گیر کردم

باید مدیریت بهتری داشته باشم.. دیگه باید الان یاد گرفته باشی که برای خیلی از کارها باید پا شد، رفت، شروع کرد و بعد می بینی که اونقدر که فکر می کردی سخت نبوده... 

بعضی وقتها هم باید ول کرد، بی خیال شد، برای عادتهای مضر... هر چی می خواستی رو به اندازش فهمیدی... بله در مورد تاریخ و موقیت کشور و غیره... حس بهتری در مورد این مردمان بی شمار که به کشورهای مختلف تقسیم شدند به دست آوردی... دست آخر فهمیدی هر کسی داره زندگی خودش رو می کنه و ما هم باید تلاش کنیم زندگی خودمون رو بکنیم... دیگه بسه.... تجربه کافی شد.. باید بتونی از این عادت خلاص بشی... 

انرژیت رو پای کارهای بهتری بگذاری... بله وقت رو می شه به هر شکلی گذروند، ولی آیا بهتر نیست که به کارهای مفیدتری بگذره؟

تمرکز و کار

اینقدر بحث کردیم که باید از تمرکز کردن و کار کردن لذت ببری... و از اون لحظات استفاده کنی، چی شد؟ دوباره داری ول می چرخی ... تمرکز روی یک کار یک نوع استراحت فکری هم هست... چقدر می خوای فکرت رو درگیر خودت، سیاست و کشور و غیره کنی... پس بهتره به کارت برسی 

 

تسهیل

همه قضیه اینه که تسهیلش کن، اون موارد اصلاً چیزهای دیگه و حالت اکستریمش هستند...

خیلی حرفهای خوب و منطقی ازش شنیدی، چرا باید به یکی دو حرف که ممکنه خودت هم در شرایطی بگی بچسبی... همه ما باید یاد بگیریم متعادل تر باشیم... البته همه افراد دارای خودخواهی و یا کمرویی و این مسائل هستند.. اینها چیزهای معمول زندگی آدمهاست... و همینطور مکانیزمهای دفاعی هم برای این کار وجود داره... پس الان هم که حالش خوبه دیگه نیاز نیست که تو فکر خودت رو درگیر کنی... اگر قراره یادش بدی که بی خیال تر باشه پس تو هم باید بی خیال تر باشی...

خوبه

گفتم که اصلا شاید خودش هنوز اون غرور رو داره که دوست دارم داشته باشه... اون هم انسان هست... شاید هم چیزهایی که توی فکر تو هست اصلا اون بهش فکر هم نکنه.... به هر حال خدا بزرگه

زندگی

اون قضیه هم این می گه که چرا با فکر کردن به گذشته و یا آینده که خیلی هم چیزی نمی دونی حال رو از دست بدی؟ میگه از کار از طبیعت از پیرامونت بیشتر لذت ببر و این البته حرف خوبی هست که تو واقعا عمل کنی ... این یعنی اینکه بلاخره با آدمها که دور و برت هستند خوش باش... تماس داشته باش، خیلی فکر چی می شه و چی می گن نباش... و یا برو راحت فکرت و ذهنت رو برای مدتی ببر توی یک کار، یا ورزش و نتیجه اش رو هم اون روز دیدی که چقدر قوای جنسیت بالا رفته بود... البته ما همیشه به فکر کردن و نظم دادن به افکارمون احتیاج داریم اما فکر درست و نه تشویش بی مورد و یا از شاخه به شاخه پریدن و ....چیزی عوض نشده است... می گه زندگیت رو بکن... و از طرفی همون نتیجه خودت، باید مودت رو در یک زمان بالا نگهداری منظور ساعت و یا روز هست و به اون معنی نیست... باید برنامه داشته باشی از برخی کارها استقبال کنی و ...

