عدم حساسیت
مسئله بعدی همین کم کردن حساسیت ها بود... الان خودت مسائلی رو می بینی که قبلا برات مهم بودن ولی الان دیگه مسائل معمولی هستند... این باید برای چیزهای دیگه هم اتفاق بیافته مثلا همین باشگاه هدف یک نرمشی و ورزشی هست و یا دستی زیر توپ زدن و پایی زیر توپ زدن بقیه اش مهم نیست... همین
یا روبرو شدن با افراد قبلا برات پر از اضطراب من کیم و اونها کین بود، ولی الان می دونی که هرچی هستی آدمی که این بالاتر از هر چیزی هست.. اونها به همین نسبت یک آدمن که باز بالاتر از هرچیزی هست... می رید جلو و می فهمی چقدر می تونی طرف رو بفهمی و اگر هم نشد ولش می کنی چیز خیلی مهمی نیست ... خجالتی نداره، همینم با همین شکل و می خوام باشم.... با همین افکار.. قبلا هم گفتی اصلا نیاز نداری که فکر کنی ... خود فکرها با توجه به شخصیتت در لحظه میان... ولی مهم اینه که ظاهر بشی
به هر حال حساسیتها باید اونقدر کم بشن که اینها مثل دستشویی رفتن و غذا خوردن بشن برات ... و این کاری هست که باید از لحاظ روانی انجام بدی... همین کنترل و مدیریت استرس... همین کار روی ایده آل گرایی و کمال طلبی که به همه زوایای زندگیت رخنه کرده
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 8:32 توسط بینام
|