هدف

بلاخره تصمیمت رو بگیر

یا تصمیم بگیر وقت بذار اقدام کن بگو من نمی تونم اینجا سر کنم... می خوام برم... یا اینکه اگر هستی یه زندگی معمولی تری برای خودت درست کن... تو هم یکی هستی از هزاران، ملیونها و ملیاردها آدمی که همین الان دارن زندگی می کنند و چقدر آدمهای جورواجور و دوست داشتنی و .... که اومدن و رفتن

فکرش رو بخوای بکنی دنیا عجیبه و هر لحظش عجیبه و می تونه صرف فکر و اکتشاف بشه... پس در این دنیا که هر کسی یه جوریه و یه جور فکر می کنه ... دنبال استانداردی نباش... استاندارد و معیار به خودت و روحیات خودت بر می گرده..... همونی باش که باهات سازگاری داره... یکی می خواد رییس باشه... هم و غمش همینه که به این جایگاه برسه...شاید دوستای زیادی نداشته باشه ولی باید ریاست خودش رو بکنه...یکی میگه من از این کارها خوشم نمیاد ... هنرمنده! یا خیلی مردمی و شوخ طبعه و ریاست و مقام هم براش مهم نیست... یکی جدی، یکی شوخ

به هر حال هر کسی یه جوریه! تو هم ببین چی با روحیاتت می سازه.... نمی خواد همه چی باشی... فقط خودت باش و بزار دیگران همونجور که هستی بیابنت... بی خیال و بی فکر ... راهش همینه...

تقصیر خودت و اطرافیانت بود که این کمال گرایی و مطلق گرایی رو در تو تقویت کردند... حداقل کاری کن بچت اینجوری نشه و آزادتر باشه..

آزاد

قضاوت بر می گرده، عدم حساسیت

یک نکته مهم دیگه اینه که هر قضاوتی در مورد بقیه کنی ناخودآگاه به خودت بر می گرده

اصلا یک دلیل اینکه قبلا زیاد حساس بودی، این بود که خودت هم دیگران رو بالا می بردی، خوب و بد می کردی، بالا پایین می کردی، و اونوقت خودت نگران بودی که توی کدوم دسته قرار بگیری

اما اگر بتونی اونها رو به یک چشم نگاه کنی این حساسیت برای خودت هم کمتر می شه که دیگران قراره چی فکر کنند... در حالیکه در عمل و واقعیت هم ممکنه واقعا هر کسی توی کار و بار خودش باشه و کسی چیزی فکر نکنه و تو الکی ترسیده باشی و یک ترس غیر واقعی داشته باشی...

پس این نکته مهمه که خیلی در بند قضاوت دیگران نباش و با همه تا کن... چون این قضاوتها دوباره به خودت برمیگرده و خودت رو مضطرب می کنه... نه در مورد خودت و نه دیگران قضاوتی نکن

اقدام

مشکل اینه که من این همه حرف و فلسفه چینی کردم ولی هنوز اقدامی نکردم... البته فکرهای جدیدم راه گشا بودند ولی باز باید قدم برداری، قدم و به خاطر هر قدم خودت رو تشویق کنی ....

صفحات زندگی

موضوع بعدی اینه که تو این دنیا هر کسی دنبال هدفی بوده! هر کسی داره زندگیش رو یه جوری می گذرونه!

زندگی که کوتاه است....بله بذار الان این رو بگم... بله این یک اصل مهمه.. درسته ممکنه برات اضطراب ایجاد کنه ولی شاید باعث فکرهای بهتر بشه.. همینجوری سالها دارن می گذرند

حالا این تو هستی که باید بفهمی صفحات زندگیت (روزها) رو چه جوری پر کنی... توی هر کدومشون چی بنویسی.. جوری که وقتی بعدا ورقشون می زنی چیزهای جالبی توشون ببینی... توشون شجاعت انجام یک کار رو ببینی ... نه همش ترس و عقب نشستن... پس این تویی که امروز تصمیم می گیری بری بعد از مدتها ورزش گروهی بکنی یا حتی بری با چهار نفر هم محله ای گپی بزنی... با کدومشون این تویی که انتخاب می کنی...

البته کسانی هم هستند که نشستن توی خونشون و وقتشون رو با کتاب و مطالعه و تحقیق و ... پر می کنند حتی شاید همین دوستایی که رفتن اونور... به هر حال اون هم یک انتخابه، البته اونها هم سعی می کنند شاید در کنار این کار کارهای دیگه ای انجام بدن... بعضی ها همیشه سر کار هستند ... به هر حال نمی گم امثال تو کمه ولی باز این دلیل نمی شه... حتی بعضی ها مثل قبلن های خودت با یه چیزهای الکی مثل امتیاز گرفتن توی اون سایت وقت می گذارن سوالات بقیه رو جواب می دن.... اما اینها دلیل نمی شه.... تو خودت تشخیص می دی که دوست داری چکار کنی... چقدر می تونی توی خونه باشی، چقدر بیرون خونه! چقدر می تونی بازی و ورزش کنی چقدر کار... چقدر مهمونی چقدر تحقیق... اینها دست خودت هست... اصلا شان و عار هم نمی شناسه... طرف می گن رهبر ولی سرگرمیش اسب سواریه...

حتی شده کوهنوردی، دیدن مناظر که بهش علاقه داشتی، بازی شطرنج، تنیس بلاخره یک کوفتی که بگی اینها علایق و سرگرمی های من هست...

عدم حساسیت

مسئله بعدی همین کم کردن حساسیت ها بود... الان خودت مسائلی رو می بینی که قبلا برات مهم بودن ولی الان دیگه مسائل معمولی هستند... این باید برای چیزهای دیگه هم اتفاق بیافته مثلا همین باشگاه هدف یک نرمشی و ورزشی هست و یا دستی زیر توپ زدن و پایی زیر توپ زدن بقیه اش مهم نیست... همین

یا روبرو شدن با افراد قبلا برات پر از اضطراب من کیم و اونها کین بود، ولی الان می دونی که هرچی هستی آدمی که این بالاتر از هر چیزی هست.. اونها به همین نسبت یک آدمن که باز بالاتر از هرچیزی هست... می رید جلو و می فهمی چقدر می تونی طرف رو بفهمی و اگر هم نشد ولش می کنی چیز خیلی مهمی نیست ... خجالتی نداره، همینم با همین شکل و می خوام باشم.... با همین افکار.. قبلا هم گفتی اصلا نیاز نداری که فکر کنی ... خود فکرها با توجه به شخصیتت در لحظه میان... ولی مهم اینه که ظاهر بشی

به هر حال حساسیتها باید اونقدر کم بشن که اینها مثل دستشویی رفتن و غذا خوردن بشن برات ... و این کاری هست که باید از لحاظ روانی انجام بدی... همین کنترل و مدیریت استرس... همین کار روی ایده آل گرایی و کمال طلبی که به همه زوایای زندگیت رخنه کرده