بحث

این بحث ها بحث جدیدی نیست، هر روز توی کورا این بحث ها رو می کردی، هر روز توی رادیو و تلویزیون و تلگرام و ... این حرفها و شعارها رو می دادند، که برای امروز زندگی کنید، فکر گذشته نکنید و ... یا حتی کسانی عضو بودند و راحت در مورد اتیسم و غیره حرف می زدند... برخی از عرفان برخی از بودا و ... این مکاتب و نگرش های متفاوت چیز جدیدی نیست و حتی بخشی از زندگی ماست و حتی سیاست کشورمون که هر روز در موردش سخنرانی می شه ... ائمه جمعه، آخوند و شیخ و ... حرفش همینه... اینها بوده! ما در کنار آدمهای جورواجور زیادی زندگی می کنیم و بهتره قدر هم رو بدونیم... تفاوت آدمها هم بوده، همین یارو دهق ندیدی چقدر تند تند برای طرف برنامه می ریخت و حرف می زد شاید هم از اینکه ذهنش مشغول کار باشه خوشش میاد.. اون لاغر هست تو چاقی... آدمها خصوصیات مختلفی دارند... البته اکثرشون حرف منطقی رو می پذیرند، هر چند آدمهای سطحی و نادون هم زیاد هست.. آدمهای مغرور، خودخواه، ظالم... سود جو، جاه طلب، و هر صفتی که بگی بلاخره داریم و ظاهراً هم همشون از زندگیشون راضی و خشنود هستند... آدمهای متواضع خوشرو و مهربان هم داریم... خود من هم هر لحظه ممکنه دچار برخی از این احساسات بشم... یا خودم و وضعیتم رو مقایسه کنم و یا حصرت بخورم و .... تازه تو که حس می کنی یک جایگاه و احترامی داری... کسی که این حس درش کمتر هست ممکنه باز بیشتر توی جبران بره... اینها همه طبیعی هست و باید آدمها رو به حال خودشون رها کرد تا خودشون کم کم به نتیجه دلخواه برسند.. فعلاً خوبه که از وضعیت خودشون راضی باشند...

همه آدمها حق زندگی به سبک و سیاق خودشون رو دارند... و ما هم خدا نیستیم... خدا خودش پشتیبان بندگانش هست...

 

حرف زدن

همینطور که فهمیدی تفاوت انسانها هم چیز جدیدی نیست... یکی از شنا خوشش میاد یکی از سوار کاری و هر دو هم قابل احترام تا وقتی که خود طرف در تلاش برای ایجاد حال خوب هست و تنظیم افکار پس هیچ مشکلی نیست... بله می شه مشاوره داد و مشاوره هم بیشتر مثل حرف زدن هست... یعنی بشنوی و جواب بدی... و البته همیشه هم حق با تو نیست.... این رو هم قبول کنی که یاد هم بگیری.... نمی شه که به آدمها برچسب زد... نمی شه استرس افراد را با حرف بیشتر کرد... الان هم خوشبختانه واقعاً آدم عاقلی و سالمی هست مثل هزاران آدم دیگه بله همه اینها انیشتن نیستند و یکی داناتر هست و یکی نیست. ولی اکثر اینها از هر چی که هستند راضی هستند پس باید این اصل رو حفظ کنی... این هم یک درس مواجه شدن با موقعیتهای مشابه بود... 

دروس

برای خودم هم درسهایی داشت....

البته چیز جدیدی نبود... این مسائل همیشه گفته شده و در طول تاریخ هم گفته شده... الان هم مکاتب مختلفی وجود داره، لذت جویانه...اسلام و غیره... ما هر لحظه داریم بحث می کنیم و افکارمون رو بروز می کنیم... ما هم در کنار هزاران انسان مثل خودمون داریم زندگی می کنیم و به قولی هر کار اونا کردن ما هم می کنیم....

خلاصه اون قضیه هم این بود که زندگیت رو بگن، از کار و ورزش استقبال کن... وقتی خودت رو موظف به یک سری کارهای کوچک و بزرگ می کنی کم کم روحیت هم خوب می شه... اینها هیچکدوم مسئله جدیدی نیست...البته ما بعضی وقتها نیاز داریم که افکارمون و استراتژیمون منظم کنیم.. کاری که داری الان می کنی... پس اون فکر هم چیز بدی نیست... 

