر امتحان ایجاد کنی... راحت محاسبات و فرمولها و ایده ها رو سر هم کنی تا به جواب برسی... سوال رو بفهمی و نحوه جواب دادن رو هم تمرین داشته باشی....
طرح سوالات
سوال
یادگیری
یادگیری
تا یک دید کلی و مرزبندی شده و درست از مسائل نداشته باشی، حل کردنشون راحت نیست... مثلاً من الان یک دید خوب نسبت به برنامه های بازگشتی، برنامه نویسی پویا و حتی حریصانه و یا مسائل کاهش پیدا کردم... حالا می تونم با این دید یک مسئله جدید رو بهتر حل کنم.... از طرفی روبرو شدن با مسائل و حل اونها هم بهت تسلط در حل کردن می ده، آمادگی ذهنی می ده که از کجا شروع کنی و مراحل رو چه جوری پیش ببری و هم دوباره برات سوالهایی پیش میاد که پیدا کردن جواب اون سوالها دوباره دیدت رو نسبت به کلیت مسئله کامل تر می کنه....
پس این دو لازم و ملزوم هم هستند تا بتونی راحت تر مسائل رو حل کنی...
یادگیری
هدف
بعدش هم حالا بذار فعلاً به سلامت همین مدرکه رو بگیری.... بعدش و یا در کنارش شاید فکرهایی دیگه ای هم بکنی....
ایده آل
پس به خاطر رهایی و رستگاری مبارزه کن...
نسخه
باید استفاده از کامپیوتر رو خیلی کم کنی.... برای چند ماه....
بعد برنامه ریزی دقیقی کنی که کمتری استفاده رو داشته باشی....
ورزش چشم روزانه مهم هست، گردش به بالا پایین چپ و راست....
استفاده بیشتر از کاغذ
گردش در طبیعت...
میوه، آب و مواد مغذی
این نسخه را باید برای مدتی استفاده کنی....
این از همه چیز دیگه مهمتره... ایده آل گرا نشو... گور باباش یه چیزی می شه...
فرضیه
همیشه از فرضیه های ساده تر شروع کن و آزمایش ها آسونتر انجام بده و به فرضیات بزرگتر برو
سرگذشت
جالبه چه آدمهای آرمانگرایی که جونشون رو فدا می کنند تا تغییری در یک جامعه یا مسیرش ایجاد کنند، با چه تعصبی از انقلاب و مسیر انقلاب می گن... کسانی که وارد سیاست می شن و یا اخبار رو دنبال می کنند... انگار همه مردم مشغولند... اما بعدش آدم می گه، کشور و منطقه رو ولش... من کجام، من توی این دنیا کجام، من قراره کجا برم... و کجا وایسم... بالاتر از هر قومیت و ملیتی من انسانم... نقش من در این جهان نسبت به خودم و دیگران چیه؟
می خواستم
شعارت این بود که بابا ول کنید دیگه... می خواهیم از فوتبال لذت ببریم... یا می خوام از فوتبال لذت ببرم... وسط این همه کار مدتی رها بشم و فقط به لذت از کنترل توپ و ایجاد نقشه ای برای برد فکر کنم.... و با این شعار جلو رفتم و بازخوردهای مثبت زیادی هم گرفتم...
اما لعنتی دوباره سالی طی شد... و من دوباره به گذشت زمان برخورد کردم... من تنها نیستم، زمان برای همه می گذره... هر موقع هم که به دنیا می اومدی قضیه همین بود... به قول یارو مگر که به دنیا نیای... وقتی بیای دیگه باید مسیری رو بری.... بعدش می گم چرا هنوز باید در افکار بچگانه، مقایسه های بچگانه، جاه طلبی های بچگانه باشم... البته به بچه ها احترام بیشتری قائلم.... تا کی دیدن این تصاویر.... خوب شد ازدواج کردم... حداقل تا حدی به زن و بچه دلخوشم
می خوام احساس مفید بودن کنم... احساس باارزش بودن... این حسیه که همه آدمها می خوان... مثلاً دارم دکتری می خونم و حس مفید بودن دارم... از یادگیری لذت می برم... ولی بعضی وقتها دوباره حسهای پوچی و کلافگی ممکنه به سراغم بیاد....
پیرش الو
گور پدر همه چیز.... من نمی تونم سلامتی و زندگیم رو بگذارم به خاطر که چی می خواد بشه؟؟؟؟
فشار هم حدی داره....
با این وضعیت مجبورم... روزی شده چند گام بردارم... جوری که شده یکی دو تا حل کنم، یا منبعی پیدا کنم.. تمرینی حل کنم... مجبورم هر روز کم کار کنم اما در جهت هدف کلی کار کنم...
هدف
اینجا هم موضوع برنامه ریزی خطی هست... چقدر من با این ابزار آشنا هستم؟ چقدر می تونم ازش استفاده کنم؟ چقدر با مفاهیمش آشنا هستم.
عمده خیلی از مباحث مفاهیم هستند... من به تدریج با مفاهیم کلی یادگیری ماشین و شبکه عصبی آشنا شدم و در کنارش یک سری مهارتها برای پیاده سازیشون رو هم پیدا کردم...
پس هدف اصلی یادگیری هست... جوری که خودت حس کنی با مبحث آشنا شدی... تمرینها با جواب شاید یکی از بهترین منابع هستند...