به نظر میاد برای موفقیت باید دو چیز رعایت بشه...

تا یک دید کلی و مرزبندی شده و درست از مسائل نداشته باشی، حل کردنشون راحت نیست... مثلاً من الان یک دید خوب نسبت به برنامه های بازگشتی، برنامه نویسی پویا و حتی حریصانه و یا مسائل کاهش پیدا کردم... حالا می تونم با این دید یک مسئله جدید رو بهتر حل کنم.... از طرفی روبرو شدن با مسائل و حل اونها هم بهت تسلط در حل کردن می ده، آمادگی ذهنی می ده که از کجا شروع کنی و مراحل رو چه جوری پیش ببری و هم دوباره برات سوالهایی پیش میاد که پیدا کردن جواب اون سوالها دوباره دیدت رو نسبت به کلیت مسئله کامل تر می کنه....

پس این دو لازم و ملزوم هم هستند تا بتونی راحت تر مسائل رو حل کنی...