 

خوب

غیر از اون تکه فلسفیش که بلاخره ممکنه همه جا بشنوی، بقیه چیزاش بد نبودن... شاید هم نباید خیلی بی هدف بود، و بلاخره باید اهداف کوچک بزرگی هم داشت... نمی دونم به هر حال گیج کننده بود و باید یک تعادلی برقرار کرد.... این رو شاید خود حسین هم گرفته باشه.... نمی شه به همچین آدم با این حرفهای پرمغز ایرادی گرفت فقط باید تعدیل می شد که شد... یک جا من فقط یک حرف چرتی که می گم همه جا شنیده می شه رو گفتم و شاید لابه لای حرفها گم بشه.... ولی بلاخره دونستن این دو رویکرد می تونه خودش راه تعادل رو براش نشون بده... و می دونم که دیگه خودش کم کم مسئله رو حل می کنه و نیاز نیست با این حرفها به هم استرس وارد کنیم... درسهایی زیادی این قضیه داشت... ولی دیگه بسپرش به خدا و زندگیت رو بکن...

همه همینن

همه گهها همینن، بلاخره همه انسانند، معلومه هر کسی از روی چه حسی حرف می زنه البته باید همیشه دنبال استدلال و منطق در جملات بقیه هم بود.. شاید هم اون اونطوری که تو فکر می کنه اصلا نفهمید که تو چی گفتی که چه بهتر... تقصیر خودش هم بود.. نمی شده که همینطوری ولش می کردیم ... حالا ما که در لحظه و عادی برخورد می کنیم خودش چی فکر کنه و نکنه باز بهتره از شرایط قبل هست... اینجوری به خودش هم بهتره...

من که نشون دادم بهش که هدفم اینه که همه چی برگرده به اوضاع عادی... و خیلی هم سخت نیست... باید به همون دید آدم بالغ و مسئول بهش نگاه کرد... اینها همش فقط آموزش بود... که آدم نهایتاً چه جوری با بقیه برخورد کنه و همه ابعادش رو ببینه

من کارم رو انجام دادم .. و حتی خیلی هم انرژی گذاشتم که کار خوبی در بیاد که در اومد... دیگه الان بهتره برگردم سر کار و زندگی خودم.. دونستن همیشه بهتر از ندونستن هست...

دو سویه

بچه همون حالت عادی هم خوبه ها... هر سمتش بری جالب نیست... بعدش هم دیدی که باز هم من ابعاد مسئله رو نمی دونستم و خوب شد بردیمش پیش دکتر.... الان داره حالش خوب می شه... بازهم خدا رو شکر دیگه زیادی هم به اون سمت نرفتیم...

وقت هست

هنوز وقت هست و ما هم چیزی نمی دونیم، اصلا کل چیزی که باید بهش می گفتی هم همین بود... دیگه قضیه رو تموم شده بدون... نصایحت خوب بود و برای خودت هم خوبه... و الان اثرشون رو گذاشتند... دیگه خودت هم برگرد به زندگیت... همه چیز حله... طرف نمی دونست استرس چیه! شاید خودت هم به این معنی نمی دونستی.... خلاصش این بود که بچه خودت رو جمع کن و سبک زندگیت رو درست کن... هی جینگلک بازی و خودنمایی که چی؟ .... خودش دیگه گرفت... دیگه به خودش مربوطه و دیگه بسپر به خودش، خودش می تونه... و قضیه حله تو باید دیگه پیام ندی و بچسبی به زندگی خودت... تو باید بچسبی به زندگی خودت و رهاش کنی .... این همون بحث رها کردن هست تا استرس کم بشه... یعنی اینقدر ما قصه چیزهای کوچک و بزرگ رو نخوریم و با آرامش باهاشون برخورد کنیم.... من تکلیفم رو به خوبی انجام دادم جوری که خلاصه کلام هم برای خودم مشخص شد هم برای اون دیگه خواهشاً همون قضیه رو روی خودت هم اعمال کن و ول کن تا خیال همه راحت بشه...

الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر....

دروس

به هر حال خوشبین باش تو هم، اون ظاهراً نتایجی گرفته و برگشته به زندگی خودش، شاید درسهای خوبی گرفته ولی تو که نمی تون آدمها رو عوض کنی... هر کسی به قول خودت شرایط فیزیکی و جسمی و ... خودش رو داره.... تو کمک خودت رو رسوندی و بقیه اش رو بسپار دست خدا....

این مگه همون تکنیکی نیست که برای آرامش و رفع استرس ها باید بکار بگیری؟ پس خودت هم انجامش بده...

بیشتر حواست رو جمع لحظه کن...

از مناظر طبیعی لذت ببر...

آرامشت رو افزایش بده و استرست رو کم کن

از یوگا، مراقبه و نفس عمیق و حتی نماز استفاده کن...

فرمولهای کاهش استرس رو روی خودت و اعضاء خونواده استفاده کن... مثل همین کاری که می کنی و وسواسهات رو کم می کنی....

توکلت به خدا باشه.... پس به مالتی تسکینگ ادامه بده...

خدا بزرگه

طبق نظرات خودم

به قول طرف نمی شه تراپیست شد! باید باهاش دوست باشم و همدردش بشم و کم کم کمکش کنم....

نتایج 2

در واقع نتایج زیادی این مسائل داشت، نمی دونی چیاش رو بنویسم .... مقابله با استرس در کارهای کوچک و بزرگ و رسیدن به آرامش ... در کارهای ساده مربوط به خودم، بچه خواهر و برادر تا فلسفه زندگی و استفاده از زمان استفاده داره....

نتایج

نتایج و نکات زیادی در برداشت که باید حفظ بشه و عمل بشه و به امید خدا روبراه بشه...

ظهری گفتم قرار نیست فرد رو نسبت به خودش یا افکارش دچار اضطراب کنم... در واقع یک مشاوره ساده باید انجام داد... اون فرد دارای شخصیتی هست و اگر بتونه تکنیکها و نگرش هایی یاد بگیره که خودش راهش رو پیدا کنه مسئله حل شده است... همینکه خوشحال باشه حرفش دوباره شنیده می شه و داره تحلیل می کنی ... ایجاد امیدواری در فرد، و دادن تئوریهای کمک کننده همه می تونه مفید باشه.... همه این نکات رو باید هم خودت استفاده کنی، هم به دیگران بیاموزی و کم کم جلو بری.... البته باید دقت کنی که حرف طرف هم رو بفهمی شاید حرفهاش و کاراش همون تکنیک هایی باشند که فرد برای مدیریت هیجاناتش استفاده می کنه....

و کمکش کنی که به اون تحلیل درست برسه ....

رضایت 2

خودش تا حدی میدون رو در دست گرفته که خوبه و شاید ته دلش هم آگاه شده باشه.... پس باید اون رضایت رو درش ایجاد کنی... صداقت هم اینه که درکش کنی که مشکلاتی کشیده و نیاز به همدردی داره و با این حال دید فلسفی و عرفانی اش هم قابل تقدیر هست...

اصول رو خودت هم رعایت کن

واقعاً خیلی مطلب یاد گرفتم و ارتباط خیلی چیزها اومد تو دستم... البته خیلی هم ذوق زده نشو، خیلی از تحصیل کرده ها و پزشکها این چیزها رو می دونند و برخی از آنها در ادیان و جوامع بشری در طول تاریخ وجود داشته

بگذریم... شرط ما این بود که تو هم بتونی بدون استرس و با بیداری این کار رو جلو ببری و امیدت به خدا باشه، پس خوب فکر کن ابعاد رو در نظر بگیر برنامت رو در نظر بگیر و جلو برو... اجازه بده خودش میدون رو در دست بگیره...

 

یک کم پیچیده شده

باید خوب بشناسی، اون تو اون لحظه دوست نداره خانمش فکر کنه که شوهرش ضعیفه... و این براش مهمه چون اساس زندگیش بر اساس این حس مهم بودن هست... حالا نمی تونه تحمل کنه که خدشه ای به این حس وارد بشه... خوب بهش حق بده و مواظب این قضیه باش... اون از تو و بقیه هم اعتماد و اهمیت می خواد، شاید باید به حرفهای خودش بیشتر ارجاع بدی تا بیشتر بهت اعتماد کنه....

از طرفی صداقت هم باید حفظ بشه، تشریح قضیه براش حفظ بشه و دوستی و حال خوش هم باید حفظ بشه.... یا علی....

حق بده

خوب آدمی که تا دیروز محکم بوده، نظر می داده، حالا هر نظری... شاید افراد انتقاداتی می کرده مهم نبود... ولی اینکه حس کنه افراد بهش بی اعتماد شدند خوب بده! تو هم بودی برات بد بود و طبیعی هست... اون باید به یک حسی برسه که فکر کنه کاملاً جدی گرفته می شه و طرف مقابل با گوش پذیرا داره به حرفهاش گوش می ده .... البته باید ایده آلها رو کنار گذاشت ولی باید صبور باشی و همیشه به هر شکل که دیدیش خودت با این دید بهش نگاه کنی، یک دید دوستانه، یک دید برابر که حتی ممکنه به جر و بحث و جدل هم بشه ولی یک دید عادی و معمولی ... این یعنی اینکه دیگه فکرت رو درگیر نکنی و به کار و روزگار خودت برسی... به هر حال گفتم تو جای دو نفر نمی تونی باشی و اون خودش راه خودش رو پیدا می کنه و همه چیز درست می شه .... کاری که می کنی خیلی معمولی صادقانه باهاش حرف می زنی ...

اگر دوست داری باهاش باشی واقعاً صادقانه باشه.... همین! تا حالا هم که نبودید مهم هم نیست به زندگیت برس وقت برای صحبت و بررسی پیش میاد، به زندگیت برس، زمان همه چیز رو درست می کنه! کافیه

گفتم واقعا به حرفاش اعتماد کن و هر وقت می بینیش به دید یک شخصی که سوالی ازش داری باهاش کار کن....

خوب نیست

به قول خودش یک چیزی رو هزار بار که نمی پرسند! خوب نیست دیگه کش بیاد... ولش کن چون چیزی نمی دونی... خودت ببین صادقانه هدفت چیه.... و مثل عادی رفتار کن... مسئله آفرین نشو

من هم نمی تونم ذهن خودم رو خیلی درگیر قضیه کنم و به جای دو نفر فکر کنم... پس راحت باش، ولی باز ایده آلی در نظر نگیر

من الان واقعاً می خوام از اون حسش و درکش استفاده کنم.... همین

نمی دونم

حتی شده نقش بازی کنی، تو چیزی نمی دونی، اصلاً نمی دونی اون چی شده چی نشده، پس ایجاد برخی فرضیات فایده ای نداره، فرض اصلی این هست که همه چیز حله... همونجور که خودش گفته.... و دوباره اگر چیزی بود از خودش سوال می کنی..... خوب هر کس دیگه ای هم بود ممکنه خوشش نمی اومد... اون دوست نداره ما با یک حالت بالا به پایین و یا شک و غیره باهاش رفتار کنیم... باید برخی حرفهاش رو بپذیری، بهترین حالت اینه که واقعاً بهش اعتماد کنی و سعی کنی هر مسئله ای رو همراه با اون و با دقت به نظراتش حل کنی... حالا چیز دیگه ای تو می دونی رو بعداً اضافه کنی... از طرفی هم صداقت و رو راسیت هم خوبه! باید خیلی آرووم باشی و همه چیز درست می شه... بهترین روش هم همینه که این ایمان رو داشته باشی...

درسته

فقط گفتن کافی نیست، تو اگر شرایط اون رو درک کردی و حس کردی از یک ناامنی و اضطراب رنج می بره باید کمکش کنی که این نا امنی کاهش پیدا کنه، یعنی باید ریشه رو از بین ببری.... خودکار قضیه درست می شه، نیاز به آرامش و ارزشمندی داره و همه چیز درست می شه.... انگار بگی هر اتفاقی افتاد مشکلی نیست ... نباید دچار اضطراب بشه... و عادی هم هست، همه ما نگران جایگاه، نگران آینده و گذشته هستیم... با کمک به هم و حفظ آرامش و زندگی در لحظه می شه قضایا رو درست کرد.

اظطراب و ایده آل گرایی

چند روزه دارم جدی تر تمرینش می کنم.... همینکه ایده آل گرایی رو ول کردم اضظراب فرو کش کرد... گفتم هر چی شد... مهم نیست کامل باشه و یا تاثیر خاصی بگذارم... و به قولی باید بیشتر در لحظه زندگی می کردم... هر چه پیش آید خوش آید... از دنیا ،مناظر ، آدمها لذت ببرم بدون ایجاد ایده آلها... این قضیه می تون از موارد کوچک شروع بشه مثل بی اهمیت بودن به برخی وسواسهای کوچک و کم کم اینها رفع می شن.... و خوش بینی و مثبت اندیشی هم برای کم کردن استرس مفید هست... پرهیز از چای، تنفس، زندگی در لحظه، مدیتیشن و ....

مشکلی نبود

خوب تا حدی شخصیتش با من فرق می کنه! منطقش هم خوبه، خودکنترلیش هم خوب بود ولی یک کم منطقش و تا حدی شخصیتش فرق می کنه! البته دوست داره جایگاه داشته باشه و تا حدی هم حقش هست...

و به مرور روند کار میاد دستش.... البته من هم تونستم یک سری نکات رو تمرین کنم.... و منطق خاصی رو هم پش ببرم ... خونسردی خودم رو هم حفظ کنم... و به تفاوت های فردی هم قائل شدم...

نه قضیه حله و همه چی درست می شه... می تونم راهنماییش کنم که بعد زمان و تغییرات رو هم در نظر بگیره... مهم نبود اون چی می گه مهم بود که من تاثیر مثبتی گذاشتم... و درست می شه...

 

عدم ایده آل گرایی

الان به نظرم یکی از بهترین چیزهایی که کمک کرد عدم ایده آل گرایی هست... می رم بالا مهم نیست چی بشه، هیچ ایده آلی در کار نیست ... هر جور شد... اگر نشد هم نشد.... کاری انجام می دم برمی گردم، وقت برای انجام دوباره هم هست

 

این عدم ایده آل گرایی و کم محلی به برخی روتین ها و باید ها و .... ذهن رو خیلی راحت می کنه ...

هیچ کاری قرار نیست بکنی

به نظر میاد حضور در لحظه به این معنی هست که از اول تصمیم می گیری هیچ کاری قرار نیست در مورد کسی و یا احساسی انجام بدی... هیچ کاری... پس اگر قرار نیست کاری در موردش کنم پس چرا اصلاً بهش فکر کنم. البته می تونی نظارت کنی اون فکر یا احساس چه جوری تو رو تحت تاثیر قرار می ده، خوشحال می شی یا ناراحت یا مضطرب یا .... ولی تصمیم داری در این لحظات هیچ کاری در موردشون نکنی. البته باید بیشتر بفهمش ولی چیزهایی که جواب داده همون حس غذا خوردن، حس دوش گرفتن، حس مسواک زدن و همینطور بی محلی عمدی به برخی اضطراب ها، انگار می گی حالا که اینطوره من می خوام برعکسش رو انجام بدم....

مکانیزم

مکانیزمها تا حدی در تو هم بود... تو هم نمی تونستی نظرات مخالف و منصفانه بدی... ایده آل گرا بودی و قشنگ فهمیدی که چقدر برات اضطراب میاره ولی جلوی اضطراب وایسادی

الان هر موقع بخوام می تونم برم بالا و حرف بزنم چون ایده آل زیادی برای خودم درست نکردم... دنیا سیاله.

من باید به کارهای دیگه هم برسم و خیلی هم مهم نباشه کی نگاه می کنه.....

به هر حال نشانه هایی اومد ولی نیاز نیست اسم بگذاری، تو با یک انسان به مجموعه از باورها روبرو هستی و کافیه که این باورها رو کنترل کنه

و همیشه موید و شاهد این بهبودی و پیشرفت باشی....

اون مطالب برای خودت هم کمک بود... یعنی تو تنهای چیزهایی رو فرستادی و گفتی که روی خودت هم موثر بود.... دنیا همین لحظه هاست و ما باید در لحظه یا خوش باشیم، خاطره درست کنیم یا یک کاری انجام بدیم....

 

از طرفی شکر گزار حتی سلامتی مون باشیم.... چون خیلی از این مردمها درگیر احساسات و جاه طلبی و غرور هزار تا چیز دیگه هستند....

و این یک واقعیت هست که می شه رهاتر و منطقی و شادتر بود.... درسش این بود که در بچه و بزرگ کمک کنی که حس خوبی از خودشون و پیرامونشون داشته باشند...

و درس بزرگش این بود که این چرت و پرتها در سطح ملی چقدر می تونه مضر باشه و روشی بهت نشون داد که منصفانه تر نظر بدی و همیشه می شه یاد گرفت

خدایا شکرت